وارد شدن
مرام مجما را تقویت انکشاف جامعه مدنی متنوع، کثرت گرا، جامع و متحد تشکیل میدهد.

جامعه مدنی چیست؟

جامعهء مدني فرهنگ سازش براي توافق است، اين جامعه قانونمند رابطهء حكومت با مردم و روابط افراد با حكومت را تنظيم ميكند.

ارزیابی

ویب سایت جدید مجما را چگونه ارزیابی میکنید؟

عالی - 60.9%
خوب - 26.1%
متوسط - 4.3%
ویب سایت قبلی بهتر بود - 8.7%

Total votes: 23

اشتراک

برای دریافت مجله جامعه مدنی اشتراک نمائید!
captcha

ساحات تحت پوشش

تعداد بازدیدها

امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
344
839
5232
2688263
14450
18901
2699331

غروب روشنی !

به گفتۀ شاعرمرگ درهرحالتی تلخ است؛ اما مرگ درغربت، مرگ درتنهايي، مرگ در سرزمينی  که زبانت را نمی فهمند، تلخی چند برابر دارد. با دريغ  چراغ  زنده گی  ليلا صراحت روشنی،  با چنين تلخی  خاموش شد واين خاموشی دردناک، شعر معاصر ما را  در تاريکی دل‌گيری  فرو برد.

پدراو سرشار روشنی يکی  از نام آوران عرصه  ژورناليزم و ادبيات افغانستان بود. او در سال‌های تجاوز اتحاد شوروی سابق  به نام عنصر ضد انقلاب به دست دژخيمان دست‌گاه جهنمی خاد کشته شد. اين حادثه تاثير ناگواری بر روان شاعر جوان  ليلا صراحت برجای گذاشت. سایۀ تاريک  اين مصيبت  را می توان در بسياری ازشعر های او مشاهده کرد.

ليلا صراحت عضو شورای مرکزی انجمن  نويسنده گان افغانستان بود و پيش از آن در سال‌های که در ليسۀ مريم  آموزگار بود مسووليت انجمن ادبی آن ليسه را نيز بر عهده داشت. او با مهربانی، شماری زيادی از دانش آموزان اين ليسه را با اساسات شعر و ادبيات آشنا می کرد.

سال‌های‌هم که درانجمن نويسنده گان افغانستان و يا جاهای ديگری کار می کرد پيوسته دختران جوان  به نزد او می آمدند، وشعرهای تازۀ خود را برای لیلای می خواندند و لیلا آن ها رهنمایی می کرد. لیلا صراحت نخستين آموزش های ادبی  را از پدر دانشمندش آموخت و ازهمان سال‌های که شاگرد مدرسه بود به سرايش شعر آغازکرد. در دهۀ پنجاه خورشیدی نخستين شعرهای او درمطبوعات کشور به چاپ  رسيد و دردهۀ شصت او دیگر يکی ازشاعران  جوان مطرح درکشور بود  که با موفقيت به پيش گام بر می داشت .

ازاو تا کنون اين گزينه های شعری به چاپ رسيده است:

*-  طلوع سبز، چاپ شده به وسيلۀ انجمن نويسنده گان افغانستان.

*- تداوم فرياد، چاپ شده به وسيلۀ انجمن نويسنده گان افغانستان .

*- از آيينه ها و سنگ‌ها، چاپ شده  به وسيلۀ بنياد نشراتی ميوند .

*- روی تقويم تمام سال ، چاپ شده به وسيلۀ مرکز تعاون افغانستان .

*- حديث  شب، گزينۀ مشترکی است از ليلا صراحت و  ثريا واحدی  که فکر می کنم در ایالات متحد امریکا به نشر رسیده است.

ليلا صراحت پس ازآن که طالبان شهر کابل را قبضه کردند به پاکستان آواره شد و بعداً به کشور هالند پناهنده شد. شعرهاي او محتوای گسترده و رنگا رنگی دارد. عشق، جامعاشقانه می سراید، ش بيشترينه به بيان وضعيت دشوار زنده گی سياسی – اجتماعی کشور توجه نشان داده است .

او غير ازشعر در زمينۀ روزنامه نگاری نيز چهرۀ درخشانی  بود. در دوران  حکومت مجاهدين  نشريۀ ارشاد النسوان را پايه گذاری کرد و پيش از آن چندين  سال، مدير مسوول مجلۀ ميرمن بود.

در سالهای غربت درهالند غير از کار های ادبی گرداننده گی مجلۀهوا در تبعيد  را نيز برعهده داشت. روانش شاد باد!

 

صراحت به روزپنج شنبه اول اسد سال 1383 خورشيدی برابر با 22 جولای  2004 در يکی از شفاخانه های شهرلايدن هالند  به جاودانه گان پيوست. او چهل و شش سال داشت.  شايد بهتر باشد که بگوييم ليلا صراحت زنده گی  تازه اش را با 46 ساله‌گی آغاز کرد.

مرگ برای شخصيت‌های که تمام معنويت و شخصيت  خود را  روی  جادۀزنده گی بر جای می گذارند، پايان زنده گی نيست؛ بلکه  آغاز زنده گی تازه است. مرگ چنین شخصت‌هایی به مفهوم « نیسستی » نیست، بلکه رسیدن به زنده‌گی دیگری است.حالا ديگر ليلا درشعر هايش  زنده گی می کند  واين شعرها ليلا را با خود به آينده های دوری خواهد برد. آينده گان صدای او را خواهند شنيد.

دیدن گورستان ها برای من همیشه دلتنگ  کننده است و رفتن نزدیکان گویی چنان است که پاره های هستی مرا نیز با خود می برند. نمی دانم چرا همیشه  بسترخشکیدۀ دریا ها در نظر من  چنان گورستانی آمده است. وقتی بستر خشکیدۀ دریا ها را می بینم، دلم از سوگ دریا ها لبریز می شود و با خود می گویم خدای من دریا ها چگونه می میرند! وقتی که گیاهان  درساحل تسنه گی می کشند. تا به بستر خشکیدۀ دریا نگاه می کنم، این حس دردناک درتمام هستی من می دود که دریاها نیز اندوه به دوشان آواره یی اند که در تمام زنده گی می تپند و می تپند تا این که روزی در ریگستان های تفتیده فرو می روند و می میرند. وقتی لیلا مرد من به مرگ دریا ها اندیشیدم  وپنداشتم که یکی از رودخانه های پر ترنم شعر معاصر فارسی دری  در ژرفای زمین فروخشکیده و از ترنم باز مانده است. در حالی که ما همچنان تشنۀ صدای او بودیم. رودخانه یی که هنوز می توانیست فرسنگ های دوری را منزل بزند و ترانه های تازه و تازه تری را برای ساحل نشینان زمزمه کند.

آن روز تلخ وقتی لیلا را از میدان هوایی کابل به سوی شهدای صالحین می بردیم آخرین گفتگوی او یادم آمد. آنگاه که در پشاور بودم  گزارشگر رادیو بی بی سی!  دریکی ازروزها که تیلفون دفتر به صدا درآمد، من در کنار تیلفون بودم. تا گوشی را برداشتم  صدای بانویی را شنیدم که سلام می فرستاد با مهربانی واز یک یک اعضای خانواده ام می پرسید، با نام. به شگفتی اندر شده بودم که این صدای کیست که حتی اعضای خانوادهء مرا نیزبا نام می شناسد.او سخن می گفت و من به صدای اومی اندیشیدم، تا این که شناختمش، زنده یاد لیلای صراحت بود که از هالند تماس گرفته بود.شعرپنجاه ساله گی مرا خوانده بو وخواسته بود تا پنجاه ساله گیم را مبارک باد گوید!

برایم گفت:« پرتو تصویرت را در جایی دیدم وتو چقدر پیر وافسرده شده ای! تصویرت را دیدم، گریستم ، بسیار گریستم» گفتم مگر مرا این همه دوست داری که تصویر پیری من ترا به گریه در آورده است؟ گفت تو راهمیشه دوست می داشتم.»

یادم آمد که در یکی از زمستانهای که جای برف از آسمان شهرکابل راکت می بارید، خبر شدیم که مادر لیلا از جهان چشم پوشیده است. ما همه گان بی خبر مانده بودیم و شرمساراز این بیخبری که در آن روز های سنگین اندوه و مصیبت نتوانسته بودیم ، با لیلای شعر افغانستان غمشریکی کنیم.

مدتی با من، با شهید قهارعاصی و حمید مهرورزکه درانجمن نویسنده گان افغانستان کار می کردیم ،سخن نمی گفت، تا ما را می دید خود را کنار می کشید.گویی که ما را انگار ندیده است !بعد ها هم که سخن می گفت به آن محبت پیشین نبود. در مانده بودیم که چگونه عذر خواهی کنیم. به گونه یی استاد واصف باختری عذرما را درمیان گذاشته بود. لیلا به استاد واصف باختری چیزی گفته بود که تا هم اکنون که به یادم می آید اشک در چشمهایم حلقه می زند .لیلا گفته بود: « من چشم به راه بودم تا این ها می آمدند و تابوت مادرم را یک جا با برادرم بر دوش می کشیدند.»

 لیلا با من طولانی سخن گفت، من در سخنانش اندوه بزرگی را احساس می کردم ، تا این که خواستم با او خدا حافظی کنم. گفتم این همه به درازا سخن می گویی مگر مصرف تیلفون برتو گران نمی آید؟ گفت آن  پول اندکی را که برای من می دهند بخش بیشتر آن را مصرف تیلفون می کنم. تا دلتنگ می شوم به دوستان زنگ می زنم و ساعتها سخن می گویم.در دلم گشت چرا دیگران که پس از سالها زنده گی درغرب، شاید وضع بهتری اقتصادی دارند، به او زنگ نمی زنند!! برای یک لحظه از تمام شخصیت های فرهنگی افغانستان که درغرب زنده  گی می کردند بدم آمد که لیلای شعر معاصر فارسی دری افغانستان ، این همه تشنهء یک قطرهء صدای آن هاست ؛ اما آنها زنگ نمی زنند وبه اندوه پریشانی و تنهایی او گوش نمی نهند!

 این آخرین صدای لیلا بود که شنیدم. گاهی خود می گفت و خود می خدید. خنده های دراز، خنده های بلند که گویی می خواهد زنده گی را وهمه چیز را تحقیر کند! او آن روز ها تنهایی تنها بود و زنده گی او خود شعر کوتاهی بود از تنهایی.

او نخستین کسی بود که پنجاه ساله گیم را برایم مبارک باد گفت! به همین مناسبت نیز برایم زنگ زده بود و دلتنگ بود که من چگونه ظرف چند سال در پشاوراین همه پیر وافسرده شده ام.بعد شنیدم که بیمار است،باری دوست عزیزنصیرمهرین که به کابل آمده بود، سری به خانهء من زد. از لیلا پرسیدم، گفت مدتیست که در شفاخانه است، خاموش مانند یک تندیس، تنها چشمهایش بیداراند که درهر نگاه هزار سخن دارند و تو نمی دانی لیلا با آن نگاه های خاموش و ساکت می خواهد چه پیامی را برای تو برساند! دلم فشرده شد، تا این که چندی بعد لیلا به سر زمین خویش بر گشت ما به استقبالش رفتیم به میدان هوایی کابل ؛ اما او در تابوت بر گشته بود. ما به دنبال او راه می زدیم تا این که او درشهدای صالحین در آغوش مادر به خواب همیشه گی فرو رفت. یادش جاودانه باد که دلش همیشه اندوهخانهء مردم و سرزمینش بود.

 

با همین شعر های بر جای مانده از لیلا می توان گفت که او در شعر معاصر فارسی دری جایگاه بلندی دارد. در بیشترینه سروده هایش به پرخاش در برابر بی داد و نظام حاکم پرداخته و با دم و دستگاه سیاسی روزگار از چنجرۀ مخالف سخن گفته است. من باری در پویند به شعر های صراحت  گفته بودم که شعر های او به مانند یک دریاچۀ شفاف است و در نخستین نگاه ژرفای آن را  نمی توان دریافت. باید با ژرف نگریبه آن دید.  او یکی از شاعران پایداری در کشور است و تا سرود در هوای تحقق حق و عدالت سرود.

پرتو نادریپرتو نادری
نویسنده: پرتو نادری

پرتو نادري فرزند عبدالقيوم پرتو  به سال   1331 خورشيدي  برابر با (1953) در دهکده ء  به نام جر شاه بابا در ولسوالي  کشم ولايت بدخشان   ديده به جهان گشود .
اودوره ء ابتدايي و  ميانه  را در زادگاه خود تمام کرد ، بعداً به کابل آمد و دورهء ليسه را در  دارالمعلمين اساسي  کابل با نمرات بلند  به پايان آورد.
 چنان که او توانست امتياز اشتراک در  امتحان ورودي دانشگاه را به دست آورد . چنین بود که  به سال   1350 خورشيدي  به دانشکده ء ساينس  دانشگاه  کابل راه يافت و به سال 1354 از رشته ء زيست شناسي ( بيو لوژي) اين فاکولته دانشنامه ء ليسانس به دست آورد .... ادامه


Facebook

Twitter