وارد شدن
مرام مجما را تقویت انکشاف جامعه مدنی متنوع، کثرت گرا، جامع و متحد تشکیل میدهد.

جامعه مدنی چیست؟

جامعهء مدني فرهنگ سازش براي توافق است، اين جامعه قانونمند رابطهء حكومت با مردم و روابط افراد با حكومت را تنظيم ميكند.

ارزیابی

ویب سایت جدید مجما را چگونه ارزیابی میکنید؟

عالی - 60.9%
خوب - 26.1%
متوسط - 4.3%
ویب سایت قبلی بهتر بود - 8.7%

Total votes: 23

اشتراک

برای دریافت مجله جامعه مدنی اشتراک نمائید!
captcha

ساحات تحت پوشش

تعداد بازدیدها

امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
403
839
5291
2688263
14509
18901
2699390

انـتـفاضـه

         انتفاضه واژه است که با خیزیش ملت فلسطین در 1987م وارد واژگان سیاسی انقلابی شد. انتفاضه در لغت به معنی جنبش و لرزش و حرکتی همراه با نیرو و سرعت ، می باشد. گفته می شود« در دسامبر 1987 چند تن از کارگران فلسطینی در اردو گاهی در غزه به دست اسرائیلی ها کشته شدند که موجب آغاز شورش ها در اردوگاه های آوارگان نوارغزه گردید که در سال 1988 به کرانه های باختری سرایت نمود. سازمان آزادی بخش فلسطین بلافاصله هدایت شورش ها را با موفقیت به دست گرفت، این شورش های خیابانی که عوامل چندگانه داشت باسنگ پراکنی همراه بود که تبدیل به یک مبارزه ملی شد و پس از کنفرانس مادرید(1991م) فروکش نمود.

        انتفاضه دوم دقیق 8 سال بعد از انتفاضه اول و 52 سال بعد از جنگ اعلام موجودیت(1948م) ، اتفاق افتاد. طی این مدت فلسطيني ها به طرز وحشتناكي آواره و سركوب شدند، اما هرگز سرزمين شان را که به دست اسرائیلی ها اشغال شده بود، فراموش نكردند و علي الرغم اين كه دنياي غرب ملت فلسطين را نابود شده تلقي ميكرد و اعراب هم چندان اميدي به دوباره زنده شدن اين ملت نداشتند؛ ديديم كه یکبار دیگر فرياد انتفاضه جوانان سنگ بدست فلسطين در 28 سپتامبر 2000م گوش رژيم اسرائيل و حاميان بين المللي آن را كر ساخت و مو بر اندام شان راست نمود. واقعا نسلي وارد ميدان شد و صداي آزادي سر داد كه سه نسل از زمان اشغال فلسطين توسط اسرائيل فاصله دارند.

        این خیزش مردمی جوان محور زمانی به وقوع پیوست که آریل شارون نخست وزیر وقت اسرائیل در راستای سیاست های توسعه طلبانه و تأکید بر اصل معرفی بیت المقدس به عنوان پایتخت دولت اسرائیل به همرای 2000 نیروی نظامی، وارد مسجد الاقصی گردید، به همین دلیل انتفاضه دوم به انتفاضه مسجدالاقصی معروف است.

       انتفاضه مسجدالاقصی به خوبی نشان داد که؛ مبارزات دامنه دار ملت فلسطین اقدامی خودجوش و مردمی است و مقاومت تنها عنصری است مشروع برای تحقق اهداف مبارزات میهنی فلسطینیان. انتفاضه دوم؛ چهره استبدای و اشغالگرانه ای اسرائیل را که ظاهری دموکراتیک داشت برملا نمود، حقوق سیاسی و مدنی فلسطینی ها را که در جهت تشکیل سازمان های اجتماعی، پایمال شده بود احیا ساخت. انتفاضه ها موجب گردید تا شبکه گسترده ای از سازمان ها و جنبش های دانشجویی، زنان، کارگران و جوانان در میان فلسطینیان تشکیل شود. انتفاضه سبب گشت تا افکار عمومی جهان و یهودیان سایر نقاط جهان بر مشروع بودن خواسته های ملت فلسطین صحه بگذارند.

احزاب وگروه های سیاسی فلسطین :

1-       سازمان ها و گروه های سیاسی فعال در بخش مسلمان نشین سرزمین فلسطین، شامل؛ سازمان آزادی بخش فلسطین، جنبش های جهاد اسلامی حماس، جبهه خلق برای ازادی فلسطین، جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین، جبهه آزادی بخش فلسطین(ابوعباس)، جنبش فتح (ابوموسی) و گروه ابونضال ، می باشد.

2-       احزاب و گروه های سیاسی فعال در بخش یهودی نشین سرزمین فلسطین که تحت حاکمیت دولت اسرائیل قرار دارد عبارت است از: لیکود، اسرائیل خانه ماست، کادیما، کارگر، مرتس «Merets» ، حزب ملی مذهبی مفدا ل، شاس، گیل، یهودیت متحد تورات، رعم –تعل، حاداش « نوین »، بلد، وحدت ملی. هرکدام ازاین گروه ها نمایندگان خودرا در پارلمان اسرائیل دارند که حزب اکثریت کرسی صدارت تصاحب نموده حکومت را تشکیل می دهد.

فلسفه وجودی این دو طیف از احزاب و گروه های سیاسی فعال در دو بخش سرزمین فلسطین را عمدتاً ، آزادسازی اراضی اشغالی، استیلاء بر «ارض موعود» و پاکسازی سرزمین های فلسطین از وجود یکدیگر، تشکیل می دهد. البته دراین میان یک استثنای کوچک درهر دو طرف دیده می شود و آن داشتن مواضع  معتدل، همدیگر پذیری و طرفداری از مذاکره می باشد که ظاهراً در روش های سیاسی و یپلماتیک سازمان آزادی بخش فلسطین و سه حزب عمده اسرائیلی؛ حزب چپ گرای «مرتس»، «کادیما» و «کارگر»، به مشاهده می رسد.

      برنامه عمل و خط ومشی های سیاسی –ایدیولوژیک و شعار های انتخاباتی احزاب و گروه های یاده شده هماره موجبات جنگ و دشمنی و رویارویی ملت های؛ مسلمان فلسطینی و یهودیان مستقر در فلسطین را فراهم آورده است که آخرین نماد آن جنگ 22 روزه غزه، می باشد.

جنگ غزه، فرصتی تازه برای گروه های فلسطینی :

      در 27 دسامبر2008، ده روز پس از اتمام آتش بس شش مامه که در ماه جون 2008 با میانجیگری مصر میان اسرائیل و حماس امضا شده بود و به علت عدم تمدید آن از سوی حماس به دلیل ادامه محاصره اقتصادی نوارغزه توسط اسرائیل، جنگ در نوار غزه با حملات گسترده ی نیروهای هوایی اسرئیل، آغاز گردید. البته دوطرف، عمل کردهای نظامی یکدیگر را از عوامل جنگ قلمداد می کنند.

       حماس طی ده روز پس از پایان آتش بس 110 موشک و خمپاره از نوارغزه به اسرائیل پرتاب کرد. نیرو هوایی اسرائیل در اولین اقدام به حداقل 50 نقطه مختلف در نوارغزه بشمول مراکز و پایگاه های حماس، حمله ور شد. جنگ ابعاد وسیعی جنایت جنگی را به خود گرفت پاسخ موشک و خمپاره با بمب های خوشه یی و فسفوری داده شد. در 29 دسامبر نیروهای زمینی ارتش اسرائیل به هدف نابودی توان رزمی و تخریب پایگاه های موشکی حماس و جهاداسلامی، با تانک و توپ به نوارغزه یورش برد.

       این جنگ نتایج معکوس را به دولت اسرائیل ببار آورد؛ ارتش و نظامیان اسرائیلی به عنوان جنایت کاران جنگی شناخته شدند، عزت وآبروی سیاسی دولت اسرائیل که تا قبل ازاین جنگ از جایگاه مناسبی در روابط بین المللی برخوردار بود، به عنوان نظام جنایتکار ، بی رحم وناقض حقوق بشر در انظار بین المللی و افکار عامه جهان، به شدت فرو ریخت. فریاد مظلومیت ملت فلسطین بلاخره گوش شنوا پیدا کرد، افکارعامه جهان و وجدان بیدار بشریت را به حمایت خویش کشانید، دولت ها تصمیم به قطع روابط سیاسی و دیپلماتیک با اسرائیل گرفتند. دولت و ملت ترکیه اوج بیزاری و انزجار افکارعمومی جهان و وجدان بیداربشریت را از صهیونیست های اسرائیل، آئینه داری نمود. بانکی مون سرمنشی سازمان ملل متحد برای دیدار از خرابه ها و ابعاد جنایات بشری انجام یافته وارد نوارغزه شد، بر مزار کودکان کشته شده دراین جنگ، روی آوار مدارس و آموزشگاه های آنان، اشک ریخت. دولت اسرائیل زیرفشارافکارعامه جهان، پس از 22 روز آتشباری و کشتار، آتش بس یک جانبه را اعلام نمود.

       درپایان جنگ هردوطرف حماس و اسرائیل، دم از پیروزی در این جنگ زدند. حماس می گوید اسرائیل به اهداف از پیش تعیین شده خویش دست نیافت و توان رزمی سکوهای موشک پراگنی ما(حماس) پابرجاست و این را یک پیروزی می داند، همینطور اسرائیل برعکس مدعی است. اما واقعیت اینست که حماس نه تنها در میدان جنگ دستاوردی نداشت بلکه میزان توانایی رزمی آن نیز در مقایسه با اسرائیل صفر  بود. همچنان دقیقاً نمی توان گفت که دولت اسرائیل با گشودن آتش مرگبار به رخ مردم غیرنظامی غزه که کشته و زخمی شدن حدود 6600 نفر را درقبال داشت، می خواست جنبش حماس را در غزه نابود سازد یا که نه، می خواست رهبران این جنبش را به تغییر رفتار وادارکند؟

      حالا اگر اسرائیل این جنگ را به هدف نابودسازی حماس براه انداخته بود که بدون تردید به این هدف دست نیافته است بلکه اوضاع را شاید بیشتر از پیش رادیکال تر بسازد. اما اگر این جنگ را تلاشی بپنداریم در جهت وادار نمودن حماس به تغییر رفتار و به تمکین واداشتن رهبران گروه های جهاد اسلامی حماس در برابر طرح های صلح و کشاندن آنان به پشت میز مذاکره، به احتمال قوی گفته می توان که شاید ، اسرائیل به این هدف نایل آمده باشد.

       چناچه حسن نصرالله رهبر حزب الله لبنان پس از جنگ 33 روزه با اسرئیل در پاسخ به این پرسش: «شما به چه فکر می کردید؟ به ویرانی ها نگاه کنید. برای چه؟ برای چه کسی؟» که ازسوی شهروندان لبنانی مطرح شده بود، گفت:« ... شما ازمن می پرسید که اگر من در 11 جولای می دانستم که این عمل( اسیر کردن 2نفر سرباز اسرائیلی) مارا به سوی چنین جنگی می کشاند آیا این کار را می کردم؟ من می گویم که نه، مطلقاً نه.» در واقع این پندی است که حزب الله از جنگ 33 روزه گرفته است که بر مبنای آن حسن نصرالله در جنگ غزه ، جز حرف و شعار چیزدیگری تحویل حماس نداد.  جنگ 22 روزه غزه همانطوری که دولت اسرائیل را رسوای عام و خاص نمود، نقاب از چهره بن لادن و سازمان القاعده نیز فرو کشید و با بی تفاوتی که این سازمان در قضایای فلسطین و جنگ غزه نشان داده است این واقعیت را بیان می کند که لجام رهبری آن به دست موساد یا C.I.A، می باشد.

      پس برنده ی اصلی کیست؟ و چه کسی ازاین جنگ پیروز بدرآمده است؟ بدون شک، مردم مسلمان فلسطین و نوارغزه که با صبر و تحمل و دادن قربانی بی شمار دربرهه های از زمان بلاخره نصرت الهی را به آغوش کشیدند که خداوند الفت آنان را بر وجدان های بیدار و قلوب مردمان آزاده ی جهان مستولی گردانید تا همه یک دست و هم صدا، مظلومیت فلسطینیان و محکومیت اسرائیلیان را فریاد بکشند، و این در واقع فرصت طلایی است که جنگ نابرابر غزه برای گروه ها و سازمان های سیاسی و نهادمدنی فلسطین، ببار آورده است تا با استفاده مطلوب و بهینه از آن، کشتی طوفان زده ی فلسطین و مسجد الاقصی را به ساحل نجات بکشانند.

        در نتيجه ی این بحث، نگارنده این پژوهش، به صورت غیرجانبدارانه و به بدور از گرایشات دینی خویش، این پرسش را مطرح می سازد كه چرا كشور هاي مانند انگلستان و ايالات متحده از طرح تقسيم سرزمين فلسطين كه ظاهرا"  از طرف سازمان ملل متحد اعلام گرديد و متكي به آن دولت اسرائيل به رسميت شناخته شد ، حمايت همه جانبه نكردند؟! و ممالک عربی هم وادار نشدند تا شرایط دولت اسرائیل، مبنی بر عقب نشینی از اراضی اشغالی 9- 1948م در بدل به رسمیت شناختن وتأمین روابط آنان با این دولت(اسرائیل) را با دقت بررسی و آن را بپذیرند.که با توسل به آن  به جنگ های خانمان سوز و خصومت های دامنه دار میان یهودیان و مسلمانان، پايان داده مي شد و شرايط زندگي مسالمت آميز ميان يهوديان و فلسطینیان مسلمان و مسیحی كه حق تاریخی و طبيعي  زندگي در کنارهم را –چنانچه دراین نوشتار به آن پرداخته شده است -  در سرزمین های فلسطین دارا می باشند، فراهم مي آمد.

       آيا محال خواهد بود كه قسمتي از اراضي اين منطقه با مركزيت بيت المقدس تحت عنوان دولت مستقل فلسطين و قسمت ديگري از اين منطقه با مرکزیت تل ابیب، تحت عنوان دولت مستقل اسرائيل، همزمان به رسميت شناخته مي شد.؟ که نشد.

       البته نقش جنگ سرد را که در فضای روابط بین المللی پس از ختم جنگ جهاني دوم بين دو قطب شرق و غرب بوجود آمد، نمی توان در تداوم و عمیقتر شدن و به بن بست کشاندن این بحران ها و منازعاتی که  ذکرآن رفت، نادیده گرفت.

       بی تردید مناقشات وبحران های لاینحل بین المللی ای بازمانده از سیاست های دهه 40 م، - دوران وفول قدرت نظامی بریتانیای کبیر- را می توان از ابزارها و وسايل گرم جنگ سرد، پنداشت که پس از پایان جنگ جهانی دوم در اختیار بازیگران اصلی جنگ سرد قرارگرفت که با پهلوان سازی های کذایی و سناریو های دروغین و ایدیولوژی سازی ها در پشت «دیوارسبز»، فروش اسلحه و آزمایش سلاح های تازه تولید و با ريختاندن خون ملت هاي ديگر در ميادين ديگر باهم در رقابت و انتقام کشی بودند.

       لذا آنچه كه در فضای روابط و مناسبات بین المللی پس از پایان جنگ جهانی دوم(1945) تا فروپاشی اتحادشوروی(1991) تكميل شد و بازي نوين جهاني با ابزار هاي نوين سياسي –  اقتصادی و فرهنگي –تبليغاتي و دشمن سازی های فرضی» که امروز در شرف انجام است، همه از پي آمد ها و بازمانده های سیاست جنگ سرد جهانی، می باشد که تا امروز؛ تضادمنافع و بحران روابط بین المللی آگنده از بی اعتمادی را در سطح جهان، با خود حمل می کند. که هنوزمسأله جابجایی سامانه های سپر دفاع موشکی از سوی امریکا و گسترش سازمان ناتو در اروپای شرقی، تهدید مجهز به سلاح اتومی شدن کوریای شمالی و ایران، از معضلات جدی و خطرناک بین المللی میان شرق و غرب، به حساب می رود.

      این فرآیند دردناک در تداوم خونریزی ها و خصومت های فاجعه بار و مداخلات غرض آلود بیرونی و نظاره گری های عده ی از ممالک عربی همسایه فلسطین و فرصت تازه و طلایی که جنگ غزه برای؛ حکومت خودگردان، گروه های مبارز و سازمان های سیاسی فلسطینی، ببار آورده است، و با عنایت به پیشینه تاریخ بشری فلسطین، روند منازعات و اُفت و خیزهای مردمان این سرزمین اعم از مسلمان و یهود و مسیحی که در پویه تاریخ برای امرار حیات و تاسیس حکومت هایی از نوع خودشان در جغرافیای فلسطین در تکاپو بوده اند؛ دوطرف را بدان وا خواهد داشت تا در فضای احترام به منافع مشروع و معقول همدیگر، همزیستی مسالمت آمیز و پذیرش همدیگر در چهارچوب دو دولت مستقل و دو کشور همسایه و دارای حقوق مساوی ، زیر نظر سازمان ملل متحد و به دور از هرگونه تأثیر گذاری ها و تأثیر پذیری ها از کشورهای دیگر، سیاست زمین سوخته، نسل کشی، حذف یکدیگر، خشونت و نظامیگری و عملیات شهادت طلبانه را کنار گذاشته به مذاکرات مستقیم، روی آورند، حضور بلامنازعه و شرایط عینی یکدیگر را به رسمیت شناخته، در داشتن و ساختن دولت های مستقل وباثبات، همدیگر را یاری رسانند. چنانی که جهان در دهه اخیر قرن بیستم، شاهد تحولات جغرافیایی و رویش دولت های مستقل در شرق اروپا، بوده است.

       از منظری دیگر جنگ غزه بایستی انتباه دیگری را نیز به فلسطینیان داده باشد این که معضل فلسطین در عین حالی از حمایت های معنوی مسلمانان و حتی غیر مسلمانان جهان برخوردارگردید، دیگر یک معضل اعراب و اسرائیل، یهود و مسلمانان، نخواهد بود که در صورت حمله نظامی اسرائیلی ها علیه مسلمانان فلسطین، همه یکدست دولت اسرائیل را تهدید به واکنش نظامی کنند. چنانچه دیده شد همسایه های فلسطین حتی یک صف آرایی عادی نظامی را هم در مرز های مشترک شان با اسرائیل، به نمایش نگذاشتند چه رسد به عملیات نظامی مشترک بر علیه پایگاه های نظامی اسرائیل. پس معضل ، معضل ملی فلسطین و اسرائیل است که امروزه در اوج حمایت های بین المللی و افکارعمومی جهان، بایستی راه خود را پیدا کند و با حفظ کلیه روابط سیاسی و دیپلماتیک خویش با دول متحابه، از حالت دست و دنباله منافع دیگران، خارج شود و این فرصت طلایی بدست آمده از جنگ غزه به یک سیاست کاربردی مبدل گردد.

     

منابع و آثاری که برای نگاشتن این نشتاربه مطالعه گرفته شد:

-          تارنمای من یک یهودی ام

-          فلسطین الیکم الحقیقه / ترجمه احمد خلیل الحاج

-          تاریخ نوین فلسطین / ترجمه محمدجواهر کلام

-          ماجرای اسرائیل صهیونیزم سیاسی /  ترجمه منوچهر بیات

-          خاطرات سلطان عبداحمید ثانی خلیفه عثمانی /  محمد حرب عبدالحید

-          تارنمای وزارت امورخارجه اسرائیل

-          نبرد برای ایجاد اسرائیل / ریچارد هالبروک / واشنگتن پست 27می 2008

با اظهارسپاس؛

 

 از آنعده دوستان عزیزم که در فراهم آوری کتب و مستندات این پژوهش مرا یاری رسانده اند

انجنیر توریالی غیاثیانجنیر توریالی غیاثی

Facebook

Twitter