وارد شدن
مرام مجما را تقویت انکشاف جامعه مدنی متنوع، کثرت گرا، جامع و متحد تشکیل میدهد.

جامعه مدنی چیست؟

جامعهء مدني فرهنگ سازش براي توافق است، اين جامعه قانونمند رابطهء حكومت با مردم و روابط افراد با حكومت را تنظيم ميكند.

ارزیابی

ویب سایت جدید مجما را چگونه ارزیابی میکنید؟

عالی - 60.9%
خوب - 26.1%
متوسط - 4.3%
ویب سایت قبلی بهتر بود - 8.7%

Total votes: 23

اشتراک

برای دریافت مجله جامعه مدنی اشتراک نمائید!
captcha

ساحات تحت پوشش

تعداد بازدیدها

امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
394
839
5282
2688263
14500
18901
2699381

بابر و کابل

 

باتـورک ستـیـزه مکـن، ای مـیـر بـیانه!

چـالاکی و مـردانه گـی تـورک عیانست

گـر زود نـیـایی و نصیحت نکنی گوش

آنجا که عیانست، چه حاجت به بیانست

                                                                                                                                (بابر)

ظهیر الدین محمد بابر یکی از رجال برجستۀ سیاسی، تاریخی و ادبی اواخر قرن نهم و نیمۀ اول سدۀ دهم هجری خراسان، ماورأ النهر و هندوستان است. بابر به روز ششم محرم الحرام سال (888 هـ ق) در خانواده یی از سلالۀ تیمور و چنگیز چشم به جهان گشود. پدرش عمر شیخ میرزا فرزند ا بوسعید میرزا از فرزند زاده گان ری ام تیمور کورگان و حاکم ولایت فرغانه، اندجان و سمرقند و مادرش قوتلوق نگار خانم دختر خان معروف چغتایی یونس خان مغول بود که مربوط به امیر زاده گان کاشغر می باشد.(1)

پدر عمر شیخ میرزا در سنه (899 هـ ق) هنگام کبوتر پرانی از فراز بام کبوتر خانه بیفتاد و بمرد و به جای او بابر دوازده ساله بر تخت نشست و فرمانروای ولایت فرغانه شد. در آغاز سلطنت با مشکلات و مصایب بیشماری رو برو گشت شهرها و ولایات تحت فرمان خویش را از دست داد و بالاخره مجبور به ترک دیار گردیده، با عدۀ کمی در حدود دو –سه صد نفر از رود آمو گذشت و به سوی بدخشان و کابل متوجه شد. در آن زمان شیبانی خان اندجان، سمرقند و فرغانه را متصرف شده، برای گرفتن بدخشان و قندز –که تحت فرمان خسرو شاه بود –حرکت کرد. خسروشاه به طرف کابل گریخت و سپاه او با تمام تمام ساز و برگ و نظامی خود با بابر پیوستند. همچنان بابر حمایت و همراهی باقی چغانیانی و پسر او احمد قاسم و سه –چهار هزار خانوادۀ مغول را –که به خسرو شاه تعلق داشتند –به خود جلب کرده، به سمت کابل حرکت کرد. هنگام رسیدن به «دوشی» خسروشاه نیز به او بیعت کرد و عدۀ باقیماندۀ سپاه خود را نیز به بابر تسلیم نمود.(2) به این ترتیب بابر با آماده گی بیشتر به کابل رسید و به محاصرۀ شهر پرداخت و محمد مقیم ارغون را- که در آن وقت عهده دار حکومت کابل بود –مجبور کرد که تسلیم شود. در ماه ربیع الثانی سال (910 هـ ق) بر تخت کابل نشست. و از همین سال به بعد بخت و اقبال به او رو آورد و شهرها وولایات را یکی پی دیگری متصرف شد و با تسخیر هندوستان در سال (932 هـ ق) قلمرو او وسعت یافت و چنان یک امپراطوری بزرگ و با شکوهی را اساسگذاری نمود که در حدود سه سده (دو صدو هشتاد سال) دوام کرد و به قول جواهر لعل نهرو: «دربار امپراطوران مغول بسیار پر شکوه بود و شاید پر ثروت ترین و مجلل ترین دربارها بوده که هرگز نظیر آن وجود نداشته است.»(3)

بابر بعد ازین که به دامنۀ فتوحات خود وسعت داد، کوشید در قلمرو خود امنیت و رفاه به وجود آورد و از همین جهت به ترمیم خرابیها و ویرانیها پرداخت و عمرانات مختلف در هندوستان و افغانستان بر پا ساخت تا اینکه به روز دوشنبه پنجم جمادی الاولی سال (953 هـ ق= 1530م) چشم از جهان فروبست.(4)

جسد او را ابتدا در باغ نور افشان آگره –که از بناهای خودش بود –موقتاً به خاک سپردند و بعداً طبق وصیتش جسد او را به کابل آورده، در باغی که امروز موسوم به باغ بابر شاه است، دفن کردند و به جای او پسر بزرگش همایون بر تخت دهلی نشست.

جواهر لعل نهرو مبارز بزرگ و قهرمان آزادی هند دربارۀ خصوصیات مغولها –که اسلاف بابر بودند- نکتۀ جالبی دارد:

«مغولان مردمان عجبی بودند که در بعضی امور لیاقت فراوان و شایسته گی و تأثیر کم نظیری داشتند و از بعضی جهات دیگر رفتار شان کودکانه بود، حتی وحشیگری و خشونت و بیرحمی ایشان هم –که آن همه وحشت انگیز بود –یک عنصر کودکانه در خود داشت. تصور میکنم که همین خاصیت و صفت کودکانۀ آنان است که به این جنگجویان خشن و بیرحم لطف و جذبۀ خاصی می بخشد.»

وی بابر را به این سلاله ارتباط داده، به ادامۀ مطلب بالا مینویسد:

«چندین قرن بعد یک نفر مغول به هند آمد و این کشور را فتح کرد. این مرد بابر نام داشت و مادرش از اولاد چنگیز خان بود. پس از فتح هند همیشه حسرت بادهای سرد و گلها و باغها و خربوزه های کابل و نواحی شمال را داشت. او شخص بسیار خوش طبع و خوش محضر بود و خاطراتی را که نوشته و از او باقی مانده است، هنوز هم او را یک شخص فوق العاده خوش قلب، جذاب و صاحب احساسات انسانی نشان میدهد.»(5)

بابر اگر چه از نسل تیمور و چنگیز بود  و مانند آنان دست به کشور کشایی و فتوحات زد؛ ولی آنچنانکه گفته آمدیم، به آبادانی و رفاه شهرها و مردمان داخل قلمرو خود پرداخت و به گسترش و شگوفایی علم و هنر تلاش ورزید، از همین جهت نهرو او را به حیث یک انسان مثبت ارزیابی کرده، در بخشی دیگر از همان کتاب خود مینویسد:

«بابر- که اولاد مستقیم و مشترک چنگیز و تمیور بود- مقداری از بزرگی و نبوغ نظامی آنها را به ارث برده بود؛ اما مغولها از زمان چنگیز به بعد خیلی متمدن تر شده بودند و بابر یکی از با فرهنگ ترین و مطبوع ترین اشخاص بود که می توان دید. در او خسته گی و تعصب مذهبی و کوته نظری وجود نداشت و مانند اجداد خود به خرابکاری و ویرانی نپرداخت. او یکی از علاقمندان جدی هنر و ادبیات بود و خودش هم به فارسی شعر میسرود. گلها و باغها را دوست میداشت...».(6)

بابر بعد از تشکیل امپراطوری خود –که از آمو تا سند وسعت داشت ـ به ترمیم خرابیها و ویرانیها پرداخت و برای رفاه و آبادانی مردم و شهرها و تعمیم و گسترش علم و هنر تلاش فراوان کرد که از عمرانات و آبادانیهای او تا امروز هم تعدادی باقی مانده است. دربارۀ این عمرانات، بابرنامه از هر مآخذ دیگر بیشتر معلومات میدهد. به استناد این معلومات می توان عمرانات بابر را به دو بخش تقسیم کرد: یکی عمران بناهای تازه و دیگر ترمیم و تزیین باغها، راهها و بناهای ویران شدۀ قبلی.

عمرانات بابر بسیار و بی شمار است و بیشترین آن نیز در افغانستان و به خصوص کابل ساخته شده؛ زیرا بابر کابل را برای خود شگون نیک گرفته و تصرف کابل را طلسم موفقیتهای خود میدانست و از همین جهت تا آخر عمر خود این شهر را به نام خود نگه داشت و حتی وصیت کرد که اگر هر جا بمیرد، جسد او را جز کابل در جای دیگر دفن نکنند. استاد احمد علی کهزاد مینویسد:

«بابر که در دیار خود روی خوشی ندیده بود، در کابل به اقبال رسید؛ در این جا صاحب فرزندان شد و درین جا لقب پادشاهی برخود نهاد... علاقۀ بابر به کابل به درجۀ عشق رسیده بود و تا آخر عمر ـ که صاحب امپراطوری عظیمی شد ـ کابل را به هیچیک از پسران و دختران و بسته گان خود حتی به اسم هم نداد و آن را به حیث خالصۀ خویش باقی گذاشت و در آخر عمر هم وقتیکه در آگره چشم از جهان پوشید، وصایای او یکی این بود که نعش وی را به کابل انتقال دهند. چنانچه شش ماه بعد، از باغ نور افشان آگره ـ که در آنجا جسدش را موقتاً نهاده بودند ـ به کابل آورده و در باغی که به نام باغ بابر شاه مشهور است، به خاک سپردند.(7)

نهرو نیز کابل را پایتخت اصلی بابر دانسته، می گوید: «جسد بابر را به کابل پایتخت اصلیش بردند و آن را در باغی که دوست میداشت، دفن کردند. بدین ترتیب به سوی گلهایی که آن همه حسرت آنها را داشت، بازگشت.»(8)

گلبدن بیگم آورده است: «غرض که گرفتن کابل را شگون گرفته بودند که همه فرزندان در کابل شده اند، غیر دو بیگم که در خوست شده اند. مهرجان بیگم از ماهیم بیگم و گلرنگ بیگم از دلدار بیگم.»(9)

از نوشته های بالای معلوم است که بابر کابل را بیش از هر جای دیگر دوست میداشته و بنابرین اگر بیشترین عمرانات را در این شهر و توابع آن انجام داده باشد، بی مناسبت نیست. استاد کهزاد تنها در مرکز کابل از هفت باغ و سه باغچه که به فرمان بابر ساخته شده، نام میبرد که اینهاست:

باغ شهر آرا، چارباغ، باغ جلوخانه، اورته باغ، باغ صورتخانه، باغ مهتاب، باغ آهو خانه و سه باغچۀ اطراف آن.

بعضی از عمرانات بابر را به استناد سخنان او از بابر نامه نقل می کنیم:

«کلانترین تومانات لمغان نیکنهار است و بعضی از تواریخ ننگرهار هم نوشته اند. جای داروغه نشین او آدینه پور است که از کابل به جانب شرق سیزده فرسنگ مسافه دارد. راه میان کابل و نیکنهار بسیار خراب و صعب العبور است. در سه، چار جا کوتلهای خورد خورد و در دو، سه جا تنگی ها دارد... و در میان این راه هیچ معموره هم نبود. فرمان دادم، در پایان قوروقسای «قراتو» را آباد کردند و از آن به بعد راه امن شد.»

«در پیش قلعۀ آدینه پور به جانب جنوب بر بالای یک بلندی در تاریخ 914 چهارباغی آباد کردم، به نام باغ وفا که مشرف بر رود است و این رود در میان قلعه و باغ جاریست. نارنج و ترنج آن بسیار ثمر میدهد. در سالی که پهارخان را شکست داده، لاهور و دیبالپور را فتح کردم، نهال کیله را آورده، غرس کرده بودم که سبز شده بود. سال پیشتر از آن نیشکر کاشته بودند که خیلی خوب حاصل داده بود و از آن به بدخشان و بخارا نیز فرستاده شده بود.»(10)

«درین موضع (استالف) باغی وجود داشت به نام باغ کلان، که اولوغ بیک میرزا آن را غصب کرده بود، من بهای آن باغ را به صاحبانش پرداختم و خریدم... از میان باغ یک آسیاب آب همیشه جاری است. در کنار این جوی، چنارها و درختهای بسیار روییده است. در اوایل این جوی کج و بیسیاق بود که به فرمان من آن را بر وجه سیاق ساختند و جای بسیار خوبی شد.»

«به فرمان من اطراف این چشمه (خواجه سیاران) را با گچ و ساروج ده در ده مرمت کردند و اطراف آن را سنگ کاری نمودند. چار حد این چشمه تختی شد با سیاق و گونیا... از یک درۀ طرف جنوب غرب این چشمه همیشه به قدر نیم آسیاب آب جاری است. من  به وسیلۀ حفر جویی این آب را بالای پشته یی که طرف مابین جنوب غرب دشت سیاران واقعست، بردم و بالای پشته صفۀ گردی نیز درست کردم که با غرس درختان بید در گردا گرد آن، جای بسیار خیال انگیز و خوبی شد. بالاتر از صفه درکنار پشته، باغ انگوری ساختم و تاریخ حفر این جوی را (جوی خوش) نامیدم که (925) میشود.»(11)

«در زمان سلطان محمود غازی سه ـ چار بند موجود بوده است... سلطان، بالای آب یک بند آبگردان کلانی ساخته بود که بلندی آن چهل ـ پنجاه گز و درازی آن تخمیناً سه صد گز باشد... علاء الدین جهانسوز غوری در وقتیکه برین ولایت مسلط شده بود، این بند را ویران ساخت... از آن وقت به این طرف این بند ویران است. در سالی که هندوستان فتح شد، از برای ساختن این بند همراه خواجه کلان زرها فرستاده شد. از عنایت الهی امید است که این بند آبادان شود.»

    به همینگونه بابر عمرانات دیگر نیز بنا نهاده بود، از قبیل:

حفر چاههای آب، ساختن رباطها، راهها، باغها، جویها وغیره که همه اینها باعث رفاه و آبادی شهرهای خراسان، کابل، زابل و هند شده و بر ثروت و شکوه قلمرو او افزوده بود، چنانچه جواهل لعل نهرو به حهت همین آبادانیها، تازه جوییها و تجدد خواهیها، بابر را پادشاهی از نوع امرای زمان رنساس دانسته و حتی او را بر امرای زمان رنسانس اروپا برتری داده و مزیت بخشیده است. در کتاب (نگاهی به تاریخ جهان) میخوانیم:

«بابر خودش پادشاهی از نوع امرای زمان رنسانس اروپا بود که بر پادشاهان اروپایی همنوع خود مزیت داشت. او هم مانند آنان یک مرد ماجرا جو بود؛ اما در عین حال جوانمرد و قهرمان بود و به هنر و ادبیات علاقۀ فراوان داشت.»(13)

این سیاستمدار نامدار (نهرو) بابر را با شهزاده گان اروپا و سلطنت او را با سلطنت خاندان مدیسی و بورژواهای ایتالیا و اروپا مقایسه کرده، چنین نتیجه میگیرد:

«به دشواری میتوان بابر جوانمرد و دلیر را با این گروه منفور مقایسه کرد، همچنانکه نمیتوان دربارهای کوچک و حقیر آنان را با دربارهای امپراطوران مغول در هند «دهلی» و «آگره» که اکبر و شاه جهان در آنها حکومت میکردند، مورد قیاس قرار داد. گفته شده است که دربار امپراطوران مغول بسیار پر شکوه بود و شاید پر ثروت ترین و مجلل ترین دربارها بوده که هرگز نظیر آن وجود نداشته است.»

 

 

 

    پانویسها:

    1. شفیقه یارقین، دریا در گوهر، چاپ اول، 1387، ص 2.

    2. ظهیر الدین محمد بابر، بخش افغانستان، 1386، ص 29.

    3. جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، جلد اول، طبع تهران، ص 566.

    4. دریا در گوهر، ص 5.

    5. نگاهی به تاریخ جهان، جلد اول، ص 446.

    6. همان اثر، ص 595.

    7. احمد علی کهزاد، بالاحصار کابل و پیشآمد های تاریخی، 1336، ص 95.

    8. نگاهی به تاریخ جهان، ص 598.

    9. همایون نامه، ص 9.

    10. ترجمه دری بابر نامه، ص 42.

    11. همان اثر، ص 50.

    12. نگاهی به تاریخ جهان، جلد اول، ص 565.

 

 

عبدالصابر جنبشعبدالصابر جنبش

Facebook

Twitter