وارد شدن
مرام مجما را تقویت انکشاف جامعه مدنی متنوع، کثرت گرا، جامع و متحد تشکیل میدهد.

جامعه مدنی چیست؟

جامعهء مدني فرهنگ سازش براي توافق است، اين جامعه قانونمند رابطهء حكومت با مردم و روابط افراد با حكومت را تنظيم ميكند.

ارزیابی

ویب سایت جدید مجما را چگونه ارزیابی میکنید؟

عالی - 60.9%
خوب - 26.1%
متوسط - 4.3%
ویب سایت قبلی بهتر بود - 8.7%

Total votes: 23

اشتراک

برای دریافت مجله جامعه مدنی اشتراک نمائید!
captcha

ساحات تحت پوشش

تعداد بازدیدها

امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
420
839
5308
2688263
14526
18901
2699407

دست هایم را امانت نمی دهم!

 خجسته الهام، ذهن و روانش از کودکی با عوالم شعر و شاعری آشنااست. پدرش محمد موسای حلیم نام دارد، آشنا با کتاب و قلم که هرازگاهی شعری می سراید. مادرش نیز زنی بوده با سواد و آگاه ، الهام در چنین خانواده یی در واپسین روزهای 1366 خورشیدی به دنیا آمد در شهر فیض آباد مرکز بدخشان. الهام  پیش از آن که جهت آموزش های رسمی روانۀ مکتب شود، مادر پاره یی از آموزش های سنتی را برایش یاد داده بود.

 

 آن گونه که خود جایی گفته است، صنف چهارم مکتب بود که نخستین بار واژه هایی  را کنار هم گذاشت و احساس کرد که گویا شعری سروده است. به هر حال همین حادثۀ کوچک در ذهن اوگونه‌یی بیداری شاعرانه را بر انگیخت و این  حس زیبای کودکانه  برای او نیرو می بخشید که گام در جهان شعر وشاعری بگذارد.

  نخستین شاعری که خجسته الهام در کودکی با او آشنا شد، صوفی عشقری است. هرچند دریافت  پاره یی ازمفاهم شعرهای عشقری برای او در آن روزگار دشوار می نمود با این حال او از خواندن شعرهای عشقری لذت می برد و این شعرها پنجره های  ذهن او را رو به سوی خیالات شاعرانه می گشود!

صنف دوازدهم مکتب بود که نخستین شعر الهام  در نشریۀ «صدای آزادی» به نشر رسید. این امر چنان رویدادی  بزرگی  گونه یی حس اعتماد را در او پدید آورد. پس از آن  رادیو « آمو»  پیوسته شعر ها و نوشته ای او را به نشر می رساند.

به دانشگاه کابل که راه یافت، رفت به دانشکدۀ علوم اجتماعی! محیط فرهنگی واجتماعی دانشگاه  و دست رسی به کتاب و کتاب‌خانه‌ها  دگرگونی های را ذهنیت شاعرانۀ او سبب گردید. نوشته‌ها وشعرهایش در شماری از نشریه های شهرکابل اقبال نشر یافتند؛ اما مجلۀ «جامعۀ مدنی» با معرفی و نشر شماری از شعرها و نوشته های خجسته الهام  او را به حوزه های گستردۀ فرهنگ و ادبیات کشور در کابل و ولایات معرفی کرد.

شعرهایش با حس و نگاه زنانه رنگ می گیرد. به زبان دیگر  نگاه او به هستی نگاه زنانه  است و این امر یست نیکو برای زنان سخنور. در شعرهایش گاهی گونه یی از پرخاش شاعرانه در برابر وضعیت حاکم اجتماعی رنگ می گیرد؛ اما این پرخاشگری بیشتر با نوع بد بینی می آمیزد. چنین است گاهی حتا گاهی نجوای ریزش باران نیز در گوش ‌های به پژواک خوشی نمی رسد. وقتی  انسان در دورن خود نا آرامی دارد و از وضعیت خسته است، هستی و جهان را نیز خسته می بیند. ما در سال های پسین شاهد سنگسار زنان بوده ایم ؛ اما  الهام از سنگسار روان سخن می گوید.

« حتا صداي باران هم نازيباست

وقتي روحت را با صداقتش سنگسار مي كنند

فلسفه هاي ناگفته اي باران

صيقل دردهايم نيست

مرا به جهنم فرا بخوان اي مرگ

زندگي خود جهنمي است كه فقط آتشش نامريست...»

 

در شعر کمتر شاعری است که ستاره یی چشمک نزند، گاهی در نماد یک عشق ، گاهی در نماد یک آرزو . گاهی هم در نماد زیبایی معشوق و چیز های دیگر ؛ اما الهام در هوای بوسیدن یک کهکشان ستاره است  برای آن که این ستاره ها مففهوم عشق دز دریافته اند و بدینگونه ائو در نماد این تاره می خواهد برعشق بوسه بزند!

« چقدر دلم می خواهد اوج بگیرم

و چقدر دلم می خواهد ستاره ها را بوسه بزنم

تمام کهکشان من

در ابدیت یک عشق نهفته است

ترا به خدا سوگند

ستاره ها مفهومت را از کجا دانسته اند؟ »

در ادبیات گذشته و حتا در ادبیات معاصر  زنان بیشتر از پنجرهای حس  و بینش مردان به هستی دیده اند. گویی هراس داشته اند تا عواطف زنانۀ خود  در شعر بیان کنند. یعنی  یک جامعه به زن اجازه نمی دهد تا از عشق سخن گوید. به زبان دیگر در چنین جامعه یی زن در عشق سهمی ندارد. اگر عشقی به سراغ زن می آید باید بی درنگ به خاطرمی آورد که او یک زن است و در چنین جامعۀ زن نباید از عشق سخن گوید.

« به درخت كنار خانه مان بوسه زدم

انگار فراموش كرده بودم كه من زنم

و دستان درختان

 نيز در چشمهاي كنجكاوي پسر همسايه مردودم خواهد كرد

و فردا تمام محله گوش به گوش آگه خواهند شد كه

من گناه كرده ام!

انگار فراموش كرده بودم كه من زنم

و زن نميتواند كنار جویبار به بال مرغابی های عاشق

دست نوازش بكشد...»

با این همه زن در پناه عشق خود هستی می یاید، او نبودن دوست را بو می کشد تا به بودن او برسد.

« وقتی که نیستی

بو میکشم

تمام نبودنت را...»

گاهی چند سطر نخستین در شعر های او خود یک شعر کامل است، اما او باز هم ادامه می دهد. شاید باور نمی کند که شعر او در چند سر کوتاه  تمام شده است.

« و...چی دلتنگ میشوم

وقتی‌که سبزه ها دیگر نمی رویند

و شاه پرک ها بال های شان را قفل می زنند...»

حال الهام بیشتر درعوالم شعر سپید سفر می کند، اما باید گفت که او با سروده های کوتاه خود توانست که چنین پنجره یی را به رخ خود بگشاید. او  با این کوتاه سرایی به سوی شعر های بلند گام بر داشت که گاهی شعر های کوتاه او موفق تر از شعر های بلند اوست.

« وقتی دوباره برگشتی

گورهایم را حساب کن

در نبودنت روزی هزار بار مرده ام» 

 

با این حال هنوز هوای سرایش غزل و مثنوی  او رها نکرده و هر از گاهی  در قالب های کلاسیک نیز می سراید که بیشتر حال وهوای امروزین دارد.

 نخستین گزینۀ شعر های الهام  در خزان سال 1391 خورشیدی زیر نام «دست هایم را امانت نمی دهم » در شهر کابل انتشار یافت که شهرتی  برای شاعر به همراه داشت. او افزون بر شاعری  هر از گاهی  به پژوهش های ادبی نیز دست می زند. چنان که هم اکنون کتابی  دارد  در پیوند به فلکلور یا دانش های عامیانۀ بدخشان که آمادۀ نشر است.

گذشته ازین او به داستان نویسی نیز علاقمند است و تا کنون داستان هایی  نیز نوشته است و انتظار می رود تا در آیندۀ نزدیک کتاب داستان ها و پژوهش های ادبی  او انتشار یابند. خجسته الهام  بدون تردید یکی ازاستعداد های درحال شگوفایی است که می توان چشم آنتطار آیندۀ درخشان او بود. او از تخیل، حس و عاطفۀ یی قابل توجهی بر خوردار است که پیوسته در تلاش است تا بینش شاعرانه گی خود را داشته و به بیان خود بپردازد.  چند سال پیش که من نخستین سروده های کلاسیک نشر نا شده ای او را خواندم، کمتر می توانستم باور کنم که بتواند ظرف چند سال آینده  به یک پنین زبان ف بیان و نگرش مدرن درشعر دست یابد. البته هنوز شعر الهام  با مشکلاتی دست و گریبان است که بخش بیشتر این مشکلات به چگونه گی زبان شعری او بر می گردد. چنان که موجودیت سطر های اضافی، واژگان اضافی  سبب پراگنده تصویر در شعر شده و جلو فشرده گی زبان را می گیرد. الهام بیشتر از هر چیز نیازمند به پرورش زبان شعری خود است. شاعران جوان گاهی چنان دلباخته ای تصویر پردازی در شعر می شوند که بخش های مهم  دیگرشعر را از یاد می برند. یکی از این اجزا ی مهم همانا زبان درشعر است. همه چیز در شعر بر بنیاد زبان شکل می گیرد. شاعری که زبان نا استواری داشته باشد، بدون تردید تصویر در شعر او نیز نا استوار و غیر فشرده خواهد بود.

 

شهر کابل

حمل 1392 خورشید

 

 
پرتو نادریپرتو نادری
نویسنده: پرتو نادری

پرتو نادري فرزند عبدالقيوم پرتو  به سال   1331 خورشيدي  برابر با (1953) در دهکده ء  به نام جر شاه بابا در ولسوالي  کشم ولايت بدخشان   ديده به جهان گشود .
اودوره ء ابتدايي و  ميانه  را در زادگاه خود تمام کرد ، بعداً به کابل آمد و دورهء ليسه را در  دارالمعلمين اساسي  کابل با نمرات بلند  به پايان آورد.
 چنان که او توانست امتياز اشتراک در  امتحان ورودي دانشگاه را به دست آورد . چنین بود که  به سال   1350 خورشيدي  به دانشکده ء ساينس  دانشگاه  کابل راه يافت و به سال 1354 از رشته ء زيست شناسي ( بيو لوژي) اين فاکولته دانشنامه ء ليسانس به دست آورد .... ادامه


Facebook

Twitter