وارد شدن
مرام مجما را تقویت انکشاف جامعه مدنی متنوع، کثرت گرا، جامع و متحد تشکیل میدهد.

جامعه مدنی چیست؟

جامعهء مدني فرهنگ سازش براي توافق است، اين جامعه قانونمند رابطهء حكومت با مردم و روابط افراد با حكومت را تنظيم ميكند.

ارزیابی

ویب سایت جدید مجما را چگونه ارزیابی میکنید؟

عالی - 60.9%
خوب - 26.1%
متوسط - 4.3%
ویب سایت قبلی بهتر بود - 8.7%

Total votes: 23

اشتراک

برای دریافت مجله جامعه مدنی اشتراک نمائید!
captcha

ساحات تحت پوشش

تعداد بازدیدها

امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
392
839
5280
2688263
14498
18901
2699379

با دختران شهر ابریشم

 

این روزها دو کتاب تازه از شاعر و نویسندۀ عزیز منیراحمد بارش، به دستم رسید. نخستین « هلاکو‌های سرگردان » نام دارد. گزینۀ شعر‌های اوست. شاید هم نخستین گزینۀ شعرهای او. دست کم من پیش از این گزینۀ شعری دیگری از او ندیده ام.

کتاب دوم زیر نام « دختران شهر ابریشم » به نشر رسیده، کاری است پژوهشتی اندرباب بانو شاعران بدخشان. در این کتاب، بیست و دو تن از بانو شاعران بدخشان مانند: سرو بانو، سیده مخفی، آصفه صبا، کریمه شب‌رنگ، نیلوفر ظهوری، فرخنازخالد، نازی شریفی، خجسته الهام، محبوبه فضلی، انوشه عارف، جلیله سلیمی، صدیقه عجزی زاده، نادیه نایل، کتایون احمدی، فریده فانوس، آمنه سحرهمایون، فروهر فانوس، زهره تجلی، فریده بدخش، خجسته تمنا، سیماضمنی و رنگیلا سحر موزون، به گونۀ فشرده معرفی شده اند. منیر احمد بارش کوشیده است تا خواننده‌گان خود را با چگونه‌گی شعر این شاعران آشنا سازد و تنها به بیان زنده‌گینامۀ کوتاه آنان بسنده نکند. چنین است که گاه گاهی به تحلیل و ابراز نظر در پیوند به شعر این بانو شاعران نیز می پردازد.

تا جایی که من می پندارم « دختران شهر ابریشم» نخستین کتاب نشر شده است که در آن به گرد آوری و معرفی شعر بانوشاعران بدخشان پرداخته شده است؛ با این حال من می اندیشم که هنوز این جا شماری از بانو شاعران بدخشانی از قلم بازمانده اند. دست کم همین لحظه می توانم از« نگین بدخش» یاد کنم که در یکی دو سال اخیر با نشر شعرهایش درسایت های فارسی دری و در صفحۀ خودش در فیس بوک، به یک چهرۀ آشنا بدل شده است.

 دختران شهرابریشم با « سروبانو» آغاز می شود که پیش‌تر ازمخفی بدخشی در سدۀ سیزدهم خورشیدی می زیسته و گو یا ازخاموشی او 148 سال می گذرد. ظاهراً او از راغ بدخشان بوده است. من پیش از این با این نام آشنا نبودم، اما این که پیش از مخفی باید شاعر زنانی در بدخشان گذشته باشد، نمی توان تردید کرد. باری جایی نوشته بودم که شعر زنان در بدخشان با سیده مخفی آغاز می‌شود؛ اما می‌توان باورداشت که پیش ازمخفی نیز شاعر زنانی در بدخشان در خاموشی و گم‌نامی زیسته اند که صدای آن‌ها را کسی نشنیده است. سرو بانو  در این کتاب مرا به این اندیشه بیشتر باورمند ساخت؛ اما وقتی به شعراو رسیدم:

شا ها تو ادب کن فلک بد خو را
کو چشم رسانید رخ نیکو را
گر«گوی» خطا رفت به چوگانش زن
گر اسپ خطا رفت به من بخش او را

 تردیدی برایم دست داد که این شعر از او باشد. سال‌هاست که این شعر این گونه در ذهن من جاری‌است:

شاه‌ها ادبی کن فلک بدخو را

 کاسیب رسانید رخ نیکو را

گرگوی خطا رفت به چوگانش زن

ور اسب خطا کرد به من بخش او را

من در پیوند به این شعر این روایت را یافتم، که  روزی سلطانی به چوگان زنی رفته بود، شاید هم سلطانی بوده از دودۀ غزنویان و یا هم ازسلاجقه. گویند درهنگام چوگان زنی   اسب سلطان به زمین خورد و رخسارۀ سلطان خراش برداشت. شاعرشتابان خود را به سلطان رساند، احترامی برجای آورد و جهت آرامش خاطر او فی البداهه این شعر را سرود. گویند سلطان تا شعر را شنید او را ملال از خاطربرخاست و گشایشی برایش دست داد. مصراع چهارم این شعر معنای دوگونه دارد. یکی این که شاعر ازسلطان می خواهد تا اسب را ببخشد یعنی ازگناهش بگذرد، درعین زمان او با ایهام از سلطان می خواهد که این اسب را برای او ببخشد. سلطان نیز چنین می کند و اسب را به شاعر می بخشد. من فکر نمی کنم که این شعر از «سروبانو» باشد!

این امرمرا به جستجوی بیشتربرانگیخت تا این که به این نتیجه رسیدم که این شعراز ملک الشعر امیرمعزی است. روایت است که سلطان سنجر روزی با سپاهیان و درباریان به چوگان بازی رفته بود. درجریان چوگان بازی اسب سلطان به گفتۀ مردمان« تکور» می خورد و سلطان به زمین می افتد. رخسارۀ او خراش بر می دارد و خاطر سلطان ملال انگیز می شود. امیرمعزی ملک الشعرای دربار که چنین می بیند، خود را به سلطان می رساند واین شعر فی البداهه می سراید و برای سلطان می خواند. سلطان سنجر را از این شعرگشایش خاطر دست می دهد و آن اسب را با همه لگام ، زین  و یراق جواهر نشان به شاعر می بخشد.

امیر معزی پس از جابه جایی اسب  بار دیگر به نزد سلطان می آید، حالتی دارد که گویی می خواهد باز به سلطان چیزی گوید! سلطان می پرسد هان ملک الشعر دیگر چه برای گفتن داری؟ معزی این رباعی را می خواند:

رفتم بر اسب تا به جرمش بکشم

گفتا بشنو نخست این عذر خوشم

نی گاو زمینم که جهان بر دارم

نه چرخ چهارمم که خورشید کشم

سلطان بار دیگر مغزی را هدایایی می دهد؛ اما به شوخی می گوید که امروز دیگر ملک الشعرا را برمن راه مدهید که می ترسم با شعر دیگری این همه اورنگ را از من بستاند!

*

من در یک مرور بر کتاب دختران شهر ابریشم دریافتم که بیشترینه بانو شاعران بدخشان هنوز در همان سوی دیوار های بلند عروض با الهۀ شعر دیدار می کنند و بدون ازچند تن، دیگران هنوز به زبان ، بیان حس و نگرش تازه و نو دست نیافته اند. شاید یکی از دلایل این باشد که  بانو شاعران بدخشان بیشترینه در یک انزوای ادبی به کار شاعری خود ادامه می دهند. در خاموشی در تنهایی شاید هنوز در پیش روی دیکدان‌چه‌ها؛ شعر می سرایند و از جریان شعر معاصر کشور و حوزۀ فارسی دری به دور مانده اند. شاعران بانوان بدخشان بیشتر شاعربانوان چهار دیوار خانه‌ها اند. درجهت دیگر شعر شماری از این بانوان عزیز از دشواری های زبانی، سکته های وزنی و موضوعات تکراری رنج می برد. امید آن‌ها بتوانند با تمرین و کوشش بیشتر برچنین مشکلاتی پیروز شوند که از یک نقطه نظرهمه چیز را در شعر زبان تعین می کند! آن که به زبان در شعر اهیمت نمی دهد، هیچ‌گاهی شاعر قابل توجهی نخواهد شد، شعر در یک تعریف، هنری است کلامی.  پس آن جا که کلام می لنگد این هنر نیز می لنگد!

قوس 1392

شهر کابل

پرتو نادریپرتو نادری
نویسنده: پرتو نادری

پرتو نادري فرزند عبدالقيوم پرتو  به سال   1331 خورشيدي  برابر با (1953) در دهکده ء  به نام جر شاه بابا در ولسوالي  کشم ولايت بدخشان   ديده به جهان گشود .
اودوره ء ابتدايي و  ميانه  را در زادگاه خود تمام کرد ، بعداً به کابل آمد و دورهء ليسه را در  دارالمعلمين اساسي  کابل با نمرات بلند  به پايان آورد.
 چنان که او توانست امتياز اشتراک در  امتحان ورودي دانشگاه را به دست آورد . چنین بود که  به سال   1350 خورشيدي  به دانشکده ء ساينس  دانشگاه  کابل راه يافت و به سال 1354 از رشته ء زيست شناسي ( بيو لوژي) اين فاکولته دانشنامه ء ليسانس به دست آورد .... ادامه


Facebook

Twitter