وارد شدن
مرام مجما را تقویت انکشاف جامعه مدنی متنوع، کثرت گرا، جامع و متحد تشکیل میدهد.

جامعه مدنی چیست؟

جامعهء مدني فرهنگ سازش براي توافق است، اين جامعه قانونمند رابطهء حكومت با مردم و روابط افراد با حكومت را تنظيم ميكند.

ارزیابی

ویب سایت جدید مجما را چگونه ارزیابی میکنید؟

عالی - 60.9%
خوب - 26.1%
متوسط - 4.3%
ویب سایت قبلی بهتر بود - 8.7%

Total votes: 23

اشتراک

برای دریافت مجله جامعه مدنی اشتراک نمائید!
captcha

ساحات تحت پوشش

تعداد بازدیدها

امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
371
839
5259
2688263
14477
18901
2699358

قیمـومیت فلسطین 

در اپريل 1920م که امپراتوری عثمانی توان اداره ی اقمار خویش را نداشت و ستاره بخت آن رو به وفول گذاشته بود، تصميم گرفته شد تا در چهارچوب اعلاميه بالفور، قيموميت فلسطين به دولت انگليس، واگذار شود. اين تصميم پس از تائيد اعلاميه بالفور از سوي كنفرانس متفقين در «سان رموي» ايتاليا، اتخاذ گردید.

       سرانجام جامعه ملل- زير نفوذ قدرت هاي سلطه گر- در 24 جولاي 1922م رسماً قيموميت فلسطين را به دولت انگليس، واگذار نمود،که از اين تاريخ به بعد مهاجرت يهوديان به سرزمين هاي فلسطين به صورت برنامه ريزي شده آن ، افزايش ميابد.

         بنابران دولت بهيه بريتانيا با كاربرد شـيوه هاي مختلف ( زر و زور و تزوير) در جهت پيشبرد منافع و تحقق اهداف خود، در تباني با رهبران صهیونیستی یهود توانست تا سال 1939 و در آستانه ي جنگ جهاني دوم جمعيت يهوديان را در فلسطين بطور آرام و خزنده به تعداد 446000 نفر برساند كه این رقم تقريباً سه برابر افزایش را نسبت به ده سال قبل نشان می دهد؛ تا پايان جنگ دوم جهاني تعداد آنان قريب به شش صد هزار نفر رسيد که تقريباً چهل در صد كل جمعيت فلسطين را درآن ايام، تشكيل مي داد. در عين زمان آنعده از يهودياني كه در فاصله دو جنگ اول و دوم جهاني، هويت و تابعيت امريكايي بخود گرفتند، تعداد شان بيشتر از دوبرابر يهوديان هجرت داده شده به فلسطين، تخمين زده مي شد. درحال حاضر کل جمعیت یهودیان در سراسر جهان به 14 میلیون نفر می رسد که از جمله؛ 7 ملییون نفر در ایالات متحده ، 5 میلیون نفر در آسیا، 2 میلیون نفر در اروپا و حدود 100 هزار نفر در افریقا، متوطن می باشند

 جنگ اعلامیه بالفـور :

      به دنبال به اجراء درآوردن اعلاميه بالفور، و پس از واگذاري اختيارات فلسطين ازسوي حكومت بريتانيا به يكي از صهيونيست ها ، مسلمانان و مسيحيان منطقه، اختلافات شان را كنار گذاشته متحداً تحت قيادت شيخ عزالدين قسام، در1929م دست به شورش ومقاومت زدند، جنگی خونين ميان فلسطينيان و مهاجران يهودي تبار،درتابستان همين سال به وقوع پيوست كه تلفات انساني زيادي ازخود،بجاگذاشت. اين نبردها بعد از شهادت قسام تا سال هاي 1944م، نيزبه شدت ادامه يافت. درنهايت با اين فعل و انفعالات و مقدمه چيني ها و دسايس پيدا وپنهان استعماري، اولين پاراگراف اعلاميه بالفور به منصه اجراء در مي آيد.

 

تجـزیه فلسطین :

        درنوامبر1947م سازمان ملل متحد- متكي به اعلاميه بالفور و تصميم 1920م  كنفرانس متفقين و فيصله 1922م جامعه ملل- رأي به تقسيم سرزمين واحد فلسطين، به دو قسمت مسلمان نشين فلسطين و يهودي نشين اسرائيل، داد.

        درواقع به اثر فشار هاي روز افزون امريكا و برتانيه، ملل متحد طرحي را پذيرفت و به آن صحه گذاشت كه درست سي سال پيش، از جانب دولت انگلستان مطرح و پشتيباني مي شد. برمبنای این اقدام غير عادلانه- كه آئينه دار سياست «تفرقه بيانداز و حكومت كن» بريتانيا ، مي باشد- درحالي كه جمعيت  مسلمانان اين سرزمين به مراتب نسبت به يهوديان مهاجر، بيشتر بود، 57%  اراضي فلسطين تحت قلمرو حكومت اسرائيل و 43 در صد از اراضي باقي مانده جز قلمرو حكومت و مردم بومي و عرب تبار فلسطين، به رسميت شناخته شد.

آیا فلسطین تنها زخم خورده است ؟

       اعلام استقلال افغانستان در 1919م، قدرت نظامي امپراتوري بريتانياي كبير را به چالیش کشید و در اواخر جنگ جهانی دوم که غروب آفتاب در قلمروهای مستعمراتی آن کشور شتاب بیشتری به خود می گرفت، دولت بهیه انگلستان تصمیم می گیرد تا جهت انتقام کشی و مشغول سازی ممالک آزاد شده، دست به ايجاد مناطق بحران زا و تشنج آفرين در این کشورها، بزند. مانند بحران ؛ قبرس میان یونان و ترکیه، حق حاکمیت برمنطقه کشمیر میان هند و پاكستان ، منازعه خط مرزی دیورند میان پاكستان و افغانستان ، تجزیه کشورهای یمن، ویتنام وكوريا به دو بخش شمالي و جنوبي، مناقشه جدایی طلبی هانكانگ از چين، و معضل ادعای ارضی امارات متحده عربي بر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی با ایران،که هرکدام این منازعات حيثيت غده هاي سرطاني را بویژه در پيكره سرزمين هاي اسلامي در آسيا، دارا می باشد.

     روشن است که بروز جنگ هاي سرد ايديولوژيك میان اين كشور ها و تجاوز به حریم یکدیگر از نتایج سیاست های بحران زائی و تشنج آفرینی و از دست آوردهای مرحله دوم سیاست «تفرقه بیانداز و حکومت کن» دولت بهیه انگلستان پس از غروب آفتاب از قلمروهای مستعمراتی آن کشور تلقی می گردد كه اهم ماهیت این سیاست ها پس از تجزیه شبه قاره هند و تأسیس حكومت دومينون پاكستان بر مبنای دین(اسلام) در 1947م درجنوب آسيا و همینطور تجزیه فلسطین و زايش دولت اسرائيلي برمبنای دین(یهود) در قلب خاور ميانه، برملا گشت .

         درپي بيرون رفت نيرو هاي نظامي بريتانيا از اين دو منطقه يعني سرزمين فلسطين و شبه قاره هند، جنگ هاي خونين ميان يهوديان و مسلمانان، هندوان و مسلمانان به وقوع پیوست كه بی ترديد بي ثباتي سياسي دامنه دار ، جنگ و نا امني پايدار ، ظهور تروريزم و افراطي گري مذهبی و سیاسی در میان همه ی جناح ها در اين دو منطقه از تبعات منفی سیاست های دولت بهیه بریتانیا درقبال جوامع اسلامی، پنداشته   می شود.

 تأسيس و نامگذاری دولت اسرائيل :

       يك سال بعد از تجزيه ي فلسطين ، در 14مي 1948م دولت برتانيه نيرو هاي خود را از فلسطين بيرون كشيد وبرقيموميت اش از سرزمين هاي فلسطين، خاتمه داد. متصل آن، شوراي ملي يهود در«تل ابيب» تشكيل گرديد وتا ساعت 4 بعدازظهرهمان روز (جمعه 14 مي) تأسيس دولت یهودی را، اعلام كرد. «ديويدبن گورين» رهبر آژانس یهود، حين سخنانش كه موجوديت كشور و دولت یهودی را در اجتماعي بزرگ ، اعلام مي كرد گفت : « ما دراينجا مي گوئيم كه با پايان گرفتن حكومت قيموميت، در انتظار برپايي دستگاه هاي دولتي طبق قانون اساسي هستيم كه توسط شوراي قانون اساسي در زمان مناسب- حداكثرتا اول اكتبر1948- تدوين خواهد شد.» در مقابل کشور های عرب همسایه فلسطین هشدار دادندکه در صورت روی کار آمدن چنین دولتی، درگیری های موجوده در فلسطین، به جنگی تمام عیار تبدیل خواهد شد.

        «ترومن» رييس جمهور ايالات متحده امريكا، پس از گفتگوهای پٌر تنش با گردانندگان سیاست خارجی حکومتش، اولين رئيس دولتي بود كه دولت یهودی «اسرائيل» را، به رسميت شناخت. در زمینه، ریچارد هالبروک سیاستمدار امریکایی، درنوشتاری به نکات مهمی از جمله تغییر نام «دولت یهودی» به      « دولت اسرائیل»، پرداخته است: «... راجع به نحوه واکنش به اعلان استقلال اسرائیل در 14 می 1948 در واشنگتن منازعه طولانی جریان داشت. این موضوع موجب بروز جدی ترین اختلاف نظر میان رئیس جمهور هاری ترومن و وزیر خارجه مورد احترام وی«جورج مارشال» و بیشر اعضای دستگاه سیاست خارجی امریکا گردید... آژانس یهود به دولت امریکا پیشنهاد نمود که فلسطین به دو بخش یهودی و عربی تقسیم گردد؛ اما وزارت های خارجه و دفاع امریکا از پلان بریتانیا مبنی بر سپردن موضوع فلسطین به ملل متحد حمایت نمودند. در ماه مارچ(1948)، ترومن به طور غیر علنی به چیم وایزمن، کسی که ریاست دولت  یهودی را به عهده می گرفت، وعده سپرد که وی(ترومن) از پیشنهاد تجزیه حمایت خواهد نمود، در حالی که روز بعد اطلاع یافت که سفیر امریکا در ملل متحد به قیمومیت ملل متحد رأی داده است. ترومن، که از این عمل خشمگین بود، در یادداشت های خویش چنین نوشت:"امروز وزارت خارجه مرا اغفال نموده و کار خود را کرد. من از این موضوع از طریق روزنامه ها مطلع شدم! از این بدتر هم می شود؟ حال در وضعیت یک آدم دروغ گو و دو پشت و رو، قرار گرفته ام. در زندگی هرگز این چنین احساس حقارت نکرده ام..."

ترومن مامورین درجه سه و درجه چهارم وزارت خارجه را، بخصوص «دین راسک» رئیس امور ملل متحد و مشاور این بخش، «چارلز بوهلن» را، در این باره ملامت نمود. اما مخالفت اصلی از جانب گروه  مهمتری  صورت گرفته بود، از جانب "مردان عاقل"... چون؛ «جورج مارشال» وزیرامورخارجه،«جیمزفی فورستال» وزیردفاع، «جورج اف کنان»، «رابرات لوفیت»، «جان جی مک کلوی»، «پاول نیتز»، و «دین اچسون».

 رد شدن تصمیم وزارت خارجه ازسوی ترومن، به معنی مواجهه با مارشال بود، که ترومن وی را به عنوان "بزرگترین امریکایی عصر" تلقی می نمود. یک تعداد از سیاستگذاران (اما نه همۀ آنها) در خفا و بطور ناگفته احساسات ضد یهودی داشتند. موضعگیری کسانی که مخالف به رسمیت شناختن دولت یهودی بودند پیچیده نبود –نفت، نفوس، و تاریخ- فورستال وزیر دفاع، به «کلارک کلیفورد»که از موقف رییس جمهور ترومن جانب داری می نمود،گفت: " 30 ملیون عرب در یک طرف و 600 هزار یهود در طرف دیگر قرار دارد. چرا واقعیت ها را در نظر نمیگیرید؟"

در 12 می ترومن در دفتر ریاست جمهوری برای اتخاذ تصمیم روی مسئله جلسه گرفت؛ مارشال و معاون وی، رابرت لوفیت، از گزینه تأخیر در شناسایی دولت یهودی، صحبت نمودند –که در اینجا تأخیر به معنای عدم شناسایی بود-  ترومن از یاور جوان خود کلارک کلیفورد، تقاضا نمود تا در رابطه به گزینه شناسایی فوری  صحبت نماید. وقتی کلیفورد صحبت های خود را ختم کرد، مارشال به طور غیر معمول به فریاد آمد وگفت: " من نمی دانم کلیفورد چرا اینجا حضور دارد، او فقط یک مشاور امور داخلی است، و این مسئله یک موضوع سیاست خارجی است یگانه دلیل حضور او اینست که کلیفورد از یک اجندای سیاسی حمایت میکند". سپس مارشال چیزی را گفت که بعداً کلیفورد آنرا - عجیب ترین تهدیدی که تاحال کسی مستقماً به رئیس جمهور نموده است- خواند.

 بعد از ختم جلسه در یک یادداشت اشد محرم، مارشال کلمات خود را که در جلسه گفته بود در دوسیه تاریخی چنین نوشت: "من گفتم که اگر رییس جمهور از مشوره آقای کلیفورد پیروی کند و اگر در انتخابات من حق رأی داشتم، من علیه رئیس جمهور رأی خواهم داد." ... در جریان دو روز بعدی، کلیفورد از طرق مختلف کوشید تا مارشال مسئله ای به رسمیت شناختن را بپذیرد. «لوفت»، در حالیکه هنوز هم مخالف شناسایی بود، بالاخره مارشال را متقاعد ساخت که در صورت اقدام ترومن مبنی بر  شناسایی دولت یهودی، ساکت بماند. در حالیکه در تل ابیب چند ساعت به نیمه شب مانده بود، کلیفورد از آژانس یهود خواست تا از امریکا تقاضای شناسایی فوری دولت جدید را، -که هنوز هم بدون نام بود- ، نماید. ترومن به ساعت 6 و 11 دقیقه بعد از ظهر 14 می –11 دقیقه بعد  از اعلان موجودیت توسط بن گوریان در  تل ابیب- به رسمیت شناختن اسرائیل را، اعلام نمود. این موقف گیری چنان سریع صورت گرفت که در اعلامیه رسمی کلمات تایپ شده "دولت یهود" به قلم کلیفورد خط زده شده و به جای آن "دولت اسرائیل" نوشته گردید. به این ترتیب ایالات متحده اولین کشوری بود که اسرائیل را به رسمیت شناخت، همانطوریکه ترومن و کلیفورد میخواستند. اما راز رویاریی  وزارت امورخارجه با دفتر ریاست جمهوری برای سال ها پوشیده ماند.»

 هالبروک در ادامه می نویسد: « ... کلیفورد در متن مشهوری که برای مبارزات انتخاباتی ترومن در 1947 ارائه نمود چنین نوشته بود: "حمایت از جامعه یهودی از طریق تعهد دوامدار به سیاستگزاری های لیبرال در امور سیاسی و اقتصادی امکان پذیر است".اما تا به امروز بسیاری فکر می کنند که مارشال و لوفیت، حق به جانب بوده استدلال می کنند که اسرائیل به جز مشکل برای امریکا چیز دیگری نبوده و مسائل سیاسی داخلی دلیل اصلی تصمیم ترومن بوده است. 

هالبروک در اخیر می افزاید: «... من فکر می کنم در اینجا نکته اصلی در نظر گرفته نشده است؛ اسرائیل صرف نظر از شناسایی و یا عدم شناسایی امریکا به وجود می آمد. اما بدون حمایت امریکا از همان اول بقای اسرائیل با خطرات بزرگتری مواجه می شد. حتی اگر یهودیان اروپایی از وحشت جنگ جهانی دوم نجات نمی یافتند، عدم شناسایی یک عمل قبیح از جانب امریکا شمرده می شد. تصمیم ترومن، گرچه با مخالفت تمام دستگاه سیاست خارجی مواجه بود،اما یک تصمیم درست بود، و با وجود عواقب پیچیده ای که تا به امروز دوام کرد، این تصمیمی است که باید امروز تمام امریکاییان آن را به رسمیت شناخته استقبال نمایند.»

     دولت بريتانيا نيز در زمينه به رسميت شناختن اسرائيل نه تنها تعلل نكرد بلكه حين خرج نيروهايش سلاح و تجهيزات فراواني را تحویل اسرائيلي ها، نمود. از اين به بعد دولت اسرائيل براي توسعه اراضي خود بدون درنظرداشت قوانین و موازین بین المللی واعلامیه حقوق بشر، به هراقدامی دستیازد که باآنهم در ماه می 1949 دولت اشغالگر اسرائیل، عضویت سازمان ملل متحد را کسب می نماید.

جنگ اعلام موجودیت:  

       در پی اعلام موجودیت دولت اسرائیل درقلمرو فلسطین، آتش جنگ میان فلسطینیان و یهودیان مهاجر شعله ور شد، که به جنگ 1948 معروف است. دراین جنگ دولت اسرائیل  حدود 78%  کل خاک فلسطین را به اشغال خود درمی آورد که نخستین مرحله آوارگی فلسطینیان مسلمان را در قبال داشت، گفته می شود از مجموع 1,900,000جمعیت فلسطین، جدایی از کشته و زخمی شدگان، حدود یک میلیون نفر، خانه و کاشانه ی خود را از دست داده آواره کشورهای دیگرشدند. افزون برآن اسرائيل طي سال 1949م از حدود تعين شده در طرح تقسيم فلسطين جلوتر رفت و حدود 6000 كيلو متر مربع ديگر از قلمرو مسلمان نشين فلسطين را، به اشغال خود در آورد. این رویکرد صهیونیست ها در مغایرت به آنچه در اعلامیه بالفورآمده است، قرار دارد که در آن یهودیان ساکن فلسطین از نقض حقوق مدنی و دینی پیروان سایر ادیان، برحزر شده اند. در همین حال قطعنامه 194 شورای امنیت از دولت اسرائیل خواست تا اجازه بازگشت آوارگان جنگ 1948 به بعد را صادر کند و به آن عده از آوارگان که قصد بازگشت را ندارند، غرامت بپردازد.

انجنیر توریالی غیاثیانجنیر توریالی غیاثی

Facebook

Twitter