وارد شدن
مرام مجما را تقویت انکشاف جامعه مدنی متنوع، کثرت گرا، جامع و متحد تشکیل میدهد.

جامعه مدنی چیست؟

جامعهء مدني فرهنگ سازش براي توافق است، اين جامعه قانونمند رابطهء حكومت با مردم و روابط افراد با حكومت را تنظيم ميكند.

ارزیابی

ویب سایت جدید مجما را چگونه ارزیابی میکنید؟

عالی - 60.9%
خوب - 26.1%
متوسط - 4.3%
ویب سایت قبلی بهتر بود - 8.7%

Total votes: 23

اشتراک

برای دریافت مجله جامعه مدنی اشتراک نمائید!
captcha

ساحات تحت پوشش

تعداد بازدیدها

امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
145
921
1066
2652233
10808
17944
2656935

نقش دین

 در محدود ساختن استبداد در عهد قدیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                 اسدالله "ولوالجی"

 

 

فهرست مطالب

1-       مدخل

2-       دین چیست

3-       مشخصات دین

4-       تعریف دین

5-       پیدایش دین

6-       دین مصری ها

7-       دین سومری ها

8-       دین یونانی ها

9-   دین رومی ها

   - خدا های رومی ها

10- دین توتو نها

11- دین هندیها

    - بر همنیزم

    - تناسخ

    - توالد ثانوی

    - جینیزم

    - بودیزم

12- دین چینا یی ها

      - پرستش ارواح

13- دین زر دشت

14 - دین قبایل عبری

      - حضرت ابراهیم

      - موسی کلیم الله

      - اشعیای نبی

15- دین اسلام

    - حضرت محمد (ص)

    - بعثت حضرت محمد (ص) به پیغمبری

    - هجرت حضرت محمد (ص)  به مدینه

    - فتح مکه

16- پی نوشت ها

 

 

 

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الریم

به آنانی که ستمگری نمودند ، ابراز تمایل نکنید .

چه در این صورت . آتش شما را فرامی گیرد .

( سوره هود – آیه 113 )

نقش دین درمحدود گردیدن

 استبداد در عهد قدیم

 

پیش از ورود به بحثی که مطالب مندرج در این کتاب پیرامون آن می چرخد ، گردیم ، لازم دیدیم تا راجع به علل وانگیزه هایی که موجب شکل گیری منازعات ، جنگ ها واستبداد در جوامع ابتدایی بشری می شد، صحبت کنیم . به این اساس ، سروکار مان با دو دیدگاه ذیل در این مورد می افتد :

1 – دیدگاه بر خاسته از دین مبین اسلام

2 – دیدگاه جامعه شناختی

الف – دیدگاه بر خاسته از دین مبین اسلام

عزت الله راد منش معتقد است که  :

« تاریخ شروع جنگ ها ، تاریخ زندگی بشراست . داستان ها بیل وقابیل ، فلسفه تاریخ از دید گاه اسلام است ، نما دی از یک جریان حقیقی تاریخی وجود دارد که در آن هویت انسان ، ارزش ومقام زن ومرد ، جامعه ایده آل و تجویز شده انسان ها ، جبهه ها وصف ها که علیه انسان ها از طرف گروه های دیگر انسان به وجود می آید  به نمایش گذاشته می شود ...

اتوپیای ها بیل وقابل در واقع اولین انسان های دو جریان بزرگ تاریخی حق و باطل هستند ، ها بیل نماینده جریان اول ، یعنی وارث اسما و ارزش های آدمی ، وقابیل نمایند ه جریان دوم و وارث ارزش های شیطانی است .

انگیزه این مبارزه ، مبارزه غریزی و حیوانی از نوع مبارزات مادی گرایانه و هوا پر ستانه

نیست ، بلکه مبارزه انتخابی است» . (1)

ب – دیدگاه جامعه شناختی

اکثر محققین  جامعه شناسی را عقیده بر این است ، که تا آن گاهی که در جوامع بشری ، تمایل به تملک وجود نداشت ، حرص و خود خواهی ذهن اعضای آن ها را مکدر نساخته بود ، این جوامع جهت اتخاذ تصامیم وپرداختن به مسایلی که نفع و ضرر آن ها متوجه تمام اعضای یک طایفه و یک قبیله می گردید ، و یا  احتمال بر وز منازعه از آن ها متصور می بود ، آن همه را از طرق ذیل حل می کردند :

1 – از طریق مراجعه به خردمند ترین عضو طوایف وقبایل خویش .

2- از طریق شورا هایی که از بزرگان خانواده ها ، طوایف وقبایل ایجاد کرده بودند .

الف – طوایف وقبایلی که در تصمیم گیری ها و حل مسایل منازعه آفرین در میان خود ، به خردمند ترین اعضای جوامعی که به آن ها تعلق داشتند ،مراجعه  می کردند ، این اشخاص عاقل ، در عوض رهنمایی و میان جی گری در میان ایشان ، درپی بدست آوردن منافع مالی و مادی نبودند . سنکا در این مورد می نویسد : « تا هنگامیکه انسان به حالت خلوص و پاکی می زیست ، احتیاجی به حکومت و قانون نداشت .

مردم خود شان با کمال میل و رغبت از خردمند ترین و بهترین افراد اطاعت می کردند و این افراد خرد مند ، از حکومت بر مردم ، طالب منافعی برای خویشتن نبودند . اما چون مردم گرفتار بدبختی « میل به تملک » گردیدند ، و بسته به زنجیر حرص و علاقه به تمول و تخصیص دادن اشیا به خود شان شدند ، ناچار خود خواه و خود پرست شده و زمامداران هم با لنتیجه مبدل به ستمگران گردیدند و از طرف دیگر ترقی صنایع و فنون موجب ظهور تجمل و تهیه اشیای تجملی شد و فساد اخلاق نتیجه مستقیم آن بود . و این سیر و جریانی بود که منتج به لزوم قانون و زور گردید تا شرور انفس و فساد عالم انسانی را تعدیل و از آن جلو گیری کند و بالا ختصار حکومت برای علاج شرارت به وجود آمده و علاجی است لازم .» 2

ب – طوایف و قبایلی  که جهت اتخاذ تصامیم و حل مسایلی که فکر می کردند  اسباب بروز منازعه در میان ایشان را فراهم می سازد ، به شوراهایی که از بزرگان خانواده ها ، طایفه ها  و قبایل ایجاد شده بود ، مراجعه می کردند .

این شیوه های حاکمیت ، پس از بوجود آمدن نیرو ی مسلح در میان  طوایف و قبایل  ، رو به ضعف نهاد ، و از بین رفت . البته به این دلیل که طوایف و قبایل دامپروری که چر ا گاه های مواشی ایشان در اثر خشک سالی  و عوامل دیگر از استفاده خارج می گردید ، جهت دست یافتن به چرا گاه های سرسبز مربوط به طوایف و قبایل دیگر، راه جنگ با آن ها را در پیش می گرفتند ، و از این طریق ، یا به هدف می رسیدند و یا شکست می خوردند . در صورت پیروزی چرا گاه های آنان را تصرف می کردند و آنچه را که اندوخته بودند ، به غارت می بردند .  در صورت شکست ، خود به سر نوشت آن  ها دو چار می شدند  .  به همین ترتیب  ، طوایف و قبایل زراعت پیشه نیز  با مورد تعرض قرار گرفتن از جانب بیگانه گانی که بخاطر تصرف زمین های زراعتی و اندوخته های  ایشان  ، بر آن ها هجوم می بردند ،در صورت موفقیت و یا شکست ، وضعیتی بر آنها مستولی می شد ، که بر  طایفه ها و قبایل دام پرور گذشته بود  . با به وجود آمدن این قوت های نظامی در میان طوایف و قبایل دامپرور و زراعت پیشه    فرماندهان آن ها با گذشت زمان به مستبدترین انسان ها تبدیل شدند  و این آغاز بدی در زندگی  اجتماعی ابنای بشر بود . چون اساس تهاجم گروهی یک طایفه بالای طایفه دیگر و یک قبیله بالای قبیله دیگر  ، از همین طریق گذاشته شد ، و مبتنی بر علل و انگیزه های ذیل تداوم پذیرفت :

1 – غارت و کسب غنیمت :

این هنگامی به عمل می پیوست که ارتش مربوط به طوایف و قبایل بدوی  به علت ترس از به پایان رسیدن مواد غذایی خویش ، دست به غارت و چپاول اند وخته ها  و اشیای قیمتی اقوام دیگر می  زدند . درد ناکی این عمل را می توان از متن این  شعر بیرون کشید که در حدود دو هزار و هفتصد سال قبل از امروز ، سروده شده است :

"دشمن با دستهای ناپاک خود مرا ربود .

دستهای مرا ربود و مرا از وحشت کشت .

آه ، که من چی بد بختم ! او به من هیچ حرمتی نگذاشت

لباس های مرا بیرون کرد بر زن خود پو شانید

جواهرات مرا بر داشت و با آن دختر خود را آراست

اکنون من اسیر کاخ های او یم _ او در جستجودر پرستشگاه ها ، آه که روزی براه افتادن می لرزیدم

او در معبد من مرا دنبال می کر و مرا از ترس به لرزه در می آورد

در آن جا و در میان خانه خودم ، مانند کبوتری بودم که با می زدم

و بر بامی می نشستم ، یا چون جغد کوچکی که بال زنان در غاری پنهان میشد ، مانند مرغی مرا از صریح خود بیرون راند

از شهر من مانند مرغی مرا بیرون کرد و من با حسرت آه می کشیدم و می گفتم معبد من پشت سر من است وبسیار از من دور است(3)

2 – بیگانه ترسی : بیگانه ترسی که به صفت یکی از مشخصه های زنده گی انسان ها در جوامع بدوی انسانی به شمار می رفت ، به اساس آن ، طوایف و قبایل ، جهت دفع خطر از بین رفتن رسوم ، عادات و معتقدات خویش ، وارد جنگ با بیگانه های متعرض می شدند ، واز این طریق به حفظ  ارزش هایی که برای ایشان مقدس بود ، و دارایی های مالی و مادی خود می پرداختند .

3 – قدرت نمایی و خود خواهی : این مشخصه ها هنگامی تبارز  یافت  که هر عضو جوامع ابتدایی بشری ، جهت اثبات شجاعت و قدرت خویش ، به آن توسل می جستند و بخاطر مطیع ساختن دیگران به جنگ با آن ها  می پرداختند .

به همین تر تیب اگر روی نقش دین در ایجاد قانون مکث کنیم ، می بینیم که حمورابی  ( 2123 – 2081 قبل از میلاد ) و اورانگور ، پادشاه های بابل و سومر به صفت اولین کسانی که دست به ایجاد قانون زده اند ، جهت مشروعیت بخشیدن به قوانین وضع شده توسط خویش ، به این شرح به دین پناه برده اند :

1-      « ...در آن هنگام که آنو وبل ، به من که حمو رابی و شاهزاده و الا مقا  م و پر ستنده خدایانم ، فرمان دادند تا چنان کنم که عدالت بر زمین فرمان روا باشد . گناهکا ران و بدان را براندازم ، از ستم کردن توانا  جلو گیری ...  و روشنی را بر زمین بگسترانم و آ سایش مردم را فراهم سازم . « حمورابی » که «بابل » او را به حکومت بر گزیده ، منم که به شهر  « اوروک » حیات بخشیده و آب فراوان در دسترس مردم آن گذاشته ام ، این منم که شهر ام ، ...این منم که هنگام سختی ، دست کمک به جانب ملتم در از کرده ام ، و مردم را بر آنچه که در با بل دارند ، ایمن ساخته ام  ، من حاکم ملت و خدمت گزاران هستم که کار های او مایه خوشنودی «  نونیت » است .» (4)

2 - « با قوانین شایسته و عادلانه شمش ( خدای خورشید)، من برای همیشه بنیاد داد گری را بر قرارساختم »(5)

اضافه بر آنچه که به شرحش پرداخته شد ،  با نمونه گرفتن این گفته سنکا از جمع اظهارات وی در مورد دین : « دین نتیجه کو شش انسان برای دستیابی به نوعی احساس  امنیت است .»(6)

وارد بحث اصلی مان می گردیم  ، به این اساس ، صحبت مان را از در یافت پاسخ به این سوال:« دین چیست» ، آغاز می کنیم :

 

دین چیست ؟

دین، یکی از قدیمی ترین کلمه ئی می باشد که در ادبیات ملل مختلف از آن استفاده به عمل آمده است. به گونه مثال ، این کلمه در زبان سانسکریت و گاتها زیر عنوان "دئنا" مورد استفاده بوده و به معنی کیش، خصایص معنوی، تشخیص معنوی و وجدان بکار رفته است. به همین ترتیب در زبان اکدی تحت عنوان "دیئو" یا "دینو" استعمال شده و عرب ها آن را از آکدی ها گرفته  و به معنی قانون، حق و داوری بکار برده اند .(7)

کلمه دین در زبان مشترک ایرانی و سامی  به معنی کیش  و وجدان  مورد استفاده می باشد. (8)

مشخصات دین :

  1. اعتقاد به موجودات ما فوق طبیعی.
  2. تفکیک میان اشیای مقدس و غیرمقدس.
  3. اعمال و مناسکی که بر امور مقدس تکیه دارد.
  4. قانون اخلاقی که اعتقاد به مصوب بودن آن از ناحیه خداوند وجود داشته باشد.
  5. احساساتی که مشخصه دینی دارند.
  6. دعا و دیگر صورت های ارتباط با خداوند.
  7. یک جهان بینی یا تصور عام از جهان به صورت کلی و موقع فرد در آن جهان و تشخیص غایتی فراگیر برا ی جهان را در بر دارد.
  8. نظامی کم و بیش کامل در باره حیات فرد که بر جهان بینی مبتنی است.
  9. یک گروه اجتماعی که امور پیشین آنانرا به هم پیوسته است. (9)

نیاز های بشریت به اصل دینداری:

ابرا هام لو،  نیازهای بشریت را جهت رو آوردن به دین به این شرح بر شمرده است :

  1. نیاز های فیزیولوژیک.
  2. نیازهای ایمنی.
  3. نیازهای عشق و تعلق.
  4. نیاز به احترام.
  5. نیاز  به خود شگوفایی.
  6. تمایل به دانستن و  فهمیدن.
  7. نیازهای زیبایی شناختی .(10)

8      خداوند (ج) دین مبین اسلام و دیگر ادیان آسمانی را جهت رهنمایی انسان ها به پیغمبران خویش بخاطر انجام کار خیر نازل کرده است . وبه جهت آن اجتماعات بشری ،  در بین جوامع انسانی آن عمل را که خداوند (ج ) رواداشته است به آن متوسل شوند . و آن عمل را که منع قرار داده است از کار برد آن دست کوتاه دارند ، تا مورد غضب خداوند (ج) قرار نگیرند .

تعریف دین

دانشمندانی چون ، ویلیام جیمز ،پارسونز، ماتیو آرند ، تی یل ، فریدریش شلایر ماخر ، انیشیستین ،هربرت سپینسر ، برا ولی ، رویل ، اس دایناخ ، جیمز مارتینو ،ملفور سپیرو ، کارل دویل ، آلن تستار ، فرانکوا متو ، ملتون یینگر ، مصباح یزدی و سبحانی ، دین را به این شرح تعریف کرده اند :

  1. دین عبارت از احساسات، اعمال و تجربیاتی است که افراد به تنهایی و در پیشگاه خداوند می یابند.(11)
  2. دین مجموعه ای از باورها، اعمال، شعایر و  نهادهای دینی که افراد بشر در جوامع گوناگون بنا کرده اند.(12)
  3. دین همان اخلاق است که احساس و عاطفه به آن، تعالی،  گرما و روشنی بخشیده است.(13)
  4. دین عبارت است از مجموعه احساس عارفانه در مقابل قوانین جهان و احساس مسئولیت اخلاقی در مقابل همنوعان ما.(14)
  5. دین عبارت است از احساس اتکای مطلق(15)
  6. دین اعتراف به این حقیقت است که کلیه موجودات، تجلیات نیرویی هستند که از علم و معرفت ما فراتر است.(16)
  7. دین، بیش از هر چیز، کوششی است برای آن که حقیقت کامل خیر را در تمام وجود هستی مان باز نمائیم.(17)
  8. دین، اداراک رابطه ای است بین جان بشر و جان مجهول الکنهی که انسان تسلط او را برخود احساس و نعمت جوار او را آرزو می کند.(18)
  9. دین، مجموعه ای از اوامر و نواهی است که مانع عملکرد آزاد استعداد ما می شود.(19)

10.دین اعتقاد به خدای همیشه زنده، یعنی اعتقاد به اراده ذهنی الهی که حاکم بر جهان است و با نوع بشر مناسبات اخلاقی دارد.(20)

11.دین، نهادی متشکل از تاثیر و تأثرات متقابل فرهنگی که با یک سلسله هستی های ما فوق انسانی که از لحاظ فرهنگی مسلم پنداشته شده اند، شکل داده شده است.(21)

12. دین، نظام متحد اعتقادات و آدابی که به یک حقیقت مافوق تجربی و متعالی مرتبط می شود و تمام معتقدان و پیروان خویش را در جهت تشکیل یک جامعه اخلاقی وحدت می بخشد.(22)

13. مجموعه سازمان یافته ای از آداب، آیین ها و اعتقاداتی که معرفت کامل یک اصل معین و مؤثر  را که در عین حال، جهان بینی آن مجموعه را ساختار بخشیده و آداب و رسوم و آیین هایی را معنا می بخشد، معروض و مسلم می پندارد.(23)

14. دین، مجموعه ای از حقایق و احساسات و اعمالی است که انسان را به خدا  متصل می کند.(24)

15. دین، یک نظام اعتقادی و عملی دارای لطف و رحمت است که بدان وسیله گروهی از مردم می توانند از عهده حل مسائل غایی حیات انسانی برآیند. این عملکرد را با انحای پاسخ هایی که انسانها می توانند به مسائل پرسش هایی چون مرگ، درد و رنج و معانی غایی وجود بدهند، یکی دانسته است.(24)

16. دین، اصطلاحاً به معنی اعتقاد به آفریینده ای برا ی جهان،انسان و دستورات عملی متناسب با این عقاید است.(25)

17. دین، یک معرفت و نهضت همه جانبه به سوی تکامل است که چهار بعد دارد : 1. اصلاح فکر و عقیده 2. پرورش اصول عالی اخلاق انسانی 3. حسن روابط افراد اجتماعی 4. حذف هر گونه تبعیض های ناروا.(26)

از دیدگاه "میلکلم هامیلتون" ، جامعترین تعریف از دین را "هورتون"، به این شرح داده است:

« در هر موقعیت که ما آن را عموما مذهبی می نامیم ، با کنشی سروکار داریم که معطوف به اعیانی است که به باور مردم بر حسب برخی مقولات معین در فرهنگ خودمان،بر حسب غایت، عقل و عاطفه – کارآیی دارند؛در ضمن این مقولات همانهایی اند که برای توصیف کنش انسانی نیز به کار می روند... می توان گفت که روابط میان انسان ها و اعیان مذهبی تحت سلطه همان تصوراتی قرار دارند که روابط میان انسان ها را الگو بندی و مقوله بندی می کنند... خلاصه آنکه دین را می توان به عنوان بسط میدان روابط اجتماعی  آدم ها به فراسوی محدوده های جامعه صرفا بشری درنظر  گرفت.برای تکمیل این گفتار باید اضافه کنیم که این بسط باید به گونه ای باشد که انسان های درگیر در آن،خود را در موقعیتی وابسته به اعتنا های غیر انسانی شان در نظر گیرند، همان شرطی که نمی گذارد حیوانات دست آموز به انجمن خدایان راه یابند.»(27)

پیدایش دین

دین مقدس اسلام می گوید  که اولین آورنده دین برای نسل بشر،آدم (ع) است که از جانب خداوند به پیغمبری مبعوث شدند.ولی اگر روی اعتقاد آن هایی که عکس معتقدات اسلامی فکر می کنند مکث کنیم ، در می یابیم  که  اکثر جامعه شناسا ن به این باور اند  که اساس تشکیل ادیان درجوامع بدوی را ترس وشگفت انگیز بودن حادثا ت  گذاشته است.چون انسانهای ا بتدایی که در برابرحوادث طبعیی توانایی دفاع ازخود را نداشتند وعلل بروزآنهارانمی دانستند ، تصور می کردند که درعقب این حوادث، اسراری نهفته است که ازقدرت درک شان خا رج است.ازین رو، می پنداشتند که تمام اشیا  دارای روح می با شند . این تصورات باعث آ ن شد تا درمیان ایشان ، عقا یدی مبتنی بر پرستش ارواح ( آنی میزم )،  حیوانات، پرند ه گان ودرختان خا ص ( توتمیزم )  و اعتقاد به سحر و جادو ( فیتیشیزم ) ،ریشه گیرد ...

بعد ها  در اثر وارد آمدن تحولات در اعتقادات دینی در میان جوامع بشری،پرستش خدایان متعددی که هر کدام دارای قدرت خاص بودند،رونق یافت.به همین ترتیب،در  تعدادی از جوامع، مفاهیمی چون شیطان و دیو را به صفت موجودات مضر، و فرشته را  به صفت موجودات مفید وارد عقاید دینی خویش ساختند ، و اعتقاد  به فرارسی روز باز پرس،یعنی روزی که ارواح انسانها بعد از مرگ ایشان مورد بازجویی قرارمی گرفت، قوت یافت.  به این اساس ، آن هایی که در هنگام زندگی خویش کارهای نیک انجام داده بودند،پاداش خوب بدست می آوردند ، وارد جنت می گردیدند . عکس آن ، آن هایی که دست به کارهای بد می زدند ، و مرتکب گناه می شدند ، پاداش بد می دیدند . بنا براین ، جای ایشان دوزخ بود . با اتکا به آنچه که گفته شد ، با مراجعه به ادیان بزرگ جهان در عهد قدیم ، می بینیم که  نقش دین در محدود ساختن استبداد در آن ها چگونه انعکاس یافته است . به این منظور کارمان را از دین مصری های قدیم آغاز می کنیم .

دین مصری ها

 جوامع قبایلی و ده نشین  مصر، در اوایل  حیوانات وپرند ه گا ن خاص را به صفت حا می ونگهبان  خویش مورد پرستش قرار می دادند. بعد ا ً ، این رسم وارد زنده گی مردم شهر نیشین مصر نیز گردید . به گونه مثا ل ، شهرها ی آ بید و س و تینیس، شغال را پرستش می کردند،  مر دم شهر فیو م، تمسا ح را ومردم شهر تب، قوچ را ، مرد م شهر ادفو، شا هبا ز را ، مرد م شهر هیرا کنپو لیس، کرگس را ومردم شهر ممفیس که پا یتخت مصر با ستان بود، شیر ما ده و گا و را تحت  عنا وین " سخمت " و " آ پیس " می پر ستیدند . مصری ها را عقید ه براین بو د  که در حیوانات قو ا ی ا نسا نی وتوانایی  بر تر از آن  وجود دا رد . چنا نی که انسا ن نیزمی تو اند بعضی از صفا ت حیو ا نی رادر خود بپر و راند . از ین رو، خد ا یان مصری دارای بنیه مشتر ک انسا نی و حیو ا نی بودند . یعنی اینکه اگر یک خد ادارای تن انسا نی می بود ، سر آ ن از حیوان واگر دارای سر انسا ن می بود، تن آن به شکل حیوان سا خته می شد .  خد ا یان مذکور  که به صفت محا فظ شهر ها مورد احترا م واعتقا د مرد م قرارداشتند ، در اثر جنگها یی که میا ن دوشهر یا دو  قوم  بوقوع می پیوست ، این دو شهر یا دو قو م فا تح ومغلو ب از خدا های خویش یک خدا ی مشترک می ساختند . این در صورتی بود که اگر هردوطرف قضیه به این امر توافق می کردند. درصورت عدم توا فق ودوام خصومت میان  طرفین، درمیان خدایا ن ایشان نیز موافقه صورت نمی گرفت وخصومت بین آنان با قی می ما ند . به این اساس، در شهر مغلوب، هم خدا ی مردم آ ن شهر وهم خدا ی مرد م فاتح در حالی که خصومت خویش را حفظ می کردند، مورد عباد ت قرار می گر فتند . مثلا ً ، در زما ن حکمر وا یی سلاله اول فراعنه که  قسمت های علیا وسفلا ی  مصر باهم مدغم گر د ید  ودر تحت ادا ره وا حد قرار گرفت ، " هوروس " که خدای قسمت سفلا بود،  با " ست " که خد ا ی نا حیه علیا به شما ر می رفت، به جنگ ود شمنی خود ادا مه دادند،این دوخدا که دا رای صفا ت متضا د باهم نیز بودند ،به این اسا س " هوروس " را خد ا ی آ فتا ب و انوا ر و "ست " را در برا بر آ ن خد ای نیر وی ظلمت به حسا ب می آ ورد ند . پس از بر قراری  صلح  میان این دو خدا ، اسطوره وافسا نه دیگری  تحت عنوان قصه اسیس و اوزیریس وهوروس در میا ن مردم مصر ایجاد شد . این به گو نه ای بود که " اوزیریس" مورد کینه وعد وا ت برادر خود " ست " قرا ر گرفت  وتوسط  وی به  قتل رسید . " ست" جسد برادرخود اوزیرس رادرتا بوتی که از چوب سدرتیا ر کرده بود، جا بجا سا خت و به  دریا ی نیل افگند . "ایسیس ، " زن "اوزیرس" که از قضیه آگا ه شد ، در جستجو ی جسد شو هرخود بر آ مد ، تا اینکه جسد اورا ازسوا حل شام پیدا کرد ودرجا یی مخفی سا خت . دراین جریان از" اسیس " طفلی تولد شد ونا م " هو روس " را بخود گرفت . " ست "که از انتقال جسد برادر خود تو سط همسرش آگا ه شد ، آن جسد را بدست آورد وپا ره پا ره اش سا خت . آ نگا ه ، هرقطعه ای ازآ ن را به چها رده قطعه خا ک مصر افگند . همینکه "هوروس" به سن جوانی رسید ، دربرابر کا کا ی خود به جنگ پردا خت و پس از به اسا رت در آ وردن آن ، وی را دست بسته نزد ما در خود آ ورد تا ا نتقام شوهر ش را از او بگیرد . ولی ما در" هوروس"، " ست"  را مورد عفو قرار داد . بعداً ، "هوروس" درپی آن شد تا تکه ها ی جسد پدر خود را دریا بد و دوبا ره زند ه اش کند . دراین راه " نحوت "  خدا ی حکمت اورا یاری رسا ند و"هو روس" به همکا ری آن، جسد پدرش رابدست آورد وزنده اش گردانید . "هوروس" که در جریان جنگ با " ست " ازنا حیه یک چشم معیو ب شده بود ، پدرش بینا یی چشم اورا با ز گرداند . به این اساس ، صفت چشمه آ فتا ب حیا ت بخش را پیدا کرد ونور از برکت او پدیدار شد . اوزیرس پس از بینا سا ختن چشم هوروس، سلطنت را برای او گذاشت و خود  به دنیا یی که در زیر زمین بود ، رفت.او، در آنجا قا ضی خدا ی مرده گان شد  .از آ ن به بعد، هوروس هم به عنوان وارث سلطنت پدر وهم به عنو ان رب النوع خورشید ، مورد پرستش قرار گرفت . مصری ها ی باستان عقیده دا شتند که روح ایشا ن در نها یت به سرزمین "اوزیریس " یعنی جا یی که پا دشا ه شان  به آ نجا رفته وبه صفت خد ای مر ده گا ن عمل می کند، وارد شده  وبه زنده گی خود ادا مه میدهند .

به عقیده مصری ها، سرزمین اوزیریس درقسمت شما لی مصر یا درکشور شام ویا درکهکشا نی که سرچشمه رود نیل است،می باشد.مردم  مصر تصور می کردندکه :«  جهان اوزیریس ملک خوش آیند دلپذیر ، ود رآ نجا چمنها ومزارع بسیا ر خرم وسرسبز وانبوهی از نبا تا ت وغلا ت ، که هریک دوازده پا ارتفا ع داشتند ، ودرختان برومند سا یه ا فگن فراوان و روح سعا د تمند درآ نجا به خوشی وشا د ما نی درزیرسا یه ها ی آ ن اشجا ر قرارمی گر فتند، با همسر گشا د ه روی خودو با دوستان عزیز خویش  به خوشی وخوشحا لی مشغول  وغلا مان متعدد ( اوشبتیس)، آن اراضی سیا ه را با گاو های نر ، شیار ، وسنبله های بسیار گندم ذرت   رابر می چینند. لیکن برای آنکه همه کس نتوا ند به این سرانجام مبارک نا یل گردد ، روح با ید از دیوا ن حساب بگذ رد تا  آ نکه سرانجام به آن سرزمین سعادت وخرمی قدم گذ ا رد ...» (28)

در کتابها ی امواتی  کشف شده درقبور ، داستان شمار حساب ارواح مذکور مندرج است که چگونه در حضور شخص خدا ی اوزیرس محا سبه به عمل می آ ید و نیک و بد را می سنجند. سر گذشت این شداید و مقدرات، روح بینوا را غا لبا ً برروی اورا ق پا پیروس برا ی اموات نقش کرده ومرتسم ساخته اند  که چگونه اورا درمحضر حقیقت ، یعنی خدای " آ نو بیس " که جسمی انسا ن وسر شغال دارد و حا فظ مقا بر است ، می آ ورند وسپس دربرابر " اوزیریس " حا ضر می سازند . اوزیرس برتختی نشسته وسا یه با نی برسر او افرا شته است ، و" ایسیس " و " نفتیس " درچپ و را ست او ایستاده اند ، همین که روان سرگردان ، جلا ل منظرخداوند " اوزیریس " را می بیند ، به عظمت اوا قرارمی کند و گنا ها نی را که درایا م حیات دا ما نش از آ نها پاک بو ده برای او می شما رد مثلاً می گوید : "سلام بر تو ای خدای بزرگ و ای پروردگار راستی و دادگستری !من اکنون، ای پروردگار من، در برابر تو ایستاده ام؛ مرا از آن جهت به اینجا آورده اند تا جمال تو را مشاهده کنم ... من جز به راستی در برابر تو سخن نگویم...  هرگز در حق دیگران ستم نکرده ام. هرگز درویشی را نیازرده ام... و هرگز به انسان آزادی،بیش از آنچه خود برای خویش خواسته،کار نفرموده ام ... من مرتکب بزهی نشده و به کاری نیز نه پرداخته ام که خشم خدایان را بر انگیزد، سبب آن نبوده ام که خواجه ای  با بنده خود بد رفتاری کند.هیچ کس را با گرسنگی نکشته و سبب گریه کسی  نشده و قصد جان احدی نکرده ام... به هیچ کس خیانت نه ورزیده ام ... به هیچ روی سبب نقصان ذخیره معبد نشده  باعث از میان رفتن نان خدایان نبوده ام... درون چهار دیوار مقدس پرستشگاه،هرگز عمل شهوانی انجام نداده ام.هیچگاه کفر نه گفته ام... در ترازو،قلب و تزویر نکرده ام... شیر را از دهان شیر خوارگان نبریده ام ... هرگز با شبکه به شکار مرغان خدایان برنخاسته ام... من پاکم،من پاکم، من پاکم".(29) 

  درتا لاری که چهل ودوقا ضی روحا نی جلوس کرد ه هریک نما یند ه یک نا حیه (نوم ) از کشور مصر بود ند ، روح مسکین می با یستی همین اعترا ف وحکا یات را تکرا ر کند . آ نگا ه دل وجگراورابیرو ن آ ورده در ترازویی با  وزن پرشترمرغ ، می سنجند . اگر آن قلب به وا سطه اعمال صا لح و کردارهای نیک سبک شده باشد ، کفه مرغ ، می چر بد . سپس خدا ی نحوت که سرلک لک وبدن انسان دارد وکا تب اعمال اموات است شرح اورا به اوزیریس می نویسد . پس ، به اوا جا زه می دهند که به سرزمین خرم اوزیریس وا رد شود . ولی اگر دل اوسنگین تربا شد وکفه آ ن بچربد ومعلوم شود که مرتکب اعما ل نا پسند شده است ، گرفتار کیفر ها خواهد شد وبرحسب بعضی روا یا ت ، جانوری مردا ر و بلعنده که سرودها نش چون تمسا ح وبد نش چون شیر و کفل اوچون اسپ آبی است ، با کام گرسنه درآ نجا به انتظا ر ایستاده وآن گنا هکاررامی درد ومی بلعد، وبرحسب بعضی اخبا ردیگر ، آ ن روح ناپاک را دردوزخی پراز شرار می افگنند که درآنجا دچارعذاب الیم سرمد ی باشد ".(30)

دین سومری ها

در عصر سومریان خدایان متعددی به ظهور رسید . اسامی این خدایان افزون از چهار هزار است که هر یک مظهر جزیی از مظاهر طبیعت شمرده می شدند .در آن میان شش خدا بردیگران تفوق و برتری حاصل کردند که عبارت بودند از :

1 – انیل ، رب جوّ فوقانی و اراضی تحتانی ، خدای محارب و جنگجو در شهر نیپور ؛

2 – آنو ، رب آسمان ، خدای بزرگ در شهر او روک ، سلطان قدیم ورب الارباب کهنسال ؛

3 – سین ، خدای ماه ، معبود شهر اور ؛

4 –بابار، که بعد ها نام شمش حاصل کرد : خدای آسمان و آفتاب در شهر لارسا ؛

5 – اَآ  یا انکی ، خدای میاه و آبها در شهر اریدو ؛

6 – نینتود ، خدای مونث ( مادر کل ) که اورا عشترنیز می گفتند ، در شهر لیس ؛

داستان طوفان

اسطوره طوفان نیز از زمان سومریان آغاز می شود ، و ظاهرا ناشی از طغیان شدیدی است که وقتی در دو رود بزرگ دجله و فرات به و قوع پیوسته بوده است . از این داستان صور گوناگون به قطعات مختلف به دست و زمان مارسیده است . لطیفترین آن ها صورت است که در حماسه گیلگمش ، پهلوان بابلی آمده ودر ضمن آن حکایت طوفان نقل و روایت شده است . بنا بر این داستان ، خدایان چون از گناه ابنای بشر به خشم آمدند ، آهنگ آن کردند که با طوفان شدید نوع و نژاد او را برا ندازند و آدمیان را محو و نا بود سازند . این سر نهانی اتفاقا به گوش یکی از افراد آدمیان رسید ؛ یعنی خدای اَآ که از خدایان مهربان بود ونسبت به مردی موسوم به  اوت  نپیشتیم بر سه لطف بود ، نهانی اورا از این خطر که در پیش بود آگاه ساخت . آن مرد در حال بشتافت و کشتی بزرگ ساخت که  صدو بیست زارع اضلاع آن و صد و چهل زارع ارتفاع آن بود.

اوت – نپیشتیم بعد ها سر گذشت خود را برای پهلوان مذکور یعنی گیلگمش به این شرح نقل کرده است :

« من خاندان و کسان خود را در این کشتی بردم

ونیز از خزندگان مزرعه ودام و دد صحرا و صنعتگران بلادعده ای چند را با خود بردم .

در روز معین که رب شمش مقرر داشته بود ،

ودر آن روز خدای ظلمات بار انهای سنگین روان داشته ،

من به کشتی درون رفتم ودر ها را فرو بستم .

روز موعود نزدیک شد .

از افق ابر سیاه بر خاست 

ورعد هولناک به غرش آمد .

خدایان نابو و مردوخ از پیش رفتند

وطوفان به غایت شدت رسید .

نور و روشنی به ظلمت و تاریکی مبدل شد

و سیلاب تمام سطح جهان را فراگرفت ،

و آب از قلل جبال بالا رفت ،

و آبها جا روی فنا برروی نوع انسان کشید .

هیچ کس به یاد دیگری نبود ،

و هیچ کس طاقت سر برداشتن و بر آسمان نگریستن نداشت .

چون کار به اینجا رسید ، خدایان ، خود از این طوفان به هراس افتادند .

پس ، بر خاستند و به آسمان رفتند

چنان که مانند سگ از ترس خم شده بودند .عشتری چون زنی در هنگام زایمان ناله می کرد ،

آن ملکه خدایان زار زار می گریست

و آدمیان همه در گل ولای مدفون گشتند .

چون روز هفتمین در رسید آشفتگی آرام گرفت

و طوفان که مانند لشکری مهاجم بود ، عقب نشست،

در یا ها ساکن شد و سیلاب خاموش گشت .

من دریچه را گشوده به آن در یا ی بیکران نظر افگندم و شیون و زاری آغاز کرد .

ولی سراسر آدمیان در گل فرورفته بودند .

دشتها و مرزعه ها همه چون با طلاقی و سیع در برابر دیده من می نمود.

پرتو خورشید در چهره من تافت

خم شدم ، بنشستنم و بگریستم .

اشک از دیدگان من روان بود

چون به جهان نظر کردم همه سراسر در یا بود .

پس از دوازده روز( ؟ ) خشکی نمودار گشت .

کشتی به سوی سر زمین نیسیر روان بود ،

کوه نیسیر آن را به خود محکم گرفت و از آن پس بی حرکت ماند .

پس ، من کبوتری رها کردم وبه بیرون فرستادم .

آن پرنده از هر طرف به دقت بال گشود

و چون مقر و مکانی نیافت به کشتی باز آمد.

پس پرستویی پرواز دادم .

او نیز به هر سو پرید .

و چون جای آرامش پیدانکرد ناگزیر باز گشت.

پس بار دیگر زاغی را از کشتی آزاد ساختم .

آن پرنده فرورفتن آب را ملاحظه کرد .

پس ، آوازی داد ودیگر باز نگشت .

پس من هر چه داشتم به چهار گوشه جهان رها کردم و برفراز قله کوهی قربانی گذرانیدم و شراب مقدس نوشیدم . 31

دين   یونانی ها

دین مردم یونان به اساس پرستش خدا یان متعدد استواربود . خدا ها یی راکه مردم این سرزمین درابتدا می پرستید ند ، عبارت می شدند از :

1-      زئوس ، خدای بزرگ ، پدرآسما نی ، ومسلط بربا دها وبخشنده بارا نها .

2-      هرا ، همسر زئوس ، خد ای حما یت کنند ه زنان شوهردار .

3-      آ پولون، خد ای شبا نا ن وکشا ورزان ( اورا خدای آ فتاب نیز  می گفتند ) .

4-      هرمس ، به صفت نوه سنگ پرستش می شده است .

5-      آ تنه، الهه حکیم ودوشیزه جنگجو .

6-      دمتر ، الهه خا ک حا صلخیز .

7-      آفرودیته ، خدای عشق .

با مراجعه به منظومه هومر شا عربزرگ باستانی یونان ، می بینیم که خدایان مرد م این سرزمین  همه درکو ه اولمپ مستقرهستند و" زئوس " خدای مهربان به صفت" رب الاربا ب " وراننده ابرها همه را تحت نظردارد . خدایان دیگر اورا به صفت پدر بزرگ خویش مورد احترام قرارمیدهند . این خد ا یان عبارتند از :

1-      آ تنه دخترز ئوس ، خد ای حکمت و خرد .

2-      آپولون پسر وی خدای کما ند ارکه هم درد می رسا ند وهم درمان می کند .

3-      خدای آ رتمیس دختر زیبا و خجولی است که با گرازها ی وحشی وگوزنها ی تیزتگ زند ه گی می کند .

4-      خدای آرس است که پسر جنگجو و دلیر  زئوس بوده  وبه " شگا فند ه سپرها " ملقب است . این خدا نسبت علا قه مفر طی که به جنگ دارد دا یماً مورد قهروغضب زئوس که خد ای مهربان است، قرارمی گیرد . زئو س اورا مخا طب قرار داده می گوید :

    دیگر نزد من نیا ،

 تویی که با همه ستا یشگرانت علم ارتداد برا فراشته ای :

برضد همه خدایان اولمپ .

من ازتوبیزارم ،

بیشتر برای اینکه توازنیستی ونا بودی وستیزه جویی لذت می بری،

واین را ازمادرت به میراث برده ای ،

آن خود خواه کج خویی که من به ندرت مهارش توانم کرد (32)

خدایانی که در منظومه هومرازآنها نا مبرده شد ه است . بر قوای طبیعت حا کم بوده ودارا ی نیروها ی ما فوق آن استند . به همین ترتیب ؛ این خدایان حاکم برسرنوشت انسا نها بوده وقدرت آن را دارند که یک انسا ن را به سعا دت برسا نند ویا دچار عذاب سا زند . به ارا د ه این خدایان ، شهرها خراب می شوند ، لشکرها ورشکست می گرد ند و مردان به هلاکت می رسند . پس ، برایشا ن است که به شکل دوامدار آنها را حرمت گذارندوبخاطر جلب رحمت شا ن قربانی کنند . درغیر اینصورت مورد غصب ایشان قرارخوا هند گرفت . به گونه مثال ، زئوس دایماً نا ظربر کر دارانسا نها بوده واز ایشان مراقبت به عمل می آورد . وزئوس است که انسا نها ی گنا هکاررامورد غضب قرارمیدهد .پرستند ه گا ن زئوس را عقیده براین بودکه :

« طوفان خشم کبریایی او برآ دمیانی،

که دردادگا ههای خود دا وری های غیرعا دلانه میکنند ،

وعدا لت را تسلیم بی قا نونی وارا ده استبدادی می نما یند،

غضب اسمانی را به چیزی نمی شمارد ، فرومی بارد (33)

دین رومی ها

     رومی های باستان، در مورد خلق شدن نسل مذکر انسان عقیده داشتند که "پرومته " یکی از اولین خداهای ایشان یک مشت خاک را بدست گرفت،آن را با آب مخلوط ساخت و از خمیره ای که با یکجا شدن خاک و آب بوجود آمد،انسان را خلق کرد.ولی در مورد خلقت زن معتقد بودند که "ژو پیتر " یکی از خدا های دیگر شان که با پرومته مناسبت برادری داشت، زن را در آسمان خلق کرد.  پس از خلق شدن اولین زن  که"پاندورا"نام داشت،خدایانی چون "ونوس"، "مرکوری"و "اپولو"هر یک برای آن زیبایی،وسوسه و موسیقی را انعام دادند.آنگاه، این زن به خدایی بنام"اپیتمتسوس" بخشیده شد... "34

به همین ترتیب ،رومی ها عقیده داشتند که انسان ها پس از پشت سرگذاشتن سه عصر زندگی خویش،یعنی عصر طلایی،عصر نقره و عصر مفرغ ، پا به عصر آهن گذاشتند.

در این عصر، از چوب جنگلات کشتی ساختند تا اوقیانوسها را در نوردند،زمین را میان خود تقسیم کردند، معدنیاتی چون آهن و طلا را از طریق کاوش زمین در اختیار خود قرار دادند.در عصر آهن جنگ میان انسان ها شیوع یافت و از خون آدمی زاد زمین آلوده شد.نا امنی به حدی گسترش یافت که مهمان در خانه دوست خود احساس امنیت نمی کرد.مناسبات میان خواهر و برادر،زن و شوهر، داماد و خسر به اندازه ای تیره گشت که بی اعتمادی و عدم اطمنان میان ایشان،جای دوستی و محبت را گرفت.پسر خورسند می شد تا پدرش بمیرد ، تا بتواند از  میراث وی سود جوید.

خدایان با مشاهده این وضع،دنیا را ترک گفتند .تنها خدایی که تا آخر در زمین باقیماند و در نهایت او نیز رخت سفر بر بست،خدایی بنام "استرآ" بود .آنگاه،"ژو پیتر" که این  نابسامانی و جنایت در روی زمین را تحمل کرده نتوانست ، بخاطر پیدا کردن راه حل جهت رهایی از این وضع،خدایان دیگر را به قصر خود که در آسمان قرار داشت، احضار کرد.

راه ورود خدایان تا قصر او،به اندازه ای روشن بود که می شد در شب پر از نور آن را دید.به همین لحاظ امروز نیز آن راه را بنام راه شیری یاد می کنند.خدا های دعوت شده از جانب "ژوپیتر"، هر کدام در مسیر این راه ، قصر و خانه آباد کردند و در آن  به زندگی پرداختند .بعدا ، طی اجلاسی که میان آنان صورت گرفت،ژوپیتر از وحشتناک بودن وضع زمینیان حرف زد و طرح خود  جهت نابود ساختن این نسل انسان و ایجاد نسل دیگر بجای آن را ابراز کرد. او،نسل دیگر را که باید به وجود می آمد،نسلی می دانست که با نسل اولی فرق داشت.این نسل ارزش زندگی کردن را می فهمید  و ستایشگر خوب برای خدایان بود.

"ژوپیتر" ،در هنگام ابراز نظر برای خدایان، صاعقه ای را در دست داشت تا از آن بخاطر نابود کردن نسل فاسد شدهءانسان از طریق سوزاندن و ویران ساختن جای زندگی نسل مذکور استفاده به عمل آورد . پیش از اینکه دست به چنین عملی بزند،بیادش آمد که در اینصورت، آسمان نیز به آتش کشیده خواهد شد.از این رو،ساعقه را در آبها غرق کرد،باد شمال را که ابرها را پراگنده می ساخت،در بند کشید  و باد جنوب را رها کرد تا آسمان را قیر گون سازد . ابر های رها شده با هم تصادم کردند،از اثر تصادم آنها بارانهای شدید به باریدن آغاز کرد.قامت سبزه ها خمید و آنچه را که دهاقین کشت کرده بودند، بر باد رفت. ژوپیتر که هنوز ارضا نشده بود، برادر خود نپتون  را نزد خود خواست تا رود ها را به جانب زمین جاری سازد و زمین لرزه ایجاد کند.بالاثر،گاو ها ،گوسفندان،پرندگان و انسان ها یکجا با خانه های خویش محو شدند.چنانکه ،معابد  و دیوار های مقدس شان  نیز در امان نماند... هنگامی که تمام جهان زیر آب رفته بود،اینجا و آنجا افرادی در بالای تپه ها باقی ماندند و ماهی ها روی درختان  شنا می کردند...

در این حادثه ،تنها کوهی که غرق نگردید،کوهی بود بنام"پارناسوس" و تنها انسان هایی که در قله این کوه زنده ماندند عبارت بودند از "دئوکالیون " و همسروی "پیرآ" ، چون اینها پرستنده خدایان بودند. ژوپیتر مطمئن شد که به جز از این دو ، انسان ها ی پاک نفس و شریف کسی دیگری در روی زمین باقی نماند . آنگاه ، به پاس تقوا و زندگی بی آزار شان، به باد شمال فرمان داد تا ابر ها را پراگنده کند و آسمان را بر زمین و زمین را بر آسمان بگشاید...

با سر براه شدن این کار و باز گشتن دریا ها به بستر ها شان، زنده گی نسل جدید از طریق جفت زنده ماندهء انسان، یعنی"دئوکالیون"و همسر وی "پیرآ"، آغاز گردید...»35

خداهای رومی ها

        خدایا ن رومی ها قدسیت روحی دارند . یعنی که رومی های قدیم ارواح متعددی رامی پرستیده اند. مثلاً ، بخا طر اینکه درکشا ورزی وبذرافشا نی کارشان سا مان یا بد، روحی بنام "سا تورنوس " را به نیا یش می گرفته اند ،جهت رشد غلات وحبوبا ت، روحی بنام "کرس " را، برای محا فظت انبار ها ومخازن، روحی بنام "اوپس  " را، برای شخم وشیارکردن زمین ، روحی بنام "تلوس " را،به همین ترتیب ارواح زیادی دیگری را مورد پرستش قرارمی دا ده اند. ولی اربا ب الا نواع این روح ها " یوپیتر" نام داشته است که آنرا به صفت پدر آسما نی حرمت می کرده اند ، پرستش این خداها که دراوا یل به شکل سازمان یا فته صورت نمی گرفت ، با رسمیت یا فتن  ودولتی شدن مذهب درروم ، مراسم پرستش خدایا ن به شکل منظم، متشکل ومضبوط درآمد . کشیشا ن روحانی خا صی بنام فلامین درخدمت خدایا ن قرار داشتند . به گونه ایکه هریک درخدمت خدای خا صی بودند. پادشا ه روم ریاست کاهنان رابه عهده داشت وتشریفات مذهبی راشخص اوهدایت می کرد. درزما نه های بعدی وظیفه پیشبرد تکالیف دینی بد وش عما ل وقضا ت معتبری قرار گرفت که ملقب به "ما ژیسترا ت " بودند . اسا می خدایان دولتی روم به این شرح بود : " انا پرتا – کارمنتا – کارنا – کرس – کرنسو س – دیوا نگرونا – فا لا سر- فا ونوس – فلورا – فورینا – یا نوس – یوپیتر – لا رنتا – لارس – لیبر – مارس – ماتر – ما توتا – نپتوس – او پس – پالس – پومونا – پورتو نو س – کیر نیوس – سا تورتوس – تلوس –  جوویس – وستا  - ولکا نوس وولتورنوس .».36 درمیان خدایان رومی، مهمترین شا ن " یوپیتر" بود .ولا تینی ها به آن لقب  " اپیتیموس ما گزیموس " لقب دادند  که معنی آن قادرمتعال می با شد . او،خدای رعد ، برق وباران بود . علا وه براین، " یو پیتر " را به صفت خدای نور نیزمی پر ستیدند . معتقد ین به این خدا را عقیده براین بود که سرنوشت انسانها به دست اوست . این خد ا قبل ازوقوع حوادث نا مطلوب، انسا نها را ازطریق علایم آ سما نی نظیر پرواز پرنده گا ن ووضع جوی ویا علایم دیگر باخبرمی سا خته است . به این اساس آن رابه لفظ لاتین " یووه پرود یگا لیس " می گفتند . یعنی فرستند ه علا یم شگفت .او، رعد وصا عقه را بخا طرجزادادن بد کا ران وخطا پیشه گا ن فرو می آ ورد. چو ن او حا می ومحا فظ قانون عدا لت بود .

دین توتونها

توتونها ازلحاظ تعلقا ت نژا دی آ ریا یی استند . این قوم در قسمت جنو بی دریا ی با لتیک منتشر گردیدو شا مل قبا یل ذیل بود: جو تها ، انگلوسا کسونها ، آلما ن ها ، لومبا ردها ، گوتها ، اندالها واسکا ند ینا وی ها .

درزند ه گی توتونها مسا یلی چون ، باروری وحاصل خیزی ، مرگ ومو ت وآخرجهان اهمیت زیاد داشت . خدا یان با ستا نی توتونها عبا رت می شدند از: " تور"خد ای برق وباران " فریر " خد ای برکت و باروری ،" فریبا "خواهروزوجه "فریر " .این هردوفرزندان "نرتوس " خدا ی ثروت ،  وخدای مادینه بودند . سوئدی ها فریرراقبل از پرستش " تور" و"اودین " می پرستیدند وعبادت آن درمیا ن سوئدی ها زیادترازدیگران رایج بود ." فریبا " به صفت الهه محبت وجما ل مورد پرستش ایشان قرارداشت .توتونها معتقد بودند که خدای "بالدر " ( نورمبارک ) درتغیر فصول نقش داشته ونسبت به خدایا ن دیگرمهر با نتر ونجیب تراست . او، فرزند " فریگ " الهه مونث بو ده وبه  صفت ملکه خدایان وهمسر "اودین" خدای برق وبا ران پرستش می گردید .حکا یت مرگ اودرفصل خزان به صفت یک حکایت غم انگیزدرمیان سوئدی ها ارزش خا ص عا طفی داشت . علاوه براین ، توتو نها را خدای دیگری بنا م " لوکی " بود . از دیدگا ه ایشان ،این خدا  الهه شرارت وزشتی به حساب می آ مد . او با حیله گری خا صی که دا شت ،با عث انواع شقاوت و بد بختی ها می گردید . بی ناس می نویسد:" وجود اونزد توتو نها ( مثل سا یراقوام وامم ) مسبب مظاهرنا پسندوغم انگیز روزگاروعلت مصا یب وبلیا ت ضروراست . وی را خدای تاریکی ( شب ) وزمستان ، پروردگارشیطانها وبا عث حوادث شروتصا دمات سو ووقوع حریقها می شمارند " (37)

اعتقاد توتونها درمورد مرگ ومرده گا ن به گونه ای بود که ، تا هنگامی که جسدمیت خراب نشده است  ، به آزارواذیت زند ه گان می پردازد. چون به صفت روح شریروخونخواردرمی آید . به همین ترتیب تصور میکردند که جسد مرده ها را گرگان دوزخ می خورند،  شیطا نهایی که دارای سراسب استند ،آنها را پا ره پاره می کنند وعقا بها ی مردار خوار جسد های مذکوررا می شگا فند. نظر ایشان درمورد مرده هایی که دروقت حیات خود کار های نیک راانجام داده وبه اعمال خیر می پردا ختند، تا حدی خوشبینانه بود که پرستش ارواح مذکور لازمی پنداشته می شد . چون آنان عقیده دا شتند که تقدیس اینگو نه مرده ها ، سبب سعا دت و نیکبختی با زماند ه گانشان میگردد.

                              طوری که ازاعتقا دات تو تونها بر داشت میگردد . این قوم ، علاوه برخدایان دیگر، خدایانی چون " با لدر" و" لوکی " رانیز می پرستیده اند. از دیدگاه ایشان، " بالدر" خدای مهربان ونجیب است و " لوکی" خدای فریبکا ر ، شرارت پیشه ، زشت ومظهر مصا ئیب ، بد بختی وغم ها است .

                                                                                                                             دین هندی ها

قبل ازورد آریایی ها درنیمه هزاره دوم قبل ازمیلاد به سرزمین هند ، درشمال این کشور نا گه ها ودرجنوب آن درا وید ی ها زنده گی می کردند. ناگه ها مارا فعی را می پرستیدند .

همچنان ، ازحفریاتی که درموهن جودارو وهراپا صورت گرفته است ، استنبا ط میشود که دراویدی ها درحدود

سه هزارسال قبل ازمیلاد حیوانا ت ودرختان را پرستش می کرده اند.

قبایل آریایی که براین سرزمین استیلا یا فتند ، درا غاز سه خدا راموردپرستش قرارمی دادند.خدایا ن مذکور که به صفت معبود های مشترک تما م آریایی ها شنا خته شده اند ، عبا رت بودند از :

1-      دایوس پیتار(خدای پدر ) ،که یونا نی ها آنرا"زئو س پاتر" ورومی ها " یوپیتر " (پدرآ سمان ) می گفتند .

2-      "پریتیوی ماتار " (خدای زمین ) ، که یونانی ها آن را " گایاما تار" می گفتند .

3-      "میترا" ،که ایرانی ها آ نرا " میترا " یامهرمی گفتند .

خد ایان دیگرمردم هند که نامهای ایشا ن درریگ ویدا ذکراست اینها اند :

1-      " ایندرا "، خدای توفان و بوجود آ ورنده بارا ن های سیلابی است که بعد از فصل خشکی وموسم گرما روی صحنه می آ ید . بعداً این خدا به صفت خدا ی جنگ شنا خته شده رعد وصاعقه که  آواز اواست، چو ن تازیا نه دردست راست وی قراردارد و ازآریایی ها حما یت  می کند . همه سا له اورا هیجانی دست میدهد وبراژدها ی خشکی وخشکسالی موسوم به " و ریترا" که درکوههای بلند جاگزین است وما نع جریان آب می شود ،یورش می برد.او، " وریترا "راکشته وآ ب هارا به جانب کشتزارها جریان میدهد .

2-      رود ره، هندی های قد یم می پندا شتند که "رودره " درقلل کوهها مقام دا شته وموجب توفا نها وسیلا ب های وحشتنا کی می گرددکه از قله ها ی پرازبرف کوههای همالیا سرازیرمی شود . این خدا به صفت دشمن آریایی ها شنا خته شد ه وهر گاهی که می خو استه است جان وما ل ایشان رانا بود می کرده است . ازاین رو ، آریا یی های ساکن در هند همیشه از اوالتماس کرده و طالب رحمت ولطف آ ن می شده اند.

3-      "وا یو"، خد ای باداست که با خود عطروبوی خوش را انتقال میدهد .

4-      " ما روت " ، که به سرعت با دوبا ران حر کت میکند .

5-      " اونتس " ، رب سپید ه دم ، دوشیزه ای است با جامه  سفید که دریک چشم به هم زدن مسا فات طولا نی را می پیما ید .

6-      " سو ریا "، خدای پرتو آ فتاب .

7-      " سا ویتا ر" ،خد ای شعا ع آفتا ب .

8-      " ویشنو" ، پروردگار آفتاب که تمام کره زمین رادراحاطه دارد و فاصله بین آسمان و زمین نزد او سه قدم راه می با شد . او دنیا را از شر ظلمت شب نجات می دهد .

9-      "یاما " ، نخستین انسا نی که پس ازمرگ ، به صفت خدای مرده گا ن عرض وجود کرده ودردنیای اموات حکو مت می کند .

10-  " آ گنی " ، خدای آ تش وگیا ه سو ما که شیره آ ن مظهر روح الهی بوده است . (38)

 علاوه براین ، هندی های باستان به قد سیت ارواح نیز معتقد بودند وبه ستا یش ارواح نیا کا ن خود می پرداختند . آنا ن همیشه خوان پرا زنان گند م ،برنج ، حبوبات ، غلات ، شیروشربت سومارا درروی زمین می گستر دند وبرای ارواح نیاکا ن خویش تقدیم میکردند . این تشریفات با سرود ها یی همراه بود که آن ها  را برای ارواح می خواندند ، وازاین طریق از آنها دعوت به عمل می آ وردند ، تابیا یند واز غذاهای روی آن خوان بخورند وبنو شند . درمیان خدایان هند ی ، خدایی که مقا م معنوی وروحی آ ن با لاترازخدایا ن دیگرقراردارد،خدایی بنام " وارونا " است  که درابتدابه صفت خدای گنبد آ سمان پرستش می گردید  وبعدازآن صفت خدای نظم وترتیب رابه خود گرفت . پرستند ه گا ن او ، عقید ه داشتند که معبود شا ن حاکم برتما م قوای عالم بوده ، قوانین ونوامیس طبیعت درتحت فرما نروا یی اش قرا ردارد . اواست که از موجو دات ما دی دربرابرقوای نابود کننده محا فظت به عمل آ ورده وانسا ن را وادا ر به ا طاعت ازقواعد وقو انین اخلا ق می کند . او، گنا ها ن انسا نها را فاش میکند ، بین حق وبا طل قضاوت می نما ید ، جوا سیس و محا فظین اودرهمه جا وهمه حا لا ت نا ظرومرا قب اعمال بنی آدم استند . به این اسا س ، هرگا هی که هر انسا نی گنا هی را مرتکب میشد، باید نزد او توبه می کرد و استد عای عفو می نمود . به گونه مثال،  در ر یک ویدا آ مد ه است :

" اگر نسبت به کسی که به ما مهر می ورزد مرتکب گناهی شدیم یا درحق برادر ، دوست ، یا رفیق ، یا همسا یه وحتی بیگا نه ای خطا کرد یم ، ای وارونا ! خطیا ت مارا از ما بگردان . اگرچون نیرنگ بازان خد عه وفریبی بکاربردیم یا نا بخردانه قصد گناهی کردیم ، تمام این معا صی را ، چون بند یان آ زاد شد ه از ما دور ساز .

وارونا ! بگذ ارکه ما مومن در گا ه توبا شیم".(39)

برهمنیزم

آریا یی های مها جم بر هندو ستا ن دراواخرقرن هفتم قبل از میلاد ، منا طق تحت نفوذ خویش راوسعت دا ده تمام سا حا ت دره گنگ را به تصرف درآ ورد ند . به مرورزمان دراین کشور دونوع حا کمیت شکل گرفت :

1- دربعضی منا طق راجه ها با حفظ حق وراثت قدرت را در دست داشتند.

2- د ربعضی سا حا ت دیگرکه نظا م قبیلوی پا بر جا ما ند، ادا ره آ ن سا حا ت را روسا ی قبا یل به شکل شو را یی بد ست دا شتند .

 د رمیا ن ا قوام ساکن درهندوستا ن، آ ریا یی ها به صفت قو م فا تح  مو قف برتری را نسبت به ا قوام وقبایل بومی بخود ا ختصا ص دا دند .درمرتبه دوم اقوام  و قبا یل مغلوب قرا ر گر فتند . با گذ شت زما ن این طبقه بندی درمقیا س وسیعتری صورت پذ یرفت و درنتیجه موجب ا یجا د نظا م طبقا تی "کا ست "گردید . درا ین نظا م ، جا معه هندی به اصنا ف ذیل تقیسم شد :

1-      کشتریه یا امرا و  شا هزا د ه گا ن .

2-      بر همنا ن یا روحا نیو ن.

3-      یسیه یا طبقه عا مه آ ریایی نژاد شا مل کشا ورزا ن و صنعتگران .

4-      بخش مغلوب یعنی مردم غیرآریا یی که آ ن ها را بنا م " شودره " یا د می کر دند .

سه طبقه اول که به نژ ا د آ ریا یی منسوب بود ند، خود ها را نجیب زا ده قلمداد کرده واز طبقه چها رم دوری می گزید ند . سر حد این تبعیض در برابربومی ها تا حد ی بالا  گرفت که مزاوجت ، نشست وبر خا ست و سفر با ایشا ن حرام اعلان گردید . به همین ترتیب میا ن اصنا ف کشتریه وبرهمنا ن نیزمخا لفت ایجاد شد. این دوصنف درصدد دستیا بی به تفوق نسبت به یکد یگربر آمدند ، درنها یت موقف برهمنا ن نسبت به صنف کشتریه برتری گرفت . چون صنف امراوشهزاده گا ن که مصروف جنگ وسیاست بود ند ، جهت دستیا بی به پیروزی ، به "برهما " که به صفت نیروی روحانی غیبی اخذ موقعیت کرده بود ، مراجعه می نمودند ، تا برهما ایشان را دربدست آوردن ظفرمدد رساند . این امر سبب وسعت  یافتن نفوذ صنف بر همنان گردید .البته  به خا  طری  که برهمنا ن مذکور مرجع بجا آ وردن دعا ونما ز ها ی مذ هبی بو دند . جنبه اعتقا دی این برتر ی برهمنا ن به حد ی با لا رفت که ایشا ن را به درجه هم سطح شدن با خدایا ن ارتقا داد . ازاین رو، اگر حا کمیت  سیاسی دردست امراوشا هزاده گان قرارداشت ، نفوذ معنوی برجا معه هند ی که باتسخیر قلوب مردم همراه بود، دریداختیا ربرهمنان درآمد .با آغازوتداوم نظام "کاست " درهندوستا ن ، عقاید مذهبی مردم نیز پا به پا ی تغیراتی که درنفس جا معه بوقوع می پیوست، تغیر پذ یر فت وبه جا نب انتظام درحرکت  ا فتاد . به گونه مثا ل ، دراین جریا ن متون مذ هبی ای که تحت عنوان " برهمنه ها" تدوین شد ، دران آداب وتشریفا ت قربا نی ها و شرح تفسیرمنا سک وعبا دا ت ، منعکس بود . پس ازبر همنه ها ، او پا نیشا د ها به ظهوررسید . او پا نیشا د ، درزبا ن سا نسکر یت به معنی " حضور در مجلس معلم " میبا شد . درتدوین کتاب او پا نیشا د هما نگونه که برهمنا ن سهم دا شتند ، طبقه کشتریه نیزنقش دا شت. اساس فلسفه اوپا نیشا د هارا اصا لت وحدت گذا شته واین عقیده درآن تبا رز می یا بد که: "همه اشیا اعم ازصور بشری ، حیوانی،نبا تی ، اجرام علوی ، ارواح مجرد وخدا یان همه و همه در دریا ی حقیقت مستغرق استند . وآ ن عالم ، ما فوق عا لم محوسات است ومنتهای عالم ما ده وذاتی غیر محدود وقایم به نفس میبا شدو او حق است وبس ... ».(40) 

هندیان که  این صفات را به برهما بخشیده اند ، تعریف روشنی ازآن بدست نیست . درفصول  اخراین کتا ب درمورد برهما گفته شده است :

" اوست فنا نا پذیر و خدا و ند ،

جا وید علیم وحا ضردر همه جا ونگا هبا ن عا لم ،

اوست که فرما نروا ی هستی است " .( 41)

ازدیدگا ه او پا نیشا د : " درواقع در آ غا ز عا لم برهما بود ، فرد نا محدودی که درهیچ یک از جها ت چها ر گا نه و حد ود پا یا نی ندا رد وروح ، ذا تی لا یتنا هی که زاییده نشد ه وقا بل ادارا ک به قو ه عقل نیست . او روح فضا وکیهان را تشکیل میدهد ودر هنگام زوا ل وفنا ی جها ن اوتنها با قی وبرقرار می ما ند .اوعالم را در فضا ی لایتنا هی بیدار کرد و آن انبوهی از خیا لا ت متراکم است .وآن خیال هموست وعا قبت دراو نا پدیدو فا نی میگردد . واوست که چون می درخشد درجرم آ فتا ب تا با ن ما نند شعله ای فروزا ن و آتشی بی دخان نور افشا ن می شود ،وازحرا رت اوست که طعا م درمعد ه می گدازد وازاین رو او را حا ضردرآ تشها و حا ضر در قلبها ومو جود در جرم آفتا ب نا میده اند .». ( 42)

او پا نیشاد ها را که محصول تفکر واند یشه آ ریا یی دانسته اند ، مدت درازی به صفت اعتقا دحا کم درجا معه هند اذهان مردم را مصرو ف سا خت ، بعد ازآ ن دو عقیده دیگر درمیا ن مردم هند وستا ن تبا رز یا فت . این دو عقیده ازلحا ظ ریشه وابسته به تفکر واندیشه درا ویدی ها بود واساس فلسفه هندوییزم را گذاشت. عقا ید مذکور عبارت می شدند  از :

1- اعتقا د  به تنا سخ

2- اعتقاد به توا لد ثا نوی

الف- تتاسخ:

     آ نا نی که به تنا سخ اعتقا د دا شتند ، به این باور بو د ند که روح انسا ن بعد از مرگ فقط در دوصورت می تواند بدون تغیربا قی بماند . یکی در حا لتی که با برهما بپیوند د ، دوم که به طور ابد به اسفل السا فلین افگند ه شود . درغیر   آن ، روحی بنی آ دم پس ازمرگ به شکل د وا مد ا رحضور خو درا حفظ میکند . به گونه مثال ، شده می تو اند که روح یک فرد عا دی دروجود یک شهزاده وروح یک انسا ن بعد ازمرگ وی در وجود نبا تا ت ، در ختان و حیوانا ت داخل شود .

 

      ب -  توا لد ثا نو ی :

      این اعتقاد درپی آن است که علت انتقال روح به جسد ویا پیکرما دون واضح گردد. هندوان این اصل اعتقاد ی را به  

      قانون "کرمه " تعبیرکرده اند . از دید گاه قانون کرمه، آ ن کسانی که درهنگا م زنده بو دن خود اعما ل نیک را انجا م دا ه باشند ، دا رای عا قبت خو ب بود ه وآنا نی که به مردم ضرر رسا نید ه با شند سرنوشت بد استقبال شان  میکند . دراوپا نیشادها آ مده است : " آ نهایی که در زند ه گا نی خو د دارای عمل صا لح ورفتارنیک اند، بعد از مر گ روان ایشا ن در زهدان پسندید ه  وپاک ، ما نند رحم یک زن برهمنی یا یک زن کشتریه یا یک زن ویسیه برحسب مراتب جای می گیرد ، اما ارواح اشخا ص بدکردا ر وشریر دررحمها ی ناپسند ومکروه ما وامی گزینند . مثلاً درزهدان سگی یا گرگی یا خوکی یا با لا خره دررحم زنی ازطبقه پا یین جا یگزین میشود ."(43)

 این پند اشت ، به مرور زما ن جا یگاه خاصی در ذهن هند وها کسب کرد، وسبب ایجا د ترس شد ید در میا ن ایشا ن گرد ید . آنا ن فکر می کرد ند که هرانسان ، عا دی ترین عملی راکه انجا م می دهد ، به شکل دقیق همه مورد محا سبه قرارگرفته واز طریق سنجش تمام اعما ل خیروشرهرانسا ن ، شرنوشت اخروی اش معین میشود . مثلا ً ، آن ها یی که پیهم مرتکب گنا ه شد ه اند ، به دوزخها ی بیمنا ک افگند ه شده و زند ه گی آ ینده ایشا ن اینگونه ترسیم شد ه است :

" ( آدمی ) درنتیجه ارتکا ب گناها ن بسیا ر ، درمرحله با زگشت ، تبد یل به مو جود بیجان میشو د . ودرنتیجه ارتکا ب معا صی نا شی ازگفتار ، درکا لبد پرنده ای ظهورجد ید پیدا می کند. .. مرتکب قتل یک برهمن هزار مرتبه درپیکر عنکبو تها وافعی ها وسو سما رها و جا نو ران موزی ظهو ر می کند...

اشخاصی که از آزاردادن دیگرا ن لذ ت می برند ،تبد یل به درنده گا ن گو شتخوار میشوند ...کسا نی که لقمه حرا م وغذا ممنوع خورده  با شند ،تبد یل به کرمها میشو ند…امادزدان واشرار ، که مو جب اتلا ف نوع هستند ، برای دزدید ن یک دانه ، تبدیل به موش صحرا یی میشوند …برای دزدیدن یک اسپ تبد یل به ببری میشوند ، برا ی دزدیدن یک میوه یاریشه گیاه به صورت میمون ظهور مجددمی کنند ، برای ربودن یک زن ، خرسی می شوندبرای دزدیدن گاوی ، تبد یل به بزمجه ای  میگردند. (44)

به اساس این عقیده ،نظام کا ستی درهند وستان به یک نظا م تبعیض آ میز استبدادی مبدل شد .  اصنا ف برهمنی، کشتریه ها ، ویسیه ها وشود ره ها به صفت اصنا ف قابل محا سبه از حقوق منا سب حال خویش بهره ورشد ند . ولی یک بخش قا بل ملا حظه مردم هند بنا م نجس مسمی و خا رج از  چها ر صنف مذکور شنا سا یی گرد یدند . اینها که مستحق هیچگونه حقوق انسانی نبود ند، محکوم به پستی ونا کا می ابدی شدند.درمیا ن اصنا ف چها رگا نه صد ها صنف دیگربا برخو رداری ازمرتبه های متفاوت ایجاد گرد ید. برهمنا ن بخا طر منطق بخشید ن به تبعیض نژادی وطبقاتی، قواعدی راوضع کردند  وبعداقواعد مذکوررابا مبدا قانون کرمه ارتباط دادند. چون درقا نون کرمه  موضوع عدم تسا وی درمیان نوع بشر پذ یر فتنی بود . علاوه براین ، مسله اختلاف طبقاتی رااسا س اخلاقی داده گفتند : " هرگاه انسا ن(  درطبقه شودره ها ( چاکران ) متو لد گردد، علت آن است که درحیات قبلی خود مرتکب گنا ها نی شده بو ده  وازینرو مستوجب این پا داش گشته است .ولی بر همن دراثراعمال پسند یده و کردار نیک خو یش درزما ن حیات پیشین، اکنو ن مستحق وشا یسته  این مقام ارجمند شده ." (45 )

بنا برین ،هیچگا هی درمیان انسان ها برابری ومسا وات ایجا د نخوا هد گر دید وهر آ نچه راکه قانو ن کرمه لا زم بدا ند به همان اسا س ابنا ی بشربه مو قفهای عالی واد نا دست می یا بند . پندا شتها ی مذکور مو لود استبدادطبقا تی و سیستما تیک شد ن  تبعیض نژاد ی در هند آ ن زمان بود . این استبداد واعمال تبعیض، فساد اجتماعی وسیع و  گسترده را باخود دا شت که موجب نا رضا یی مردم گردیده بود . این علت ا زیک طرف، وروآ وردن آریا یی هابه زند ه گی زراعتی ومسکن گزین شدن شا ن از جانب دیگر،که ایشان را از متوسل شدن به جنگها ی دا یمی وحفظ روحیه جنگ پسندی

به دورنگه میدا شت، سبب شد   تا زیا دتر درپی کا ر ها ی فکری واند یشوی بر آ یند . ا زهمین روبود که در طرز تفکراوپا نیشاد ی این پنداشت پرورش یافت : " وصول به حقیقت کامل فقط در صورتی میسراست که آ دمی بکلی در برهمن – آ تمن مستغرق ونا بود گردد . وتمام حواس وادرا کات طبعیی خودرا درآ ن فا نی سا زد . چون همه چیز عین بر هماست ، اگر آ دمی به کلی نفس خودرادربرهما فنا سا زد ، به حقیقت محض نا یل خوا هد گردید . پس احساس سعا دت کا مل انعکاسی از اتصال ووحد ت با برهما می با شد . واز اینجا یک حالت فرا غت وآسا یش قلبی  روحا نی دراین مقا م نصیب مرد سا لک می شود ، زیرا وجود خود را عین حق ، بلکه وجود مطلق می بیند، تا جا یی که  اند یشه خودی واحساس نفسانی وبرترازمیا ن رفته اختلافی درمیان افراد و موجودات با قی نمی ماند واز خیال خوب وبد وخیروشربه کلی فارغ می نشیند» . (46)

مبتنی براین اندیشه ، هند و ها آ هسته آ هسته به این نتیجه رسید ند که زند ه گی عبارت  از یک سفر دورانی روح است. حیات دنیوی پوچ وبیهوده بوده و دلبستن به نفس کاریست بیهوده .عقیده مذکور که روحیه یاس ونا امیدی را درمیا ن آنان تقو یت می کرد،موضوع تن دادن به تقد یری که قانون کرمه آ ن رارقم می زد ، علت دیگری بود که مردم آ غشته به فقرومر ض هند را که با تو هین وتحقیر روز افزون همراه بود، به جا نب بیزاری از زند ه گی د نیوی ونفس هدا یت می کرد . فراگیرشد ن این پندا شت ، زمینه را برای ظهور مذ هب ریا ضت یعنی جینیزم مسا عد گردا نید .  

جینیزم

     بنیا نگذ ا ر فلسفه جینیزم، شهزا ده ای بنام مها و یره بود که  نام اصلی وی " نا تا پوته وا رد منه " می باشد . او، در سال (599  ق، م)  در قریه ای  موسوم به " وسا لی " ایا لت بهار واقع در35 میلی شهر " با تنها " تولد یا فت . سال وفات اورا ( 527 ق ،م)  گفته اند . پدرش راجه بود ومقا م شا هی داشت . مها ویره درقصر پدر با ناز و نعمت زنده گی می کرد و تمام اسبا ب شا دزیستن وفا رغ از نیا زدنیوی برای وی  فرا هم شده بود. ولی هرسا لی که ازعمراومی گذ شت و پا به سن با لا تر می گذاشت ، احسا س بی علا قه گی وعد م تما یل به این زند ه گی د رآن قو ت می گرفت وافکار ش را وا قعیت ها ی دیگری  به خود معطوف می سا خت . درحالی که مها ویره در چنین وضعی قرار داشت، عد ه ای از راهبان تارک دنیا در نزد یکی پارکی که مهاویره درآن با ید قد م می زد، جاگرفتنه بودند وبا رعایت قانون" پارشوه " زنده گی می کردند . او مفتون طرز زنده گی مرتا ضان مذ کور شد. این درحا لی بودکه وی قبل براین ، بر افکار، اندیشه ها واعتقا دا ت برهمنان اعتراض می کردو علیه شان قرار داشت . این ادعا ی برهمنان راکه خود ها رابرترازهمه دانسته و می گفتند : " احدی جز افراد سلسه برهمنان نمیتوانند ادوار تکا مل روحا نی را طی کرده وبه سر منزل استقرار ونجا ت ، یعنی "نیروانا" برسد ،ردمی کرد . درحالی  که صنف امراوشا هزاده گان نیزبا شا مل گردیدن درمیدا ن بحث های فلسفی ودینی علیه ادعای ایشان قرار داشتند ، صنف مذ کور خا صتا ً این نظر برهمنان را که اظهار میدا شتند :

" موجودات عالم ماده درزنده گی روز مره منتهی به یک واحد اصلی می شوند . " (47) تا یید نمی کردند . علاوه براین ، عده زیادی از متفکرین و صا حبان اندیشه نیز علیه برهمنا ن ایستا دند وا ظهارداشتد : " هر جا نداری درهرنشا نه و کون که با شد ، دارای حقیقت واقعی نفس الا مری است ." ( 48)

به مرور زمان ایشان از این هم پیش رفته ومنکر حقیقت وجود جان کیهانی گشتند. یعنی که آنان از این اوصاف جهان کیهانی : "شخص اول " ، " ذات متعالی " ، " موجود مجرد " و"محیط برکل "منکرشدند . مها ویره نیزازجمع این متفکرین بود . او بی آنکه تحت تا ثیردلا یل عقلانی و اجتماعی قرار بگیرد ، به اساس تما یلات قلبی وعلا قه مفرط درراه نجات و رستگاری روحانی حرکت کرد . این اقدام وی هنگا می تحقق پذیرفت که پدرو مادرش پدرود حیات گفتند وخود به سن سی سا لگی رسید . مها ویره به اسا س تصمیمی که گرفت ، مال ومنال و زر وسیم را یکجا با جلا ل ودبدبه شا هی پشت پا زد وپس ازتقسیم تمام دارایی های شخصی خو یش به بینوا یان، وارد صومعه راهبانی شد که درکنارپارکی که او در آن  به تفریح می پرداخت مصروف ریا ضت  کشیدن بودند . او ، پس از به جا آوردن مراسم ابتدایی پذ یرش راه و رسم راهبان سوگند یاد کرد که : " جسم وبدن خودرا فراموش کند وبه آرامی و  بردبا ری تمام شدایدو رنجها را که از طرف نیروها ی غیب الاهییا از طرف آ دمیا ن یا ازجانو ران براو وارد میشود تحمل کند . " ( 49) او، مدت چند ماه درمیان راهبا ن زنده گی کرد. بعداً ، خود به فکرایجا د مکتب جد ید مذ هبی افتاد . مبتنی برآ ن ، پوشیدنی های خاص مر تا ضا ن را به دور اند اخت وبا تن برهنه به جها ن گردی پرداخت . مهاویره ، مدت دوازده سا ل رابه این شکل پشت سرگذاشت . دراین جریا ن با مشقات وزحمات فراوانی روبروگردید . اعتقاد وی مبتنی بر دواصل ذیل بود : " یکی آن که نجات روح ( مکثه ) از شرورو آلام بد ون تحمل رنج وریا ضت شا قه  امکان پذیرنیست . دوم آ نکه طهارت وتزکیه نفس فقط درپیروی ازقا عده اهیمسا ، یعنی " نیا زردن هیچ ذی حیات " میسر است وبس . این فیلسوف مصمم، موفق شد تا پس از دوازده سال گردش پر مشقت ،به مقصد برسد . به گونه ایکه میگو یند : " درسال سیزدهم ، در دومین ما ه تا بستان ، در هفته چها رم ، وقتی که سا یه اشیا به طرف مشرق باز می گشت ، دربیرون شهر گر یمبهیکه گرامه ، درسا حل شما لی رود خانه ریگو پا لیکه ، در مزرعه شخصی بنا م سا ما گا ، در حالی که در زیر درختی سر در پس زانو نهاده  ودراعماق دریا ی فکر واند یشه فرو رفته بود ، به " نیروانا " واصل گردید وبه درجه کمال وبلوغ ، یعنی کوا له ، نا یل گشت . درآن دقیقه او به جینه "  فیر وز و فا تح " ملقب گشت و پیروان او نیزوی را  " جین" گفتند ، زیرا او از فیروزی وفتح کا مل بر خوردار گردیده بود وبردشمن نفس وآ ما ل جسما نی که با عث دلبستگی آ دمی به این جها ن مادیست غالب آ مد  ". (50)

او، بعد از رسیدن به مقصود، لب به سخن گشا د ، وراه تعلیم وتربیت پیروان خویش را درپیش گرفت . پیروان مکتب " جین " اکثراً به پرستش بت اعتقا د ند ا شته وبه معبد وپرستشگا هی مرا جعه نمی کنند . ایشا ن همه جا را جا ی عبا دت ودل رامعبود خود می دا نند . مر تا ضان  جینی به رعا یت این پنج اصل مکلف اند: 1-  من ازقتل و ایذ ای تما م موجودات زند ه  پر هیز خواهم کرد وبه آ ن رضا نخوا هم داد، ومانع از آ زارآ نان خواهم شد ، وتا زنده ام این عمل را گنا ه بزرگ دا نسته ، جسما ً و روحا

ودر کردار وگفتاراز آن اجتنا ب خوا هم کرد. درین با ب پنج آیت ذیل آ مده است:

A- نیر گرا نته (سا لک طریقت) به هنگام راه رفتن سخت دقیق ومواظب است ، نه لا ابالی وبی توجه ( تا جا ندا ری را زیر پا نگیرد )

B  -  نیر گرانته همواره ذهن خودرامی کاود . اگر درذهن اوگرا یشی به گناه با شد ونیت آزردن ورنجا ندن غیردرآ ن خطورکند، نبا ید چنان ذهن ونیتی را بکار گیرد .

C– نیر گرانته ، درگفتارخود ازپیش نیک تا مل میکند . اگر دریا فت که  گفتارش گنه آ لود است و مو جب آ زردن ورنجا ندن دیگر ا ن می گردد ، نبا ید آنرا ادا کند .

D  - نیر گرانته ، هنگا م برزمین نهادن وسا یل درویزه گری خود نیک دقت می ورزد ( که جا نداری را به زیرآ نها صد مه نرسا ند . )

E  - نیر گرانته ، پس از دقت وباز بینی ، غذا ونوشا به خود را میخورد ومی نوشد . چه اگر بدون توجه چیزی بخورد یا بنوشد ، بسا با شد که به موجود جا نداری که درون ظرفش قرار گرفته، آسیب رسا ند یا آن را آ واره وسرگردان ویا مجروح سا زدویا بکشد ( واین خلاف طر یقت است . )

2- من ازهر قول و فعلی که منجربه غضب یا حرص یا خوف یا فرح با شد ، پرهیز می کنم ودروغ نمی گویم ودیگر ان را از دروغگویی منع می کنم وبه کذب رضا نمی دهم . دراین باب نیز پنج عبارت آمده است . ازجمله آ نکه نیر گرا نته با ید درگفتا ر خود نیک بنگرد ، و آ نگا ه که یقین حا صل کرد گفتارش راست وفا رغ از حب و بغض می با شد، کا م بگشاید وبه علاوه با ید از شوخی وطیب ومزاح بپرهیزد .

3- من ازتملک هرچیز که به من عطا نشده ، در ده ودرشهرودرجنگل ، خواه کم وخواه زیاد ، اجتنا ب می کنم .

4- من لذت وشهوات جنسی را بر خود حرام می دانم واین کردار رابرای دیگران نیزرضا نمی د هم .

5- من از هر علاقه اندک یابسیار به اشیا ،  اعم ازجا ندارو بیجا ن ، خودداری خواهم کرد وبرای دیگران نیز این چنین علاقه مادی رانه پسندیده ، رضا یت نخواهم داد .

این عهد نیز پنج عبارت دارد :

  1- اگر مخلوق به گوش خود آهنگی دلپذیریا گو شخراش بشنود ، نبا ید آن آ هنگ اورا خوش آید .یا ازشنیدن دیگری اکراه نماید . واگر نشنیدن آ ن آ هنگ ، خواه مطلوب یا نا مطبوع ، برایش میسر نیست ، به هرحال نبا ید دراواثری خوب یابد بگذاردوبه هیچ رودلبستگی یا اکراه نشان دهد .

2- اگر نیرگرا نته به چشم خویش چیزی ببیند یا به بویایی استشمام کند یابه ذا یقه خود چیزی را مزه کند ویا بالا مسه خویش چیزی را لمس کند ، خواه زیبا یا زشت وخواه مطبوع ، یا نا مطبوع ، به هیچ رونبا ید از آنها لذ ت برده یا احسا س اکرا ه ونفرت  نماید .

 پیمان پنجم که آ خرین آنها ست . از همه مهمتروسخت تراست وشا مل کلیات واصول ریا ضا ت میشود . ولی درعین حال دوپیمان اول وچهارم راجع به ترک لذایذ وترک شهوات نیز نزد ایشان کما ل اهمیت را دارد. مها ویره خود گفته است :" محبت زن بزرگترین سبب افتادن وابتلای این جها ن است  وعا قبت به دردها وآلا م وخطا ها ومرگ  وبا لا خره منتهی به جهنم میشود ، وروح آدم شهوانی درجسم حیوانی سیع ودوزخی مقید ومحبوس میما ند . " (51)

مردم عامه ایکه به طریقت جین اعتقاد دارندباید موارد آتی را رعا یت کنند :

1-      هیچ وقت عالما ً، عامدا ً جاندا ری را بیجان نکنند ( ازاین رواست که هیچ وقت زمین را شخم و شیارنمی زنند وبا ید ازشغل قصا بی ، صیادی ، طبا خی یا حرفه دیگری که مستلزم کشتن جا نوری است .احتراز کنند. )

2-      هیچ وقت دروغ نگو یند .

3-      هیچ وقت دزدی نکنند ودرمالی که به آ نها عطا نشده تصرف ننما یند .

4-      ازشهوت پرستی بپر هیزند وازاین رو زن وشوهر باید به همد یگر وفا دار ما نده از کردار وگفتا ر وپندار نا پا ک دوری جو یند .

5-      از حرص وشره خود داری  کنند ودرمال دنیا به قلیلی قا نع شد ه زیادی را رها کنند .

6-      از هرعملی که موجب فتنه و ابتلا ی نفس وارتکا ب گنا ه است ، مثلاً مسا فرت تفر یحی یاامثا ل آن ، خویشتن را نگا هدارند .

7-      ازاشیا ولوازم زنده گا نی به حد اقل اکتفا ورزند .

8-       همیشه موا ظب با شند دردام شرور وخطا یا نیفتند .

9-      زما ن معینی را مخصوص ترک نفس وزهد ازجهان ما دی کنند .

10-  همه روزه وقت معینی را به مرا قبه وتفکر دربا طن خود مصروف سا زند .

11-     بعضی ایا م را درزنده گی ترک دنیا کرده ، به روش را هبان ومرتاضا ن روزبگذرانند .

12-     برهمه کس ، خاصه بر مرتضان وتار کنان دنیا ، صدقه ونیاز از روی صدق تقدیم دارند ."(52)

بودیزم

اساس این مکتب عقید تی وفلسفی را بودا گذا شت. نام وی  " سیدآرته " ومتعلق به خا ندان گو تمه بود . او،درسال (560 ق م) درشمال هند دریکصد ملی شهربنا رس به دنیا آ مد . پدرش بزرگ قبیله سا کیا بود و براین قبیله حکم می راند  . به اسا س روایا تی که موجود است ،  طا لع بین ها قبل از  ولا دتش گفته بود ند که اگرازوی مرا قبت به عمل نیا ید ، با رسیدن به سن وسال  جوانی راه بیابا ن رادرپیش خوا هد گرفت وبه شغل راهبی خواهد پردا خت .درصورتی که تحت مراقبت قرارگیرد ، پا دشا ه بزرگی خواهد شد . به این اسا س، همینکه چشم به جهان گشود، تحت مرا قبت جدی قرار گرفت . پدرش اورا درآ غوش نازونعمت پرورا ند و درسنین با لا ترغلاما ن وکنیزان جوان وزیبا را مقررداشت تااورامصروف نگهدارند ، برای اوسه قصر مجلل ساخت تا درفصول خشکی ، بارانی و گرما در آ نها زنده گی کند . همچنان به پرستا را نش تا کید کرد که هنگا می که ازقصر بیرون میشود زمینه را طوری عیارسازند که باید با آدم های مریض ، کهنسا ل وفقیر رو برو نشود .

 خدایا ن آسمانی که زنده گی اورا نظاره می کردند ،مصمم شدند تا بخا طر تعلیم واکمال نفس او چاره ای بسنجند ، ازاین رو یکی از خدایا ن راوظیفه دادند تا کاری کند که " بودا " را از این وضع  بدر آ رد . اودست به کا ر شدوروزی خو درا درکنارجا ده به شکل پیر مرد خمیده قا مت  ، روز دیگر به شکل یک مرد بیما ر و علیل  برا ی او نشان داد  ودرروز دیگر بودا با جنا زه میتی برخورد که آن را در تا بوت کرده می برد ند . بودا از خدمت گاران خویش  درمورد این سه منظره پرسید . خدمتگا رانش گفتند که  انسان پیر می شود، به مرض گرفتار می گردد وبا لاخره می میرد . این حرفها به گوش وی نا آ شنا بود . بنا براین، به تفکر فرورفت و تغییر عجیبی درزند ه گی اش رونما گرد ید .او،با لا ثرا فسر د ه و غمگین گشت وبعداً به  سخنها  ودلا یلی پدر وگما شته گا ن وی که می خو استند اورا ازین حالت بیرون کنند ا عتنا نمی کرد . تا اینکه روز چها رم یک را هب مرتا ض را د ید که پیراهن زعفرا نی برتن دارد وبا خا طر آ سو ده درزیر درختی نشسته است . نزد وی رفت وپس ازصحبت با او ،برا یش آ رامش خاطر دست داد وبه قنا عت رسید . بعد از صحبت با را هب مذ کور، با زنده گی شا هانه وداع گفت ودرجستجوی حقیقت برآ مد . بودا ،در مر حله نخست تعلیمات خویش را نزد فیلسوفی به نام " آ لا کا مه " فرا گرفت وبعداً ، به پای صحبت فیلسوف دیگری  که " اودکه راموپه " نام داشت ، نشست .درجریان صحبت با فیلسوف مذکور ،تحت تا ثیر افکار اورفت وبعداً ، به صفت شا گرد وی به آموزش پرداخت . ازآن به بعد ، درحالی که بر تعالیم فیلسوفان نامبرده ایرا د داشت ، وارد مدرسه جینیزم گردید .اساسات فکری این مکتب نیز قناعت وی را فراهم نه سا خت . ازاین رو ، راه جها نگردی را درپیش گرفت . پس از مدت زمانی بااین زنده گی خویش نیز وداع گفت ومدت پنج سال را در سا یه درختی که درکناررودی قرارداشت به ریا ضت سپری کرد .دراین جریان با چنان ضعف جسمانی روبه روگردید که دراثر آن توانایی راه رفتن را از دست داد. اومجبور شد تا جهت تقویت جسمی خویش به خورد و نوش روآورد .بودا،پس از رفع تشنگی و گرسنگی دوباره  به جهان گردی پرداخت و بعد  از مدتی  وارد محلی گردید که امروز آ ن را بودا گیا میگویند . در آنجا در زیر درختی قرارگرفت  وبه تفکر ومراقبه توسل جست و پس از زما نی به مقصد رسید . آنگا ه به این سوال ها که دا یماً ذهن اورا مصروف سا خته بود ، جواب مقتضی پیدا کرد : " من کیستم ؟ واندیشه من ، دراین حیا ت از پی چیست ؟ وآ نچه درطلب آن تا اکنو ن کو شیده ام کدا م است ؟ چرا نا کا م شد  ه ام وبه مقصود نه رسید ه ام ؟ " ( 53)

بودا ، پس ازرسیدن به مقصد ، سایه درختی را که بعد ها بنام " شجره  علم»  مسمی شد ، ترک گفت وبه حرکت افتا د .ازروی تصا دف ، هنگا می که به محلی بنام "با غ غز ا لان» در نزدیکی " بنا رس "رسید ، با پنج نفر برهمن خود مو اجه شد . این برهمنان گر چه دراول برخورد خوبی با ان انجا م  ندادند، ولی پس ازموعظه اش که بنا م " وعظ باغ غزالا ن "یاد میشود به او گرویدند . او، دراین وعظ گفت : " دراین عا لم ، تما م اشیا را دو حدودو طرف است  ومرد سالک از هردو طرف با ید بپر هیزد ، مثلاً زنده گی سراسر عیش و نو ش وشهو ترا نی نا پسند ، زشت وفروما یه است ، هم چنین ز ند ه گا نی سراسر رنج وریا ضت پر ازتکلیف و تعب نیر نا مطلو ب ولعو بیهوده می با شد . ازاین رو مرد سا لک وطالب حقیقت ( تتا گته ) ازاین دو سرحد  (افراط وتفریط) با ید اجتناب کند و نقطه وسط را ، که عدا لت حقیقی است بدست بیا ورد ، درآ ن نقطه نورمعرفت تا بش میکند وگوهرعلم وسعا دت و آ سایش و اشرا ق درآنجا ست ، وبا لاخره " نیروانا " از آن نقطه حا صل میشود ." (54)

بودا، پس ازبیا ن این متن ، ازپنج راهب مذکور تقا ضا کرد تا به سخنا ن او ایمان بیاورند. وبه اوبه  صفت صا حب نوراشرا ق ( ارهت ) معتقد شوند. این پنج راهب به تقاضا ی وی لبیک گفتند . بعد ازاین، اولین عبا د تگاه ودیر بودا یی را بنام " سنگه " ایجاد کردند وبه نشر و  دعوت درمیان مردمان ساکن درشما ل هند پردا ختند . از اینکه بودا خود متعلق به خا نواده اشراف و حا کم بریک منطقه بود، دیری نگذ شت که عد ه ای ازفرمانروایا ن به دین وی گرویدند و دراندک زمان به تعدا د پیروا نش افزوده شد . چون دین بودا علیه نظام"  کا ست" قراردا شت و درمیان مردم هند هیچ گونه فرق وتمایزی قا یل نبود . قواعد دین بودا بسیارساده وبی تکلیف بود . پیروان بودا ، با ید جامه زرد می پوشیدند، موی سر وریش خودرا تراش می کردند ، وکاسه گدایی دردست می گرفتند . هربودا یی با ید  همه روزه این جمله را تکرارمی کرد : " من به بودا متوسل میشوم ومن به شر یعت حق (درمه ) ایمان می آورم ودرپناه سنگه آ رام می جویم . " (55 )

علاوه براین مکلف بودند تااین قانون ده گانه اخلاق را مرعی دارند :

1-      اجتناب ازبیجان کردن جانور.

2-      احترازازتصرف درمالی که به شخص  عطانشده است .

3-      پرهیز ازبی عصمتی ونا پا کدامنی .

4-      احترازاز مکروفریب.

5-      خودداری ازمستی وشرابخواری.

6-      خود داری از پرخوری وشکم پروری ، خاصه به هنگام بعد ازظهر .

7-      چشم پوشیدن ازتما شای رقص وآواز طربناک وتماشای لهو و لعب .

8-      اجتناب از استعما ل زیورها وعطریات وآ رایش ها .

9-      نخفتن دربستر های نرم .

10-  احتراز ازقبول زروسیم .( 56)

   بودا، ازتداخل فلسفه وعلم دراسا سا ت دینی خود اجتناب ورزید و آ نچه که به آن پردا خت ، به این شرح قید گردیده است :  

" من از چه چیز سخن گفته ام ؟ من دربا ره بدبختی ونیا ز سخن گفته ام ، مبدابد بختی را تو ضیح داده  ام ، دربا ره فرجام نکبت گفتگو کرده ام ونیزدربا ب ایمانی که به نکبت وبدبختی بشر پا یان خواهد داد توضیح داده ام . اما چرا این مبا حث راپیش کشیده  ام ؟ زیرا فقط ازاین سودی حا صل میشود که به  مبانی واسا س دیا نت مربو ط است وآ دمی را به رهایی ازآ لا م ورنجها وبه معرفت عقل کل و " نیروا " هدا یت می کند ." (57)

دین بودا ، دین خیرخواهی ونیک اند یشی است . دراین دین ازمحبت عام صحبت رفته ومحبت بین دوفرد مورد تایید نیست . چون این محبت با عث علا قه ویا شهوت ویا احسا سا تی میگردد که درنها یت به رنج والم می پیوند د. ولی محبت عا م یا محبت اجتما عی ، انسانها را به شا دی وفرح بی شا یبه میر ساند . ازنظر بودا خیرخوا هی عام ومحبت عا م دوراز غرض وعاری از عیب و عا ر بوده وبه محبت ما در به فرزند شباهت داردکه طا هر وپا ک می با شد .

این عشق پاک با غم و بدبختی فاصله داشته  و بین کا فر و مومن هیچ فرقی قا یل نیست . مفاهیم مذکوررامیتوان ازفقرات مقدس کتا ب قدیمی منظو م بنام " ذمه پده " که به مزا میر بو دا مشهور است، به این شرح بیرون کشید :" اگر آ دمی سخن گوید یا کاری کند که از خیال پاک تراوش کرده با شد ، هرآ یینه خوشی وشا دما نی درپی اوست ، درست هما نگونه که سایه دردنبا ل آ دمی است ، اگر کسی ازدل بگوید فلان به من د شنا م داد یا فلان مرا مضروب سا خت یا مال مرابدزد ید ، هر آ یینه آن کس که دارا ی چنین افکاری دردل خود باشد هیچ وقت زنگ نفرت و کینه ازدلش زدوده نخواهد شد .ولی دردلها یی که این گو نه اندیشه ها راه ندا شته با شد ، اثری از بغض ودشمنی با قی نمی ما ند ، زیرا کینه را با کینه نتوان شست بلکه دشمنی فقط به وسیله دوستی محووزا یل میشو د واین قانونی است قدیم" .( 56)

این مفهوم را درکتا ب " مجیمه " به شکل ذیل درمی یا بیم: اگر کسی شما را دشنا م گوید با ید از انزجا ر خود جلوگیری کرده ، عزم راسخ خودرا براین جزم کنید که " نبا ید تفکر من آ شفته شود یا هیچ کلام خشم آ لودی برلبان من بگذرد.من باید مهرومحبت را با عشق ورزیدن نسبت به همه گان در خا طر داشته با شم وهرگز هیچ عداوت پنها ن نه ورزم ؟" اگربه شما با مشت یا سنگ یا چوب یا شمشیر حمله شد ، باید همچنان ازرنجیدن خویش جلو گیری کنید وبراندیشه عشق ورزیدن بدون هیچ تنفر وعداوت نها نی پا یداربمانید . " .( 59)

به همین ترتیب، بودا، در سوره های "اجررهروی"و "امبته " کتاب "دیگه نکایه " می گوید:

1- « رهرو ازآزردن موجودات زنده رو گردان است و به همه زندگان مهر و همدردی دارد،پاکدل است، از بی عفتی رو گردان است،پرهیز گار است و دروغ نمی گوید،شایسته اعتماد است، و نه ریا کار و چاپلوس ؛ صلح و صفا را دوست دارد،با ادب سخن می گوید، روزی یک بار غذا می خورد، زیور و زینت و وسیله آرایش را نمی پذیرد ؛ از زد و خورد و دعوا و ستیز و چپاول و زورگویی،خود داری می کند.این معنی پایداری در تقوی  است.».(60)

2- در سوره امبته، امبته یک مرد جوان است که به تربیت و کاست (طبقه) خود می  نازد .او، بر همنان را برترین و مردم دیگر را بنده آنان می داند.ولی بودا،به او نشان می دهد که "کاست" بر همن نه بالا تر از کاست کشتریه ،بلکه پایین تر از آن است . بودا برتری انسان را به هنر می داند، نه به گوهریا اصل و نسب. او،می گوید:" برترین کمال به دانش و هنر دست می دهد،نه به گوهر، نه به اصل و نسب... آنان که در بند تولد و دود مان خویش اند . .. از بر ترین کمال و دانش و هنر دور اند.بینش برترین کمال و دانش و هنر،پس از ترک امتیاز های اصل و نسب دست می دهد."(61)

علاوه بر این ، ما هیت اخلاقی و عا طفی دین بود ارا  از گفتگوی بودا که با یکی ازشا گردانش صورت گرفته است ، می توان بیرون کشید، این گفتگو هنگا می آغازشدکه شاگرد وی ، "پونا " تصمیم گرفت تا جهت انجام موعظه به منطقه جنگلی ای برود که درآ ن مردم بیگانه با مدنیت، ز ند ه گی می کردند.

گفتگوی بودا با او به این شرح صورت  گرفت :

 " ای پونا ! این مردم بسیا رخشن ودرنده خوهستند وچون از تو خشمنا ک شوند ،تو را نا سزا خواهندگفت ، آ یا دراین باره اندیشده ای ؟ " .

"پونا " گفت : " با ک نیست ، ای استاد، من دردل خود آ نها را خوب ومهربان خواهم دانست ، زیرا هرچند مرادشنام دهند وبه زبان آ زار برسا نند باز آ زار وتعب جسما نی به من نرسا نید ه وبا سنگ وچوبم مضروب نسا خته اند . "

 بودا گفت : " ای پو نا ! این بی با ک ها  شا ید تورا با سنگ و چو ب بیا زارند . " .

پونا گفت : " باز با خود خواهم گفت که آنها قوم نیکدل و مشفقند، زیرا با خنجر و شمشیر به قتل من برنخا سته اند "

بودا گفت : " اگرچنین کنند چه خواهی کرد ؟ " .

پونا ، پا سخ داد :" با خود خوا هم گفت که آ نها برمن بسیا ر مهربا ن وخیر خواهند ، زیرا درحقیقت آنها مرا ازاین بد ن فرومایه رها یی د اده وبا اند ک زحمتی مرا از رنج هستی آسو ده سا خته اند ."

بودا گفت : " نیکو گفتی ای پونا ! این نعمت صبر و شکیبا یی که توداری ، بروبکو ش وهمان گونه که خودت رستگا ری یا فته ای دیگران را نیزرستگاری بخش . " (62)

طوری که ازاین متن برمی آ ید ، پیروان بو دا درراه ترویج دین خود با اعتقاد خا ص و شوروشوق ا خلاقی ایکه  ازلزوم مبارزه جدی علیه نظام  استبدادی وتبعیض آمیز"کا ست" برمی خاست ، قدم  برمی دا شتند . این مجاهدت بی امان ایشان با گذشت ا یام نتایج بزرگی به جا گذاشت. چون دین بودا  دراند ک زمان در  تمام هندوستان  پخش گردید و  پس ازمرگ بودا (480 ق ، م )، در زمان امپراطوری آشوکا(273ق،م)،به صفت دین رسمی هندوستان پذیرفته شد . " آ شو کا " ،هنگامی به دین بودا گرو ید که ازاثر جنگهایی که به راه انداخت انسانهای زیادی به خاک خون  افتا دند ،این پیا مد خونین ورقت بار جنگهای آ غا زشده توسط وی ، براحسا سات وعواطف انسانی اش اثر کرد و مصمم شد  که دیگر کاری را انجا م ندهد که از طریق آن انسا نی متضررگردد. او، به خا طر تحقق این تصمیم خویش به دین بودا گرویدواسا سات اخلا قی وعقید تی این دین را  چراغ راه خویش ساخت . به این اساس، جهت آ گا هی عامه دستور داد که: " فرمان اورا به روی سخره ها وستون ها نقش کنند وندا مت اورا ازقتل وکشتار وزجر وآزار وتبعید واسارت صدهاهزارنفوس خلایق به عالمیان اعلام دارند ، وهمه جهان را آگاه سا زند که پاد شا ه ا زاین پس رحم ورفعت پیشه کرده وکیفر آن همه گنا هان را با کمال فروتنی وشکیبا یی برگردن گرفته است."(63)

   آ شوکا به خاطر  اثبات صداقت خود فرمان صادر کرد تا مصرف گوشت روزانه دربارش  را به گوشت یک بز کوهی ودوطا ووس تقلیل دهند. مدتی بعد ، امرکرد که جان هیچ حیوان وپرنده ای به خا طر مصرف شدن گوشت آنها دردرباراو گرفته نشود . همچنان  فرامین زیادی نوشت تا مردم هند تلاش ورزند که از کشتن حیوانات وپرنده گان وشکار آنها جلوگیری به عمل آ ورند . چون ، درمذ هب بودا بیجان کردن جا نداران جوازنداشت . علاوه براین ، ا و،مردم هند را به صلح ، دوستی وبرادری دعوت نمودو تشویق کرد تا از جنگ وجدال وخصومت و کینه ورزی پر هیز کنند .  به همین ترتیب ، بخا طربه جا آ مدن این تو قعات خود درجامعه ای که برآ ن حکم می را ند ، دستور داد تا فرامین وی رادرصخره هانقش کنند و  درهفت نقطه کشور نصب نما یند. این فرمان ها ، به نام فرمان های چهار گانه اشوکا معروف است . دریکی از این فرامین آمده است: " شا هنشا ه مقدس ، چنین می فرما ید: " به سخن پدرومادرگوش فرا داده وهمچنین به حیوانات جاندار باید کا ملا ً حرمت نهاد وهمه کس با ید به راستی سخن گوید . اینها مکارمی ا ست که پا یه شریعت برروی آ ن قرار دارد . همگان باید بر طبق آن عمل کنند ونیزشا گردان باید به استادان خود احترام گذارند وبه خویشاوندان واقارب به ادب وحسن رفتار سلوک نما یند ." مردم ادب ورسوم مختلف دارند ودرهنگام مرض در موقع عروسی پسران ودختران ودرزمان ولا دت نوزادان ودروقت مسافرت  دراین موا قع ودرمواقع شبیه آ ن تشریفات گوناگون انجام میدهند .این البته میوه ای  اند که به بار می آ ورد ، ولی از طرف دیگر اجرای رحم واحسا ن میوه بسیارخواهد آورد.این قاعده شا مل مهربا نی به غلا مان وکنیزان واحترام به آ موزگاران ولطف ومراعا ت درباره جا نوران و مهربا نی نسبت به مرتا ضا ن وبر همنان است. سراسر این تشریفا ت وآ دا ب ، که ناشی از قا عده لطف وراًفت است، اگر دراین دنیا پا دا ش مطلوب ندهد ، بی شک فواید ونتایج بی پا یان درجهان دیگر به بار خواهد آورد ." ( 64)

دین چینایی ها

مردم چین باستان ،در مورد شکل گیری دنیا  و بوجود آمدن انسان به این باور بودند که قبل از همه موجود افسانه ایی بنام "پانگو" در جریان بی نظمی جهان زاده شد،او، پس از متحمل شدن زحمات زیاد ، در2229000سال قبل از میلاد مسیح جهان را ساخت .آنگاه،از خاموشی  و بیهودگی دنیا ملول شد و تندیسهای گلی ساخت و پس از خشک شدن،روح "یانگ"را در آنها دمید و چنین شد که نخستین زن و مرد جهان آفریده شدند."(65)

 اساس  اعتقادی مردم چین را باور ایشان به" تائو " می گذارد. " تائو" د رلغت به معنی "صراط " و " طریق" امده و  در اصطلاح به مفهوم قانون ثابت حرکت اشیا وروش مقرر حرکات موجودات ، بکارمی رود .

  مردم چین معتقد بود ند که جهان براساس قانون ( تائو ) انتظام یافته است ،این انتظام در صورتی حفظ میگردد که تناسب میان حرکات اسمان ، زمین و انسان به شکل متعادل برقرار بماند . چون قوای آسمانی، زمینی و انسانی بریکدیگراثر گذار استند ، ودر صورت تغیر پذیری حرکت هریکی از اینها ، نظم  جهان برهم می خورد .

دراین رابطه عقیده داشتند که هر انگاهی که ابنای بشر برطبق قانون ( تائو ) عمل کنند، نظم جهانی پابر جامی ماند و خیرو سعادت نصیب انان می گردد . در غیر اینصورت، انتظام جهانی برهم خورده و تمام هستی پراز اشوب می شود. به این اساس چینایی های باستان عقیده داشتند که  اتبا ع چین و یا پادشاهان این کشور ، اگر مرتکب گناهانی می شدند و یا پادشاهی برمردم خود ظلم روا می  د اشت و عدالت را زیر پا می ساخت، آسمان می آشفت و از طریق به جریان در اوردن سیلاب ها ، ایجاد خشکسالی و امراض مهلک و ساری، ایشان را مجازات می کرد. دراین راستا پادشاهان کشور، زیاده تر مورد توجه قرار می گرفتند  . همچنان به باور مردم چین باستان : " فرمانروا الگویی از اخلاق برای ایشان است .اگر او،از وظایف اخلاقی خود عدول کند، نه تنها اخلاقیات مردم مخدوش خواهد شد،بلکه بلایا و مصایب زیادی نیز بر مردم نازل می شود. " .(66)

 به این اساس هر پادشاهی که از طرف مردم و بنابر رضایت قوه آسمانی به این مقام می رسید، باید همیشه  در خدمت مردم قرارمی گرفت ، ظلم روانمی داشت ، و  با در نظرداشت عدل و انصاف تصمیم اتخاذ می کرد . آن شاهی که برطبق این قواعد عمل می نمود ، حاصل غلات و درختان روبه فراوانی می نهاد و رعایای او بابرخورداری از معیشت سالم و سعادت کامل زندگی می کردند . از این روبود که پادشاهان حاکم برسرزمین چین، راه احتیاط و مراقبت جدی براعمال خویش را در پیش می گرفتند، چون میدانستند که در صورت بروز خشکسالی ، جاری شدن سیلاب های و یرانگر و فراگیرشدن امراض مهلک ، مردم چین با اساس قرار دادن این منطق که پادشاه ایشان حتما مرتکب گناهی شده است که از اثر آن قوای اسمانی براشفته واین بلایا را برمردم نازل کرده است، برشاه می شوریدند  و خلع حاکمیتش می کردند . بنا براین ، در صورت حاکم شدن چنین شرایطی درسرزمین چین ، پادشاهان را ترس شدید فرا می گرفت و با مراجعه به اسمان از او عفوی می خواستند و با عذرو زاری استعدعامی کردند که او و مردمش را در پنا ه لطف خود قرار دهد واز غضبی که برایشان جاری داشته است، دست بردارد. به گونه مثال" شیون لونگ " یکی از پادشاهان چین در خطاب به آسمان گفته است :

(ای کهکشان عظیم که برفرازمایی )

با خورشید در خشان در پهنه اسمان .

بی انکه نوید با رندگی به مادهی !

خاقان ( شیون لونگ) با چشمان اندوهبارودلی شکسته ،

با آوایی پرهراس و خاطر نگران چنین عرض میدارد . . .

ای اسمان ! ما چه گناهی به درگاه تو مرتکب شده ایم

که مرگ و نابودی را همچنان برما فرو می باری ؟

محیط هستی ما را بیرحمانه از بین می بری .

رحم کن ! به شهر یاری که ملتمسانه دست نیاز براورده است .

این خشکسالی است که ما را نا بودمی کند ، نه من .

هدف ملامت و خشم خلق ، باید دیگران باشند ، نه من .

چرا این خشکسالی مهیب برسرمن فرود می اید ؟

بیهوده می کوشم که این بلا را از خود بگردانم .

بیهوده با کوشش بی حد و مرز.

خداوندا ! در آسما ن پهناور ، انصاف و رز و مهربان باش .

من به درد می گریم ، آیا شما ارواح بصیردانا ! می شنوید !

چرا من باید چنین درد گرانی را تحمل کنم ؟( 67)

بعدا این اعتقاد به گونه دیگری شکل گرف و در قرن دوم قبل از میلاد ، باور ذیل رادر جامعه چین مسلط گردانید:

" اگر خاقان یا وزیران او ،آداب و رسوم و تشریفات ستا یش را انجام ندهند ، و اگردر نیایش تعظیم و تکریمی به واجب ، چنا نکه سزاست ، به جا نیاورند ، انگاه د رختان دیگر نخواهند رویید و به تا بستان طوفانهای هولناک خواهد وزید ...اگر در دل خاقان سستی و بی اعتقادی راه بیابد ، انگاه بذر پاشی و گرد آوری غلات به طور کامل انجام نخواهد شد و هنگام پاییز رعدو برقهای مهیب روی خواهد داد" .(68)

طوری که دیده شد، پادشاهان چین در نزد" اسمان" جوابده بوده و هر گاهی که پا بندی اش به اصول اعتقادی ایکه  مردم چین داشتند خدشه دار گردیده و راه ظلم و استبداد برمردم را پیشه کنند ، مورد غضب آسمان و مردم قرار گرفته ، از اریکه قدرت به دور رانده میشوند. علاوه براین، در چین با ستان حاکمیت میراثی نبوده است . این امر را می توان در پرسسش و پاسخ ذیل که میان"منسیوس " ( دانای بزرگ طریقه کنفسیوس در قرن سوم ق ، م ) ویکی از شا گردانش صورت گرفته است، به این شرح ملاحظه کرد : 

" آیا براستی" یا ئو" امپراتوری را به" شون" تفویض کرده است ؟. او پاسخ داد :

نه ، خاقان یارای آن را ندارد که به دیگری حکومت بخشد. شاگرد گفت: اما " شون"  حکومت را که بدست گرفت چه کسی این سلطنت را به او بخشیده است ؟ منسیوس در پاسخ گفت : "نیروی آسمانی و مردم حکومت را به  شون  داده اند نه " یا ئو " وتوضیح داد که " یا ئو" سبب شد " شون " مراسم قربانی و ستایش ارواح را به درستی انجام دهد ، آنگاه آسمان ، این عبادت او را پذیرفت . به علاوه ، یا ئو سبب شد که ( شون ) هدایت و اداره امور مردم را به عهده گیرد ، انگاه مردم نیز او را پذیرفتند . پس این ( آسمان ) ومردم بودند که امپراتوری را به شون دادند و هیچ خاقانی نمی تواند امپراتوری را به دیگری بدهد" . (69)

پرستش ارواح

مردم چین عقیده داشتند که سراسر جهان هستی پراز ارواح است . آفتاب ، مهتاب ، سیاره ها ، ابرها ، باران  ها ، رعد و برق ،  دارای روح استند .

انان می پنداشتند که دریای زرد و کوهستان های کشور چین جایگاه ارواح نیک می باشند . از این روبه پرستش انهامی پرداختند . ایشان دونوع ارواح رامی شناختند ، یکی ارواح نیک و دیگر ارواح بد  و اقسام شیا طین . ارواح نیک را بنام ( شن ) و ارواح بد را بنام ( کوی ) یادمی کردند. ایشان می پنداشتند که ارواح نیک ، در اسمان ، زمین های زراعتی، درختان ، سنگهای سفید ، افتاب ، مهتاب ، ابر ، باران، آتش ، کوه ها ، دریا ها ، چشمه سارها ، و نباتات نفع رسان ، زندگی می کنند . ارواح بد ( کوی) که در تاریکی و ظلمات حیات بسرمی برند ،دارای استعداد تغیر شکل دادن می باشند، آن ها در چهره های مختلف ظاهر گردیده و سبب آزار و اذیت انسانهامی شوند . نور چراغ و روشنی آفتاب دشمنان این ارواح استند  . انان عقیده داشتند که هنگامی که خروس با بانگ خود دمیدن  سحر را اعلان می دارد، ارواح نیک بر ارواح بد غلبه حاصل می کند . چون با طلوع آفتاب تاریکی ها از بین می رود و زمینه حضور ارواح خبیث یابد را که عبارت از تسلط شب یا تاریکی در جهان است ، از بین می برد . به این اساس ، خروس را به صفت مرغ مقدس محترم شمرده و از طریق آویزان کردن شمایل ان درخانه ها ، جلو وا ردشدن ارواح خبیث رامی گرفته اند .

چینایی های باستانی که ارواح نیاکان خویش را به صفت ارواح نیک تقدیس می کردند، درایام مشخص با تقدیم کردن غذا ها و خواندن ادعیه برای ایشان ، آنان را شاد نگه می داشتند ، تا ارواح به نوبه خود به صفت حامی باز ماندگان خویش عمل کنند .

کیش زردشت

راجع به زادگاه و سال تولد زردشت معلومات دقیق در دست نیست . محققین ، سالهای 1400 ، 1000 و660 ق ، م را سال تولد وی قید کرده اند . جمعی به این باورند که او درناحیه ( ماد) " اذربا یجان کنونی " بدنیا امده و بعضی ها گفته اند که در بلخ زاده شده است. ولی انچه که همه آن را پذیرفته اند این است که او در آذربا یجان تولد و در شرق ایران ( بلخ ) به تبلیغ پرداخته است .

به اساس روایتی که  در دست است، زردشت در سن 15 سالگی نزد اموزگاری تعلیم پذیرفت و ازوی " کشتی " یعنی کمربند مقدس را بدست اورد . به همین ترتیب، پیرامون اغاز کارخلاقیت اندیشه زردشت  روایت کرده اند که او،روزی در انجمنی ازدانایان پرسش کرد که نیکوترین کاری که شایسته آسایش روان باشد ، چیست ؟ گفتند :" در سیرکردن گرسنه گان، خوراک دادن به چهارپایان ، فروزان داشتن اتش ، افشردن شیره هو ما و پرستش دیوان ، بهترین کارها است .

زردشت دراین سخن اندیشه کرد و گفت:" از این همه چهار نخستین راکه در خور مردم دادگر و روان آمرزیده است ، می توان پذیرفت مگر پرستش دیوان  کاری است دشوار و جان بهشتی از ان بیزار ."( 70) .

به همین ترتیب ، پیرامون مکا شفاتی که به اودست داد ، تصور براین است که روزی زردشت در کنار رود " دیتیا " استاده بود که شبحی با بلندی قامتی 9 برابر بلند تراز قد انسان در برابرش ایستاد. این شبحه فرشته ای بنام " وهومنه " یعنی بهمن و یا پندار نیک بود، این فرشته برای او گفت : "جامه عاریتی کالبد را از جان دور ساز و روان را پاک و طاهر فرما ، آنگاه سعود کرده در پیشگاه ( اهورا مزدا ) یعنی خدای حکیم حاضرشو. وی چنین کرد ، و خدای متعال که پیرامونش صفوف فرشته گان جای داشتند ، براو نظر فرمود ." (71)

روایتی که درمورد این دیدار زردشت با ( اهورا مزدا ) موجوداست اینگونه نقل شده است:" چون زردشت در انجمن آسمانی و جایگاه برین درون امد ، سا یه او محو گردید ، زیرا پرتو تابش فرشته گان و اشعه درخشان ارواح علوی در پیرامون او، و جود او را چنان مستغرق نورساخته بود که ظلی باقی نماند . پس اهورا مزدا به او تعلیم داد و اورابه پیغامبری برگزید. او، امر فرمود که حقایق و تعالیم و تکالیف ایین بهی را به عالمیان بیاموزد".(72)

   زردشت پس از این ملاقات خود با اهورا مزدا ، مدت هشت سال دیگر را در گفت و شنود با شش فرشته مقرب ( امشا سپندان ) سپری کرد و از صحبت با هر کدام ایشان  به روشنایی ضمیر وصفای دل خود چیزهایی با فزود .

با مراجعه به گاتها دیده میشود که این متن از زبان خود او  دراین کتاب نقل گردیده است :

"من مانند وخشو ر پاک تورا ، ای اهورا مزدا ، می ستایم ، وقتی که و هومنه ای نزد من امد و از من پرسش کرد : کیستی ؟و به کی وابسته ای ؟ و نشانی تو دراین روز گار چیست ؟ من به او گفتم : من زردشتم دشمن دروغ ، که تا غایت توانایی و جود با دروغ نبرد می کنم و پشتیبان راستگویانم و سرانجام به عالم بی پایان خواهم رسید و در انجا تورا ای روان پاک و مقدس ، تورا ، ای اهورامزدا می ستایم ،هنگامی که و هو منه نزدمن امد و از من سوال فرمود : اهنگ چه کارداری ؟در پاسخ گفتم : حرمت و ستایش اتش تو اهنگ من است و تا تاب و توان دارم در طریق حق کوشش می کنم . راستی را به من نشان ده تا او را بطلبم چون تو بمن گفتی راست برو و راستی را تعلیم ده . مگر به من امر نکردی که از چه چیز بپرهیزم و چه چیز را فرمان برم ؟ تو گفتی به فرمان ( سروش ) گوش فراده و سرنوشت پراز گنج در پی توست .

پاداش نیک دراز در انتظار مردمان است. ( 73) 

زردشت ،  پس از این گفت و شنود، خود را به صفت پیغمبرمبعوث از جانب اهورا مزدا اعلام کرد وگفت که دین او از بهترین وکاملترین ادیان است .

او، به این فرشته ها به صفت ارواح مقدسی که بنام " امشا سپنتا "یادمیشوند و انتقال دهنده او امر اهورا مزدا استند.اعتقاد واحترام داشت :

و هومنه یعنی فرشته پندارنیک و نهاد خوب، " اشا " یعنی فرشته راستی و عدالت، " خشترا " یعنی فرشته نیرو و قدرت کامل،" هورواتات" ، یعنی فرشته رسا یی و کامروایی ،" ارمایتی "، یعنی فرشته شفقت و لطف و باروری، "امرتات " یعنی فرشته بقا و جاویدانی .

زردشت  با اینکه به یگانگی " اهورا مزدا " اعتقاد داشت و هیچ نیروی ضدی در برابر ان را نمی پذیرفت .معتقد بود که در برابر هرنیکی یک بدی و جود دارد ، چنانی که در برابر " اشا " یعنی راستی و حقیقت ، دروغ و با طل ، و در برابر حیات و زندگانی ، موت و مرگ ، در برابر روح مقدس پاک سپنتا مینو ، روح شریر و ناپاک ، عمل می کند .

مبتنی براعتقاد زردشت ، انسانها باید روش راستی و نیکی را در پیش گرفته واز بدی و دروغ بپرهیزند . او ، عقیده داشت که عناصر نیکی و بدی از روز ازل وجود داشته و از او اینگونه روایت شده است :

" اینک دوروان نخستین در عالم شهود ، مانند دو هزار جلوه گرگشته اند، یکی نیک و یکی بد ، در پندار و گفتار و کردار .  دانایان از این دو ، نیکی را برگزیدند و ابلهان بدی را اختیار کردند . روز نخست که این دوروان همزاد بایکدیگر پدید آمدند ، یکی حیات و هستی را برقرار کرد و دیگری فنا و نا بودی را ، و سرانجام جایگاه جاوید نیکان یعنی بهشت نصیب پیروان راستی خواهد شد . از این دو روان همزاد آن یک که سفلی و پیرو دروغ است ، همواره چیزهای بدی را برمی گزیند ، ولی ان دیگری ، که پاک و علوی است،  خواستار راستی و خوبی می با شد .(74)

از دید گاه زردشت، انسانهای خیراندیش کسانی استند که همیشه راست می گویند ، و بدان کسانی استند که بابدان ، وبد کاران همکاری می کنند . او عمل خیرو صواب را وابسته به کشت و زرع ، پرورش غلات و سبزی ها ، برچیدن علفهای هرزه ، آابا د کردن اراضی با یر ، آبیاری کردن زمینهای خشک ، نگاهداری حیوانات سودمند خاصتا گاونر میداند ، به همین ترتیب عمل بد راعملی می انگارد که خلاف عمل نیک بکار برده شود .

زردشت، انگره مینو " اهریمن" را که همیشه با اعمال فلاحتی سود بخش دشمن است واز دروغگویان و آنانی که نمی گذارند دهقانان راستگو زمینهارا آباد سازند و حیوانات را پرورش دهند ، دفاع می کند، عامل بدی و بد کاری ها می پندارد .

پیروان دین زردشت،در مناجاتهای خود اظهار می داشتند:

 " من دیورا دشمن میدارم و مزدا را می پرستم، من پیرو زردشت هستم که دشمن دیوان و پیامبر یزدان بود ، روانهای مقدس جاویدی امشا سپندان رامی ستایم و نزد خداوند دانا پیمان می بندم که همیشه نیکی و نیکوکاری پیشه کنم ، راستی را برگزینم ، با فره ایزدی بهترین کار را د رپیش گیرم ، در باره گاو که از عطا های خیرفرداست مهربان باشم، قانون عدالت و انوار فلکی و پرتو های آسمانی را که منبع فیض یزدانی اند محترم شمارم .

من ارمایتی  را که پاک و نیکوست برمی گزینم ، امید که او از آن من باشد و از دزدی و نا بکاری و آزار به جانوران و ویرانی و نابودی دیه ها و شهر هایی که مزدا پرستان در انها منزل دارند بپرهیزم "(75)

اساس اخلاقی دین زردشت  براین امر استوار است که نفس و ضمیر هرفرد بشر ، یک میدان نبرد و نزاع دایمی بین خیرو شر بوده و سینه آدمی تنوری است که آتش این جنگ بشکل مستمردر ان فروزان است .

در ایین زردشت انسان صاحب اختیار بوده و قیودی در گزینش راه نیک و بد در برابرش وجود ندارد . یعنی  خیرآن است که از فرشته نیک اطاعت کند وراه خوبی را برگزیند وبد آن است که  از دیوفرمان برد و راه بدی را در پیش گیرد .

از این رو است که این دین به روز قیامت و جهان بعد از مرگ اعتقاد داشته و به این اساس از فرارسی روز باز خواست خبر میدهد . از محتوای حرف گاتها در این مورد برمی آید که : " هرروان ، خواه خوب یابد ، در روز قیامت از فراز پل چینوت "صراط"  یعنی " پل جداکننده " عبورمی کند .

این پل برروی دوزخ قرار دارد و یک جانب ان به دروازه بهشت منتهی می گردد .

در روی  پل مذکور نا مه اعما ل روح آدمی  خوانده میشود و سراسر کارهای آدمیان  را در دوکفه ترازومی گذارند که شا هین ان در دست اهورا مزدا است .  بنا بر اعتقاد زر دشت :

«اگر کفه حسنات برکفه سیئات  بچربد ، هر آیینه آن روان به سوی بهشت می خرامد .

لاکن اگر کفه سیئات فزونی گیرد ، او را به قعر دوزخ می افگنند .

نیکو کاران به هدایت زردشت از آن پل به سلامت وآسانی می گذرند ، لکن بد کاران راهی و مفری جزفرو افتادن به اعماق هاویه ندارند»(76) .

از نظر گاتها، دوزخ یا " خانه دروغ "محلی است بنام "جایگاه نا خوشی "، " در انجاست که پندار نا بکارو اندیشه های نا درست جای دارد ، سرزمینی است که بوی گند از آن برمی خیزد و پراست از چرکی و پلیدی واز اعماق ظلمانی آن فریاد خیون و ناله غم به گوش می رسد و هر کس در انجا بیفتد،  تنها به شکنجه جاویدی معذب است .

برخلاف، راستکاران در آن سوی پل ، در خانه نغمات که به گفته گاتها بهشت برین است جای می گزینند و آن مکان" جایگاه خوشی است " و " سرزمین نغمه ها " و پندارهای پسندیده که آفتاب در آنجاهیچگاه غروب نمی کند و نیکوکاران در آنجا از برکات و طیبات روحانی برخوردارند و با یاران و همنشینان سعادتمند روز گارمی گذرانند.(77)

در آثاری که از زردشت باقی مانده است،قمستی از آن انعکاس دهنده نظریات و اعتقادات وی می باشد.نیچه ، دانشمند شهیر آلمانی ،اکثر این نظریات و اعتقادات اورا در کتاب خود زیر عنوان«چنین گفت زرتشت»قید کرده است .ما در اینجا دو نظر  آن را به گونه نمونه می آوریم:

نظر زردشت در باره واعظان مرگ

" واعظان مرگ هستند و زمین پر است از آنانی که باید شان ترک زندگی را موعظه کرد.

زمین پر است از زایدان . بس-بسیاران زندگی را تباه کرده اند.

بادا که به طمع"زندگی جاوید" از این زندگی در گذرند!

واعظان مرگ را "زردان" یا "سیاهان" می نامند.اما می خواهم آنان را به رنگ های دیگر نیز به شما نشان دهم.

هستند هولنا کانی که در درون خود ددی دارند و باید شهوت پرستی پیشه کنند یا کشتن نفس.و نفس کشی نیز شهوت شان است.

اینان هنوز انسان نیز نشده اند.این هولناکان :بهل تاترک زندگی را وعظ گویند و خود رخت بر بندند"(78)

طرز دید زردشت در باره جنگ

"ما نمی خواهیم بهترین دشمنان ما با ما مدارا کنند  و نیز آنانی که به جان و دل دوست می داریم .پس بیایید  حقیقت را با شما در میان گذارم:

برادران جنگی ام ! به جان و دل دوست تان دارم . من نیز از شمایم . پس بگذارید حقیقت را با شما در میان گذارم:

می شناسم نفرت و رشک دل ها تان را.شما نه چندان بزرگ اید که نفرت و رشک را نشناسید.پس چندان بزرگ باشید که از داشتن شان شرمسار نباشید! و اگر خود قدیسان اهل دانش نتوانید بود،پس جنگاوران شان باشید.چنین جنگاوران،یاران و پیشتازان چنان قدوسیت اند..."(79)

 

دین قبایل عبری

عبری ها ی قدیم وابسته به نژاد سامی بوده ، زندگی بادیه نشینی داشتند. صحراهای شمال عربستان ، جغرافیائی بود که عبری ها  در آن به گشت و گذار می پرداختند. در راس هر قبیله  عبری یک رئیس قرار داشت، رئیس مذکور از قدرت وصلاحیت های خاصی برخوردار بود.این رئیس ، بعد ها به نام شیخ مسمی شد. عبری ها ، در آغاز به قوای طبیعی معتقد بودند و ارواح را می پرستیدند. با گذشت زمان اساسات اعتقادی شان دستخوش تغیرات گردید و به پرستش معبود های مختلف رو آوردند.از آنجمله می توان از پرستش صخره ها، درخت ها و ارواحی که به زعم ایشان چشمه سا رها را جاری نگه می داشت ، نام برد.علاوه براین ، عبری ها به خدایانی که آنان را متضرر میساخت عقیده داشتند. این خداها عبارت بودند از حیوانات درنده چون پلنگ ، خرس ، کفتار ، گرگ ، روباه و پرنده گانی چون شتر مرغ ، عقاب و کرگس .مبتنی بر اعتقاد قبایل عبری ، حیوانات درنده و مارها دارای اروا ح شیطانی بوده و همیشه در صدد آن اند تا به انسان ها ضرر رسانند . ار لحاظ تاریخی، اعتقاد یکتا پرستی در میان قبایل عبری ، با بعثت حضرت ابراهیم به پیغمبری آغاز شد. و توسط حضرت موسی (ع)، عده ای از پیغمبران دیگری عبری و در اخیر حضرت عیسی (ع) در میان قبایل عبری و مردم سر زمین های دیگر ادامه یافت. در این بحث، صحبت خویش را پیرامون زندگی و اعتقاد ات دینی پیغمبرانی چون حضرت ابراهیم (ع)، حضرت موسی (ع) ، اشعیای نبی  و حضرت عیسی (ع) ادامه می دهیم .

حضرت ابراهیم(ع)

محمد بن جریر طبری ، نویسنده تاریخ طبری ، پیرامون مربوطیت فامیلی حضرت ابراهیم نوشته است: " ابراهیم پسر تارخ ، پسر ساروغ ، پسر ارغوا ، پسر فانع ، پسر عابر ، پسر شالح ، پسر قینان ، پسر ارفخشد، پسر سام ، پسر نوح بود ."(80)

به همین ترتیب ، طبری زادگاه حضرت ابراهیم را به این شرح معرفی میکند:" بعضی گفته اند مولدش به شوش از سرزمین اهواز بود. بعضی دیگر گفته اند ، در بابل عراق تولد یافت ، بعضی گفته اند ، به عراق زاده شد. اما به ناحیه ای کوثی . بعضی دیگر بر آن رفته اند که مولدش در ورکابه ناحیه زاب ها و حدود کسکر بود و پدرش اورا به کوثی آورد که مقر نمرود بود . بعضی دیگر گفته اند به حران زاد و پدرش اورا به بابل برد." (81)

محمد بن خاوند بلخی ، معروف به میر خوند، به این باور است که ابراهیم پسر آذر و آذر از قریه ای کوثی (اور) یکی از قرای کوفه بوده است. او، درزمان نمرودبن کنعان ، بن کوش ، بن ارم ، بن سام ، بن نوح ، فرمانروای بابل تولد شد."(82)

نویسنده کتاب تاریخ جامع ادیان ، معتقد است که قبیله ابراهیم در اوایل زندگانی خویش در اطراف شهر "اور" واقع در ساحه کلده یکی از ایالات کشور بابل متوطن بوده و حضرت ابراهیم در همانجا دیده به جهان گشوده است.(83)

به همین ترتیب ، او ، حضرت ابراهیم را معتقد به  خدائی به نام "ایل" دانسته و می گوید که ایشان به این اساس لقب "ایل شده" را به خود انتخاب کردند." ایل شده " مفهوم خدای جبال را میرساند.

در این کتاب آمده است که حضرت ابراهیم یکجا با قبیله خویش منطقه حران را به قصد دستیابی به سرزمینی که دارای آب و گیاه کافی باشد، ترک گفت و پس از رسیدن به کنعان ، در همانجا سکونت گزید و اندر آنجا به حق  پیوست.

ولی به اساس روایاتی که  در آثار تاریخ نویسان مسلمان قید شده است ، حضرت ابراهیم پس از مردود شمردن آئین بت پرستی در بابل و شکستاندن بت های داخل معبد، مورد قهر نمرود پادشاه آن سرزمین قرار گرفت. نمرود ابراهیم را در آتش افگند و ابراهیم در حالی که همکاری  ملائیکه سایه را با خود داشت ، از این آتش جان سالم بدر برد.بعداً ، باساره که از اقارب نزدیکش بود ازدواج کرد وبابل را به قصدمصر ترک گفت.در آنجا آوازه زیبائی ساره به گوش فرعون رسید و اورا نزد خود خواست. او که قصد دست درازی به ساره را کرد ، به امر خداوند دستش خشک شد.بعداً از ساره طلب عذر کرد و ساره در برابر سه بار قصد دست درازی اش، که با نتیجه خشک شدن دستهای فرعون همراه بود ، او را مورد عفو قرار داد و از خدا خواست تا دستهای وی را به حال اولی اش بر گرداند.آنگاه فرعون در حالی که کنیزی بنام هاجره را برایش بخشید، اورا رخصت داد.

ابراهیم پس رسیدن به این نتیجه که دیگر نمی تواند در مصر زندگی کند، به کنعان هجرت کرد. این در حالی بود که از ساره که طفل به دنیا نمی آمد ، او،  هاجره را بخاطر آوردن اولاد به نکاح ابراهیم در آورد. در کنعان از وی پسری به نام اسمعیل زاده شد. دیری نگذشت که ساره در برابر آن حسادت ورزید و از ابراهیم خواست تا اسمعیل و مادرش را از کنعان خارج سازدو در بیابان بی آب و علف رها کند . ابراهیم این کار را(بنا بر حکم خداوند (ج) انجام داد و آن هردو را در سنگلاخی واقع در منطقه مکه رها کرد و خود برگشت . هاجره پسر خود اسمعیل را در محلی گذاشت و خود در جستجوی آب برآمد . او جهت دستیابی به آب، هفت مراتبه در میان تپه هائی بنام صفا و مروه دوید ، ولی به هدف نرسید. هنگام برگشت نزد اسمعیل ، ملاحظه کردکه در اثر کوبید ه شدن پای اسمعیل برزمین ریگی ایکه در آن قرار داده شده بود ، چشمه ای از آب جاری شده . هاجره ، با ادای کلمه "زم زم " اطراف چشمه را سد کردو از آن آب هردو نوشیدند. چندی بعد مردم قبیله "جرهم" که از آنجا عبور می کردند، با دیدن این چشمه در مکه سکونت گزید ند. در حالی که حضرت اسمعیل مورد نوازش اهل قبیله قرار داشت ، زبان  عربی را از ایشان آموخت و با رسیدن به سن 15 سالگی مادر خودرا از دست داد . اهل قبیله ، میت ساره را با حرمت دفن کردند و بعد از مدتی دختری را به ازدواج اسمعیل در آوردند. حضرت ابراهیم که همه ساله خبر همسر و پسر خود اسمعیل را می گرفت ، از این موضوع ساره آگاه شد و به ابراهیم گفت تا اسمعیل را در راه خدا قربانی کند. ابراهیم این درخواست اورا پذیرفت . در حین اجرای مراسم قربانی، حضرت جبریل به حکم خداوند گوسفندی را فرستاد وبرای ابراهیم  فرمود تا بجای اسمعیل این گوسفند را قربانی کند.پس از اجرای مراسم ، ابراهیم و پسرش به اساس حکمی که از جانب خداوند شده بود خانه کعبه را بنا نهادند. در این جریان ، ساره نیزدرسن 90 سالگی از ابراهیم صاحب فرزندی بنام اسحق شد.طوری که از تاریخ بعثت  پیغمبران بعدی بر می آید ، آنان همه از اولاده ای اسمعیل و اسحق اند. راویان و تاریخ نویسان اجرای مراسم حج ، دویدن زایران در میان تپه های صفا و مروه، قربانی حیوانی و سنگ زدن به شیطان (جمره ) را به صفت مراسم مذهبی ای می شناسند که از حضرت ابراهیم بجا مانده است.

موسی کلیم الله

آنچه که راجع به تولد حضرت موسی در تورات نقل شده است، در این متن منعکس می باشد: " ... پادشاهی دیگر بر مصر برخاست ... که به قوم خود گفت: همانا قوم بنی اسرائیل از ما زیاده تر و زور آور تر اند. بیایید با ایشان به حکمت رفتار کنیم ، مبادا که زیاد شوند، وواقع شود که چون جنگ پدید آید ، ایشان با دشمنان ما همداستان شوند و با ما جنگ کنند...

پس فرعون قوم خود را امر کرده گفت، هر پسری که زائیده شود به نهر اندازید و هردختر را زنده نگه دارید. شخصی از خاندان لاوی رفته ، یکی از دختران لاوی را به زنی گرفت و آن زن حامله شده پسری بزاد و چون ا و را نیکو منظر دید ، وی را سه ماه نهان داشت پس تابوتی از نی برایش گرفت و آن را به قیر و زفت اندوده وطفل را در آن نهاد وآن را در نیزار به کنار نهر نیل گذاشت و خواهرش از دور ایستاد تا بداند او ر ا چه میشود . دختر فرعون برای غسل به نهر فرود آمد و کنیزانش به کنار نهری گشتند پس تابوت را در میان نیزار دیده کنیزک خویش را فرستاد تا آن را بگیرد چون آن را بگشاد طفل را دید که اینک پسری گریان بود.پس دلش بروی سوخت و گفت این از اطفال عبرانیان است . خواهر وی به دختر فرعون گفت:آیا بروم و زن شیر ده را از زنان عبرانیان نزدت بخوانم تا طفل را برایت شیر دهد؟" گفت : " برو ." پس آن دختر رفته و مادر طفل را بخواند و دختر فرعون گفت: " این طفل را ببر و اورا برای من شیر بده ومزد تورا خواهم داد."

پس از آن، زن طفل را بر داشته بدو شیرمی داد و چون طفل نمو کرد وی را نزد دختر فرعون برد و اوراپسر شد.ووی را موسی نام نهاد. زیر اگفت:" اورااز آب کشیده ام." (84).

این واقعه در کتاب روضه الصفا اینگونه آمده است : پس از وفات حضرت یوسف و فرعون معاصر وی قد رت بدست فرعونی افتادکه سخت ظالم و خدانا شناس بود. او بنی اسرائیل را به پرستش بت وبی دینی دعوت کرد . اسرائیلیان برایش جواب رد دادند.فرعون جهت تنبه ایشان ، همه را به  کارهای شا قه گماشت .بعداز وفات او؛ برادرش به قدرت رسید.این فرعون ظالم ترازبرادرخود بود .مدتی از حا کمیتش نه گذ شته بود  که دعوای خدایی کرد ومردم را  به پرستشخود خواند از جمله بنی اسرائیل را. قوم مذکور به دعوت این فرعون نیز جواب رد داد و فرعو ن همه را به کندن و انتقال سنگ از کوه و کارهای تعمیراتی و زراعتی واداشت . مدتی نه گذشت، شبی در خواب دید که :" آتشی از سوی شام و بیت المقدس پیداشده و بالاگرفت و به مصر رسید وهمه خانه های مصریان را بسوخت."(85)

منجمان فرعون ، خواب وی را این گونه تعبیر کردند." شخصی از بنی اسرائیل پیدا شود که در استیصال مصریان بکوشد و هلاک فرعون و اتباعش بر دست او باشد."(86)

فرعون پس از شنیدن این تعبیر، قابله ها را احضا ر کرد وو ظیفه سپرد هر پسری که در خانواده های اسرائیلیان به دنیا می آید، خبر آن را به فرعون برسانند تا به قتلش برساند . این در حالی بود که در میان قوم اسرائیل مرض مهلک طاعون سرایت کرد و موجب مرگ و میر زیاد در میان ایشان گردید. عمال فرعون ، برایش اظهار داشتند که اگر در چنین شرایطی به قتل اطفال پسر اسرائیلی ادامه دهند نسل انسان نابود گردیده و کارهایی را که به آنان محول شده به پایان نحواهد رسید.

سخن مذکور بر فرعون موثر افتاد و دستور بر این داد تا پسرانی را که در سال اول تولد می شوند بکشند وسال بعد را زنده نگهدارند ، مادر موسی که حامله بود ، سال تولد وی مصادف به سالی شد که باید در آن سال نوزادان پسر کشته می شدند . مادر موسی از بیم به قتل رسیدن پسرش اورا در تابوتی جابجا کرد و در دریای نیل افگند. کنیزان فرعون این تابوت را بدست آوردند و به زن فرعون دادند . زن فرعون از دیدن موسی در داخل تابوت خوشنود شد. اوطفل را نزد فرعون برد وگفت :" ما یه شادی من و توست ، اورا مکشید ، شاید ما را سودی دهد ویا اورا به پسری و فرزندی برداریم ."

آنان نمیدانستند که سر انجام این پسر چه خواهد شد (آیه 9 از سوره مبارکه القصص ) (87)

فرعون پس از جستجوی دایه برای موسی(که به حکم خداوند (ج) پستان هیچ دایه را در دهان نمی کرد) ، بی آنکه بداند مادر اورا به صفت دایه اش استخدام کرد(و موسی ،با ولع زیاداز پستان مادر شیر نوشید ). به این تر تیب دوران طفولیت موسی در دربار فرعون بسر رسید و بزرگ شد. قراری که روایت کرده اند ، موسی ، بعد از رسیدن به سن بلوغ ،روزی وارد بازار شدو دید که یک مرد قبطی با یک تن اسرائیلی در جنگ است. او به طرفداری مرد اسرائیلی  پرداخت و مرد قبطی در اثر لت وکوب آن دو به قتل  رسید، فرعون از حا دثه ا طلاع یافت وموسی راتحت پیگرد قرار داد .مو سی همینکه از تصمیم فرعون آ گاه شد ، پا به فرار نهاد و پس از پیمودن بیابانها به اطراف شهر " مدین"  رسید، در آنجا د یدکه چوپان ها جهت آب دادن به گوسفند ان خویش برسر چاهی ایستاده اند و دودختر نیز با ایشان است. این دو دختر دور تراز آنال قرار دارندو جرات نمی کنند تا به چاه نزدیک شوند.

موسی با ایشان همکار ی کرد و آن دو نیز موفق به آب دادن گوسفندان خویش شدند. دختران مذکور با رسیدن به خانه ،موضوع را به پدر خود حکایت کردند ، پدر ایشان دختر بزرگ خود را فرستاد و موسی را به خانه آورد .بعد از گفت وشنود ی که میان آن دو  صورت پذیرفت، یکی از این دختران از پدر خواست تا موسی را به مزدوری بگیرد .پدر دختران برای موسی گفت:" اگر مدت هشت یا ده سال برایم خدمت کنی یکی از دخترانم را برایت به زنی دهم " (88) موسی پیشنهاد وی را پذیرفت و پس از به پایان رسیدن میعاد مذکور، آن مرد که اورا شعیب گفته اند، دختر خود صفورا را به نکاحش در آورد و عصایی که داشت ، آن را نیز برای موسی بخشید.

نویسنده کتاب تاریخ جامع ادیان ، نیز کارشناسایی موسی با شعیب و ازدواج وی با صفورا را تائید کرده و معتقد است که در هنگامی که موسی وظیفه شبانی را برای شعیب انجام میداد، به پیعمبری مبعوث شد. او نوشته است:" یکی از روز ها موسی به کوه حوریب که بنام کوه خدا مشهور است رفت و در آنجا دید که آتشی از میان یک بوته ظاهر شد . موسی خواست بجانب این آتش که از اثر آن بوته نمی سوزد ، برود. خداوند از میان بوته به وی ندا داد و گفت:" ای موسی ! ای موسی!" گفت:" لبیک." گفت:" بدینجا نزدیک میا ، نعلین خود را از پای بیرون کن زیرا مکانی که در آن ایستاده ئی زمین مقدس است ." و گفت :" من هستم خدای پدرانت !" پس موسی روی خودرا بپوشانید ، زیرا ترسید که به خدابنگرد و خداوند گفت:" هر آئینه مصیبت قوم خود را که در مصر دیدم و استغاثه ایشان از دست ستمکاران را شنیدم زیرا غم های ایشان را می دانیم . اینکه فرود آمده ام تا ایشان را از آن تا ایشان را از دست مصریان خلاصی دهم و ایشان را از آن زمین به زمین نیکو و وسیع بر آورم ، به زمینی که در آن شیر و شهد جاری است مکان کنعانیان و حتیان، عموریان ، فریزیان ، بیوسان ... پس اکنون بیا تا تورا نزد فرعون بفرستم و قوم من ، بنی اسرائیل را از مصر بیرون آوری ...... "( سفر خروج 3-2-12 ).( 89)

موسی بعد از اینکه موسی حرفهای خداوند را شنید، میان ایشان پرسش و پاسخی صورت پذیرفت . جریان این پرسش و پاسخ به این شرح است: " موسی گفت:" اینک چون من نزد بنی اسرائیل برسم و بدیشان گویم خدای پدران شما مرا نزد شما فرستاده است و از من بپرسند که نام او چیست ، برایشان چه گویم ؟" خدا پاسخ داد : " هستم آنکه هستم . به بنی اسرائیل بگو یهوه مرا نزد شما فرستاد ( سفر خروج 3-14-15 ) .(90)

موسی پس از این گفت و شنود با خداوند، به اساس فرمان خدا وارد مصر شد ویکجا با برادر خود هارون نزد فرعون مصر رفت . در جریان گفت وشنودی که با فرعون انجام داد از وی خواست تا اجازه دهد که قوم بنی اسرائیل را که برایشان ظلم روا می دارد از مصر به کنعان منتقل سازد.فرعون در برابر این خواست موسی جواب رد داد. تا ا ینکه پس از مقابله موسی در برابر ساحران فرعون توسط عصائی که داشت، مصر را با قوم خود به قصد فلسطین ترک گفت. در آنجا بنی اسرائیل از موسی تقاضا کرد  تا دینی را غیر از دین ابراهیم برای شان بیاورد. موسی از ایشان مدت یکماه وقت خواست تا دین جدید ی  رابرای قوم خود بیاورد .

او، جهت به جا آمدن این خواست قوم خود ، به خدا ( یهوه ) مراجعه کرد، خداوند (یهوه ) به موسی گفت :

" دو لوح سنگی {مثل اولین }برای خود بتراش ... وبامدادان حا ضرشو وصبحگاهان به کوه سینا با لا بیا ودرآ نجا نزد من برقله کوه  با یست ( ایستاده شو ) وهیچ کس باتوبالا نیاید وهیچ کس درتمامی کوه دیده نشود.وگله ورمه نیز درا طراف آن چرا نکنند ...(سفر خروج : 34 ).پس موسی دو لوح سنگی { از نو } تراشیده ، روز بعد با مدادان بر خاسته و ا نها را بر داشته،به کوه صعو د فر مودو خداوند از ابر بر او نازل گردید . بااو با یستاد وبه نام خدا وند ندا درداد و خد اوند پیش روی او عبور کرده ، ندا در داد ، " یهوه یهوه خدای  رحیم ، رووف ودیر خشم وکثیر الا حسان وبا وفا ونگا هدار نده  رحمت برای هزاران نسل و آ مرزنده خطا وعصیان وگنا ه لیکن گنا ه را هرگز بی سزا نخواهد گذاشت ، بلکه خطایا ی پدران را بر پسران وپسران ایشان تا پشت سوم و چهارم خواهد گرفت ." پس موسی رو به زمین نها د ه ، سجده کرد . ( سفرخروج : 34 . 1-9 ) .(91)

بعداً  ،  خد واند ( ج ) احکا م ذیل را ، برموسی صادر فرمود :

             به نام خد ا وند بخشنده مهربان ،این نا مه ای است از خدا وند توانای قهر کنند ه دشمنان ، به بنده و پیا مبر خود موسی بن  عمران پاکا خد ا وند ا که منم .1- مرا پرستش کن و چیزی راپرستش  انبا ز مکن . 2-  مرا، پدر و مادرت را سپاس گذار تا ترا زنده بدارم.  3- تنی را که خد اوند محترمش داشته است  مکش  مگر ازراه حق وگرنه راه های آ سمان وزمین برتو تنگ شود . 4-  به نام من سو گند دروغ نخور زیرا من کسی راکه نام مرا بزرگ ندارد پا ک و پا کیزه اش نگردانم وبه آ نچه گوش تو نشنیده وچشمت ندید ه و دلت بران آ گا هی نیا فته است گواهی مده ، زیرا روز رستا خیز گو اهی دهند ه گا ن را نگاه میدارم واز گواهی ایشان می پرسم ،  5- آنچه به مردمان از زیا دتی وروزی داده ام حسد مکن زیرا حا سد دشمن نعمت من و خشمگین بر عذاب من است و :

 6-  زنامکن .

7- دروغ مگو .گرنه روی خودرا از تو بپو شانم رو ی اسمان را به د عای تو ببندم.

8-   به جز من به کسی وچیزی دیگر قربانی مکن ، هیچ قربانی به جز آ نچه نام من  بر آن ذکر شود به سوی من بالا نخواهد آ مد.

-9وبه زنان همسا یه ات غدر میندش ، زیرا من آنرا ازهمه دشمنتر دارم .

10     آنچه برای خود می پسندی به دیگران نیز بپسند و آنچه برای خود نمی پسندی به یگران نیز مپسند ،

 درود بخشایش من بر تو باد ." (92 )

این متن در آ یاتی از قران مجید به این شرح آمد ه است :

" بیا ئید تا آ نچه خد او ند من به شما دستور داده برای  شما بخوا نم : چیزی را  شریک  خدا  قرار مدهید، به پدر ومادر خود نیکی کنید ، فرزندان خود را ازترس بی چیزی مکشید . که آ نها را و شما  را ما روزی رسانیم ، وبه کار های زشت چه آشکار وچه نهان نزدیک مشوید ، نفسی را که خد اوند محترم دا شته است مکشید ، مگر آ نکه ازروی حق باشد. خد اوند شما را به این سخنان وصیت می کند .شا ید شما به راه خرد بروید ." (سوره الا نعام آیه 151 ).(93)

" به مال یتیم نزدیک مشوید مگر ازبهترین راه  به رشد وبزرگی برسد وپیمانه ووزن را ازروی قسط پر کنید . ما برکسی جز به اندازه تو انایی اش تکلیف نمی کنیم ، ودر سخن گفتن در داوری ، داد کنید اگر چه آن شخص خویش شما با شد ، وبه عهد خداوند وفا کنید ، خد اوند اینها را به شما سفارش می دهد . شاید به خود آ یید ." ( 1 )  ( آ یه 152 ) (94)

" این راه من راست است از آن بروید واز راهها ی دیگر مروید که شما را از راه او جدا می کند ، این وصیت  اوست بر شما شا ید شما از گمراهی بپر هیزید ." ( 3 ) ( آ یه 153 ) . (95)

اشعیا ی نبی

درمورد این پیغبر ذکرشد ه  است که وی درحدود سال ( 740 ق ، م)  درخانواده " مو جه " که در نا حیه جنوب اسرا ئیل سکونت داشته ، به دنیا  آ مده است . پیغمبر مذ کور درسنین جوانی به پیغمبری مبعوث گردید . قراری که روایت شد ه است ، او پیوسته در کوچه های شهر اورشلیم به گردش پرداخته ومی گفت :

" درسالی که عزیای پا دشاه مرد ، خداوند را دیدم که برکرسی بلند وعالی  نشسته بود.

وهیکل ازدامن های او پر بود وسرا فین بالای آن ایستاده بودند که هریکی از آنها شش بال دا شت . وبا دو { بال} از آنها روی خودرا می پوشانید وبا دو { بال }پای های خودرا می پوشانید وبادو { بال } پرواز می نمود . ویکی دیگری  صدا زده می گفت : " قدوس ، قدوس ، قدوس ، یهوه صبایوت ، تمامی زمین ازجلال او مملو ست! واساس آ ستانه  از آ واز او که صدامی زد ، می لرزید وخانه ( معبد) ازدود پر شد . پس گفتم وای برمن که هلا ک شد ه ام ، زیرا که مرد ناپاک لب هستم ودرمیان قوم نا پا ک لب سا کنم  و چشما نم یهوه صبا یوت ، پادشاه را دید ه است !

آ نگا ه یکی ازسرافین نزد من پرید ودردست خود اخگری که با انبر از روی مذ بح گرفته بود، داشت . وآن را بردهانم گذارده گفت : " اینک این لب ها یت را لمس کرده است ، عصیانت رفع شده وگناهت کفاره گشته است آنگاه آ واز خد اوند را شنیدم که میگفت :" کی را بفرستیم ؟ وکیست که برای ما برود ؟ " گفتم : " لبیک ! مرا بفرست " گفت بروبه این قوم بگو البته خواهید شنید ، اما نخواهید فهمید وهرآ یینه خواهید نگریست ، اما درک نخو اهید کرد .... اشعیا : 4/ 9 -1 ) " ( 96 )

به همین ترتیب، گفته شده است که اشعیای نبی که درحدود چهل سا ل مردم را به راه یهوه هدایت می کرد ، پادشا هان یهود ازاومشوره می خو استند ودراکثر موارد ، خا صتا ً درایا می که به مصیبتی دچار می شدند ، از او مدد می گرفتند  .

اشعیا به این عقیده بود که : " بی ایمانی وخطا کاری قوم، باردیگر آن کشور را درخطر خواهد انداخت وبنی  اسرائیل یا طعمه شمیشر خو اهند شد یا به اسارت خو اهند افتاد وبه اما کنی بعید ودور ازتلال فلسطین نفی وطن خوا هند شد " ( 97 )

اومیگوید که ، شهر امین چگونه زا نیه شده  است :

آ نجا که از انصاف مملو بود وعدالت درآن سکونت داشت ، .....

سروران تو متمرد شد ه ورفیق دزدان گردیده ، هریک ازایشان رشوه را دوست می دارند وپی هدایا می روند .

یتیمان را دادرسی نمی نما یند  ، ودعوی بیوه زنان نزد ایشان نمی رسد . بنابرین خداوند یهوه صبا یوت قدیر اسرائیل میگوید: " هان من از خصمان خود آسوده خواهم شد وازدشمنان خویش انتقام خواهم کشید ... وهلاکت عاصیان وگنا هکاران با هم خواهد شد ." ( 98 )

سروده ذیل نیز ازاشعیای نبی است :

" درایام واپسین وا قع  خواهد شد که خانه خد اوند برقله کو هها ثابت خواهد گردید ، وبرفراز تلها برافراشته خواهد شد "

وجمیع امتها به سوی آ ن روان خواهند شد "

وقومها ی بسیار عزیمت کرده خواهند گفت :

" بیایید تا به کوه خداوند وبه خانه خدای یعقوب بر آییم .

تا طریقه  های خویش را به ما تعلیم دهد .

وبه را ههای دعا سلوک نما ییم ،

زیرا که شریعت از صهیون و کلا م خدا وند ازاورشلیم خواهد شد.

واو امت ها را داوری خو اهد نمود ،

وقوم های بسیاری را تنبیه خواهد کرد .

وایشا ن شمشیر های خود را برای گا و آهن ونیز ه های خویش را برای اره ها خواهند شکست ،

وامتی برامتی شمشیر نخو اهد کشید ،

وبار دیگر جنگ را نخواهد آ زمود ،

ای خاندان یعقوب ( بنی اسرا ئیل ) بیا یید تا درنور خد اوند سلوک نما ییم .( 99 )

علا وه بر اینها ، اشعیا ی نبی همواره اظهار می داشت :

" نیکوکار ی بیا موزید وانصاف بطلبید ومظلوما ن را رهایی دهید ، یتیمان را داد رسی و بیوه زنان را حمایت نما یید ...

اگر گنا ها ن شما مثل ارغوان سرخ با شد ، مانند برف سفید خواهد شد.(100)

عیسی  مسیح

درمورد سال تولد ، چگو نگی ولادت ومحلی که حضرت عیسی  درآ ن به دنیا آمده است ، نظریات مختلف وجود دارد. نویسنده کتاب " تاریخ جا مع ادیان " ، پیر ا مون محل تولد آ ن حضرت نگا شته است :" به موجب نص انجیل متی و انجیل لوقا ، وی، در " بیت لحم " ،در جنوب " اورشلیم " ودر هنگامی  که یوسف ومریم به مسا فرتی مو قتاً به آنجا آمده بودند ، زا ییده شد . فقط لو قا می گو ید که آ نها بدان شهر آمده بودند که دریک سر شماری محلی شرکت کنند .

همه نو یسنده گان انجیلهای چهار گا نه متفقند که مو طن آن خاندان شهر نا صره ، در نا حیه جلیل بوده است ودر آ نجا یوسف به حرفه نجاری اشتغال داشته است ومدت سی سال از عمر عیسی به استثنای چند هفته ، همه درآ ن شهر سپری شد ه است ." (101 )

ولی آ نچه که در قران مجید  ، درمورد ولا دت حضرت عیسی آ مد ه است ، درسو ره مبا رکه آ ل عمران ،از آ یا ت (102 ) به بعد ، به  این شرح می با شد :

" هنگا می که فرشته گان گفتند : " ای  مریم! خد اوند ترا بشارت می دهد به کلمه ای که ازاو ست ونا مش عیسی مسیح پسر مریم است ودراین جهان و آ ن جهان نزد خدا و جیه است واز نزدیکان با رگاه خداوند ی است . " ( 103)

" با مرد مان ، چه در گا هواره و چه دربزرگی ، به یک سان سخن می گوید واز نیکو کاران است " ( 104 )

" مریم گفت : خدای من ، چگونه مرا سپری خواهد شد درصورتی که هیچ مردی به من دست نزده است ؟ گفت خداوند هرچه بخو اهد چنین می آ فریند واگر امری را اراده کرد به آن می گوید : " با ش ، وآن می شود ." ( 105 )

به همین ترتیب درسوره مبا رکه مریم ازایات ( 16 ) به بعد آ مد ه است :

" درقرآن ازمریم یا د آر  که ازاهل خود به جا یی که در مشرق بیت المقدس بود رفت وبرای آ نکه از دیده ها دور بما ند پرده ای به خود گرفت . ما روح خودرا به سوی اوفر ستاد یم واو به صورت انسانی با اندا م متنا سب براو نمو دار شد . " ( 106 )

" مر یم به ان فرشته ای که به صورت انسان نمودار شده بود گفت : " اگر پر هیز کار وخدای ترس هستی خدا را به یا د تو می آورم وبه او پناه می برم " ( 107)

پس آ ن فرشته گفت ، من فرستاد ه خدا هستم تا فرزند پا کیزه ای به تو ببخشم . مر یم گفت ، من چگونه فرز ند تو انم آ وردن درحالی که دست انسانی به من نخورده است ومن بد کار ه نبودم ام ؟ آن فرشته گفت ، این بر خداوند آسان وسهل است ، زیرا می خواهد آن پسر را نشانه خدا بر مردمان سا زد ورحمت خدای برمردم با شد . پس مریم به عیسی آبستن شد .... پس از آ نکه مدت آ بستنی به سر رسید ، مریم به جا ی دور دستی رفت واز درد زا یمان به تنه درخت خرمایی پناه برد وگفت : " کا ش پیش از این می مردم واز یا د ها می رفتم ...پس کودک از پا یین اورا آ واز داد که غمگین مباش که خد اوند زیر پا یت جوی آ بی قرار داده است ... تنه درخت را بجنبا ن تا از آن رطب بخور واز آ ن آب بیا شام و خوش باش واگر کسی ترا دید بگو  که با خدا یم روزه ای نذر کرده ام وامروز با کسی سخن نخواهم گفت ... " (108)   

به این تر تیب حضرت عیسی 2007 سال قبل از امروز به دنیا آ مد ودرآغوش مریم بزرگ شد . درزمانی که عیس ع زنده گی می کرد ، مصا دف با زمان وفات " هرودس کبیر " پادشا ه اسرا ئیل بود . اوقبل از وفات خو د ، سرزمین تحت تسلط خویش را به اساس وصیتنامه ای میان سه پسر خود تقسیم کرد .

بعد از وفا تش ، فرزندان وی ، جهت دستیا فتن به منا طقی که از پدر به ارث برده بودند ، نزد " آگوستوس " امپرا طور روم رفتند ، تا او سرزمین زیر فرمان پدر شا نرا برای آ نان تقسیم کند .

 آگوستوس ، منطقه یهود یه ، سا مرا و ایدا وهیا را به ارشوش برادر بزرگ ، نا حیه شمال پریا را به " هرودس آ نتیپاس " برادر دومی وسا حه ای که در قسمت شمال دریا چه جلیل قرار دا شت ، برای " فلیپ " برادرسو می سپرد .از جمع این سه برادر ، فلیپ در قسمت اداره سا حه تحت تسلط خود  شا یسته گی نشان نداد ، ودر برخورد با مردمش راه استبدادی پیشه کرد . از این رو، امپرا طور روم ، اورا به فرانسه  تبعید کر د وبه جای وی یکی از جنرا ل های خودرا مقرر دا شت . به مرور زمان ، رومی ها برتمام سرزمین فلسطین مسلط گردیدند . فر ما نروایا ن رومی ایکه یکی بعد دیگر وارد این کشورمی شدند ، اکثرا یشان به غارت دارایی مردم می پر دا ختند ودست به ا ستبدا د می زدند . اینها ،علاوه براین ، علیه مناسک دینی یهو دیان عمل می کردند ودر اورشلیم با برافرا شتن پرچمی که درآ ن صورت قیصر رسم شده بو د ، به وضع محدودیتهایی پرداختند ، این امر مو جب شد تا مردم یهود ازاعمال امپرا طوری  روم متنفرگردیدند وبا ایجاد گروهها یی چون فریسیان ، صدیقیان و غیر تمندان ، به مقاومت ومبا رزه علیه آ نان دست یا ز یدند .

مبارزه گروههای مذ کور هنگامی شدید شد که" کیرینوس " حا کم رومی ، جهت  بدست آ وردن با ج و خراج از یهودی ها ،موضوع سر شماری را رویدست گرفت . این تصمیم وی سبب شد تا مبارز ینی چون " یهودا " و" زادوق " که دومی وابسته  به گروه فریسیان بود ، فرقه ای را زیرعنوان " زلو تها " ( غیرتمند ان ) ایجاد ودست به قیام مسلحانه علیه  حاکمیت رومی زدند . اینها ، شهر" صفوریه " را مرکز قرار دادند وبا بلند کردن این شعار که:" هیچ معبودی غیر یهوه نیست وهیچ باجی جز به معبد نبا ید پرداخت " ( 109 ) ، دست به عمل زدند . فرقه مذکورََََََََ، انباراسلحه شهر راتصرف کردند وبا استفاده ازآن ، قیا م مسلحانه خویش را توسعه بخشید ند . دراین هنگام حضرت عیسی 12 سا له بو د . این قیام به حدی وسیع بود که رومی ها جهت سرکوب آ ن دولشکر مجهز را تو ظیف کردند . قوت مذکور ، گروهها ی مسلح یهو دی را به شدت  سرکوب کرد و شهر صفوریه را آ تش زد . شدت عمل رومی ها  روحیه مبارزه طلبی یهودیا ن رابه حدی شکسته بود که ایشان بعد ا زآن ، مبارزه خویش را به شکل مخفی پیش می بردند . در نتیجه، گروهی به نام " اسینیان " درشهر جلیل متشکل گردید . گروه مذ کور ، بی آ نکه وارد کشمکشها شود ، در انتظار ظهور حضرت مسیح نشست . این فرقه ، بیشتر از طریق انجام مناسک دینی وبکار برد شیوه عدم خشونت حرکت می کرد . علا وه بر گروه اسینیان ، گروه دیگری به نام " فریسیان " نیز ایجاد شد .فریسیان ، مانند ایسینیان ،برخورد نرم راپیشه کردند وتا تو انستند ، دست به ایجا د مراکزتعلیمی زدند . مراکز تعلیمی ایجاد شد.توسط ایشان ، محلی شد برای مراجعه روز افزون جو انان یهودی .این مدارس ، بی شباهت به اکا دمی های یو نا نی نبودند .

بزرگترین مر کز تعلیمی فریسیان ، در شهر اورشلیم قرار داشت .فرقه مذکور ، راه نجات مردم رادر انجام منا سک دینی واشتغال ایشان به کارها ی روزمره دانسته وبه این ترتیب می خواستند راه ظهور " مسیح " راتسر یع بخشند .

درپی شکل گیری دوگروه نامبرده ، فرقه دیگری به نام صد وقیان نیز ظهور کرد . صد وقیان درنا حیه جلیل ، نفوذ کمتری نسبت به دیگران داشتندوبا تعصب بیشتر از آنها عمل می کردند .

این درحالی بود که درهمین فاصله زما نی ، یحیی معمدان درسواحل رود اردن ظهور کرد ومردم راازفرارسی روز مو عود ، یعنی خروج حضرت عیسی وبه پا یا ن رسید ن عمردنیا خبر داد . به اساس گفته انجلیل متی ؛ " یحیی، لباس ازپشم شتر می داشت وکمر بند چرمی برکمر ، خوراک اواز ملخ و عسل بر ی می بود"(110)

 از اثر وعظ یحیی تحول عظیمی درمیا ن یهودیان به وقوع پیوست وبا گذشت هر روز به تعداد شنو ندگان مو عظه وی افزوده می شد .هنگامیکه حا لات روحی پیروانش منفعل گردید ، همه را به جانب رود اردن برد وبه انجام غسل در آ ن ارشاد کرد .تا ازاین طریق گناهان ا یشان بخشوده گردد . ازاین رو،این غسل را " غسل  تعمید " و یحیی را به نام یحیی " معمدان " می گویند .

علا وه براین ، یحیی ، یک سلسه تعلیمات اخلاقی را نیز تبلیغ کرد . به گونه مثال ، او می گفت : قبل از ظهور مسیحا ، راه عدا لت را پیشه کنند و به این اساس ، مردم از وی می پرسیدند، که چی کا ری را انجا م دهند .او می گفت:" هر که دو جا مه دارد، به آن که ندارد بد هد و هر که خوراک دارد نیز چنین کند." .(111)

برای باج گیران توصیه میکرد:" زیاد تراز آنچه مقرر است مگیر ید"   (انجیل لو قا:31-3).(112 )به عسا کر می گفت :" بر کسی ظلم مکنید و بر هیچ کس  افترا مزنید . وبه مواجب خود اکتفا کنید " ( انجلیل لوقا : 1403 ) . ( 113 )

یحیی ، پس ازاینکه " هر ودوس آ نتیپاس " حا کم منطقه جلیل را به را بطه نا مشروع داشتن با همسر برادرش  محکوم کرد  زندانی شد ، ودرزندان به قتل رسید .

درحا لیکه ، اینگونه حرکت ها ی تعلیمی ؛تنو یری وسیا سی در سرزمین فلسطین صورت می گرفت ، حضرت عیسی ( ع) به پیغبری مبعوث شد . دراین مورد درآ یه (49 ) سوره آل عمران آ مده است : " ا ورا پیا مبر به بنی اسر ائیل فر ستا د یم که به ایشان گفت ، من از خدای شما برای شما نشا نه ای دارم وآ ن اینکه از گل صورت مرغ می سا زم وبرای آ ن می د مم وآن به اذن  خداوند مرغ جان دار می گردد ، ومن کور مادر زاد وبیمار برص را بهبود می بخشم ومرده گان را به اذن خداوند زند ه می کنم . واز آ نچه درخا نه های تان می خورید وانبار می سازید آ گا هی دارم وشما را از آ ن خبر می دهم ، دراین همه نشا نه ای است برای شما اگر به خداوند ایمان دارید ." ( 114 )

عیسی (ع) ، با برداشتی که ازنتیجه قیام مسلحانه " غیر تمند ان " درشهر صفوریه داشت ، روش مبارزاتی خویش علیه مستبدین زمان خود را به گونه مسالمت آمیز عیار سا خت . او ،در انتقاد از عمل غیرتمندان می گفت .: " آنا نکه شمشیر برمیدارند ، با همان شمشیر هلاک خواهند شد . " .(115) این گفته ، اساس نبوت حضرت عیسی راتشکیل میداد .

حضرت عیسی ، پیهم برفرقه فریسیان می تا خت و آ نان رابه خود خواهی ، جاه طلبی وشهرت خواهی محکوم می کرد ومی گفت که این فرقه قانون اخلا ق رافسخ  می کنند وبه تما یلا ت نفسا نی خویش ارج می گذارند . از این رو ، ایشان را مخا طب قرار داده اظهار می داشت : " وای برشما ای کا تبان و فر یسیان ریاکار ، که نعنا ع وشبت وزیره را عشر می  دهید واعظم احکام شریعت ، یعنی عبادت ورحمت و ایمان  را ترک کرده اید .می بایست آنها را بجا آورده، این ها را ترک نکرده باشید.»(انجیل متی(23،23).116

ای رهنمایان کور که پشه را صافی می کنید و شیر را فرو می برید بیرون پیاله وبشقاب را پاک می نمایید  ودرون آنها مملو از جبر وظلم است .ای ریا کاران که چون قبور سفید شده می باشید که ازبیرون نیکو می نماید ، لیکن درون ازاستخوان های مرده گان وسایر نجا سا ت پرست . "  ( انجیل متی : 23ٌ، 23 – 28 ). (117)

گو شه ای از تعالیمی که درانجیل ها از حضرت عیسی قید گردیده به این شرح است :

1- " شنیده اید که به اولین گفته شده است ، قتل مکن وهر که قتل کند سزاوار حکم شود.لیکن من می گویم،هر که به  برادر خود بی سبب خشم گیرد مستوجب حکم باشد ... وهر که به برادر خود احمق گوید مستحق آتش جهنم بود . " (118)

2- " شنیده اید که به اولین گفته شده است ، زنا مکن ، لیکن من به شما می گویم هرکس به زنی نظر شهوت ا ندازد همان دم دردل خود زنا کرده است ...(119 )

3- " شنیده ایدکه به اولین گفته اند ، همسا یه خود را محبت نما وبا دشمن خود عداوت کن ، اما من به شما می گویم که دشمنان خودرا محبت نما ئید وبرای لعن کنند ه گان خود برکت بطلبید وبه آنا نی که از شما نفرت کنند احسان کنید وبه هرکه به شما فحش دهد و جفا رساند دعای خیرکنید تا پدر خود را که درآ سمان است پسران شوید ، زیرا که آ فتاب خود را بربدان ونیکان طالع می سازد وباران برعا دلان وظا لمان می باراند . پس شما کامل با شید ، چنا نکه پدر شما در آ سمان است کا مل است ." ( انجیل متی4405 -48).(120)

4-      شنیده اید که گفته شده است ، چشمی به چشمی ودندانی به دندانی ، لیکن من به شما می گویم ، با شریر مقاومت مکنید ، بلکه هرکه به رخساره راست تو طپا نچه زند دیگری را نیز به سوی او بگردان واگرکسی خواهد با تو دعوی کند وقبای تو را بگیرد عبای خود را نیز بدو واگذار . " ( 121)

(دراین چهار متن ، این جمله: " شنیده اید که گفته شده است ." اشاره به احکامی است که در کتاب آ سمانی تورات قید است . وحضرت عیسی ، دربرابر آن احکام خود را قرار داده است . )

5-      " حکم نکنید تا بر شما حکم نشود ، زیرا بدان طریقی که حکم کنید برشمانیزحکم خواهد شد ... وچون است که خس رادر چشم برادر خود می بینی وچوبی که درچشم خود داری نمی یابی ...." ( 122 )

" پس رحیم باشید چنانکه پدر شما نیز رحیم است ، داوری نکنید تا بر شما نیز داوری نشود ، وعفو کنید تا آ مرزیده شوید ... بد هید تا به شما داده شود ، زیرا پیمانه ای نیکویی افشرده و جنبا نیده ولبریز شده را دردامن شما خواهند گذاشت . زیرا به همان پیمانه که می پیما یید ، برای شما پیموده خواهد شد.(123)

دین اسلا م

اسا س دین مبین اسلا م تو سط حضر ت محمد (ص) گذا شته شد. قبل براینکه آن حضرت به پیغمبری مبعوث شوند ، مردم شبه قاره عربستان ، به پرستش اصنام ، ستاره ، آ فتاب ، مهتاب ، ارواح وخدای واحد معتقد بودند . موضوع اعتقاد ایشان به الهه های متعدد وپرستش اصنام ، پیشینه تاریخی روشنتری نسبت به عقاید  دیگر ایشان دارد. نویسنده کتاب تمد ن اسلام وعرب دراین مورد می نویسد : " کتیبه هایی که از آ شوری ها متعقلق به هفتصد سال قبل از مسیح ونیز کتبیه هایی که از صفا بدست آمده ، معلوم می شود که درقدیم اعراب قایل به تعدد الهه بوده ومجسمه های چندی برای آنها ساخته بو دند ؛ مثلا ً دریکی از کتیبه های آ شوری درضمن بیا ن حمله " ها سا رها دن " به عربستان ومرا جعتش ازآ نجا  می نویسد : " پا دشاه عرب با تحفه و هدایا ی زیادی در نینوا به دربار من حا ضر گردید ،اوپای مرا بوسیده التجا کرد که خدایانش را به او برگردانم ، من ازاین حال او متا ثر شده ومجسمه های خدایا ن اورا حکم کردم که مرمت نموده مدح وثنای خدای آ شور را روی آ نهاکنده بعد از امضا به او برگردانیم ، " تبوعه " شهزاد ه خانم عرب را که درقصر من تربیت یا فته بود به سلطنت برقرار وبا تمام خدایان به کشور خودش روانه نمودم " ( 124 )

ازاین روبوده است که خانه کعبه ، اگراز یک طرف با قرار داشتن " حجرالا سود " یعنی سنگی که توسط حضرت ابراهیم دراین خانه گذاشته شده بود ، نزد مردم عرب قدسیت داشت ، از جانب دیگر، مسا له جا بجا بودن در حدود ( 360 ) بت دراین خانه ، اساس ا عتقاد عرب ها  نسبت به آن را محکم  سا خته بود .

ازجمع ( 360 ) بت ، بتی که به هبل مسمی بود وبه صفت بت  مذکر شنا خته می شد ، زیادتر احترام می گردید .

دراطراف هبل ، سه بت دیگر به نامهای لا ت ، منات و عزی قرار داشت. این سه بت مونث بوده وبه اسم " بنات الله " یعنی دختران خدا مشهور بودند . درراس بتها ی نا مبرده، خدا، یا  " الله " قرار داشت وغیاباً پرستش می گردید . اوواحد ولا شریک بود .عرب ها ، به نسبت قد سیتی که  به خا نه کعبه قا یل بو دند ،جغر افیای مکه را که این خا نه درآن بنا یا فته بود، به صفت جغرا فیا ی مقد س حر مت می کرد ند. در این  حدود هیچ کس حق انتقا ل اسحله را نداشت وو قوع جنگ در ان حرام شمرده می شد.به این اساس شهر مکه به صقت شهر صلح پذ یرفته  شده بود . عرب ها ی دوره جاهلیت، دارای اخلا قیات منفی ما نند فحشا ، قمار وشراب نوشی بودند . این ها نوزادان دختر خویش را زنده به گورمی کردند وخا نواده هایی که فقر دامنگیر شا ن بود ، اطفال پسر خودرا می کشتند.

حضرت محمد ( ص)

حضرت محمد، بن عبدالله، بن عبدالمطلب،  بن هاشم بن عبد مناف در عام الفیل (اواسط قرن ششم میلادی )، سال 571م روز دو شنبه، دهم  یا دوازدهم ربیع الاول و مشهور بین شیعه امامیه هفدهم همین ماه در شهر مکه تولد یافت .(125)

مادروی ، آمنه  بنت عمر وبن عا ئید ، بن مخزوم بود . مورخین اسلام ، نسب حضرت محمد را به پیغمبران مرسل چون اسمعیل ، ابراهیم ، هود ، نوح ، ادریس وشیس می رسانند .

مولف کتاب سیرت النبی ، درمورد تاریخ ولادت حضرت محمد ( ص) نوشته است : " حضرت سید المرسلین درسپیده دم روز دو شنبه دوازدهم ربیع الا ول ، یکسال پس از حادثه فیل وپس از آن که چهل سال از سلطنت " نو شیروان " پا دشاه ایران می گذشت ، چشم به جهان گشود .این روز بنابه تحقیق عالم  بزرگوار " محمد بن منصور پوری " مطا بق با بیستم یا بیست دوم اپریل ( 571 ) می باشد .

 ابن سعد روایت می کند که مادر رسول خدا گفت :" هنگا می که اورا زادم ،ازوجود م نوری بر آ مد که کا خهای شام دربرابر آ ن روشن شد ...."(126)

مولفین تاریخ زنده گی حضرت محمد، متفق القول اند که ، عبدالله پدر آن بزرگوار قبل از تولد ایشان وفات یا فته بود . به این لحاظ در ابتدا تحت تربیت جد خود عبد المطلب وبعد از وفات ایشان زیر سر پرستی ابو طالب ، بزرگ شدند . عبدالملطب وابو طالب وظیفه محا فظت خانه کعبه را به عهد ه دا شته ومتولی آ ن بودند . آمنه ، مادر حضرت محمد ، شش سال پس ازتولد ایشان وفات کرد .ابوطالب که به کار  تجارت  اشتغال داشت ، حضرت محمد را  در سفر های تجارتی خویش با خود می برد . دیری نگذشت که ا ستعداد ایشان دراین رشته ، زبا ن زد خاص وعام  گردید . به این اساس بی بی خدیجه که یکی از تا جران ثروتمند مکه بود ، علا قه گرفت تا آن حضرت را جهت پیشبرد کا ر با زرگانی اش با خود داشته با شند .

او موضوع را با ایشان مطرح کرد .حضرت محمد ، پس از مشوره با عمو های خود ،ابو طالب و حمزه ، به پیشنها د خد یجه جواب مثبت دادند .  آ نگاه ،حضرت بی بی خدیجه ایشان را یک جا با غلام خود به نام میسره به شام فرستاد . طبری می گوید :" چون به شام رسیدند ، پیغمبر ( ص) در سا یه درختی نزدیک صو معه یکی از را هبا ن فرود آ مد وراهب سربیرون کرد واز میسره پرسید :" این مرد که زیر درخت نشسته کیست ؟ " میسره گفت : " یکی از مردم قریش است واهل حرم است .". راهب گفت :" به خدا کسی که زیر این درخت نشسته پیغمبر است."(127)  میسره ، در باز گشت ازشام ،آنچه را که در مورد شخصیت عالی واخلاق نیکو ی ان حضرت دیده وحر فی را که از راهب شنیده بود ،برای خدیجه حکا یت کرد. خد یجه،شیفته سجا یای انسا نی ایشان شدو تقا ضای ازدواج با آن حضرت  را کرد. حضرت محمد،به خدیجه پا سخ مثبت دادو ازدواج آ نان در حالی صورت گرفت که حضرت محمد دارای بیست و پنج سال عمرو بی بی خدیجه چهل ساله بود.

بعثت حضرت محمد (ص) به پیغمبری

حضرتمحمد،ازهمانآغاززندگیدارایخصایلمختصبهخودبود. راستگویی،امانتدارای وخلقنیکو؛ازصفاتی به حسا ب می آمد که با مشخصات زندگی آن حضرت پیوند داشت. ایشان،پیوسته در صدد در یافت این حقیقت بودند که زمین وآسمان چگو نه بو جود آمده وعلت خلقت انسان چه بوده است. ریشه گرفتن این تفکر درذهن شان، باعث ان شد، تا بخشی از زمان حیات خویش را به گشت وگذار در غار هاو کوه ها بپرداز ندودر آنجا ها به تفکر جهت دستیابی به حقیقت فروروند.این وضع، تا رسیدن  ایشان به سن چهل سا لگی ادامه یافت .تا اینکه جناب شان ، دریکی ازشب

 های رمضان وارد غار حرا شدند و حالتی را که در آن شب برای شان مستولی شد ، چنین حکایه کردند :" من درخواب بودم که جبرئیل پا رچه حریر ی راکه برآ ن نوشته بو د به من نما یا ند وگفت :

بخوان ! گفتم من نمی خوانم ،  پس آنرا چنان برمن فشار داد که پنداشتم مرگ آمده است . پس مرا رها کرد وباز گفت بخوان ! این بارگفتم چه بخوانم ؟ گفت :" بخوان به نام پروردگارت که بیا فرید ، انسان را از خون فشرده بیافرید ، بخوان که خدای گرامی تو کسی است که از راه خا مه ( قلم ) یاد داد ، به انسان آنچه راکه نمی دانست ؛ یا د داد " من آنرا خواندم وجبرئیل از من با زگشت ومن ازخواب بیدار شدم وگویی بردل من نا مه ای نوشته بودند . پس ازغار بیرون شدم وبه میان کوه رسیدم .د رآ نجا آوازی از آ سمان شنیدم که می گفت : " یا محمد تو فرستاده خدا هستی ومن جبرئیل هستم .پس به آسمان نگاه کردم وجبر ئیل رابه صورت مردی د رافق دیدم که می گفت : " یا محمد تو فرستاده خدائی .من جبرئیل هستم . من به او نگاه  کردم وپس وپیش نمی رفتم وبه هر سو که می نگریستم اورا هم چنان می دیدم ومن همچنان  ایستاده بودم وبا ز پس به جلو نمی رفتم ، تا آ نکه خد یجه کسان خو درا به جستجوی من فرستاد وانها به بلندی های مکه رسیدند وبا ز گشتند ومن هم چنان ایستا ده بودم تا انکه جبرئیل با زگشت .پس به خانه برگشتم و پهلوی خد یجه نشستم . خد یجه گفت :" ای ابو القاسم ، کجا بودی ؟ من کسان درطلب تو فر ستاد م که همه جای مکه را گشتند " من قصه خودرا به او با ز گفتم واوگفت :" ای پسر عم مژده باد مرتراو دل قوی دار که امیدوارم تو پیغمبراین امت با شی". (128)

بعدآ بی بی خدیجه موضوغ را به پسر کاکای خود و رقه بن نوفل که یکی از علمای عصر بود حکایه کرد و رقه گفت: ای خدیجه اگر راست گفته باشی همان  ناموس اکبری که پیش موسی می رفته پیش او نیزرفت است واو پیغامبراین امت است و به اوبگو دل قوی دارد .

پس از تصد یق شدن پیغمبری حضر ت محمد توسط ورقه ، اولین کسی که ایمان اورد ، بی بی خد یجه بود ، بعداً علی ابن ابی طا لب وبعداز آن زید بن حا رث که غلام آن حضرت بود وپس از ایشان حضرت ابوبکر وبعد از حضرت ابوبکر پنج تن دیگر دراثر تشویق ایشان به دین اسلام مشرف شد ند .

باگذشت زمان این تعداد فزونی می گرفت . مسلمین تا مدت سه سال به شکل مخفی به دعوت می پرداختند وایمان آ ورده گان رو به دره ها نهاده  در آ نجا ها نماز می خو اندند .

بعد  ازسه سال این آ یه شریفه به حضرت محمد نا زل شد :" آ نچه را که به آن مامور هستی آشکار کن وازمشرکان روی بگردان " ( 129 ) بعداً آ یه ذیل نازل گردید :" به خویشان نزدیک خود هشدار بده وبه کسانی از مومنان که ترا پیروی می کنند فر وتنی نما وبگو که من هشدار دهنده آ شکارا کننده هستم " ( 130 )

پس از نزول آ یه ها ی فوق ،آن حضرت آشکارا به دعوت مردم  پرداخته وروزی از فراز ارتفاع صفا بر  بنی عبد المطلب وبنی عبد مناف آواز دادند تا همه گرد آمده وبه سخنان ایشان گوش فرادهند .

در این هما یش ابو لهب در برابر شان قرار گرفت ونتیجه کار به نفع ایشان نبود .از آن به بعد ، حضرت محمد وپیروان ایشان آ شکارا به تبلیغ دین خود می پر دا ختند .

در اوایل ، مزا حمتی در برابر مسلمین صورت نه پذ یرفت . ولی سراز لحظه ایکه آنان به تبلیغ علیه بت پرستی  پر دا خته و با طل بودن  این کیش را اعلان  داشتند ، اهل قر یش بر ضد آ نان قرار گرفتند ودست به آ زارواذیت شان زدند. این روند با گذشت هر روز تسریع می شد . با لاثر، حضرت محمد ، حکم هجرت اول ودوم مسلمین به کشور حبشه را صادر کرد . هجرت اول پیروان ایشان در اواخر سال چهارم نبوت و هجرت دوم شان مدتی بعد از آن صورت پذ یرفت . بعد از هجرت  دوم مسلمین به حبشه، که تعداد ایشا نرا 83 مرد و19زن گفته اند ، اهل قریش بر آنها یی که د رمکه ما نده بودند ؛ فشاربیشتری وارد آ ورد .دراثر این فشار بود که اکثر مسلمین مخفیانه به ادای نماز پرداختند . حضرت محمد ، با اینکه زیادتر از دیگران اذیت میشدند ، نماز خویش را آ شکارا ادا می کردند . چون این آ یت از جا نب خداوند برای ایشان نازل گردید ه بود : " پس آ نچه را که بدان امرمی  شوی آ شکار سا ز وا ز مشر کان روی برتاب " ( الحجر 94 ). ( 131 )

درحا لی که مبارزه جدی میان مسلمین ومشرکین جریا ن داشت .در اواخر سال ششم بعثث ، حضرت حمزه بن عبدالمطلب وعمر بن خطاب به اسلام رو آ ورد ند . با پیوستن این دو شخصیت با نفوذ بر جمع مسلمانان ، صف ایشان تقویت گردید وزمینه بهتری برای تبلیغ دین اسلام مسا عد گشت . دیری نگذ شت که طوا یف بنی هاشم وبنی مطلب ، اعم از مسلمان ومشرک در دفاع از حضرت محمد بر خا ستند واهل قریش ، پس از این رخداد  مو ضع جد ی تری گرفتند. آ ن چنان بود که همه با هم پیمان بستند تا با  طوایف بنی هاشم وبنی مطلب قطع را بطه کنند، طوا یف مذ کور که دردره ابو طا لب ( شعب ابوطا لب ) جمع شد ه بودند اهل قریش  داد وستد تجارتی وخو یشا وندی با آنان را قطع کردند و به محا صره ایشان ادامه دادند . تا اینکه میان محا صره کنند ه گا ن اختلا ف افتاد وموجب شکسته شدن محا صره بر ا ل ها شم ومطلب گردید . از ان به بعد ، حضرت محمد کارتبلیغ را با جدیت بیشتری پی گرفت .مدتی نه گذشت که ابو طا لب کاکای آن حضر ت وبی بی خد یجه خا نم ایشان، درسال دهم بعثت دا عی اجل را لبیک گفتند . این دشوار ترین وا قعه در زند ه گی حضرت محمد بود . حضرت محمد ، هم چنان به تبلیغ دین اسلام می پرداخت . ولی کا رایشا ن به جز ازاینکه بر مردم " یثرب " اثر کند ، د رمیان طو ایف و قبایل دیگر تا ثیر چندانی نگذاشت . از همین بود که هنگا می که بزرگان قریش به قصد کشتن ان حضرت کمر بستند . حضرت جبرئیل ، ایشان را ازقصد  آنان آ گا ه سا خت وحکم خداوند ( ج) مبنی برخروج حضرت محمد از مکه را برای وی ابلا غ کرد . حضرت محمد، با دریافت این حکم ، یکجا با حضرت ابوبکر مکه رابه قصد مدینه ترک گفتند .همینکه به مدینه رسیدند ، اولین نماز جمعه را در آنجا ادا کردند واولین خطبه را خو اندند . دراین خطبه توصیف خداوند (ج) صور ت گر فت وبرای  مسلمین ، امر به تقوی ، تر س ا زخدا ، نیکو کار ی وجهاد ابلاغ گردید .

هجرت حضرت محمد (ص)

تاریخ هجرت حضرت محمد به مدینه  مصادف با شانزدهم ژوئیه سال 622 میلادی قید شده است.(132)

پس از جا به جا شدن مها جرین در مدینه ، تصمیم به جنگها یی گرفته شد ،ولی جا مه عمل نپو شید . اولین جنگی که میان مسلمین و اهل قریش در گرفت ، عبارت از جنگ بدربود که آنرا به نام بدرالکبری گویند. این جنگ ، درروز شنبه دوازدهم ماه رمضان سال هجرت به وقوع پیوست ودراثر آن مسلمین موفق به تصرف کا روان تجارتی اهل قریش شدند .  بعد ازآن، در سال دوم هجرت غزوات سویق وبنی قینقاع میان مسلمین و ابو سفیان ومسلمین ویهود یان اهل مدینه صورت پذیر فت. در جنگ اول ابو سفیان متعرض بود ودر جنگ دوم مسلمین ازطریق محاصره یهود یان،ایشان را به تسلیمی واداشتند. ودر ختم همه را از مد ینه خارج وداریی شان را تصرف کردند. ابوسفیا ن، این جنگ را بخا طر سو گندی که در جنگ بدر خورده بود انجام داد.در این جنگ،او موفق شد تا درختان خرما را  آتش زند و یکنفر مسلمان را با یکی از همپیما نا نش به قتل برساند وعقب بنشیند.بعد از آن جنگهای زیای میان مسلمین واهل قریش صورت پذیرفت ازآن جمله غزوه احدو غزوه خندق از مهمترین این غزوات است.در جنگ احد مسلمین شکست خوردندو درجنگ خندق با آنکه اهل قریش متعرض بودند به شکست مواجه شدند.

فتح مکه

 فتح مکه درماه رمضان سال هشتم هجرت صورت گرفت . این در حالی بود که مسلمین  باده هزار مجاهد به قصد تصرف آن  بر مکه یورش بردندو این جغرافیایی را که خانه خداوند (ج) یعنی خانه کعبه در آن قرار دارد ، به تصرف در آوردند.  حضرت محمد،بعد از بدست آوردن این پیروزی،آنعده از اهل قریش را که وارد کعبه یعنی خانه خدا شده بودند، مخا طب قرار داده گفت:" هیچ معبودی جز خداوند حق نیست، هیچ شریک ندارد، خدایی که وعده اش  را تحقق بخشیده وبنده اش را یاری فرموده واحزاب را به تنهایی حزیمت دا د . آ گاه با شید که هر گونه ا فتخار موروثی ومالی وخونی که { در جا هلیت بوده ؛ اینک } پا یمال این دو پای من است ،مگر خدمت به کعبه وآب رسانی به حجا ج.  آ گا ه با شید که قتل های شبه عمد ، که غا لبا ً با تازیانه یا چوب دست واقع می شود دارای دیه و خونبهایی سنگین است .

صد شتر که چهل نفر ان حا مله باشد . ای گروه قریش ، خدا وند نخوت جا هلیت وفخر فروشی به نیا کان را نا بود سا خت . مردم از آ دم و آ دم از خا ک است " 133سپس این آ یت را تلا وت فرمود :

" ای مردم هما نا شما را از مرد وزنی آ فر یدیم وشما را شا خه ها وتیره ها گردا نیدیم تا یکد یگر را باز شنا سید . هر آیینه گرامی ترین شما نزد خدا پر هیز گارترین شما ست همانا خدا دانا وآگاه است .( الحجرات -13 ) (134)

سپس فرمود :" ای قریش ، گمان دارید که با شما چه خواهم کرد ؟ " گفتند کاری نیک خواهی کرد . برادر بزرگوار وبرادر زاده ای بزر گواری . فرمود" هما نا سخنی را می گویم که یو سف به برادرانش گفت : " امروز برشما هیچ سرزنشی نیست ." بروید آزدید". آیه( 93 – سوره یوسف) (135)

طوری که تاریخ گواهی می دهد ، فتح مکه، بزرگترین دست آ ورد برای مسلمین بود . بعد از همین وا قعه است  که مسلمین بنیاد حکومت اسلا می را محکم سا ختند واز طریق گسترش عد ل وانصاف در سا حات تحت تسلط خویش،  فضای مسا عدی را برای تبلیغ وگسترش سا حه تا ثیر دین مبین اسلا م تهیه دیدند.

اساسات را می توان از متن ایه های ذیل که در کتاب آسمانی قرانکریم ذکر شده اند ، بیرون کشید .

1-      ای مردم در پیشگاه پروردگارتان پرهیزگار باشید ، انکه شمارا از یک شخص افریده و همسراش را

      نیز از آن جنس افرید ومردان وزنان بسیاری از آن دو پر اگنده سا خت . ( سوره نسا – آیه 1 ). ( 136 )

2-      ای مردم ، ما شما را از مرد وزنی آ فرید یم ودسته دسته وقبیله قبیله قرار دادیم ، تا از هم شنا خته شوید { نه اینکه ما یه تفا خر یا برتری باشد } گرامی ترین شما نزد خدا پرهیز گار ترین شماست . ( حجرات آ یه 13 ). ( 137 )

3-      مردان از آ نچه با کار وکو شش بد ست آورده اند نصیبی دارند ، زنان نیزازآنچه به دست می آ ورند نصیبی دارند ( سوره نسا آیه 3 ) .( 138 )

4-      مردان از آ نچه پدر ومادرو نزد یکان گذارده اند بهره ای دارند ، زنان نیز از آ نچه پدر مادر ونزدیکان به جای گذارند ، بهر ه ای دارند . ( سوره نسا 1) ( 139)

5-       نتیجه کار هر یک از زن و مرد به خود او تعلق  دارد و نباید به هدر رود :عمل هیچ مرد وزنی درنزد ما از بین نمیرود ( آل عمران 195 ). ( 140 )

6-      زنها برای شما به منزله سنگر وآ برو وشر فند وشما هم برای زنان همچون سنگر آبرو وشرفید . ( بقره 18 ). ( 141 ) (معنی تحت اللفظی این آیه چنین است : زن ها لباس مردان اند و مردان لباس زن ها اند )

7-      مردان وزنان مسلمان ، با ایمان ، فر ما نبردار ، راستگو ، بردبار ، خا شع ، مسکین نواز ، روزه گیر ، عفیف و آنان که بسیار خدا را یاد می کنند ، خدا برایشان آ مرزش وپاداش بزرگی آماده سا خته است .( احزاب 351 ) .(142)

8-      ای مردم با ایمان ، مردانی ا زشما مردان دیگر را مسخره نکنند ، چه بسا آ نان بهتر با شند . (حجرات – 11 ) .( 143 ) 

9-      هان ای کسا نی که ایما ن اورد ه اید مبادا که قومی  قوم  دیگری را به ریشخند بگیر د ودیگران را مسخره بکند . چه بسا اینان ازآ نان بهتر با شند ، ودر میا ن خویش عیب جویی مکنید ویکد یگر را به لقب های بد مخوانید . پس از ایمان ، پرداختن به فسق بد رسمی است .وهر کس از این کار با ز نگردد ، اینا نند ستمگران اند . أ( سوره حجرات آ یه 11 ) .( 144 )

10-  هان ای کسانی که ایمان آ ورده اید از بسیا ری گما نها پرهیز کنید چرا که بعضی از گمان ها گناه است ودر کار های پنهانی یکدیگر تجسس مکنید وبعضی از شما از بعضی دیگر غیبت نکند ، آ یا هیچکدام  از شما خوش دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد ، که از آ ن تنفر دارید ، واز خداوند پروا کنید که بی گمان خداوند توبه پذیر و مهربا ن است( حجرات 12 ) .( 145 )

11-   هیچ کس را که خدا وند کشتنش را حرام داشته جز به حق مکشید . وهر کس مظلو مانه کشته شود ، به راستی که برای ولی ووارث او حق وحجتی مقرر داشته ایم .ولی او هم نبا ید درقتل ( قصاص ) زیاده روی کند . ( اسری 32 ). ( 146 )

12-  هرکس کسی را جز به قصاص قتل یا به جزای فسا د درروی زمین  بکشد مانند این است که همه مردم را کشته با شد ، وهرکس کسی را زنده بدارد ما نند این است که همه مردم را زنده داشته با شد ( سوره ما ئده ، آ یه 32 ) .( 147 )

13-  ای مو منان به خا نه هایی جز خانه های  خود تان وارد نشوید . مگر آنکه آ شنایی دهید واجازه گیرید وبراهل آ نها سلام کنید. این به خیر شما ست ، باشد که پند پذیرید. واگر درخانه کسی را نیا فتید دا خل مشوید تا انکه به شما اجا زه داده شود واگر به شما گفته شد باز گردید با ید باز گردید . آن برای شما پا کیزه تر است وخدا به آ نچه می کنید داناست ( سوره نور آیات 2- 28 ) .( 148 )

14-  اموال یکدیگر را به نا حق در میا ن خود تان  مخورید وپاره ای از آنرا به حا کمان مد هید تا بدا ن سبب اموال گروهی دیگر را به نا حق بخورید در حالی که میدا نید ( بقره ا یه 188 ) .(149 )

15-   مردان را از کار وکردار خویش بهره معین است وزنان را { نیز} از کار وکردار خویش بهره ای معین است ( سوره نسا آ یه 32 ) .(150 )

16-  در دین هیچ اجباری نیست ( سوره بقره آ یه 56 2) .( 151 )

17-  واگر پرورد گار تو می  خواست هر که درزمین است همه شا ن یک جا ایمان می آوردند . آ یا با وجود این تو آ دمیان را به اجبا ر وا می داری که ایمان بیا ورند ( سوره یونس آ یه 99 ) .( 152 )

18-  خداوند شما را از کسا نی که با شما در کار دین کارزار نکرده اند وشمارا از خانه وکا شا نه تان آواره نکرده اند نهی نمی کند از اینکه در حق شان نیکی کنید وبا انان دادگرانه رفتار کنید بی گمان خداوند داد گران را دوست دارد ( ممتحنه آ یه 8 ) .( 153 )

19-   با حکمت واند رزنیکو به راه پروردگار ت دعوت کن وبه شیوه ای که بهتر است با آنان مجا دله نما ( سوره نحل آ یه 135 ). ( 154 )

20-  با اهل کتاب جز به شیوه ای که نیکوترین باشد مجا دله مکن ( عنکبوت آ یه 46 ). ( 155 ) 

21-  اگر راست میگویید دلایل تان را بیان کنید ( سوره بقره آ یه 111 ) .( 156)

22-  خداوند با نک برداشتن وبد گویی را دوست ندارد مگر ا ز کسی که به او ستمی شده ا ست . ( نسا – 148 ) .(157 )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت ها

 

1-  رادمنش – عزت الله – قرآن – جامعه شناسی – اتوپیا

 

2 – پازار گات – دکتر بهاوالدین – تاریخ فلسفه سیاسی – جلد اول

 

3 -  ویلدورانت – تاریخ تمدن – بخش مشرق زمین گهواره تمدن – ترجمه احمد آرام ، ع . پشایی و امیر حسین آریان پور ص 149

4- همان - 148

5- همان - 148

6 - جان بی . ناس – تاریخ جامع ادیان – ترجمه علی اصغر حکمت – صفحه 7

7 - ویلدورانت – تاریخ تمدن – بخش مشرق زمین گهواره تمدن – ترجمه احمد آرام ، ع . پاشایی و امیر حسین آریان پور

8- پازاگات – دکتر بهاوالدین – تاریخ فلسفه سیاسی – جلد اول

9- دکتر محمد معین ، فرهنگ فارسی ، چاپ انتشارات کبیر

10- خسرو پناه ، عبدالحسین، انتظارات بشر از دین، صفحه 36

11- همان ، صفحات 36- 37- 38-39

12- همان ، صفحه 50

13- همان، صفحه 51

14- همان ، صفحه 51

15- همان، صفحه 52

16- همان، صفحه 52

17- همان ، صفحه 53

18- همان ، صفحه  53

19- همان ، صفحه 53

20- همان ، صفحه 54

21- همان ، صفحه 54

22- همان ، صفحه 54

23- همان ، صفحه 54

24- همان ، صفحه 55

25- همان ، صفحه 55

26- همان ، صفحه 56

27- همان ، صفحه 58

28- همان ، صفحه 58

29- همیلتون ، میلکلم، جامعه شناسی دین ، ترجمه محسن غلامی، صفحه 30

30- جان بی ناس – تاریخ جامع ادیان – ترجمه علی اصغر حکمت صفحه 24

31- همان صفه 62

32 - ویلدرانت مشرق زمین گهواره تمدن – ترجمه احمد آرام  - ع پا شایی و امیر حسین آریانپور – صفحه 243

33- جان – بی ناس – تاریخ جامعه ادیان – ترجمه علی اصغر حکمت – صفحه 62

34  – همان- صفحه  84

35  – همان- صفه 86

36 – بول فینچ – نا س – عصر افسانه – ترجمه مهداد ایرانی طلب و کافیه نصیری

37  – همان

38 – جان – بی ناس – تاریخ جامعه ادیان – ترجمه علی اصغر حکمت – صفحه 102

39 – همان - صفحه 117

40 – همان – صفحات  137

41 – همان – صفحه    139 

42 – همان -  صفحه   149

43-همان -  صفحه      149  

44- همان -  صفحه     150

45- همان -  صفحه     155

46- همان -  صفحه    156

47- همان -  صفحه   157

48- همان -  صفحه  159

49- همان -  صفحه  162

50- همان -  صفحه   163

51- همان -  صفحه   164

52- همان -  صفحه   166

53-  همان – صفحات 171،170و 172

54- همان -  صفحه   172

55- همان -  صفحه   183

56- همان -  صفحه  185

57- همان -  صفحه   186

58- همان -  صفحه  186

59-  همان -  صفحه  188

60 - همان -  صفحه  200

61 – همان صفحه    201

62 – ع – پاشایی – بودا – صفحه 312

63 – همان-  صفحه  313

64 – جان- بی ناس – تاریخ جامع ادیان – ترجمه علی اصغر حکمت – صفحه 201

65 – همان – صفحه 207

66 – همان – صفحه 208

67 – ابازری – یوسف، فرهاد پور – مراد، ولی – وهاب، ادیان جهان باستان  - صفحه 68

68 – همان – صفحه 89

69 – ناس – جان بی – تاریخ جامع ادیان – ترجمه علی اصغر حکمت – صفحه 330و 331

70 – همان – صفحه 331

71 – همان – صفحه 329

72 – همان – صفحه 454

73 – همان – صفحه 454

74 – همان – صفحه 454

75 – همان – صفحه 455

76 – همان – صفحات 460و 461

77 – همان – صفحات 462و463

78- همان – صفحه 464

79 – همان – صفحه 464و465

80- نیچه- فرید ریش- چنین گفت زرتشت – ترجمه داریوش آشوری – صفحه 57

81 – همان – صفحه 57

82 – طبری – محمد بن جریر – تاریخ طبری – ترجمه ابولقاسم پاینده – جلد اول – صفحه 172

83 – همان – صفحه 172

84 – بلخی – محمد بن خاوند - روضة الصفا – تلخیص عباس زریاب- صفحه 28

85 – ناس – جان بی – تاریخ جامع ادیان – ترجمه علی اصغر حکمت – صفحه 458

86 – همان – صفحات 491و492

87 – بلخی – محمد بن خاوند – روضة الصفا – تلخیص عباس زریاب – صفحه 58

88 – همان – صفحه 59

89 – همان – صفحه 59

90 – همان – صفحات 60و61

91 – ناس – جان بی – تاریخ جامع ادیان – ترجمه علی اصغر حکمت – صفحات 492و493

92 – همان – صفحه 493

93 – همان – صفحه 495

94 – بلخی – محمد بن خاوند – روضة الصفا – تلخیص عباس زریاب – صفحات 70و71

95 – همان – صفحه 71

96 – همان – صفحه 71

97 – همان – صفحه 71

98 – ناس – جان بی – تاریخ جامع ادیان – ترجمه علی اصغر حکمت – صفحه 512

99 – همان – صفحه 513

100– همان – صفحه 513

101 – همان – صفحه 515

102 – همان – صفحه 514

103 – همان – صفحات 582و583

104 – بلخی – محمد بن خاوند – روضة الصفا – تلخیص عباس زریاب صفحه 101

105 – همان – صفحه 101

106 - همان – صفحه 101

107 - همان – صفحه 101

108 - همان – صفحه 101

109 - همان – صفحه 102

110 – ناس  جان بی – تاریخ جامع ادیان- ترجمه علی اصغر حکمت – صفحه 580

111 - همان – صفحه  584

112 - همان – صفحه 585

113 – همان – صفحه 585

114 - همان – صفحه 585

115 - همان – صفحه 585

116- ناس . جان بی – تاریخ جامع ادیان – ترجمه علی اصغر حکمت – ص 586

117 – همان – صفحه  586 

118– همان – صفحه 598

119– همان – صفحه 599

120– همان – صفحه 599

121– همان – صفحه  599

122– همان – صفحه 601

123– همان – صفحه  601

124 – همان – صفحه  601

125 – و بو لون – کوستا- تمدن اسلام و عرب- ترجمه سید محمد تقی فخر داعی گیلانی – صفحه 112

126 – دهخدا – علی اکبر- لغتنامه دهخدا

127 – مبارک پوری – مولانا صفی الرحمن – سیرت النبی – ترجمه عبدالله خاموش – صفحه 69

128 – طبری – محمد بن جریر – تاریخ طبری- ترجمه ابولقاسم پاینده – جلد سوم – صفحه 833

129 – بلخی – محمد بن خاوند- روضة الصفا – تلخیص دکتر عباس زریاب – صفحه 219

130 – همان – صفحه 221

131 – همان صفحات 221و222

132 – مبارک پوری – صفی الله – سیرت النبی – ترجمه عبدالله خاموش هروی – صفحه 145

133 – دهخدا – علی اکبر – لغتنامه دهخدا

135 – مبارک پوری – صفی الله – سیرت النبی – ترجمه عبدالله خاموش هروی – صفحه – 59

135 – همان – صفحه 59

136 – همان – صفحه 59

137 – بسته نگار- محمد – حقوق بشر از منظر اندیشمندان – صفحه 124

138 – همان – صفحه 125

139 – همان – صفحه 125

140-  همان – صفحه 125

141– همان – صفحه 125

142– همان – صفحه 125

143– همان – صفحه 125

144– همان – صفحه 126

145– همان – صفحه 132

146– همان – صفحه 132و133

147– همان – صفحه 133

148– همان – صفحه133

149– همان – صفحه 133

150– همان – صفحه 134

151– همان – صفحه 134

152– همان – صفحه 134

153– همان – صفحه 134

154- همان – صفحه 134

155– همان – صفحه 135

156– همان – صفحه 135

157– همان – صفحه 135

158– همان – صفحه 135

 


منابع و ماخذ:

 

1- شریعتی طراز کوهی – حسین – حقوق بشر( نظریه ها و رویه ها )

2 – دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا

3 – دکتر محمد معین، فرهنگ فارسی، چاپ انتشارات کبیر

4 – خسرو پناه ، عبدالحسین، انتظارات بشر از دین،

5 – همیلتون ، میلکلم، جامعه شناسی دین ، ترجمه محسن غلامی

6 – جان بی ناس – تاریخ جامع ادیان – ترجمه علی اصغر حکمت

7 – ویلدرانت مشرق زمین گهواره تمدن – ترجمه احمد آرام  - ع پا شایی و امیر حسین آریانپور

8 – بول فینچ – نا س – عصر افسانه – ترجمه مهداد ایرانی طلب و کافیه نصیری

9 – ع – پاشایی – بودا

10 – ابازری – یوسف، فرهاد پور – مراد، ولی – وهاب، ادیان جهان باستان

11 – نیچه- فرید ریش- چنین گفت زرتشت – ترجمه داریوش آشوری

12 – طبری – محمد بن جریر – تاریخ طبری – ترجمه ابولقاسم پاینده – جلد اول

13 – بلخی – محمد بن خاوند - روضة الصفا – تلخیص عباس زریاب

14 – مبارک پوری – مولانا صفی الرحمن – سیرت النبی – ترجمه عبدالله خاموش

15 – طبری – محمد بن جریر – تاریخ طبری- ترجمه ابولقاسم پاینده – جلد سوم

16 – و بو لون – کوستا- تمدن اسلام و عرب- ترجمه سید محمد تقی فخر داعی گیلانی

17 - شریعتی طراز کوهی – حسین – حقوق بشر( نظریه ها و رویه ها )

18 - بسته نگار- محمد – حقوق بشر از منظر اندیشمندان

 

 

 

 

 

نویسنده: Administrator

Facebook

Twitter