وارد شدن
مرام مجما را تقویت انکشاف جامعه مدنی متنوع، کثرت گرا، جامع و متحد تشکیل میدهد.

جامعه مدنی چیست؟

جامعهء مدني فرهنگ سازش براي توافق است، اين جامعه قانونمند رابطهء حكومت با مردم و روابط افراد با حكومت را تنظيم ميكند.

ارزیابی

ویب سایت جدید مجما را چگونه ارزیابی میکنید؟

عالی - 60.9%
خوب - 26.1%
متوسط - 4.3%
ویب سایت قبلی بهتر بود - 8.7%

Total votes: 23

اشتراک

برای دریافت مجله جامعه مدنی اشتراک نمائید!
captcha

ساحات تحت پوشش

تعداد بازدیدها

امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
381
839
5269
2688263
14487
18901
2699368

انوشه عارف ، شاعر چشم به راه...

«انوشه عارف»،  بانوی سخنور بدخشانی  که نامش هنوز در پشت هفت پردۀ انزوا نفس می کشد، دست کم نیمۀ زنده گی خود را با شعر و شاعری زیسته است! بیشتر غزل می سراید که در سال های پسین به حس وزبان تازه‌یی در غزل دست یافته است. سال 1370 خورشیدی بود که در شهر فیض آباد بدخشان چشم به جهان گشود، هر چند پدرش از شمارمکتب خوانده گان است، اما نمی دانم که از او چگونه استقبال شد و شب ششی برایش گرفته شد یانه؟

با این حال انوشه خود جایی گفته است که او به تشویق خانواده در راه شعر و شاعری گام گذاشته است. در آغاز با دشواری های وزنی دست وگریبان بود، این امر هنوز گاه گاهی شعر های او را دنبال می کند. نمی دانم چه دعای پیر رفته است که شاعران بدخشان چه از بانوان و چه از مردان همیشه از درد سکته های وزنی رنج می برند. من خود نیز یکی از آنانم که در سروده های  نخستینم  باربار سکتۀ وزنی کرده ام.

غزل های انوشه حس و عاطفۀ امروزین دارد، او جهان ذهنی خود را بیان می کند،  شعر های او هر گونه پیوندش را با شعر سنتی و زبان شعر گذشتۀ بدخشان بریده است، گویی شعر های او جدا از آن فضای سنتی ادبی حاکم در بدخشان بالیده است.او  در یکی دو سال اخیر تلاش کرده  تا از سیم خاردار افاعیل عروضی آن سوتر گام بر دارد و برسد به شعر آزاد عروضی ، او در این زمینه سروده هایی نیز دارد، البته مدت زمانی کار است تا با فن  فوت شعر آزاد عروضی بیشتر و بیشتر آشنا شود. من باور دارم که چنین خواهد شد!

انوشته در زنده گی کوتاه خویش سالهای دردناکی را پشت سر گذاشته است. سال های تهدید ، سال های دود و انفجار، سال های فقر و گرسنه گی، سال های آواره گی خانواده ها و دوستان؛ سال های گسترش واژه اندوه ناک مهاجرت، سال های که گویی این واژه روی بام  هر  خانه یی خیمه بر افراشته است. سال های بدرود و سال های جدایی سال های که گویی که حس و عاطفۀ انسان ها نیز کوچ کرده و مهاجر شده است:

نگاهی گرم وخاموشت زچشمانم مهاجرشد

دو دستان سپیدی تو ز دستانم مهاجرشد

تمام شامگاهانی که عطریاسمن دارند

توگوی نیست درمن دل، که یارانم مهاجرشد

دودستم رافشردی وخداحافظ هم گفتی

ازآن روزی که رفتی دیده ازجانم مهاجرشد

با این همه در این سال ها خانواده ها همه چشم به راه بودند، خانواده و نزدیکان همیشه چشم به راه ماندند تا آواره گان شان از چهار گوشۀ جهان بر گردند که گاهی بر نگشتند.  انوشه نیز چشم به راه است:

 

پس ازیک انتظاردورمی آیی ، نمیدانم

پس ازترک منی رنجورمی آیی، نمیدانم

وشاید روزها هم انتظارهیچ می مانم

به درمان منی منفورمی آیی، نمیدانم

وشایدعمر دیگرانتظارت را کشد این دل

دراین دنیا سراغ خانه بی نورمی آیی، نمیدانم

من حس می کنم که هنوز آن نیروی بزرگ شاعری که در انوشته وجود دارد، آن گونه که باید که آزاد شود،  آزاد نشده است. او از تخیل و عاطفآ گسترده یی بر خوردار است، امید بتواند این تخیل بلند و این عاطفۀ فورانی را با تجربه های بزرگ زنده گی و آگاهی های ادبی وفرهنگی در هم آمیزد. اگر چنین شود من باور دارم تا چند سال دیگر بانوی سخنوری از بدخشان قامت بلند می کند با نام گسترده در همه حوزه های ادبی کشور!

 

پرتو نادریپرتو نادری
نویسنده: پرتو نادری

پرتو نادري فرزند عبدالقيوم پرتو  به سال   1331 خورشيدي  برابر با (1953) در دهکده ء  به نام جر شاه بابا در ولسوالي  کشم ولايت بدخشان   ديده به جهان گشود .
اودوره ء ابتدايي و  ميانه  را در زادگاه خود تمام کرد ، بعداً به کابل آمد و دورهء ليسه را در  دارالمعلمين اساسي  کابل با نمرات بلند  به پايان آورد.
 چنان که او توانست امتياز اشتراک در  امتحان ورودي دانشگاه را به دست آورد . چنین بود که  به سال   1350 خورشيدي  به دانشکده ء ساينس  دانشگاه  کابل راه يافت و به سال 1354 از رشته ء زيست شناسي ( بيو لوژي) اين فاکولته دانشنامه ء ليسانس به دست آورد .... ادامه


Facebook

Twitter