وارد شدن
مرام مجما را تقویت انکشاف جامعه مدنی متنوع، کثرت گرا، جامع و متحد تشکیل میدهد.

جامعه مدنی چیست؟

جامعهء مدني فرهنگ سازش براي توافق است، اين جامعه قانونمند رابطهء حكومت با مردم و روابط افراد با حكومت را تنظيم ميكند.

ارزیابی

ویب سایت جدید مجما را چگونه ارزیابی میکنید؟

عالی - 60.9%
خوب - 26.1%
متوسط - 4.3%
ویب سایت قبلی بهتر بود - 8.7%

Total votes: 23

اشتراک

برای دریافت مجله جامعه مدنی اشتراک نمائید!
captcha

ساحات تحت پوشش

تعداد بازدیدها

امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
166
921
1087
2652233
10829
17944
2656956

2- راه مارا نخست «یم » پیداکرد .                                                                     اسد الله ولوالجی

 این چراگاه ها هرگز از ما گرفته نخواهد شد .

جایکه نیاکان سلف ما رفتند، وآنها که بعد به دنیا آمدند واز راه خود رفتند.

                                                                             (ریگ ویدا)   (1)

جادۀ ابریشم

(قسمت اول)

اسم راه ابریشم،برای اولین بارتوسط «فردیناند فون اشتهوفن» جغرافیا دان آلما نی برجاده یی گذاشته شد که کاروان های تجارتی تجارهای آسیایی واروپایی،در آن رفت وآمد می کردند .درمیان مال التجاره تجار های موصوف ، علاوه بر کالاهای تجارتی دیگر ، پارچه های ابریشمی بافت کشور چین نیز قرار داشت .از اینکه  این جنس تجارتی نسبت به اجناس دیگر ،کم وزن ، قیمت بهاو دارای بازار خوب فروش در مارکیت های ممالک آسیایی واروپایی بود،اکثر تجارها علاقمندی بیشتربه خریدوفروش آن داشته، درمعاملات خویش سرمایه گزاری بیشتر بالای تجارت آن می کردند. از این رو جادۀ مذکور بعد ها به نام «جاده ابریشم » شهرت یافت .این درحالی بود که قبل براین،میان جوامع مختلف بشری روابط مستحکم  دینی سیاحتی و تجارتی وجود داشت.ویلدورانت در این مورد می نویسد : نقش های روی سفال گویای آن است که پنجهزار سال قبل از میلاد ترکستان خودداری فرهنگ کهن بوده وهنگامی که درنتیجۀ قهر آسمان وخشکی فراوان زمین ، ساکنان این نواحی به ناچار از سه طرف مجبور به مهاجرت شده اند . هنر، فرهنگ وتمدن خود را به همرا برده اند.اگر نژاد آن مردم به نواحی دور دست نه رسیده باشد، هنر شان از طرف خاور به چین ،منچوری وامریکای شمالی واز طرف باختر به عیلام ومصر وحتی ایتالیا وهسپانیا رسیده است .

در خرابه های شوش که درعیلام قدیم (ایران کنونی) قرار دارد ، آثاری بدست آمده است که شباهت فراوان به «اناو»*دارد، وبا کمی استفاده از نیروی خیال می توان گذشته را درنظرآوردودریافت که دربامداد مدنیت ،میان شوش و اناو،روابط فرهنگی برقرار بوده است .(2)

 علاوه براین ، «کارل – ل – بک» و« فرید ریک دوکاف» می نویسند کهموجودیت سنگ لاجورد بدخشان در بین آثاری که در اثر حفریات از مقبره های کشف شده درشهر«اور»  بدست آمده است، به موجودیت روابطی گواهی میدهد که 3500 سال قبل از میلاد، میان ولایت بدخشان کنونی، افغانستان وبین النهرین برقرار بوده است.(3)

به همین ترتیب ، هنری لوکاس می نویسد: «مصری ها مدت ها پیش از آغاز عصر تاریخ ، ازایران وشاید ازراه سوریه ودلتای رود نیل که به ویژه در معرض هجوم های فرهنگی خارجی از شمال بوده ، سنگ آبی رنگ لاجورد وارد می کردند.(4)

گذشته از این، دیده می شود که در نیمۀ دوم هزارۀ چهارم قبل از میلاد ،روابط تجارتی میان قاره های آسیا ، اروپا  وافریقا از طریق راه های بحری و خشکه برقرار بود. البته با این فرق که طبق گفتۀ «هنری لوکاس»،«کارل - یک » و«فریدریک دوکاف»، در آن زمان مال التجاره ارزشمند درمعاملات تجارتی میان قاره های مذکور، سنگ لاجورد بدخشان بود. این موضوع در کتاب  تاریخ تمدن های آسیای مرکزی نیز به این شرح انعکاس یافته است :« دلایلی  در دست است که نشان میدهد مراکز بزرگ دره  سند ، سنگ لاجورد را ، یعنی سنگ قیمتی را که به خاطر دارا بودن خاصیت جادویی مورد توجه مردم شرق باستان بود ، از افغانستان وارد می کردند . سنگ لاجورد به بین النهرین ومصر از آغاز نیمه دوم هزاره چهارم پیش از میلاد وارد می شد واز آنجا به ترووا و آسیا ی صغیر می رفت . سنگ لاجورد از افغانستان به صورت معاملات پایاپای تا اقصی نقاط غرب رفته است. در حالی که ارتباط مستقیم فقط با جوامع هم جوار در شرق ایران ، آسیای مرکزی شوروی وبلوچستان بر قرار بوده است، احتمالا این مسله بااستقرارشورتوگای ( شورتوغی ) واقع در ساحل جنوبی آمو دریا ( در فاصله بین ولسوالی های خواجه بهاوالدین ودشت قلعه ولایت تخار ) ارتباط پیدامیکند . آثار مشخصه تمدن " هاراپا " از سفال گرفته تا مهر ، در موندی گک مشاهده شده اند . به احتمال زیاد ، در این جا کارگاه تجارتی در سر راه تجارتی آبی واقع شده بود که اهمیت خود را تا قرون وسطی حفظ کرده بود . تمرکز جمعیت تولید کننده گان متخصص وتجارت و تهاتر (تیاتر) سبب توسعه شهری محل شده بود ». (5)

در قسمت دیگر این  کتاب آمده است که تجارها سنگ لاجورد  را از بدخشان  به شورتوغی انتقال میدادند. بعد از باربندی، آن را به شهر های هراپه و موهن جو دارو،در کنار دریای سند وازآنجا به مهر گره واقع درتنگۀ بولان وبعد از آن  به شهر سوخته که در قسمت نهایی دریای  هلمند قرار داشت ،می بردند .این سنگ در شهر مذکور  توسط افراد متخصص به زیور تبدیل می شد ،واز اینجا به مراکز مدنی اطراف  شهر عشق آباد فعلی ، بین النهرین ومصر صادر می گردید.

چگونگی استفاده از راه ها، درزمان زمامداری کوروش کبیر.

قبل از فتوحاتی که کوروش دوم ( کوروش کبیر ) یکی از مدبرترین شاهان سلالۀ هخامنشی در ممالک شرقی ایران انجام دهد، یا دراین سرزمین ها خط وکتاب وجود نداشت ویا اگر داشت ، باستان شناسان موفق به کشف آن نگردیده اند. به این اساس، ما چیزهای زیادی درمورد شرایط زندگی مردم سرزمین های مذکور  نمیدانیم، همانگونه که راجع به  راه هایی که وسیله ارتباط مردم ساکن درشرق ایران ، وممالک اروپایی وافریقایی بودند،نیز آگاهی دقیق نداریم . کوروش بعد از اولین سفر جنگی ایکه به افغانستان کنونی وآسیای میانه انجام داد، رسم الخط آرامی را درمنطقه رایج ساخت وزمینۀ استفاده از نوشتن وخواندن برای این مردم به شکل وسیع مساعد گردید. از این رو است که بعد از هزاران سال  باستان شناسان در اثر کاوش هایی که انجام دادند، موفق به  بدست آوردن کتیبه ها ، سکه ها ودیگر آثار با ستانی گردیدند، وبا خواندن خطوط رقم یافته  در روی آنها ،واشیا وابزاری که مورد استفاده ایشان بوده است،مارا ازچگونگی زندگی اجتماعی انسان هایی که در این مناطق زندگی می کردند ، درحدکم ویا زیاد آگاه ساختند.این درحالی بود که قبل براین ، درنامۀ ایکه ملکه توموریس فرمانروای آسیای میانه به درسفردوم جنگی کوروش برای وی نوشت، او را پادشاه مادی خطاب کرد. به این اساس، می دانیم که توموریس، درزمان زمامداری خویش تنها ازشاهان ماد چیزی می فهمیده است، نه ازدولت های دیگریکه در بین النهرین ودیگر نقاط جهان  حکم می رانده اند .بعداً می بینیم که  دومین سفر جنگی کوروش به آسیای میانه ،هنگامی صورت گرفت که ملکه توماریس شاید مناطق از دست رفته خویش را دوباره بدست آورده بود.ملکه مذکور، پس از بدست آوردن اطلاع از قصد کورش ، عنوانی آن نامۀ یی به این متن نوشت،و برایش فرستاد:

«ای پادشاه مادی ها! تورا نصیحت می کنم از این کار دست برداری ،چون به هیچ روی جای اعتماد ویقین نیست که اقدام تو سرانجام مطلوبی داشته باشد، توبر فرمانروایی برقوم وملت خویش خورسند باش وسلطنت مرانیز به طایفۀ خودم روادار .افسوس که حرفم را نخواهی شنید،چون به آنچه کمتر توجه داری زندگی درصلح وصفا است....» (6)

 پس از رسیدن این نامه به کوروش،او،به این پشنهاد توماریس جواب رد داد و در جنگی که میان ایشان صورت پذیرفت ، لشکر کوروش شکست می خورد،وخود او کشته می شود.

باباجان غفوروف  نویسنده کتاب  تاجکان درمورد کشته شدن آن  می نویسد: پس از اینکه  ملکه توماریس کوروش را کشت ، سرآن را در مشک پر ازخون انداخت ، ودرروی مشک نوشت :« بنوش خونی را که می خواستی بریزی» ،(7) آنگاه مشک را دررود آمو افگند.

یوسف ابازری ،مراد فرهادپورو وهاب ولی ، پیرامون قصد لشکر کشی کوروش دوم به هندوستان می نویسند: «کوروش دوم ، امپراطوری مادها را برا انداخت ولشکریان لیدی را تارومار کرد، وبراناطولی استیلا یافت ، توجه خودرا به هند که در آن زمان به غنا وثروت مشهور بود ، معطوف نمود، وتهاجمی از طرف خراسان وباکتریا(بلخ) به طرف پنجاب وسند انجام داد. ولی طبق اسناد موجود ، « هنگامی عبور از کاپیسا ، با مقاومت شدید سجستانی هاروبرو شد وبا وجود آنکه «آمورگز» پادشاه سجستان به اسارت او درامد .ولی در اثر مقاومت دلیرانۀ همسرش ، کوروش ناچار به مصالحه شد ودر 539 قبل ازمیلاد، به انزان بازگشت ... وآرزوی فتح هند را به اخلاف خود وا گذاشت » . (8)

به هرصورت ،کوروش کبیر ،درزمان فرمان روایی خویش ،موفق شد تا سرزمین های مادها ، پارت ها ومناطق وممالکی چون  هرات ، بلخ ، سغد ، خوارزم ، زرنگ  ، رخج ، گندهارا ، هند ، سرزمین های سکاها ی هوم نوش و سکاهای تیگراخودا را تصرف کند . علاوه بر این ، او ، مناطق وممالکی چون خوزستان ، بابل ، آشور ، عربستان ، مصر ، ارمنستان ، کاپادوکیا ، سارد ، یونان ، ساکاهای ماورای دریا ، سکودر ، اشقودره (درمقدونیه ) ، یونانی های سپرروی سر ، لیبیایی ها ، حبشی ها ، اهالی مک امچی یا کاریان را مطیع سازد،و مردمان ساکن در مناطق وممالک مذکور به شکلی از اشکال با هم رابطه داشتند . از آن جمله می توان بر روابط تجارتی آن ها اشاره کرد .(9)

چگونگی وضعیت راه ها درزمان فرمان روایی داریوش اول

داریوش اول پسر ویشتاسپ وشوهر «اتوسه » دختر کوروش کبیر ،که  در سال 519 قبل از میلاد ، بجای کامبوجیه به قدرت رسید، جهت سرکوبی شخصی بنام تیلمن که از آسیای میانه به بلخ متعرض وبه اشغال آن پرداخته بود،از طریق غور وارد بلخ می شود. (10) داندا مایف درکتاب تالیفی خویش  زمان این سفر جنگی وی را درسال سوم پادشاهی اش میداند. (11)  او، پس از یکطرفه شدن کار تیلمن در سال 513 ق- م ، کاپیسا را عبور وبرقسمت شمالی هند متعرض می گردد، وراجه  نشین های تکسیلا ،پنجاب وکشمیر را تصرف می کند.و دراین سفر جنگی خود، اشخاصی را توظیف می کند تا با استفاده از کشتی به  سفردریایی از طریق دریای سند تا نهایت آن بپردازند، واز جریان این سفر، گزارشی را تهیه دارند که با استفاده از آن فهمیده شود که می توان ازطریق این راه دریایی ، به بحر هند ، بحیره عمان وخلیج فارس رسید،یانه. فرستاده های او ، این وظیفه را موفقانه انجام دادند.

چنانچه بنا بر روایت نویسنده گان کتاب سرزمین جاوید ،داریوش که علاقمندی زیاد به تأسیس راه های دریایی داشت ، کار حفر کانالی  راآغاز کرد که می خواست تا از طریق آن دریای نیل را با بحیرۀ احمر رابطه دهد. قرار روایاتی که موجود است، کانال سویز فعلی بر روی کانالی حفر گردیده است که آن رایا  داریوش کشیده بود، ویااتمام کار آن راطی وصیتی به جانشین خویش واگذاشت. (12)

به همین ترتیب ،حسن پیرنیا می نویسد: داریوش بخاطر اینکه احکام و اوامر  او به مراکز ایالات  متصرفه اش به وقت وزمان آن برسدودر سوقیات نظامی اش سکتگی رخ ندهد ، در ایران آن وقت وکشورهایی را که تصرف کرده بود، دست به ایجاد راه های زیاد زد . از آنجمله می توان از راهی نام برد که ازسارد آغاز می گردید، پس از رسیدن  به شوش، به پایتخت ایران sمنتهی می شد. طول این راه، 2400 کیلو متر تخمین می گردید.دومین راهی که داریوش آن را تأسیس کرد، راهی بود که از پایتخت مصر (ممفیس) آغاز وبه قلعه -  شهری می رسید که آن را کوروش در کنار رود سیحون بنا نهاده بود. این قلعه - شهر که بعد ها اسکندر نیزاز آن استفاده برد،فعلاً به نام اوراتپه مشهور است.

به همین ترتیب داریوش ، جهت وارد آوردن سهولت بخاطر به وقت وزمان مناسب رسیدن فرامین ومکاتب از مقرفرمان روایی او  به ایالات متصرفه اش ، درطول راه ها چاپار خانه ها ساخته بود . دراین چاپار خانه ها اسب های تیز تک با نامه رسان های ماهر ، موجود بودند. همینکه مکاتب و فرامین از پایتخت به ایالات فرستاده می شد، نامه رسان ها ، با استفاده از اسب های موجود در چاپار خانه ها ، آنها را از یک چاپارخانه، به چاپارخانه دیگر می رسانیدند، واین جریان تارسیدن مکاتب وفرامین به ایالت یا ایالاتی که مورد نظر بودند، ادامه می یافت.(13)

گذشته از این ، شواهدی در دست است که قدیمی ترین راه بزرگ ایران ،جاده شاهی بود که از بابل شروع می شد وبا گذر از تنگنای زاگرس، به کرمان شاهان و اکباتان ( همدان فعلی) می رسید . ازآنجا به " ری" میرفت و در امتداد جنوب البرز، به باکتریا ( بلخ ) می انجامید . راه مذکور، قدیمی ترین راه پیوند شرق وغرب بود .این رابطۀ ترانزیتی ایرانی ها با مردمان سرزمین های شرقی ، زمینۀ این را نیز مساعد میکرد که کالا های تجارتی مردم شرق، به شکل اخص ، ابریشم که از جمله کالا های تجارتی مورد توجه مردم های آسیا و اروپا بود ، وارد بازار های آنان  گردد . وشاید این مقدمه ای بوده باشد برای ایجاد راه ابریشم که موجب تامین روابط تجارتی میان ملل شرق واجتماعات ساکن در قاره های اروپاو افریقا گردید .( 14)

اضافه براین ، ازمحتوای مقالۀ «راه ابریشم » به قلمی احمد علی کهزاد برمی آید که اولین کسی که موفق به کشف راه خشکه از یونان تا باختر (بلخ)گردید،شخصی به نام ماتس تی تیانوس، تجاری از مقدونیه بود.اوکه در«شام» تجارتخانه بازکرده بود، علاقمندی زیاد داشت تا میان کشور ویا منطقه ایکه درآن ابریشم تولید میگردید،تاب داده می شد ،به تار تبدیل می گردید ورنگ آمیزی  می شد،رابطۀ تجارتی برقرار گردد.این درحالی بود که ابریشم خام درترکستان شرقی تولید می گردید،ومراکز تاب دادن ورنگ آمیزی آن درمناطقی چون : انیتوس ،بریت،سیدن وتیر بودکه در سرزمین شام در سواحل بحرالروم قرار داشت. تجارمذکور ،پس ازسعی وتلاش زیاد موفق شد تاراه میان شام وشهر بلخ را کشف کند.با کشف راه مذکور ،تجارت ابریشم وپارچه های ابریشمی ،درقلمرو امپراطوری روم  که مردم آن علاقمندی زیاد به خرید پارچه های ابریشمی داشتند،رونق یافت. از آن به بعد، تعداد زیادی از تجارهای بزرگ ، ابریشم را توسط کاروان های تجارتی از ترکستان شرقی به شام وبحرالروم انتقال می دادند. همچنان تجارهای هندی کالاهایی چون پنبه،موادمعطرنباتی ،نیل ،ادویه وغیره کالا های تجارتی رااز هندوستان به شام می آوردند ،وتجارهای رومی ویونانی آن هارابه قلمرو وسعی که امپراطوری روم برآن استیلا داشت، انتقال می دادند.(15) 

راه ها و مسیری که اسکندرمقدونی در سفر های جنگی خویش به کشورهای شرقی از آن استفاده برد

اسکندر پسر فلیپ دوم بود،فلیپ دوم ،درسال 309 قبل ازمیلاد ، به سن 34 سالگی براریکه قدرت تکیه زد . قبل از فلیپ دوم ، «آرخلاتوس »(421- 399 ق .م ) کسی بود که مردم ساکن درساحات هموار وکوهستانی مقدونیه راتحت اداره واحد در آورد ، ومقدونیه یکپارچه  را اساس گذاشت ، بعد از ارخلاتوس،« آمونتاس سوم » ،(396- 390 ق.م ) ، سرزمین های «ایلوریا» و «پایونیا» را تصرف کرد ، ودست بزرگان قومی را درادارۀ اموردولت خویش کوتاه ساخت .پس از درگذشت وی ،از او،پسرانی به نام های "سکندر"، "پردیکاس" و فلیپ، بجا ماندند.سکندر و پردیکاس در جریان اختلافات داخلی به قتل رسیدند،و " فلیپ دوم" قراریکه گفته شد،در سال (359 ق،م) به قدرت رسید،و در اثر رشادت و دلیری پسرش سکندر در جنگ هایی که فلیپ دوم جهت بوجود آوردن یونان یکپارچه براه انداخت،به هدف خویش دست یافت.فلیپ، بعد از بدست آوردن این پیروزی، دست تعرض به متصرفات امپراطوری فارسرا دراز داشت.او،بخاطر تحقق این هدف خویش،یکی از سپهسالاران خویش شخصی بنام " پارامینو" را در سال 339 ق،م توظیف کرد. فلیپ ،قبل از اینکه این برنامه جنگی اش به سر رسد،در اثر توطئه خانم خویش " اولمپیا" ( مادر سکندر) در جشن عروسی دخترش با سکندر پادشاه " اپیروس" به قتل رسید.

سکندر، بعد از وقوع این حادثه، به اریکه قدرت تکیه زد،و در پی بجا افتادن برنامه های جنگی پدرش افتاد.او، به این اساس در سال 335 ق.م ، قوم سری یایی را سر کوب و با عبور از جنگلزار و با طلاقی که در ساحه " دانوب" قرار داشت، شهر "تب" را اشغال و کاملا ویران کرد.از آن به بعد" پارامینو" را که پدرش جهت تعرض بر متصرفات امپراطوری فارس وظیفه داده بود،نزد خود خواست و در مشوره با آن ، انتظام جدید و کار آ در ارتش خویش بوجود آورد. این در حالی بود که " پارامینو" پل های واقع در منطقه " هلسپونت" را جهت یورش بر قلمرو تحت تسلط امپراطوری فارس،متصرف شده بود.سکندر با استفاده از وضعیت مساعدی که " پارامینو" به وجود آورده بود،در سال 334 ق،م با عبور از " دردانل" با ارتش فارس که فرماندهی آن را داماد داریوش سوم امپراطوری فارس به عهده داشت، در  ساحل مقابل " کرانیکوس"، جنگید و بر او پیروز شد. از آن به بعد،سواحل یونانی نشین آسیای صغیر را فتح و در زمستان سال 334 ق،م قبایل کوه نشین " لوکیا" و " پیسیدیا" را مطیع ساخت،و با عبور از گردنه های " کیلیکیا"، به "ایسوس" رسید،و از آنجا با گذشت از گردنه " یونس" وارد "موریاندروس" گردید.او،پس از بدست آوردن خبر ورود سپاه بزرگ داریوش سوم،در "ایسوس"، به آن استقامت حرکت کرد و در جنگی میان که ایشان در گرفت، اسکندر لشکر ایران را که ارتش بزرگ ساتراب های مصر نیز ضمیمه آن بود، پس از زخم بر داشتن امپراطور ایران و از کار افتادن گادی جنگی اش در اثر از بین رفتن اسپ هایی که آن را به دنبال می کشیدند،شکست داد. بعد از فرار داریوش سوم با بجا گذاشتن مادر،و دخترش در صحنه جنگ،شهر های واقع در سواحل فنیقیه را اشغال و موفق به تصرف شهر "صور" در سال 332  گردید.از آن به بعد،غزه و مصر را در اواخر سال 332ق.م اشغال کرد.پس از به سر رسیدن این امر،از طریق فنیقیه راه شمال را در پیش گرفت،و با از عبور از منطقه "تاپساکوس" از رودفرات گذشت و در منطقه " گوگامل" با داریوش سوم که در آن جا لشکر آراسته بود،برای بار دوم به مقابله پرداخت. اسکندر، در این بار نیز با وجود کم شمار بودن تعداد ارتش خویش در برابر قوای تا دندان مسلح فارس پیروز شد.داریوش،که متحمل شکست قطعی گردیده بود، به جانب سرزمین ماد فرار کرد.سکندر بی آنکه او را تعقیب کند،شهر های بابل و سوش را تصرف و به اشغال قصر " پریس پولیس" این مرکز فرمانروایی امپراطورهای فارس که جز آرزوهایش بود،پرداخت،و به اثر پیشنهاد،" پارامینو" آن را به آتش کشید.این عمل وی، در تاریخ به صفت یک عمل وحشیانه که نباید توسط او صورت می گرفت،قید گردیده است.سکندر، بعد از متوسل گردیدن به این عمل شنیع، راه اکباتان (همدان فعلی) را که داریوش در آنجا بود،در پیش گرفت،و همینکه از اسیر شدن داریوش توسط " بسوس" پادشاه بلخ اطلاع یافت ، وارد دامغان گردید.با ورود به دامغان ، با جسد شکنجه شده داریوش توسط بسوس  در ویرانه ای برخورد. پس از آن به قصد دستگیری بسوس،وارد هرات گردید، و بعد از تصرف آن، راه قندهار را در پیش گرفت.او،نخست قندهار وبعدا کابل را اشغال  و خود را به بلخ رسانید.پس از تصرف بلخ،رود آمو را عبور و مناطقی چون" نوقان" و " مراکند" که مرکز سرزمین سغد بود،اشغال کرد.او، تا ورود به سواحل "سیر دریا" که در استقامت راست آن " ساکایی ها " می زیستند،شهر ها را تخریب و مردم ساکن در آن ها را قتل عام و باقی مانده های ایشان را به صفت کنیز و غلام با خود گرفت.در این سفر جنگی سکندر،"کرابال" آخرین شهری بود که در آسیای میانه  به تصرف آن در آمد و چنان تخریب شد که اثری از آن باقی نماند.

این فرمانروای مقدونی، بعد از فتوحاتی که در آسیای میانه انجام داد،در سال 326 ق،م شهر بلخ را ترک گفت و با عبور از کوه هندوکش از طریق اندراب، کوتل خاواک و دره پنجشیر، کاپیسا را اشغال و پس از عبور از دره خیبر و منطقه صوات وارد سواحل سند گردید.در انجا از جانب " تاکسیلیس " فرمانروای مناطق واقع در سواحل دریای سند، استقبال گردید.از آن به  بعد،رود " هوداسپس " (جیلم) را عبور و با ارتش ، "پوروس" حاکم مناطق حدود وسیع جیلم، وارد جنگ شد.این جنگ به نفع سکندر به پایان رسید و پروس به اسارت او افتاد. اسکندر اورا آزاد و با تاکسیلیس که دشمن او بود،آشتی داد،و پس از واگذاری قلمرو تحت حاکمیت شان به آن ها،در اثر فشاری که از جانب لشکرش بر او وارد گردید،در سال 325 هندوستان را از طریق بلوچستان به قصد بابل ترک گفت ، و در سال 323 ق،م به سن 33 ساله گی که  قصد تسخیر عربستان را در سر داشت در گذشت.پس از ورود سکندر به ایران،افغانستان کنونی،سواحل رود سند و آسیای میانه،و استقرار حاکمیت سلوکی ها بعد از مرگ وی در مناطق اشغال شده توسط او،رابطه میان مردم یونان و اهالی ساکن در این سرزمین ها ، تامین و تجار های غربی با استفاده از راه هایی که در زمان حکومت امپراطورهای هخامنشی در حدود جغرافیایی  ایجاد شده بود،به معاملات تجارتی میان بازار های پر رونق غربی و شرقی پرداختند.

اسکندر، در این سفر جنگی خویش،در هرات،قندهار،فراه،ارغنداب،بلخ،پروان و نقاط دیگر، دست به ایجاد قلعه – شهر ها زد.در قلعه – شهر های مذکور، قطعات جنگی یونانی را جا بجا ساخت.علاوه بر این،بعد از ورود سکندر و ایجاد دولت یونانو باختری توسط دیودوت  یونانی در سال 250 ق،م،  در شهر بلخ، زبان،رسم الخط،علوم متداوله در یونان،فرهنگ،مدنیت، هنرو سبک معماری یونان،به کشور های شرقی منتقل گردید، و با علوم،مدنیت ، فرهنگ،مذهب و سبک معماری ایکه در متصرفات سکندر رایج بود، در آمیخت.از امیزش این دو،هنر یونانو باختری،ایران و یونانی ،گریکوباکتریان، یونانون بودایی و گریکو بودیک به وجود آمد.چنانکه نظریات فلسفی فیلسوف های یونانی که به اساس آن نظریات مربوط به شیوه دموکراتیک حاکمیت(دموکراسی)شکل گرفت،  نیز از این طریق وارد مشرق زمین شد.

 

راه ابریشم درزمان دولت یونانو باختری (250 – 135 ق ،م)

اساس این دولت را دیودوت دوم که ازجانب انتیوکوس دوم یکی از شاهان سلوکی شام،به صفت والی باختر وسغد مقررگردیده بود،گذاشت، ودر سال250 قبل از میلاد یکجا با سلوکوس سوم به جنوب هندوکش لشکر کشید وقلمرو حاکمیت خویش را بی آنکه دست به سلاح ببرد،تارود سند که تحت تصرف دولت هند بود،وسعت بخشید.از آن به بعد ،میناندر یکی از جنرال های یونان و باختری که درمنطقه اوپیان واقع در دند شمالی چشم به جهان گشوده بود، ساحات هند شمالی را تاسوحل دریای گنگا متصرف شد.به این اساس قلمروی که پادشاهان یونانو باختری بران حکومت می کردند،عبارت می شد ازشهرطوس ودشتهای ایران، ساحاتی واقع درسواحل رود گنگا درهندوستان ،سرزمین هایی واقع درمیان رود های سیحون وجیحون وترکستان شرقی یعنی کاشغروختن بود. درقلمرو تحت حاکمیت شاهان یونانو باختر،شهرهای زیادی ایجادگردید،راه هاوشاهراه ها به هرطرف کشیده شد ،فضا برای رشد پیشه وری ومالداری مساعد گشت.

درشهرهای تحت ادارۀ یونانو باختری ها، ازمسکوکات طلا ،نقره ونکل جهت خریدکالاها استفاده به عمل می آمد،ودراین بازارها، که تجاران به دادوستد کالا های مختلفی چون، تکه های ابریشمی وململ ،ادویه ،شیرنی باب،اجناس فلزی، مسی،نقره یی ،جواهرات وغیره، می پرداختند.

از جمع راه های تجارتی ایکه درزمان حاکمیت یونانو باختری هامورد استفاده بود،یکی آن ازبدخشان ودرۀ واخان به یارکنت می رفت ،وراه دومی از طریق فرغانه به کاشغر می رسید. به همین ترتیب ،دراستفامت غربی متصرفات شاهان یونانو باختری ،یک راه تجارتی از هرات وپارتیابه جانب ایران امتداد یافته بود.(16)

اضافه براین ،دراین دوره یک راه تجارتی دریایی نیز وجود داشت که از طریق رود جیحون به جانب بحیرۀ آرال می رفت ،واز طریق کانال طبعی ایکه وجود داشت ،این راه با دریای خزر پیوند می یافت،وراه دریایی مذکور باساحل غربی این دریا امتداد داشته وبعد از آن به راه خشکه که درجواردریای خزر مورد استفادۀ کاروان های تجارتی بود، منتهی می گردید.تجارها، کاروانهای  خویش را از این طریق تاسواحل دریای سیاه می رسانیدند.در استقامت شرقی این قلمرو ، راه تجارتی دیگری نیز وجود داشت که از بلخ آغاز ،وپس از پشت سر گذاشتن کوه هندوکش، ازکاپیسا ،کابل، هده،و پشاور می گذشت وبه سواحل دریای سند می رسید.

علاوه براین ،راه دیگری نیز وجود داشت که از کاپیسا آغاز وبا عبور از نجراو ،لغمان ،صوات،و پشاور وارد تکسیلا می گردید. (17)

پس از آن دیده می شود،که چینایی ها جهت کشف راه مطمًن تجارتی با ممالک غربی ، تلاش های زیادی را انجام می دهند .  به گونه مثال : در سال 138 قبل از میلاد ، شخصی بنام " چانگ کی یین " از جانب " هان" امپراتور چین، وظیفه می گیرد تابه شهر بلخ برود وراهی راکشف کند که از طریق آن موفق شود تا بر قلمرو وقوم هیونگ نو ، یعنی اجداد هون ها ، هجوم ببرد  و پس از بر داشتن آن ها از سر راه تجارتی چین ، با ممالک آسیای میانه ، آسیای صغیر وکشور های غربی ، را بطه تجارتی قایم کند، تا درر فت وبر گشت کاروان های تجارتی به این مناطق واز آنجا به چین ، مانعه ای در سر راه آن ها وجود نداشته باشد .فرستاده امپراتور توسط هیونگ نوها به اسارت گرفته می شود .او پس از فرار از زندان هیونگ نوها در سال 126 قبل از میلاد ، به چین  باز می گردد وگزارش ذیل را برای  امپراطور چین تقدیم می کند :

1-      سرزمین فرغانه با هفتاد شهر کوچک وبزرگ متحد ، اهالی آن شهر نشین ، کشاورز  با محصول گندم ، برنج ، انگور واسبهای عالی وشهر ها وخانه های محصور با صد هزار جمعیت وسر بازان کماندار ، در جنوب غربی هیونگ نوها در مغرب هان ها .

2-      سرزمین  ووسون های کوچ نشین با ده هزار کماندار آماده جنگ در شمال شهرفرغانه .

3-      سرزمین سغدیان کوچ نشین " کانگ کیو" ها با نود هزار کماندار در شمال فرغانه .

4-      سر زمین بخارا (یونه – چی اویچ ) بایکصد تا دویست هزار کماندار در مغرب فرغانه در شمال رود "وی".

5-      سرزمین تاهیا ها در جنوب رود جیحون ، در جنوب غربی فرغانه با خانه ها وشهر های  محصور، با یک ملیون جمعیت وبازارگانان کار آمد که در پایتخت آن هرنوع کالایی پیدا می شود .سرزمین هند در جنوب شرقی آن قرار دارد.

6-      سرزمین پارتها (آن – یسی / اشکانیان / پرثوه ها)، درمشرق برساحل دیگر رود با حدود یکصد شهر متحدی کوچک وبزرگ محصور با بازار های بزرگ  وسوداگران فراوان  ومسکوکات نقره ای مزین با تصویر شاهان ، قومی شهر نشین  وکشت کار که کشت ایشان برنج بود .

7-      سر زمین یونه – چی (تاجکها ، درترکستان ) ، در مغرب فرغانه ،در شمال سیحون ومرطوب وپرجمعیت در مغرب سرزمین پارتها  کشت وکار برنج .

 " کی یین " پس از ارایه این گزارش به امپراتور چین ، نماینده های خود را به فرغانه ، سمرقند ، بلخ ، سرزمین پارتها ، هند ، سند، بخارا وسرزمین های مجاور فرستاد . نماینده های وی ،چندسال بعد با کالا های خریداری شده از سرزمین هایی که نامبرده شد ، به چین باز گشتند.به همین ترتیب ، پادشاه چین، در سال 115 ق ، م  موضوع داد وستد با کشور های واقع در غرب چین را خود سازمان داد.هدف وی از این کار عبارت ازدسترسی اش به کالا هایی چون : سنگ یشم سبز وسفید ،سنگ لاجورد، شیشه های رنگی واسپهای نیرومند بود.(18)

علاو براین ،در فاصله بین سالهای (120 و 88 ) قبل از میلاد، در زمانی که «مهرداد دوم »بر ایران فرمان می راند ، امپراتور چین سفیری به در بار وی می فرستد تا جهت  تأمین بهتر روابط  تجارتی میان کشور چین وایران با او صحبت کند.از آن به بعد، «پان چاؤ» سردار معروف چین ،در سال 97 میلادی  سفیری به نام «کان یینگ » را به ایران  اعزام می کند ، تا از خلیج فارس  به خلیج عقبه  به سفر دریایی بپردازد . دولت اشکانی ،این زمینه را برای او مساعد نمی سازد ، تا او ، موفق به انجام  این ماموریت گردد. چون زعیم دولت مذکور نمی خواست که سفیر چین  با راه دریایی تجارت بلد گردد. او ،که وضع را مناسب ندید ، وارد روم شد ودر این سفر از شهر های صد دروازه ، همدان وبابل دیدن کرد وبه چین باز گشت .

او ،دربرگشت به چین، نوشت که رومی ها علاقمندی زیاد  به تأمین روابط تجارتی با چین دارند.ولی ، دولت پارتی های ایران مانع تحقق این خواست ایشان می گردد.البته به این دلیل  که پارتی ها می خواستند تجارت ابریشم چین را خود انجام دهند وسودی که از این طریق بدست می آید به جیب خود شان بافتد .به این اساس،«مارک ا ُرل آنتوان » که در آن زمان امپراتور روم بود ، مال التجارۀ  تجارهای رومی را که عمدتأ  استخوان فیل ولاک پشت تشکیل می داد ، از طریق سر زمین  هند وچین به کشور چین  انتقال داد واز آنجا تکه های ابریشمی وکالا های دیگر تجارتی  را به روم وارد کرد.(19)

همچنان کشور های غربی نیز جهت دست یافتن به کالاهای ممالک شرقی، به خصوص ابریشم ، راهی به سوی شرق باز کردند .این راه از انتاکیه در آسیای صغیر شروع می شد وبا عبور از منطقه شامات وحوزه فرات و شهر سلوکیه ودجله ، به همدان ،ری وشهر صددروازه می رسید، واز آنجا به مرو وبلخ می رفت، ودراطراف تاشقرغان بین اور خون (پامیرکوچک ) وسرچشمه دریای یار کند، در محل برج سنگی ،میان کاروان های غربی وچینایی ها مبادلات تجاری صورت می گرفت .همانگونه که تجارهای غربی وعده ای از کشورهای شرقی از چین ابریشم وارد می کردند،و از سر زمین های خود ، قاطر ، الاغ ، شتر، اسپهای کهر وتیزتک ،واقلامی که باید به خزانۀ امپراتوری می رسید،به چین می بردند .این کالا ها عبارت بود از : پوستهای سمور ،موش خرما، روباه ، گورکن،قالیچه های رنگین و فرشهای خوش نقش.(20)

راه ابریشم دردوره حاکمیت کوشانی ها

دردوران حاکمیت کوشانی ها بر سرزمین های افغانستان کنونی ،قسمت وسعی از هندوستان،وترکستان شرقی (کاشغر وختن) ،راه ابریشم رونق قابل ملاحظه کسب کرد . «ویما کدفیزس دوم» در زمان فرمانروایی خویش سفیری به دربار «تراجان» امپراطور روم فرستاد تاپیرامون برقراری امنیت راه ابریشم ،از سواحل دریای مدیترانه تا کاشغر با آن مذاکره کند .

چون رومی ها که ثروت زیادی داشتند ،علاقمند وارد کردن پارچه های ابریشمی تولید کشور چین ،وعطریات وادویه هند بودند، راه ورود کاروان های حامل این کالا ها از قلمرو حاکمیت کوشانی ها می گذشت .کوشانی ها ازمدرک بدست آوردن عوارض گمرکی وترانزیتی ،پول زیادی کمایی می کردند.ویما کدفیزس دوم با آنکه چنین نفعی از این ناحیه بدست می آورد ،به آن اکتفا نکرد ،وجهت اشغال ترکستان شرقی که مرکز صدور تکه های ابریشمی ودیگر کالاهای تجارتی کشورچین به کشورهای غربی واز کشورهای غربی به سواحل دریای مدیترانه وساحات دیگر بود، به ترکستان شرقی لشکر کشید ،واز حاکم چین شکست خورد.

بعد ازوی، کنشکای کبیر(120- 160 میلادی)که متصرفات شاهان گذشتۀ کوشانی را با اشغال ترکستان شرقی وپس از شکست دادن پادشه اشکانی درقسمت شمال غرب افغانستان  کنونی ،مرزهای قلمرو تحت حاکمیت خویش را درجنوب تا دریای گنگ ،درشمال تارود جیحون ، درشرق تا «تارم» ودر غرب تامرزهای سرزمین ایران آن روز وسعت بخشید.به این اساس، امپراتور مذکور راه ابریشم را از مرکز آن تاسواحل دریای مدیترانه تحت کنترول دراورد. پیوسته به آن ،بر راه های تجارتی عطریات وادویه که از هندوستان به بلخ،سواحل مدیترانه، وساحات دیگرامتداد داشت، نیز مسلط گردید.(21)

علاوه برکوشانی ها  ، اشکانی ها بخاطر پر رونق شدن تجارت از طریق بحر نیز توجه داشتند ،وکشتی های  تجارتی ایشان تاسیلان واندونیزی می رفتند.

دراین فاصلۀ زمانی بود که  تجارت میان اروپای غربی وکشور های آسیایی ، پس از سقوط امپراتوری روم غربی توسط قبایلی چون ، گوت های شرقی وغربی ، ژرمن ها ، واندال ها، واتحادیه قبایلی ایکه توسط "اودواکر" رهبری می شدند ، روبه  رکود رفت .چون قبایل مذکور که بنام بربر ها یاد می شدند و دارای طرز زندگی بدوی  بودند، هیچگونه آشنایی با زندگی شهری نداشتند . ازاین رو، قبایل مذکور شهر ها را تاراج و ویران کردند، به گونه مثال : "اودواکر" که اتحادی از این قبایل را بوجود آورده وبا استفاده از نیروی نظامی ایکه  آن ها ایجاد کرده بودند، پایتخت امپراتوری روم غربی را در سال 476 میلادی متصرف شد، وبرای مدت 14 روز آن را غارت کرد. "اودواکر" وقبایل تحت فرمان او، علاوه بر چپاول دارایی های مردم ودولت روم غربی ، خشت وسنگ قصر های پایتخت را جهت اعمار خانه برای خویش تاراج کردند،و این شهر را به ویرانه مبدل ساختند .این آغازِی بود برای شکل گرفتن مناسبات غیر مدنی قرون وسطی در قاره اروپا.(22)

راه ابریشم در زمانی ساسانی ها

در دورۀ ساسانیان ،تجارت از رونق زیادی برخوردار بود، چون ایران یگانه راهی مراوده بین یونان ،روم  ،آسیای صغیر ،بین النهرین ،شامات ومصر از یک طرف ،چین وهندوستان وآسیای وسطی از طرف دیگر بود.در عصر ساسانی ها تمام کاروان هایی که ازدو استقامت  ماالتجاره حمل می کردند، می بایست از ایران یا از ممالک تابعۀ آن عبور کنند . خود ایران هم مال التجاره زیاد به عمل میاورد که به اروپا وچین وهند حمل می شد .یکی از صادرات بزرگ ایران دراین دوره، منسوجات بود که درعالم قدیم شهرت زیاد  داشت وبا انواع واقسام بافته می شد.منسوجات زربفت ،پارچه ها والبسه ابریشمی ،پرِ مرغ وزردوزی ،پوست وغیره نیز به صادرات ایران خیلی کمک می کرد.از اینکه بابل جز ایران بود ، وقالیهای  این شهر خریداری بسیاردر چین داشت ،یکی از مواد مهم صادرات محسوب می گردید. ونیز مواد آرایش صورت  راکه ایران تهیه می کرد، در چین خریدارداشت .چین، ابریشم وکاغذ به ایران صادرمی کرد .هند، ابریشم ، ادویه ، سنگهای قیمتی – مروارید ومرجان های  بحر احمر از ایران به چین حمل می شد. کاروانهای چینی به ایران  وایرانی به چین .از جنوب کویر«گوبی» وسغد می گذشتند، وسغدی ها مراقبت زیاد در حفظ این کاروان ها داشتند . مورخین از جمع شهرهای ایران  اسم این سه شهر را مخصوصا ً ذکر کرده اند. «ری» ،  «مرو» و«تًوًز »  در (فارس) شاهان ساسانی عادتی داشتند که اگر بیرحمانه بود ولیکین به پیشرفت صنایع وحرف ایران کمک کرد . 23

بعد ها دیده میشود که ایرانی ها از زمان به قدرت رسیدن  قباد در سال 487 م ، تا روی صحنه آمدن انوشیروان در (566) میلادی ، شمال افغانستان را به شکل متناوب اداره کردند. این زمانی بود که راه ابریشم در قسمت شمال افغانستان گاه بدست یفتلی ها می افتاد وگاهی شاهان ساسانی ایران برآن مسلط می شدند . با ورود تورکها در آسیای میانه ،  تاردوخان پادشاه  ایشان با دولت ساسانی ایران متحد شد ودر سال 566 میلادی دولت  های کوچک یفتلی  را در شمال وشمال غرب افغانستان شکست دادندونتیجه این شد که تورکها در قسمت شمال دریای آمو مستقر شوند وقسمت جنوبی آن به ساسانی ها تعلق گیرد . مدتی نه گذشت که تورکها بخاطر بدست آوردن  حق ترانزیت از کاروان هایی که در راه ابریشم در رفت وآمد بودند ، با ساسانی ها مخالف شدند .چون خسرو انوشیروان از دادن این امتیاز به "تاردوخان" سرپیچید، وتاردوخان طی تعرضی که بر قوت های شاه ساسانی در شمال کشور انجام داد، موفق شد تا این منطقه را از وجود  نظامی انوشیروان تصفیه کند.از آن به بعد، حاکمیت تورکها در مناطق شمال وشمالشرقی افغانستان فعلی تاورود لشکر مسلمین به منطقه، بر قرار بود(24)

بعدآ دیده می شود ، با اینکه ایرانی ها مناطق شمال وشمالشرقی  افغانستان را از دست دادند ، ، تجارت ابریشم را در قرن ششم میلادی از طریق بحر در دست داشتند. این در حالی بود که یوستی نیالوس،امپراتور روم شرقی (527- 565) جهت بدست آوردن راه ابریشم از ایرانی ها ،جنگ های متعددی را با امپراتوری ساسانی براه انداختند. 25

راه ابریشم در زمان حاکمیت مسلمین

پس از ظهور دین مقدس اسلام در عربستان ، لشکر مسلمین با متصرف گردیدن مداین در سال شانزدهم هجری ، کرانه دجله ، بعدآ نهاوند وقسمت های دیگر، این راه  را تحت کنترول در آوردند . به تعقیب آن،احنف ابن قیس، یکی از سپهسالاران اسلام ، این راه را تا شهر بلخ در اختیار خود قرار داد. بعد از وی، عبدالله بن عامر ،شهر های " ری" ، " بی حق " ، " طوس" ، " مرو" "و" سمرقند " را تصرف کرد وبر قسمت بزرگی از راه ابریشم استیلا یافت . از آن بعد ،فاتحان مسلمان، بعد از دست یافتن به آسیای میانه وافغانستان فعلی، بر قسمت بزرگی از راه ابریشم مسلط گردیدند .بعدآ دیده می شود که در قرن اول هجری ، هنگامی که لشکریان عرب به کرانه های سیحون رسیدند، بازارگانان اسلامی به تجارت با چین به غرض آوردن حریر وجامه های ابریشمی چینی پرداختند،« لیکین به محض آگاهی از پیشرفت صنعت ابریشم درمرو،بازارگانان اسلامی تنها تا مرو پیش می رفتند وکلیه اقلام تجارتی  خود از جمله پارچه های ابریشمی ، نیمه ابریشمی ، روسری های ابریشمی ، پنبه وسایر منسوجات خود را از مرو تهیه می کردند. علاوه براین ،عرب ها پارچه های مروی ،دستار مروی ، گاو وپنیر ، مس ، کنجد ، مویز، عسل ، انجیر وزرنیخ را که از اقلام دیگر  تجارتی مرو شمرده می شد از مرو می خریدندوبه خریداران در بازار های دیگر می فروختند.»(26)

این هنگامی بود که صنعت کشتی سازی تحول پذیرفته ودریانوردان ماهری بوجود آمده بودند .چینایی ها با استفاده از این امکانات جدید ، راه بحری تجارت را گشودند .این راه به تجارهای چینایی امکان این را داد تا امتعه خویش را ازطریق کشتی به افریقای شمالی ، خلیج فارس ، دریای سرخ،عربستان سعودی ونواحی اطراف آن انتقال دهند واز آنجا ها کالاهای مورد ضرورت خویش را به چین انتقال دهند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نقشه تخمینی بلاد وراه های معروف خراسان ومحلقات آن در اوایل عصر اسلامی ، گرفته شده از چاپ اول کتاب تاریخ افغانستان بعد ازاسلام جلد اول صفحه 146 تألیف مرحوم علامه عبدالحی حبیبی

 

 

 

 

 

 


                                                                        

 

گرفته شده از کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، تألیف لسترنج ، در مورد راه های مناطق مکران وقسمتی از سیستان

راه ابریشم در زمان زمامد اری غزنوی ها

 

در دوران حاکمیت سلطان محمود غزنوی که مرز های قلمرو تحت حاکمیت آن تا ساحات وسیع هندوستان ،افغانستان کنونی، آسیای میانه  ،ومناطقی در قسمت شرقی ایران می رسید، مردم ساکن دراین قلمرو ،درصلح وامنیت کامل به سر میبردند، این شرایط مساعد باعث آن گردید تا وضع زراعت ،مالداری ، باغداری وصنعت درتمام عرصه هاروبه بهبود برود.

چنانچه این جغرافیا ، جغرافیایی بود که کاروان های تجارتی ، بدون قطع ازآن به کشور های چین ، هند،ایران ، ماورالنهر ، بلغاریا ، روسیه، وبنادر واقع در مدیترانه در رفت وبرگشت بودند. مالتجاره یی را که کاروان های مذکور به کشور های نامبرده انتقال می دادند، عبارت بود از : حیوانات اهلی ، منسوجات ، عطریات ، ادویه ،آلات فلزی ، احجار کریمه ، کاغذ ، ظروف مسی وشیشه یی ،پشم ، چرم ، پوست ، شمع ، روغن ، اسلحه ، حبوب، پارچه های ابریشمی ، وغیره.

این کاروان ها با استفاده از هر راهی که در رفت وبرگشت بودند، تحت حفاظت حکام دولتی قرار داشتند. درطول این راه  ها، کار وانسرا ها وجود داشت ،وتجارها با اطمنان خاطر از آن ها استفاده می بردند.(27)

راه ابریشم در زمان زمامداری سلجوقی ها

سلجوقی ها که از لحاظ تعلقات نژادی به شاخۀ ترکمن نژاد تورک مربوط اند، درآن زمان  بزرگی آنها را شخصی بنام « دقاق» به عهده داشت ،وبعد از درگذشت وی ، این سمت به پسرش سلجوق به میراث ماند، از این رو بود که به مرور زمان ترکمن ها به اسم سلجوقی ها مشهور شدند.این گروه بیابان گرد ،در زمان حاکمیت سامانی هابر آسیای میانه وقسمت هایی از افغانستان کنونی ، وارد ماورالنهر گردیدند ودر این جغرافیا به دامپروری پرداختند . پس از مسلط گردیدن سلطان محمود بر ماورالنهر ، به ایشان اجازه داد تا در قسمت های شمال غربی افغانستان بروند وبه چرانیدن رمه های خویش بپردازند .او،پس از مدتی  از این سخاوت خود پشیمان شد ، وفرمان داد که ترکمن ها ی مذکور به قسمت های شمالی ایران کوچ کنند . پس از به قدرت رسیدن  سلطان مسعود بعد از مرگ پدرش  سلطان محمود، سلطان مذکور از آن ها دعوت کرد تا دوباره وارد ساحاتی که سلطان محمود قبلا ً به ایشان داده بود،بر گردند. مدتی نگذشت که دستگاه استخباراتی سلطان مسعود ، گزارش دادکه ترکمن ها قصد تعرض بر قلمرو تحت حاکمیت وی را دارند.او، به این اساس ،امر لشکر کشی جهت سرکوبی ایشان را صادر کرد . در جنگی که میان طرفین صورت گرفت ، لشکر سلطان مسعود شکست خورد  وبه غزنه عقب نشست. این امر، سلطان را وا داشت تا خود وارد جنگ با ترکمن ها گردد. او نیز در جنگ دندان قان از ایشان شکست خورد وبه جانب غزنی فرار کرد . سلطان مذکور ، به حدی از مقابله با ترکمن ها که طغرل وچغر بیک ایشان را رهبری می کردند، ترسیده بود که پس از باربندی آنچه که در خزانه داشت ، غزنه را به قصد پشاور ترک گفت . همین که به گردیز رسید ، برادرش ابراهیم او را به قتل رساند و خود در رأس سپاهی که سلطان مسعود راهمراهی می کرد  به غزنه برگشت . طغرل با بدست آوردن پیروزی در جنگ دندان قان، مرو ونیشاپور را در سال 1038  وساحات دیگرشمال افغانستان کنونی را درسال 1039، خوارزم را در سال 1043 تصرف کرد . به همین ترتیب تا سال 1062 بر ایران ،شام وبغداد مسلط گشت . پس از طغرل  ، برادرزادۀ او آلپ ارسلان وبعد از وی ، پسرش ملک شاه به قدرت رسیدند، وملک شاه مذکورماورالنهر را تصرف کرد . بادر گذشت وی ، جانشینان او، مانند محمود، برقیارق ، ملک شاه ثانی ، ومحمد ، توانایی این را نداشتند تا سرزمین های متصرفۀ ملک شاه را بشکل یک دست اداره کنند . چون هریک از ایشان برقسمتی از آن حکومت کردند ، نه برتمام آن .

عباس اقبال آشتیانی، شاهان سلجوقی را به سلجوقیان بزرگ وسلجوقیان عراق تقسیم کرده است . ازدیدگاه وی ،سلجوقیان بزرگ که از سال 429 تا سال 552 قمری حکومت کرده اند ،  قلمروحاکمیت ایشان از کاشغر تا انطاکیه وسعت داشته است. به همین ترتیب ،او، زمان حاکمیت سلجوقیان عراق را از سال 511 تا سال 590 قمری تثبیت کرده است. به این اساس،اگر پیرامون چگونگی وضع تجارت وراه های تجارتی ایکه از سواحل مدیترانه تا کاشغر امتداد داشتند، چیزی بنویسم ، این می باشد که درزمان حاکمیت سلجوقی ها جاده ابریشم وراه های فرعی ایکه با آن یکجا می شدند، از رونق خوبی بهره داشته اند. از این رو، میر غلام محمد غبار نوشته است : « اما از نظر اقتصادی ، عهد سلجوقی ، عهد توسعه تجارت بود.»  (28)

راه ابریشم در زمان زمامداری غوریان

اساس حاکمیت غوری ها، در سال 1148 توسط  سلطان علاوالدین غوری گذاشته شد. به گونه ایکه ، او ، در همین سال بهرام شاه غزنوی را از قدرت برانداخت وشهر غزنه را که مرکز فرمانروایی اش بود، آتش زد . از این رو ، به علاو الدین جهان سوز شهرت یافت. پس از سلطان علاوالدین غوری ،سلطان غیاث الدین غوری  درزندان سلطان شهاب الدین زندانی بود ،پس ازمرگ  از زندان رهاشد ودر سال 1162 ، به پادشاهی رسید . او، وبرادرش شهاب الدین، در فاصله بین سالهای 1175 و 1195 میلادی،غزنی ، قند هار ، بلخ ، هرات ، نیشاپور ، مرو ، غرجستان ، تخارستان ، سیستان ، مکران ، گرگان ، کابلستان ، گردیز، ملتان ، پشاور ، لاهور ، پنجاب ، پتهواری ، گاندی رای دهلی ، بنارس و حوالی آن را تصرف کردند .

بعد از سلطان غیاس الدین وبرادرش شهاب الدین ، قطب الدین آی بیک که قبلاً والی غور بود، شهر دهلی ، قنوچ، نهرواله ونداون را به قلمرو وسیع حاکمیت غوری ها ضمیمه کرد .به این صورت ،مرزهای تصرفات سلاطین غوری ،ازسال  1148 تا 1214 ،از کنار دریای خزر  تا سواحل جمنا ،واز رود جیحون تا بلوچستان وسعت یافت . میرغلام محمد غبار پیرامون وضع راه های تجارتی در زمان حاکمیت غوری ها نوشته است : « با آن که خوارزمی  مستقل ، در مرکز شاهرا تجارتی آسیای وسطی قرار گرفته بود، افغانستان ، راه تجارتی  هندوستان را با چین وآسیای مرکزی وایران در دست داشت . شهر های کابل ، بلخ وهرات ، مراکز تجارتی آسیای میانه  محسوب بود». (29)

راه ابریشم در زمان حاکمیت مغولها

طوری که  اسناد مربوط به وقایع ایجادشده از اثر هجوم چنگیز خان نشان می دهد ، تا زمانیکه  در منطقه آسیای میانه ، افغانستان کنونی وکشور ایران جنگ جریان داشته ، وضع راه ابریشم به خرابی گراییده ،وتجارت میان ممالک شرقی وغربی از طریق این راه،از رونق می افتد . این وضع تا مسلط  گردیدن فرمانروایان مغول ، برکشورهای  ایران ،افغانستان کنونی وآسیای میانه ، ادامه میابد .

پس ازبرقراری صلح در منطقه ،راه ابریشم بازهم به صفت راه تجارتی میان تجارهای شرقی وغربی، رونق ازدست رفتۀ خویش را باز می یابد . دراین مقطع تاریخی، تجار های وینیزی چون: «مافیوپولو» و« نیکوپولو» که هردو باهم مناسبت برادری داشتند، ومارکوپولوپسر پانزده سالۀ مافیو پولو،اولین تجار های اروپایی بودند که در سال (1271)میلادی  از طریق راه ابریشم وارد چین گردیده، به دربار قوبیلای قاآن نواسه چنگیز خان راه یافتند .پس از مدتی، مافیوپولو ونیکوپولو ، به وینیز بر می گردند، ومارکوپولو مدت 17 سال در دربار قوبیلای آن باقی می ماند . مارکوپولو پس از 17 سال درحالی وارد وینیز می گردد، که میان وینز و«جمهوری جنوا»جنگ در یایی صورت می گیرد،ومارکوپولو به تاریخ 7 سپتامبر سال (1298) میلادی با هفت هزار هموطنان خویش به اسارت جنوایی ها می افتد، ودر زندان « مالیاگا»زندانی می شوند .

در این زندان، مارکوپولو در اطاقی جا می گیرد که شخصی به نام «روستی چلو» که نویسنده توانا است،  با او هم اطاق می شود.مارکوپولو هرآنچه را که در سفر های خویش در طول راه رسیدن به چین دیده بود ، برای وی قصه می کند، و«روستی چلو»آنرا با قلم شیوای خویش می نویسد، واز آن داستان جالبی بوجود می آیدکه هزارن نسخه نقل شده وبه زبان های مختلف ترجمه می گردد. این زمانی است که مناسبات قرون وسطی بر اروپا سایه افگنده است .به این اساس ، اروپایی ها آنچه را که مارکوپولو از آن حکایت کرده بود ، خیال بافی ودور از واقعیت می پندارند. (30)

راه ابریشم درزمان فرمان روایی امیر تیموروبازمانده های وی

هنگامی که امیر تیمور قسمت بزرگی از راه ابریشم را متصرف می شود ودرتأمین امنیت آن به حدی توجه می کند که کاروان های تجارتی درزمان حاکمیت آن با کوچک ترین نا امنی مواجه نمی شوند.پس از امیر تیمور ، فرمانروایان متعلق به خانوادۀ وی ، که هریک برقسمتی از این راه مسلط بودند، درتأمین امنیت آن کارهایی را انجام دادند. بعد از سقوط فرمانروایی تیموری های هرات، اوزبیک ها، صفوی ها ونادرافشار ، که برشاخه هایی از راه ابریشم ، حاکمیت داشتند ،درحدتوان خویش امنیت آن را تأمین کرده ومنافعی از مدرک آن بدست میاوردند .این راه،پس از دست یافتن سلطان محمد فاتح یکی از امپراتوران عثمانی ، در سال 1453 بر قسطنطنیه ، از رونق می افتد، ومرکز امپراتوری روم شرقی  که بعد از سقوط امپراتوری روم غربی توسط قبایل بدوی اروپایی ، در حدود یکهزار سال پابرجا بود، مضمحل می گردد.با آن هم استفاده از این راه توسط تجارهای غربی وشرقی ، کاملا ً قطع نمی گردد.

شهر هایی که در مسیر جاده ابریشم واقع بودند ومی توانستند که اسباب رونق ویا کمرنگ

شدن اهمیت آنرا فراهم سازند ، عبارت بودند از :

1-      در غرب آسیا : بابل ، انطاکیه ، تیسفون ، پترا، صوروصیدا.

2-      در فلات ایران : اکتباتان( همدان ) و"ری".

3-      در دشت بی آب وعلف ترکستان: مرو، تاشکند، سمرقند ،بخاراوبلخ .

4-      در برامدگی کوهستانهای پامیر : کاشغر ویارکند.

5-      در بیابان حوزه تاریم : ختن،شان،کوجا،قره شهر،بولان وتورفان.

6-      در چین: دون هوانگ ، غارهای هزار بودا وپایتخت های باستانی  چانگ، ولویانگ.(31)

قسمت دوم

راه ابریشم وشاخه های این راه که از کشور چین آغاز وتا مدیترانه امتداد می یافت ، مورداستفادۀ تجارها ، زایرین وسیاحان بود. این در حالی بود که جاده های فرعی دیگرنیز از کشور هند وقسمت جنوبی ایران با آن یکجا می شد . از اینکه در این راه ها اکثراً کاروان های تجارتی به انتقال ادویه به بازار هایی که تجارها از فروش آن نفع بیشتر می بردند ، می پرداختند ، این راه ها به راه های ادویه شهرت یافتند .مسیر راه های مذکور به گونه یی استقامت یافته بود که تا قسمت های شمالی پیش می رفتند ،ودرازی این راه ، هشت هزارکیلو متر تخمین می گردید.به همین ترتیب، فاصله میان شهر منیج (هیراپولیس )که در شمال سوریه قرار داشت ،تا برج سنگی واز آنجا تا چانگ آن ،پایتخت چین قدیم ،به یازده هزار کیلو متر بالغ می گردید.شاهراه نامبرده از سرزمین چین آغاز وپس از عبور از فلات ایران ، بین النهرین وشامات ،به انطاکیه واقع در ساحل دریای مدیترانه می انجامید.این در حالی بود که  در هنگامی که هنوز امپراتوری روم غربی توسط تهاجم بربرها سقوط نکرده بود، مردم ساکن درقلمرو این امپراتوری، اکثراً با مدنیت وفرهنگ پیشرفته آن زمان آشنایی داشتند،وتقاضای خرید پارچه های ابریشمی ودیگر کالاهای لوکس، درمیان ایشان درحد بلندی قرار داشت . به این لحاظ ،کاروان های بزرگی که درشاهراه های میان بنادر دریایی مدیترانه وکاشغر وختن دررفت وبرگشت بودند،پارچه های ابریشمی ساخت چین وکالاهای تجارتی دیگر را به بنادر نام مبرده انتقال می دادند، واز اینجا اموال تجارتی ایکه در چین یا کشورهایی که در عرض راه ابریشم قرار واقع بود،وبازار خوب داشتند ،به آن هامی بردند.شهر های مهم وبزرگی که درطول راه ابریشم قرارداشته وتجارهای آن شهر ها با تجارممالک دیگر به معاملات تجارتی می پرداختند. عبارت می شداز : هرپولیس ،(شهریکه درکنار رود فرات قرار داشت)، ادس، سیبی ، هکباتان(همدان) ،راگس یا راغس یا«ری» که درنزدیکی تهران فعلی قرار داشت،  هکاتوم پلیس ، یعنی شهر ی که درحوالی شاه رودقرارداشت، بعد از اینکه کاروان های تجارتی این حوزۀ کاروان رو را طی می کردند،از شاخۀ ایکه در فاصله بین مرو وهرات موقعیت داشت ،می گذشتند و وارد بلخ می شدند. بارسیدن به بلخ، راه مذکور ، به دوشاخه تقسیم می شد، یک شاخۀ آن از طریق ساحل چپ دریای آموودیگرش از ساحل راست آن به جانب کاشغر وختن پیش می رفتند.(32)

راه های کاروان  روی که از خاک افغانستان کنونی می گذشتند، راه های بودند که درنهایت به درۀ واخان که در دامنه های شرقی کوه پامیر قرار دارد،یکجا می شدند ، و از آن جا به جانب کاشغر وختن می رفتند .به همین ترتیب ، کاروان های حامل ابریشم وپارچه های ابریشمی تولیدشده در مناطق وساحاتی که تابع کشور چین بودند ، نیز به ایالت سینکیانگ فعلی وترکستان شرقی قبلی می آمدند، ودر بازار های پرونقی که در این سرزمین وجود داشت،به خرید فروش تولیدات کشور های آسیایی واروپایی که وارد این بازار ها می گردیدند،می پرداختند.در آن زمان ، شهر بلخ که فعلا ً به افغانستان تعلق دارد،محل تقاطع کاروان هایی بود که از کشور هند ،ماورالنهر ومرو، وارد آن می شدندوبه معاملات  تجارتی می پرداختند. به همین ترتیب دولت هایی که در ان زمان برجغرافیای افغانستان فعلی فرمان  می راندند، از باب تحصیل  عوارض ترانزیتی وگمرکی  منافع زیادی به دست میاوردند. این تنها نبود، چون تجار هایی  که کالاهای تجارتی  خویش را به ترکستان شرقی انتقال می دادند ، جهت حمل آن زیاد تر از اشترهای دو کوهانۀ بلخی  استفاده  می بردند . از این روبود که در اثر کاوشهای باستان شناسان چینایی ، مجسمه گلی اشتر بلخ از نقاط مختلف چین ، حتی از پیکین بدست آمده است.(33)

موضوع دیگری که براهمیت جغرافیای افغانستان فعلی می افزود، این بود، که محصولات معدنی ، نباتی وحیوانی،: لاجورد ، عقیق، پشم ، قالی ، ومیوه خشک و برخی مال التجارۀ دیگرمثل ، پنبه ، مواد معطر نباتی ، نیل وغیره از خاک هند آمده واز همین طریق به خاک های آسیای غربی می رسید، وتجار های یونان ورومی آنرا به اقطار امپراطوری رومی می بردند .از این سرزمین توسط تجارها وارد بازارهای ممالک آسیای غربی چون: یونان وروم می گردید.

اولین شهریکه در قسمت شرقی این شاهراه قرار داشت ،عبارت از شهر« چانگ -آن »در نزدیک شهر فعلی شیان بود.

بعد از آن ،جادۀ مذکور تا درۀ دریای «وی» امتدادیافته بود.

مردم چین، به لحاظ اینکه قسمتی از آن راه با سنگ فرش گردیده بود، آن رابه شاهراه «سلطنتی »مسمی کرده بودند. دولت چین  درمسیر این راه، تعدادی از کارمندان امنیتی خویش را جهت تأمین امنیت گماشته بود. ایشان با به دست آوردن یک مقدار پول معین از مسافران، این وظیفه را پیش می بردند.

جاده ابریشم ، همینکه به جوار علیای رود «وی»می رسید ، مسیر آن تغیر میکرد ، وبا عبور از دامنه کوه «نان شان» به تونهوانگ می رسید ، که یکی از مراکز فرهنگی پررونق بودایی بود. بعداز شهر تونهوانگ که در استقامت غربی آن دشت های تاریم قرار داشت، درقسمت شمال دشت های مذکور، سلسله کوه تیانشان ، در قسمت غربی آن کوه های پامیر ، در قسمت جنوبی آن کوه های کونلون و قسمت شرقی آن به «کویرلوپ» می انجامید. (34)

جاده ابریشم با رسیدن به شهر «آن سی »به دو مسیر جدا می گردید .یک مسیر آن به جانب شمال غربی امتداد می یافت ، وازقسمت شمال حوزه تاریم عبور می کرد. مسیر دومی آن که به جانب جنوب پیش می رفت و با عبور از گذرگاهی که در وسط کوه های کونلون قرارداشت، وارد دشت های تاکلاماکان گردیده ، به جانب پامیر شرقی امتداد می یافت ،واز پامیر شرقی ، به جانب قسمت آخری کوهستان پامیر که سرچشمۀ رود های سیحون وجیحون است ،می رسید، وبه ترکستان غربی می انجامید.

راه قسمت جنوبی حوزه تاریم ، وارد قلعه میران که در کنار دریاچه لوپ قرار داشت ، می گردید. پس ازآن ، شهر های، چیر چین ، شان- شان ، ختن ویارکنت را عبور می کرد. از آن به بعد ، از کاشغر می گذشت وبه پامیر می رسید.

جاده شمالی، با رسیدن به شهر تورفان وعبور از آن، به سلسله کوه تیانشان رسیده ،واز آنجا با پشت سر گذاشتن دروازۀ یشم وشهر بولان ،به شهر کُرلا می رسید،واز شهر کُرلا به  جانب  شمال امتداد یافته ، واز کوه های پامیر به کاشغر می رسید. راه های شمال وجنوب درکاشغر با هم می پیوستند، ووارد محلی به نام برج سنگی می گردیدند.برج سنگی جای تلاقی کاروان های تجاری کشور چین وکاروان هایی که از غرب می آمدند، بود .(35)

با رسیدن کاروان های مذکور در برج سنگی ،تجارهایی که در این کاروان ها کالا های تجاری خویش را انتقال می دادند،در ساحه خاصی به نام خُلم ، یعنی تاشقرغان فعلی که در کنار علیای دریای یارکند قراردارد، به معامله می پرداختند.بعد از آن، تجارهای ممالک غربی ، ازپامیر راه بلخ را در پیش می گرفتند. چون این شهر باستانی، از یکطرف در قسمت وسط جادۀ ابریشم قرار داشت ،از جانب دیگر راه بزرگی تجاری ایکه از هند آغاز میگردید، به شهر بلخ می انجامید .به همین ترتیب ،راه های دیگری که به صفت شاخه هایی از اره ابریشم مورد استفاده تجارها بودند، عبارت می شدنداز:

1-                  راهی که با عبور از کوهستان های دشوار گذر، به فرغانه ،از فرغانه به سمرقند ،واز آنجا به بخارا واز بخارا به مرو می انجامید.

2-                  راهی که به جانب شمال امتداد می یافت وبه استقامت ساحل شرقی دریای خزرمی پیوست ،و ازطریق دریای خزر وارد با کومی گردید. از انجا با عبور از مسیری که دریای ارس در آن جاری بود ، از طریق دریای سیاه واردقسطنطنیه می شد.

3-                  راهی که به جانب قسمت های شمال غربی امتدادداشت ،از استقامت شمال دریای خزر عبور میکرد وبه قسمت سواحل شمال دریای سیاه می رسید.

4-                  راهی که ازبلخ به جانب مرو می رفت، از آنجا با عبور از قسمت جنوب دریای خزر واردشهر های طوس وصددروازه می گردید،وپس از آن به جانب شهر«ری»و«اکباتان» (همدان) می رفت. از اکباتان کوه زاگرس را قطع می کرد،وبه بین النهرین وانطاکیه می انجامید.

5-                  راهی که از غرب ایران به جانب بین النهرین (جایی که دریای دجله وفرات با هم نزدیک شده، وشهر های بزرگی مثل بابل ، سلوکیه ، تیسفون وبغداد در آن قرار داشت)، امتداد می یافت .

6-                  راهی که در قرن پنجم قبل از میلاد، توسط داریوش کشیده شده،شهر شوش را به سارد که در آسیای صغیرواقع بود، پیوندمی داد.این راه که قسمتی از راه ابریشم بود،از شهر شوش به استقامت شمال می رفت ،وبا عبور از کوه زاگرس به اکباتان می رسید.

7-                  راهی که از شهر اکباتان اغاز گردیده ، وارد نینوا می شد،از فلات آسیای صغیر می گذشت ، وبه حلب وانطاکیه می انجامید. (36)

جاده ابریشم ، پس از این که به بین النهرین می رسید، به شاخه های ذیل تقسیم می شد:

1-        شاخۀ ایکه از راه بیابانی واقع در شمال غرب ، به استقامت شهرهای حلب وانطاکیه واقع درحوزه شامات ، امتداد می یافت.

2-        شاخۀ ایکه از شهر «دورا- انورپوس»واقع درکرانۀ فرات،آغاز می گردید وبه پالمیر می رسید.

3-        شاخۀ ایکه ازشهر بابل آغاز،باعبورازدشت های وسیع وارد شهرپترامی گردید.علاوه بر این ، این شاخه از طریق دهانۀ خلیج عقبه با دریای احمر نیز ارتباط داشت، وبا راه بزرگ ادویه که به جانب شرق می رفت پیوند می یافت.

4-        شاخۀ ایکه ازپتراآغاز می گردید،وبه ساحل دریای مدیترانه ،غزه، مصر، شهرهای صیدا،جُبیل ،وبیروت ، می انجامید.

5-       «پترا» که در کنار جادۀ عطر نیز واقع بود ، ازعربستان جنوبی آغاز وبه جانب شمال امتداد یافته ، از طریق شهرهای دمشق وقوس غربی به استقامت هلال خضیب ، حلب وانطاکیه ادامه می یافت . نا گفته نماند که شهر های حلب وانطاکیه نه تنها انتهای جادۀ ابریشم بودند،بلکه پایان جادۀ عطر نیز به حساب می آمدند.

6-       شاخۀ ایکه از بابل آغاز، وبا عبور از قُوس ورود  دجله ، وارد شهر هایی چون آشور ونینوا می گردید.علاوه براین ، یک راه از شهر های بالای دجله وفرات به قسمت پایان این دو دریا وبندر های خلیج فارس می رسید وبه راه دریایی ادویه می پیوست .  (37)

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

بخش سوم

روبه سقوط نهادن راه ابریشم ، ورونق یافتن تجارت

از طریق دریا میان قاره های اروپا وآسیا

پس از این که سلطان محمد فاتح یکی از امپراتوران تورکیه عثمانی، در سال 1453میلادی مصادف به857هجری ، قمری، شهر قسطنطنیه  را که  پایتخت امپراتوران روم شرقی (بیزانس) بود ،  اشغال کرد. این پیروزی دولت عثمانی ،باعث آن شد تا بنا در تجارتی ایکه در سواحل غربی دریای مد یترانه  قرار داشت ، نیز بدست تورکها بافتد. او، پس از اشغال قسطنطنیه، به گونه یی عمل کرد که در اثر آن رابطه تجارتی تجارهای ممالک اروپایی با تجاران  کشور های آسیایی اخلال گردید. این عمل وی باعث شد که کشور های اروپایی در صدد کشف راه بحری به نیم قاره هند برآیند. این در حالی بود که قبل بر این نیز تجاران اروپایی از مشکلاتی که در رساندن مالتجاره خویش از طریق راه زمینی به نقاطی که مالتجارۀ تجاران آسیایی و اروپایی با پا درمیانی عرب ها در آن خرید و فروش می شد،شکایت داشتند. این مشکل تجاران اروپایی  در سفر نامۀ شخصی بنام "آقا ناسی نیکیتین"  باشنده شهر"تور" انعکاس یافته است.اوکه در سالهای 1467 و 1472 ، از طریق ایران به هندوستان سفر کرد، چشم دیدهای خویش را در سفر نامه ای گنجانید که پس از باز گشت  به شهر « تور »آن را نوشت. در این سفرنامه،راجع به مذهب،امورنطامی و طبیعت زیبا و غنی هندوستان،حرف های جالبی گنجانیده شده است. علاوه بر این ،نویسنده در سفر نامه خود از صعب العبور بودن راه زمینی تا هندوستان و مشکلاتی را که در این راه دیده بود،نیز یاد آور شده و استفاده از راه بحری جهت رسیدن به هندوستان را ترجیح داده بود. (38)

به این اساس ، اولین کشوری  که در این  راستا قدم گذاشت  هسپانیا بود. پادشاه هسپانیا جهت رسیدن به این هدف، پیشنهاد "کرستف کولمپ" یکی از دریانوردان هسپانیایی را به خاطر کشف راه بحری به هندوستان  پذیرفت و مصارف مالی وی در این سفر را تادیه کرد. کریستف کولمپ در اوایل سال 1492م ، با سه کشتی به قصد هند راه سپرد. او ، در ماه اکتوبر همین سال وارد جزیره آنتیل یعنی هیسپانولا(هاییتی ) واقع در امریکای جنوبی گردید و از روی تصادف موفق به کشف قاره امریکا شد . (39)

بعد از کریستف کولمپ ، و اسکودوگاما یکی از دریا نوردان پرتگالی، دومین دریانوردی بود که در سال 1498م به قصد کشف راه بحری به نیم قاره هند حرکت کرد. واسکودوگاما موفق شد تا با عبور  از تنگهء امید نیک که در جنوب قاره افریقا قرار دارد، وارد کرانه قسمت جنوبی هند گردید.                                                                                    

دریانورد سومی "البوکرک" پرتگالی بود که با  چند کشتی جنگی مجهز با توپ به قسمت جنوبی هند رسید، و جزیره " سوکوترا " را تصرف و در آن به ایجاد پایگاه پرداخت. بعد از آن بالای کشتی های ماهیگیران عرب هامتعرض شد، و بینی و گوش های آن ها را برید و آزاد شان ساخت.                                                                                                                         

یعنی کاری را  که پیش از وی ، "واسکودوگاما " انجام داده بود ،اونیز به آن پرداخت . ایشان بخاطری به  این عمل شنیع متوسل گردیدند تا بتوانند  از طریق مذکور در میان قبایل عرب ترس و وحشت را ایجاد کنند. البوکرک ،بعد از انجام کار هایی از این دست به  جانب خلیج فارس حرکت کرد .او ، پس از اشغال شهر مسقط آن را به آتش کشید و گوشها و بینی های اسیران مسقطی را نیز برید. از آن به بعد ، مناطقی چون " صحار" ، "مصرح" و عمان را به تصرف در آورد و بر ایشان خراجی را مقررداشت که به حاکم جزیره هرمز می پرداختند. دیری نگذشت که جزیره هرمز را که توسط شخصی بنام خواجه عطا به صفت نایبی سیف الدین 12 ساله اداره می گردید، به محاصره کشید. محاصره هرمز هنگامی پایان پذیرفت که سیف الدین مبلغ پنجهزار زرافین را به شکل غرامت به البو کرک پرداخت و متعهد شد که:                                                                                                                          

1- سالانه مبلغ پانزده هزار زرافین را به قسم خراج می پردازد.                                                                 

2- بر کالاهای تجارتی پرتگالی ها عوارض گمرکی وضع نمی کند.                                                                  

3- کشتی های مربوط به امارت هرمز، بدون اجازه پرتگالی ها به داد و ستد نمی پر دازند. (40)                                        

البوکرک به این اکتفا نکرد و در سال 1507م جزیره هرمز را با بندر گمبرون اشغال و جهت داد و ستد تجارتی با ایرانی ها در خاک ایران  مراکز تجارتی ایجاد کرد. این هنگامی بود که شاه اسمعیل صفوی پادشاه ایران در غرب با دولت عثمانی ، در شرق  و شمال شرق ایران با سلطان محمد شیبانی به شکل دوامدار داخل جنگ بود. این مصروفیت های جنگی شاه اسمعیل، برای او موقع نمی داد تا کار با پرتگالی ها را یکطرفه کند. این وضع تا کشته شدن محمد خان شیبانی در جریان جنگ با شاه اسماعیل و شکست خوردن ارتش وی، ادامه داشت.                                  

شاه اسمعیل بعد از این پیروزی نماینده یی را نزد البوکرک فرستاد تا پیرامون قضیه هرمز با او مذاکره کند. البوکرک از نماینده مذکور استقبال گرم به عمل آورد  و عهد نامه ذیل را با او به امضا رساند:

«در صورت صرف نظر کردن شاه اسمعیل از اطاعت امیر هرمز از وی، فرمانده پرتگالی حاضر است تادر سرکوب کردن شورش بلوچستان که علیه او، براه افتاده بود و لشکر کشی بر بحرین با اوهمکاری کند. همچنان طرفین قضیه فیصله کردند تا  متحدانه علیه دولت عثمانی قرار گیرند. (41)

دیری نگذشت که البوکرک خلاف تعهدی که کرده بود،در سال 926 هجری،ق بر بحرین لشکرکشید ، بحرین و جزایر اطراف آن را اشغال کرد. استیلای پرتگالی ها بر بحرین و مناطق اطراف آن تا سال 1009 هجری قمری، ادامه یافت. تا اینکه در همین سال "الله بردی خان" بیگلر بیگی دولت صفوی، بر خوانین لار که همدست پرتگالی ها بودند تعرض کرد و پس از سرکوب ایشان، بحرین را اشغال و بندرگاه گامرون را به محاصره کشید. این هنگامی بود که  شاه هسپانیا پرتگال را اشغال و ضمیمه خاک خود ساخته  بود. به این اساس پادشاه هسپانیا سفیری را با هدایای زیاد به دربارشاه عباس فرستاد و تقاضا کرد تا بحرین را برای پرتگالی ها باز پس دهد. فرستاده پاد شاه هسپانیا در سال1011 هجری قمری  وارد دربار شاه عباس شد. شاه عباس از این نماینده به گرمی استقبال کرد و برای "الله بردی خان" دستور داد تا از محاصره جرون دست بکشد و بحرین را برای پرتگالی ها بدهد.                                                                  

چون شاه عباس در نظرداشت تا بخاطر کوتاه ساختن دست مداخله تورک های عثمانی به خاک ایران ، با ممالک  اروپایی متحد شود.                                                                                                                              

الله بردی خان از محاصره جرون دست کشید و بحرین را تسلیم پرتگالی ها نکرد. شاه هسپانیا در سال 1017 هجری قمری برای باردوم همان نماینده اولی خویش را به دربارشاه عباس فرستاد. این نماینده،باز هم دست خالی به هسپانیه برگشت و الله بیردی خان در نزدیکی بندر جرون (گامبرون) قلعه مستحکمی را بنام قلعه عباسی بنا نهاد. پس از این که الله بیردی خان در سال 1021 هجری قمری، وفات کرد، پسر وی امامقلی خان به صفت بیگلربیگی تعین شد. او در سال 1023 بندر جرون را فتح کرد، قلعه پرتگالی آن را  خراب ساخت و به جای آن بندر عباسی را که فعلآ هم فعال است بنا نهاد. با به وقوع پیوستن این واقعه ، پادشاه هسپانیه در سال 1023 نماینده دیگری را نزد شاه عباس فرستاد.

این نماینده در جلسه ایکه شاه عباس با او برگزار کرد، اظهار داشت که اگر شاه ایران بندر جرون و بحرین را به پرتگالی ها برگرداند، او را در تعرض بر تورکیه عثمانی کمک خواهد کرد. شاه عباس در پاسخ به تقاضای شاه هسپانیه گفت: جرون جز خاک ایران است و بحرین را هم از سپاهیان امیرهرمز گرفته اند. این هنگامی بود که شاه عباس با نماینده های کمپانی هندشرقی انگلستان داخل مذاکره شده وروی سپردن امتیازهای بازارگانی برای انگلیسها در خلیج فارس، به توافق رسیده بود. به این اساس کشتی های انگلیسی در سال 1030 به بندر جاسک تعرض کردند و این بندر را از پرتگالی ها بدست آوردند. در این جریان امام قلی خان به اساس دستوری که از شاه عباس گرفت، با نماینده های شرکت انگلیسی داخل مذاکره شد و روی تعرض مشترک بر بحیره قشم و جزیره هرمز به بحث پرداخت. انگلیسها که از دوستی فلیپ سوم با پادشاه انگلیستان آگاه بودند، به این خواست امامقلی خان جواب مثبت ندادند. تا اینکه او اخطار داد که در این صورت مالتجاره ایشان را در سواحل خلیج ضبط خواهد کرد.

نماینده های انگلیس پس از دریافت این اخطار ، حاضر شدند تا در میناب با امامقلی خان به مذاکره بپردازند. در جلسه مذکور فیصله کردند که ایرانی ها از خشکی و انگلیسها از طریق بحر بر مواضع پرتگالی ها در قشم و هرمز حمله کنند. در صورت فتح این دو جزیره ،غنایم به دست آمده را مساویانه تقسیم و مصارف این جنگ را نیز هر دو طرف به شکل مساوی بپردازند. در مورد اسیران توافق کردند که مسلمان های اسیر شده را ایرانی ها وعیسوی ها را انگلیس ها تسلیم بگیرند. علاوه بر این ،مقرر داشتند که حاصل گمرک هرمز را میان هم تقسیم کنند و کالاهایی را که انگلیسها برای شاه و والی فارس وارد می کنند از پرداخت حقوق گمرکی معاف باشد. طرفین متعاهد پس از جنگی که با پرتگالی ها انجام دادند،وبه هدفی که داشتند، دست یافتند. تعداد اسیران پرتگالی که به سه هزار نفر بالغ می گردید، به انگلیسها ،وعده یی از اسیران عرب به ایرانی ها تسلیم  داده شد. طرف ایرانی قضیه همه اسیرهای عرب را به قتل رسانید.                                                                    

امامقلی خان بعد ازبدست آوردن  این پیروزی بزرگ ،برای بار دوم به انگلیسها مراجعه کرد تا پیرامون تصرف عمان و مسقط با ایشان به توافق برسد. انگلیسها که از معامله قبلی با وی، خشنود نبودند، پیشنهاد کردند که امامقلی خان در بدل اشغال مسقط و عمان تمام جزیره هرمز و نصف عواید گمرکی آن را باید به ایشان  بپردازد. همچنان موافقه کند که حق نگهداری چهار کشتی جنگی در خلیج را برای آنها بدهد. امامقلی خان با این پیشنهاد انگلیسها موافقه نکرد. این در حالی بود که پرتگالی ها چندین بار تلاش کردند تا جزیره هرمز را دو باره بدست بیاورند، موفق نگردیدند. به این اساس، در سال  1034 هجری قمری با شاه عباس از در صلح پیش آمدند و از تمام متصرفات خویش در خلیج، به نفع شاه عباس گذشتند. شاه عباس در بدل این سخاوت پادشاه هسپانیا، برای پرتگالی ها اجازه داد تا در بحرین به شکار مروارید بپردازند و در بندر کنگ واقع در قسمت شمال شرق لنگه برای خود قلعه و تجارتخانه بسازند .(42)

 

ورود هلندی ها به هندوستان

با آغاز قرن هفدهم،بورژوازی در هلند توسعه پذیرفت .صنعت کشتی سازی در این کشور رونق یافت، ساعت های دقیق،تلسکوپ،نقشه های حغرافیایی کامل با مقیاس های دریایی،ابزار نجومی برای تعین موقعیت کشتی در دریاها،وسایل مدرنی بودند که هلندی ها با ساخت و استفاده از آن ها  به موفقیت های زیادی در رقابت با کشور های استعماری دیگر اروپایی نایل آمدند.یکی از این پیروزی های کشور مذکور این بود که نیروی بحری آن در سال 1615، ناوگان هسپانیایی را در سواحل «مالاکا» در هم کوبید و نقاط مهمی را در قسمت جنوبی نیم قاره هند تصرف کرد.با بدست آوردن نقاط مذکور،کمپانی هند شرقی هلند،وارد بازار رقابت تجارتی با کشور های دیگر اروپایی که پیش از هلندی ها در هندوستان و خلیج فارس حضور یافته بودند،گردید.

کمپانی هند شرقی هلند،انحصار تجارت با هندوستان را در دست گرفت، پول مخصوص به خود را سکه زد .قلعه  شهر ها را بنا نهاد.صلاحیت اعلان جنگ و صلح و بستن قرارداد ها را بدست آورد و ارتش مجهزی را بخاطر حفظ منافع تجارتی خود ایجاد کرد.دیری نگذشت که موقعیت خود را در جزایر زوند و ملوک  استحکام بخشید و به مناطق تولید ادویه،فلفل،میخک،دارچین و جوز الطیب دست یافت . این در حالی بود که کشور مذکور،با چین ،جاپان و روسیه نیز روابط تجارتی محکم داشت.(43)

ورود انگلیسها به ایران

انگلیسها از طریق دریای شمال وارد روسیه گردیدند.به گونه ایکه،سه کشتی انگلیسی با مالتجاره ایکه داشتند،در سال 1552،انگلستان را به قصد روسیه ترک گفتند.از این سه کشتی دو تای آن در دریای شمال غرق شد و کشتی سومی تحت فرماندهی شخصی بنام "چنسلر" وارد رودخانۀ دوینای شمالی گردید.بعد ،از  طریق  "خولموگور" راه مسکو را در پیش گرفت .با رسیدن به مسکو،به دربارایوان مخوف راه یافت و اجازه تجارت با روسیه را بدست آورد.به این اساس، کمپانی تجارت با مسکو،ایران و کشور های شمالی در انگلستان تاسیس شد. دومین نماینده این کشور، شخصی بنام «آنتونی جنکینسن»بود که از طرف شرکت تجارت با دولت مسکو ،وارد دربار ایوان مخوف پادشاه روسیه گردید .انتونی جنکینسن  سفر اول خود را به صفت نماینده ایوان مخوف به بخارا انجام داد. بعد از این در سال (1567م)به ایران سفر کرد،  نامه و هدایای پادشاه انگلستان را برای شاه طهما سب فرمانروای ایران تقدیم داشت.شاه طهماسب بخاطر عیسوی بودن اش از وی به گرمی استقبال نکرد.بعد از آن یک هیئات دیگر که در راس آن  آنتونی شرلی و رابرت شرلی دو برادر و 26 نفر دیگر که ایشان را همراهی می کردند، وارد قزوین شد و هدایایی را که پادشاه انگلستان برای شاه عباس فرستاده بود ، برای او تسلیم داد.شاه عباس از هیئات به گرمی استقبال کرد و همه را با خود به اصفهان برد.آنتونی شرلی هدف خویش در این سفر را تامین روابط تجارتی با ایران و دعوت شاه ایران جهت پیوستن به اتحادیه سلاطین عیسوی علیه ترکیه عثمانی بیان کرد.شاه عباس بی آنکه چیزی بگوید با پی بردن این که شرلی و تعدادی از همراهان وی افسران مجرب و متخصص نظامی اند.از شرلی تقاضا کرد تا در قسمت ایجاد یک ارتش مدرن با وی همکاری نماید.چون تا آن وقت ارتش شاه عباس متشکل از افراد مسلحی بود که سران قبایل در هنگام جنگ برای او آماده می کردند. به همین سبب شاه عباس محتاج همکاری ایشان بود. در غیر صورت نمی توانست علیه دشمنان خود آنگونه که خود می  خواست داخل جنگ شود. از این رو مجبور بود بخاطر حفظ قدرت خویش رضایت خاطر ایشان را به شکل دوامدار داشته باشد. شرلی این پیشنهاد  شاه عباس را پذیرفت و در ایجاد ارتشی که دارای ده هزار عسکر سواره نظام، بیست هزار عسکر پیادۀ تعلیم دیده و قوای توپچی بود، برای وی همکاری کرد. بعد از سربراه شدن این امر، آنتونی شرلی را باحسین علی بیک به صفت نماینده خویش به دربار سلاطین کشورهای اروپایی فرستاد.                                                                                                 

نمایندۀ سومی انگلستان، «سرداد مورکوتون»بود که در سال(1628م)وارد ایران شد و بعد از ملاقات با شاه عباس وفات کرد.                                                                                           

از آن به بعد، در سال (1151ه ق) «جان التن» یک سیاح انگلیسی که قبلا در دربار پادشاه روسیه خدمت میکرد، با مقداری کالاهای  تجارتی وارد منطقه شد . او در ملاقاتیکه با رضاقلی میرزا ،حاکم "رشد " انجام داد، اجازه تجارت در ایران را از وی کسب کرد. بعد از آنکه این امتیاز را بدست آورد، به انگلستان برگشت و سرمایه داران انگلیس را تشویق به سرمایه گذاری و تجارت درایران کرد .

او، در سفر بعدی خویش به روسیه، از مراجع روسی اجازه گرفت تا به ساخت دو کشتی بپردازد. بعد از اتمام کار ساخت کشتی های مذکور در غازان، با استفاده از آنها وارد ساحل گیلان گردید. نادر افشار با بدست آوردن اطلاع از ورود وی، او را به دربار خود خواند و نام اسلامی بر وی نهاد. چون او اسلام آورده بود. علاوه بر این ،برای وی منصب دریا بیگی داد. او ، بعد از کشته شدن نادر افشار در جریان شورشی که در  (1165هجری قمری)در گیلان رخ داد، به قتل رسید.(44)

ورود روسها در قضایای منطقه

ایوان چهارم پادشاه روسیه، در زمان پادشاهی شاه طهماسب اول، استراخان یا هشترخان را تصرف کرد و خود را به سواحل بحیره خزر رسانید.از آن به بعد  به جانب داغستان پیشروی کرد و شمال قفقاز و قسمت شرقی گرجستان را تحت تهدید قرار داد.

پس از وفات شاه طهماسب و به سلطنت رسیدن شاه اسماعیل دوم(984-985هجری قمری) و بعد از آن سلطان محمد خدا بنده،(985-994) توانایی های نظامی دولت ایران رو به ضعف نهاد.  روسها با استفاده از وضع خرابکشور ایران ، قسمت شرقی گرجستان را مورد تعرض قرار دادند. این درگیری های نظامی  روسها با نیرو های نظامی  ایران تا زمان پادشاهی شاه عباس کبیر ادامه یافت(996-1038هجری قمری) . شاه عباس پس از رسیدن به قدرت ،کشور گرجستان را تحت تصرف در آورد و دست مداخله حکام روس در امور گرجستان را قطع کرد.

این وضع تا زمان پادشاهی عباس ثانی بر قرار بود.پس از به قدرت رسیدن او، پدرپطر کبیر یک هیت 800 نفری را جهت بر قراری رابطه بازرگانی با ایران،به قزوین فرستاد.شاه ایران همین که پی برد که هدف اصلی هیأ ت معاف شدن از حقوق گمرکی است نه تامین روابط سیاسی ،هیات را  از ایران بیرون راند.پادشاه روسیه این عمل شاه ایران را  توهین بخود اعلان کرد و قوای بحری خویش را به سواحل مازندران فرستاد. این سپاه به فرخ آباد متعرض شد و پس از آتش زدن آن،وارد مرداب سترآباد گردید. ایرانی ها سپاه متعرض روسی را در شبه جزیره میانکاله محاصره کردند و شکست سختی بر آن وارد آوردند.

بعد ها یکی از برنامه هایی را که پطر کبیر رو ی دست گرفت،این بود که از راه ایران خود را به خلیج فارس برساند.او،بخاطر  تحقق این برنامه، نخست  شخصی بنام(اوری) را به دربار شاه سلطان حسین که در آن زمان پادشاه ایران بود فرستاد.پادشاه ایران از او و همراهانش به گرمی استقبال کرد و حاضر شد تا برای تجارهای  روس امتیازات تجارتی بدهد. رابطه نیک دولت ایران با پطر کبیر تا هفت سال ادامه یافت.تا اینکه پطر تحت تعرض قرار گرفتن تجارهای  روسی در بخارا را بهانه قرار داد و نماینده ای را به دربار شاه ایران که در آن زمان در وضع خوبی قرار نداشت فرستاد .   پادشاه ایران نماینده پطر را دست خالی رخصت کرد.پطر این برخورد او را دست آویز قرار داد و به بهانه های مختلف در حدود سال (1134 ه.ق) به قفقاز تعرض کرد و به پیشروی به جانب سواحل دریای خزر،در بند و استرآباد ادامه داد.

شاه طهماسب ثانی که با افغان ها داخل جنگ بود.در سال 1135 هجری قمری حاضر به امضای معاهده با پطر گردید.به اساس این معاهده،در بند،باکو،سواحل جنوبی دریای مازندران و استرآباد را رسما برای پطر کبیر تسلیم داد. این پیشروی  روسها در خاک ایران  ،تا زمان تقرر نادر افشار به صفت سپهسالار شاه طهماسب در 14 ماه  سفر 1139به جای خود باقی بود.

نادر افشار که شاه طهماسب به او لقب طهماسبقلی خان داده بود،از دولت روس تقاضا کرد تا ولایت ساحلی بحیره خزر را برای ایران باز پس بدهد.دولت روس که در ان زمان در موقعیت خوبی قرار نداشت ،به تقاضای وی پاسخ مثبت داد و ولایات مذکور را به نفع دولت ایران تخلیه کرد.پس ازآن ،به اساس معاهده ایکه میان ایران وروسیه به امضا رسید،روسها اراضی ای را که در جنوب شهر سالیان و نهر "کو را" از ایرانی ها گرفته بودند،در سال1145 هجری قمری برای شاه طهماسب مسترد کردند. به تعقیب آن دولت تزاری روس تعهد کرد که اگر شاه ایران،مناطق ایروان و قفقازیه را از تصرف تورک های عثمانی بیرون کند،مناطق در بند و باکو را نیز به دولت ایران مسترد خواهد کرد. نادر افشار همینکه در سال 1147هجری قمری مناطق شماخی و داغستان را تصرف کرد،روسها پس از به امضا رسانیدن عهد نامه ای با نماینده شاه طهماسب ، مناطق مذکور را به دولت ایران واگذار شد. (45)

ورود انگلیسها به  هندوستان

انگلیسها در سال 1632م،  هنگامی که شاه جهان اداره هندوستان را در دست داشت، وارد این کشور شدند و از شاه مذکور اجازه تجارت در هند را بدست آوردند. از آن به بعد ،«داکتر باتن»نماینده کمپانی هند شرقی انگلیس،فرمان احداث تجارتخانه یی را در ساحل رود هوتلی بدست آورد، در سال 1686 در اثر جنگی که میان نظامیان کمپانی هند شرقی و حاکم بنگاله صورت پذیرفت،کمپانی مذکور تجارتخانه خویش را به کلکته انتقال داد. در سال 1700م عظیم الشان نواده اورنگ زیب، جهت پیشبرد جنگ با مخالفین خویش مبلغ هنگفتی را از کمپانی هند شرقی به شکل قرضه اخذ کرد و بعد ها کلکته را برای کمپانی مذکور  به فروش رسانید. انگلیسها با استفاده از این فرصتی که بدست آورده بودند،شهر کلکته را سنگر بندی کردند و نام آنرا به احترام پادشاه انگلیستان قلعه ویلیام گذاشتند. در این هنگام قوای نظامی انگلیس متشکل بود از 66 نفر اروپایی،63نفر سپاهی بومی،یک نفر افسر توپچی با 25 نفر مر تبات آن.  از آن به بعد،انگلیسها با هر روزی که می گذشت در امور کشوری فرمانروایان بابری دست درازی می کردند. این برخود ایشان اسباب خشم سراج الدوله را که بر مناطق بهار،بنگال و اوریسا حکم می راند،بر انگیخت و با بهانه قراردادن سنگر بندی انگلیسها در کلکته، با چهل هزار عسکر بر ایشان متعرض شد. سپاه سراج الدوله بر کلکته دست یافت و قلعه یی را که انگلیسهاآباد و بنام ویلیام مسمی کرده بودند تخریب کرد.                                                                                                  

از این به بعد،«لارد کلایو»مسئول نظامی کمپنی هند شرقی دست از تحرکات نظامی برداشت و به نیرنگ های سیاسی و خرید شخصیتهای با نفوذ در قلمرو حاکمبت تورکهای بابری در هندوستان پرداخت. به گونه مثال ،«اومی چوند»هندی و «میر جعفر»یکی از سپهسالاران سراج الدوله را علیه او تحریک کرد و توسط همین دو نفر سراج الدوله  را از قدرت برانداخت و میر جعفر را به عوض وی به حاکمیت رساند.کمپنی هند شرقی علاوه بر رقیب های هندی خویش ،با کمپانی فرانسوی که در شهر«پوندی شری»مرکزیت داشت نیز به رقابت تجارتی و جنگ می پرداخت. این دو کمپنی دارای ارتش،قلعه های جنگی،حق ضرب سکه،اعلان جنگ و انعقاد قرار داد را داشتند. (46)

اولین برخورد نظامی میان این دو کمپانی در سال 1744 بوقوع پیوست.در این جنگ فرانسوی ها بر انگلیسها ها فایق آمدند و شهر مدراس که مرکز حاکمیت کمپنی انگلیس بود،به تصرف فرانسوی ها در آمد. بعدها در جنگی که میان کمپانی های مذکور در فاصله بین سال های 1756 و 1763  بوقوع پیوست و بنام جنگ های هفت ساله  مشهور شد.انگلیسها بر فرانسوی ها غلبه کردند و موفق شدند تا آنها را از هندوستان خارج سازند.(47)

 

 

 

 

پی نوشت ها

1-      ریگویدا –ماندالای دهم – سرود چهارم ص 114ترجمه   

2-      - ویلدَرانت – خلاصه داستان تمدن – کتاب اول – میراث شرقی ما – تلخیص عزت صقری.

3-      به صفحه 27 کتاب سر گذشت تمدن – تألیف فرید ریک دوکاف ، ترجمه علی محمد زهما مراجعه گردد.

4-      هنری لوکاس – تاریخ تمدن از کهن ترین روزگار تا سدۀ ما – ترجمه عبدالحسین آذرنگ .

5-      به کتاب تاریخ تمدن های آسیای مرکزی ، از انتشارات یونسکو – ترجمه ملک شهیر زادی ، مراجعه کنید.

6-      هرودوت – تواریخ – ترجمۀ وحید مازندرانی – چاپِ  چاپخانه آشنا - ایران

7-      غفوروف – بابا جان – تاجکان

8-      ادیان جهان باستان – جلد اول – بخش چین وهند – تآلیف :یوسف ابازری، مراد فرهاد پور،و وهاب ولی .

9-      منبع – انترنیت – گوگل – راه ابریشم

10-  به کتاب سرزمین جاوید – نوشتۀ ماریژان موله – هرتزفلد وگریشمن- ترجمه وافتباس ذبح الله منصوری – انتشار زرین – چاپ ارزنگ

11-  داندا مایوف – ایران دردوران نخستین پادشاه هان هخامنشی –ترجمۀ روحی ارباب

12-  به کتاب سرزمین جاوید - نوشتۀ ماریژان موله – هرتزفلد وگریشمن- ترجمه وافتباس ذبح الله منصوری – انتشار زرین – چاپ ارزنگ

13-  پیرنیا – حسن – تاریخ ایران از آغاز تا انقراض قاچاریه - صفحات 82 و83

14-  منبع – انترنیت :www.encyclopaediaislamica.com

15-  کهزاد – احمد علی  - افغاستان درپرتو تاریخ

16-  غبار – میر غلام محمد غبار – افغانستان در مسیر تاریخ – جلد اول – ص 45

17-  غبار – میر غلام محمد – افغانستان در مسیر تاریخ

18-  منبع انتر نیت ::www.encyclopaediaislamica.com

19-  پیرنیا – حسن – تاریخ ایران از آغاز تا انقراض قاچاریه صفحۀ 177

20-  منبع انترنیت ::www.encyclopaediaislamica.com

21-  غبار – میرغلام محمد – افغانستان در مسیر تاریخ – ص 54

22-  تاریخ قرون وسطی - پروفیسور کاسمینتسکی- تاریخ قرون وسطی- ترجمۀ صادق انصاری و محمد باقر مومنی

23-  پیر نیا- حسن – تاریخ ایران از آغاز تا انقراض قاچاریه  صفحات 250 و 251

24-  غبار – میر غلامحمد – افغانستان در مسیرتاریخ – جلد اول

25-  انترنیت :www.encyclopaediaislamica.com

26-  به شماره های 6و 7، وصفحات 97 و98 مجلۀ تحقیقات تاریخی (مرو نامه) ، مجلۀ اختصاصی موسسۀ مطالعات وتحقیقات فرهنگی، که در خزان سال 1371 در ایران  انتشار یافته ،مراجعه گردد.

27-  غبار – میر غلامحمد – افغانستان در مسیر تاریخ .

28-  غبار – رگ - همان ص 128

29-  غبار- رگ  - همان   

30-   آفونس گابریل – مارکوپولو در ایران- ترجمۀ پرویز رجبی – انتشارات اساتید – با همکاری مرکز بین الملی تمد نها

31-  منبع انتر نیت   :www.encyclopaediaislamica.com

32-  کهزاد – احمد علی  - افغاستان درپرتو تاریخ

33-  رگ - همان

34-  رگ - همان

35-  منبع انترنیت :www.encyclopaediaislamica.com

36-  رگ همان

37-  رگ همان

38-  پروفیسور کاسمینتسکی- تاریخ قرون وسطی- ترجمۀ صادق انصاری و محمد باقر مومنی

39-  شوئل- فرانک ایل- امریکا چگونه امریکا شد- ترجمۀ ابراهیم صدفیانی.

40-  اقبال آشتیانی- عباس- تاریخ مفصل ایران از صدر اسلام تا انقراض قاجاریه.

41-  رگ – همان  

42-  رگ – همان    

43-  پروفسور کاسمینسکی – تاریخ قرون وسطی – ترجمه صادق انصاری ومحمد باقرمومنی .

44-  پروفیسور کاسمینتکی – تاریخ قرون وسطی- ترجمه صادق انصاری ومحمد باقر مومنی، وتاریخ مفصل ایران از صدر اسلام تا انقراص قاجاریه تالیف عباس اقبال آشتیانی مراجعه گردد.

45-  اقبال آشتیانی- عباس- تاریخ مفصل ایران از صدر اسلام تا انقراض قاجاریه

46-  محمود- محمود- تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم.

47-  پروفیسور کاسمینتسکی- قرون وسطی- ترجمه صادق انصاری و محمد با قرمومنی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


آثار چاپ شده مؤلف:

 

1- قطاع الطریقان ،آدم ربایان و آقابلی ها

2- از اعلیحضرت محمد ظاهر شاه تا استاد برهان  الدین

3- ترک صفتی یا ترک فریبی  ؟

4- وزیر محمدگل مومند وکار کرد های او .

5- ژورنالیزم مبرا از توهین ،تحقیر و عقده گشایی

6- طالبان از کجا آمدند و تا کجا خواهند رفت؟ (مجموعه مقالات )

7- نگرشی پیرامون جرگه و قبایل پشتون(مجموعه مقالات )

8- انگلیس مآبی ،روسی بودن یا امریکایی شدن ؟

9- نام باستانی سرزمین ما توران است

10- فانوسی بر درگاه شب (مجموعه شعر )

11- مهر مصحف (مجموعه شعر)

12- با تو بهار میرسد ( مجموعه شعر)

13- روسها از چه مجرای تاریخی وارد افغانستان شدند ؟

14- در صفحات شمال افغانستان چه می گذشت ؟

15- آیا قوای نظامی اتحاد شوروی از افغانستان خارج ساخته شد ؟

16- صفحات شمال در فاصله بین طرح و تحقق برنامه خروج ارتش اتحاد شوروی

17- مروری بر  مشخصات جامعه افغانی

18- آغاز تداوم اختلافات میان احمد شاه مسعود و جنرال دوستم

19- خروج جنرال دوستم و سقوط دکتور نجیب الله

20- لویه جرگه اضطراری بخش اول،جلد اول

 21- نگرشی پیرامون جرگه و قبایل پشتون

22- دموکراسی وجامعه مدنی در افغانستان

23- پارلمان ،دموکراسی وآزادی

14- دین  

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده: Administrator

Facebook

Twitter