وارد شدن
مرام مجما را تقویت انکشاف جامعه مدنی متنوع، کثرت گرا، جامع و متحد تشکیل میدهد.

جامعه مدنی چیست؟

جامعهء مدني فرهنگ سازش براي توافق است، اين جامعه قانونمند رابطهء حكومت با مردم و روابط افراد با حكومت را تنظيم ميكند.

ارزیابی

ویب سایت جدید مجما را چگونه ارزیابی میکنید؟

عالی - 60.9%
خوب - 26.1%
متوسط - 4.3%
ویب سایت قبلی بهتر بود - 8.7%

Total votes: 23

اشتراک

برای دریافت مجله جامعه مدنی اشتراک نمائید!
captcha

ساحات تحت پوشش

تعداد بازدیدها

امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
374
839
5262
2688263
14480
18901
2699361

سنت و نو گرایی در افغانستان

 

مدرنیته از یک نگاه یک مفهوم تازه است. مفهومی که در بحث‌های جامعه شناختی  در اروپا پس از دورۀ نو گرایی یا رنسانس مطرح شده است. نقطۀ مقابل مدرنیته همان سنت است. ظاهراً چنین

انگاشته می شود که گویا تقابل سنت و نوگرایی ازهمان زمان آغاز شده است. در حالی که اگر دقیق تر به مساله نگاه کنیم ؛ درمی یابیم که جهان ادامۀ تقابل و مبارزۀ نو با کهنه است. هر پدیدۀ نوی از یک پدیدۀ کهنه سر به در می آورد. این مبارزۀ نو با کهنه مبارزۀ دوامدار و بی فرجام است. از آغاز بوده است وتا جهان پابر جاست ادامه خواهد یافت. به مفهوم دیگر بدون تقابل نو وکهنه تغییر و حرکتی نمی تواند در جهان وجود داشته باشد.

 امروزه بحث مبارزۀ سنت و تجدد در حقیقت همان تقابل سنت گرای و تجدد گرایی است. تجدد که خود از درون سنت سر به در کرده است، می خواهد آرام آرام سنت را از میدان بیرون کند و خود را در تمامی ابعاد زنده گی اجتماعی، سیاسی،  فرهنگی و اقتصادی گسترش دهد؛ اما این امر آن قدرها هم ساده نیست که یک شبه تجدد بتواند سنت را از میدان بیرون کند، به زبان دیگر بتواند او را به گونه ای فزیکی حذف کند. برای آن که سنت یک امر ریشه دارد است. بخشی ازهویت یک قوم است. وقتی تجدد می خواهد جای‌گاه او را به دست آورد، سنت به مقابله می پردازد. هر چند در این مبارزه بیشتر پیروزی از آن تجدد است، با این حال تاریخ شاهد است که  در موارد زیادی و آن هم در مشرق زمین این سنت است که بر تجدد غلبه می یابد.

تجدد در نگاه نخستین برای مردمانی که پیوسته در چارچوب سنت ها زیسته اند، امر بیگانه یی می نماید. برای آن که سنت در ذهن مردمان سنت زده و سنت گرا نوع نگرش است به جهان و هستی. سنت شیوه‌های رفتار فردی و اجتماعی یک قوم را مشخص می سازد. در بر گیرندۀ باورداشت های مردم نسبت به زنده گی و هستی است،  نوع عادت اجتماعی و فرهنگی است  که خود به گونه یی به باوراجتماعی بدل شده است.

چنین است وقتی سنت را در برابر تجدد قرار می دهیم، سنت مفهوم گسترده تری پیدا می کند و حتا تمام جلوه های فرهنگ و تمدن گذشته را در بر می گیرد. رسیدن از سنت و سنت‌گرایی به تجدد و نو گرایی پروسۀ بسیار حساس و پیچیدۀ اجتماعی – فرهنگی است. در حقیقت یک نوع نگرش به زنده گی و هستی جایش را به نگرش دیگری می دهد و ما می دانیم که هیچ تغییری به گونۀ مثبت و موثر در جامعه یی رخ نخواهد داد تا مگر این که اندیشه یی بتواند در ذهن و مغز فرد فرد جامعه رسوخ کنند. به زبان دیگر هر تغییر اجتماعی از ذهن فرد فرد یک جامعه آغاز می شود. با این همه در کشور های توسعه نیافته گاهی گرایش به تجدد به گونۀ تقلید اجتماعی و فرهنگی بروز می کنند. نمی توان از آن  به نام رسدین به مرحلۀ تجدد یاد کرد. سخن عارف بزرگ مشرق زمین شمس تبریز در این زمینه خوب صدق می کند که  سده ها پیش از امروز  حتا اسلام تقلیدی را اسلام نمی دانست در مقالات می خوانیم:

«هر فسادی که درعالم افتاد

از این افتاد که :

یکی یکی را معتقد شد به تقلید

یا منکر شد به تقلید

کجا روا باشد مقلد را مسلمان گفتن»

با این همه بشریت رو به تجدد به پیش می رود و نو گرایی یک جریان بزرگ  اندیشۀ جهان امروز است. حتا این حرکت در مرز تجدد و نوگرایی باقی نمانده؛ بلکه رسیده است به پسا تجدد و پسا نو گرایی. اما این امر سبب نمی شود که اندیشه ورزان و رهبران جهان نسبت به دیرپایی سنت و سنت‌گرایی بی تو جه بمانند. برای رسیدن به تجدد نخست از همه باید و یژه گی‌های سنت در میان یک ملت و یک سرزمین شناخته شود. تا بر بنیاد آن شیوه ها حر کت به سوی تجدد  مشخص گردد.

تجربه در کشورهای مشرق زمین نشان می دهد که گاهی  دولت ها در جهت جا گزینی تجدد بر سنت، با استفاده از شیوه های خشونت آمیز به سرکوب سنت و بینش های سنت‌گرایانه پرداخته اند. چنین امری در یک جهت مقاوت مردمی را که نسبت به سنت های خود پا بند بوده اند بر انگیخته است؛ بلکه در جهت دیگرسبب شده است تا مردم از هرگونه سنتی ولو خرافاتی و مبتذل نیز به پاسداری بر خیزند.

چنین مواردی را می توان در تاریخ کشورهای که نظام های کمونستی داشته اند، مشاهده کرد. دولت های کمونستی زیرنام  مبارزه با سنت های غیرانقلابی در حقیقت خواستند تا تمام باورداشت های مردم  را از میان برداشته و ایدیولوژی کمونیز را جا گزین آ ن سازند. چنان که می دانیم  دولت‌های کمونستی در اجرای چنین بر نامه‌هایی  هزاران شهروند خود را تیر باران کردند. با این همه تجربه نشان داد که پس از فروپاشی نظام جهانی کمونیزم یک بار دیگر این کشورها به سنت های پیشین خود برگشتند. بر نامه های سنت زدایی در افغانستان  درسال‌های حاکمیت نظام وابسته به اتحاد شوروی سابق، با سرکوب گسترده یی پیاده شد که دولت هزاران هزاران تن را به جرم داشتن باورهای سنتی تیر باران کرد.

در یک مورد دولت کمونیستی افغانستان، گویا جهت گذار از دوران فیودلیته با اجرای فرمانی به اصلاحات زمین پرداخت. در نتیجه بخشی از زمین های زمین‌داران به دهقانا ن  تقسیم شد. این در حالی بود که دهقان بر اساس باورداشت های سنتی و مذهبی گرفتن زمین از زمینداران را حرام می دانستند. بعداً که نفوذ دولت در دهکده ها کاهش یافت دهقانان خود زمین‌ها را به زمینداران تسلیم دادند .

نوع دیگری مقابلۀ سنت با تجدد، مبارزۀ سامان یافته است، مبارزۀ متکی بر شناحت سنت‌ها و چگونه‌گی آن‌ها. چنین مبارزه یی هر چند زمان‌گیر است؛ اما جامعه را می تواند به گونۀ آرام به دوران تجدد رهنمایی کند. سنت ها به یک باره گی از بین نمی روند، پاره یی ازآنان از ازرش‌هایی بر خوردار اند که می توانند در شرایط تجدد نیز به زنده گی خود ادامه دهند. از این جا می توان گفت رسیدن از سنت به تجدد به مفهوم نفی فزیکی سنت نیست؛ بلکه رسیدن از سنت به تجدد، همان نفی دیالتیکی است. یعنی آن بخش های از سنت که می توانند به هستی خود درشرایط نوین ادامه دهند زنده می مانند و به گونه یی در تجدد استحاله می یابند؛ اما آن بخش های که دیگر فرسوده شده و نمی توانند در شرایط نوین زیست کنند از بین می روند.

گاهی هم در کشور های مشرق زمین  تقابل درمیان سنت و نو گرایی به گونه یی رخ می  دهد که می خواهند، ارزش های جهانی وامروزین اجتماعی - سیاسی را در چارچوب های تنگ سنت جا به جا کنند. این درحالی است که معیار و موازین تفکر اجتماعی – سیاسی امروزین نمی تواند در چارچوب معیار و موازین  بینش های تنگ سنتی جا به جا شوند. چنین سیاستی خود بزرگرترین مانع در برابر تجدد است. مثلا دموکراسی را می توان با بینش های شهروندی به کرسی نشاند،  چنان که اگر بخواهیم دموکراسی قومی و قبیله یی ایجاد کنیم  درحقیقت دموکراسی را مسخ کرده ایم و از چنین راهی هیچ‌گاهی به دموکراسی نخواهیم رسید. در این صورت دموکراسی نمی تواند کارایی داشته باشد؛ البته این امربر می گردد به شیوه رهبری جامعه که می خواهد معیار های جهانی دموکراسی را  با معیارها و ارزش های قبیله و قومی هم آهنگ سازد! یعنی نمی توان مدرنیزم را با شیوه های سنت‌گرایانه به پیروزی رساند. چیزی که در شماری ازکشورهای مشرق زمین آگاهانه و یا نا آگاهانه چنین کرده اند. به پندار من بینش های قبیلوی و بها دادن به سنت های قبیلوی در یک دهۀ  گذشته خود بزرگترین مانع در جهت تحقق دموکراسی درکشور بوده است. با افزار های کهنه نمی توان ارزش های نوین را پیاده کرد!

به یک مفهوم می توان گفت که افغانستان از سدۀ نزدهم بدینسو میدان داغ مبارزۀ سنت و تجدد بوده است. به سال 1873 خورشیدی در زمان شیرعلی خان نخسین روز نامه در افغانستان به نام « شمس النهار» به نشرات آغازکرد، چاپ خانه هایی پایه گذاری شدند، کتاب هایی به نشر رسیدند، مکتب های رسمی ایجاد شدند و کارخانه هایی نیز. بازارگانی رونق یافت که این همه توانست تکانه یی را بر جامعۀ بسته و فیودالیتۀ آن روز پدید آورد. این نکته قابل یاد آوری است که این نشریه زمانی در افغانستان به نشرات آغاز کرد که هنوز در کشور های ایران و آسیای میانه چیزی به نام نشریه وجود نداشت.

با سقوط دولت شیرعلی خان در 1878به یک مفهوم تمام این تلاش های تجدد گرایانه و مدنی، خاموش گردید.  تا این که افغانستان در در زمان امیر حبیب الله به سال 1911بار دیگر  نشریه یی را به به نام « سراج الاخبار» انتشار داد که محمود طرزی مدیر مسوُول آن بود. پیدایی نوع اندیشه های مشروطه خواهی نیز به همین زمان بر می گردد که خود گونه یی تفکر مدرنیزم را در میان آموزش دیده گان کشور تبلیغ می کرد. در این زمان شمار مکتب ها فزونی یافت و مظاهر تجدد بیشتر از گدشته در زنده گی مردم  پدیدار شد؛ اما چندی بعد به سبب سوُ قصدی که به جان شاه شد، شاه نه تنها مشروطه خواهان را سر کوب کرد ودامنۀ چنین تلاش‌هایی را محدود ساخت؛ بلکه شمار زیادی روشن‌فکران و نواندیشان را تیر باران کرد و حتا به توپ پراند. این رویداد خونین یک بار دیگر براندیشه‌ها و جنبش تجدد طلبی سایه افگند. این خود همان پیروزی استبداد سنتی بر نوگرایی بود.

پس از استقلال در 1919 در زمان شاه امان الله خان، افغانستان گام های بلند تر و استوار تری را به سوی تجدد و نو گرایی برداشت.  نشریه اختصاصی زنان به نشرات آغاز کرد که هر ازگاهی ملکه « ثریا» نیز در آن نوشته هایی را نشر می کرد. نشریه های اختصاصی نه تنها در کابل فزونی یافتند؛ بلکه در شماری از ولایات کشور نیز روز نامه و نشریه های دیگری پایه گذاری شدند.

در همین زمان نخسین قانون اساسی درافغانستان ساخته شد که خود مقابلۀ یی بود با قوانین سنتی حاکم درجامعه. مکاتب دخترانه به وجود آمدند وگروهی از دختران جهت آموزش به ترکیه فرستاده شدند. زنان حق اشتراک در اجتماعات را یافتند. رفع حجاب در همین زمان صورت گرفت. ملکه در جرگۀ بزرگ پغمان اشتراک کرد. تیاتر پایه گذاری شد. پیوندهای رسمی افغانستان با کشور های غربی بیشتر از هر زمان دیگر گسترش یافت.

این همه حرکت به سوی تجدد در دهۀ 1919 در افغانستان در حالی صورت می گرفت که ذهنیت عام اجتماعی همان ذهنت سنت‌گرایانه بود. هرچند بخش‌های مردمان در شهرها و بیشترینه در کابل از چنین حرکت های دفاع می کردند، اما بخش بیشتر مردم در ولایات با هر گونه حرکت در جهت نوگرایی و عمدتا با برنامه های تامین حقوق مدنی زنان، آزادی ها و آموزش آنان مخالفت می کردند. کسی در ولایات جنوبی افغانستان به نام ملا عبدالله  مشهور به ملای لنگ  در حالی که در یک دست قران و در دست دیگر قانون اساسی امان الله خان را داشت از مردم می پرسید که شما کدام یک را می پذیرید؛  قران یا قانون امان الله را ؟  دورۀ امان الله خان درافغانستان را می توان  یکی از شدید ترین دوره های مبارزه و تقابل سنت و مدرنیته گفت که سرانجام سبب سقوط دولت شد. در پیوند به سقوط دولت نو گرای امان الله خان، گذشته ازعوامل بیرونی ذهنیت سنتی مردم و استفاده ازاین ذهینت به وسیلۀ نیروی های عقب گرا  بسیار مهم بود. حرکت به سوی تجدد در حالی به سرعت به پیش می رفت که ذهن عقب مانده و سنت گرای مردم آمادۀ پذیرش چنان حرکت هایی نبود.

 از 1919 تا هم  اکنون که ما وارد دهۀ دوم سدۀ بیست و یکم شده ایم، افغانستان میدان مبارزۀ شدید سنت و نو گرایی است. هم اکنون نیز محور بیشترینه رویداد های سیاسی و نظامی افغانستان را همین مقابلۀ سنت گرایی و نوگرایی تشکیل می دهد. با دریغ هر بار که تجدد نا گزیر شده است تا در برابر سنت عقب نشینی کند. در کنار ده‌ها دلیل دیگری که وضعیت سیاسی – اجتماعی افغانستان را پیچیده ساخته است، موجودیت سنت‌ها و ذهنیت‌های سنگ شدۀ نیز عامل بسیار مهمی بوده است. آن گونه که گفته شد چنین ذهنیتی یا به مقابلۀ رویا  روی با تجدد می پردازد ویا هم می خواهد تا ارزش های مدنی و تجدد گریانه را در چارچوب ارزش‌های خود در بند بکشد که این خود نوع دیگری مقابله با تجدد است.

شاید افغانستان در منطقه یکی از کشورهایی است که پیوسته در قوانین خود به تا مین حقوق زنان  توجه کرده است. در قوانین کار درافغانستان هیچ‌گاهی مزد زنان کمتر از مزد مردان نبوده است.  با این حال هنوز زنان در کشور از دست رسی به حقوق مدنی و بشری خود به پیمانۀ نگران کننده یی محروم اند. در سال 1970 در کابل و بعضی از ولایات کشور نخستین بار به روی  دختران دانش‌گاهی و زنان اسید پاشیده شد که بدین‌گونه نیروهای عقب گرا می خواستند تا با ایجاد فضای وحشت و هراس دختران را از رفتن به مکتب ها ودانش‌گاه‌ها و زنان را از رفتن به کارمانع شوند.

هم اکنون نیز چنین حادثه‌های هرازگاهی در گوشه و کنار کشور رخ می دهد. دختران درمکاتب شان مسموم می شوند، به روی آن‌ها اسید پاشیده می شود، زنان را تیر باران می کنند. زنان فعال در عرصه‌های خدمات اجتماعی ، مدنی و حقوق بشری را می کشند. معلمان را سر می برند!  این همه جنایات در حالی صورت می گیرد که زنان  درافغانستان در چارچوب قانون حق مساوی با مردان دارند؛ اما این سنت‌ها است  و بینش های سنگ شدۀ سنتی و قبیله ای است که نه تنها حقوق زنان را زیر پا می کند؛ بلکه قانون را نیز زیر پا می سازد. این سنت‌ها گاهی چنان برجسته و پایداراند که بخشی از زنان هنوزآماده نیستند تا درجهت پاس‌داری از حقوق مدنی و بشری خود اقدامی کنند. مانند آن است که آن ها پذیرفته اند که نه تنها شهروند دوم اند؛ بلکه جنس دوم نیز اند. در دهکده های افغانستان هنوز زنان از گرفتن میراث خود که یک امر شرعی است دوری می کنند و می اندیشند که امر نا ستوده یی خواهد بود که آنان در برابر برادران بیاستند و خواهان میراث پدری خود شوند. این در حالی است که بخشی از مردم می اندیشند که زنان نباید خواهان میراث پدر باشند. در این جا دیده می شود که سنت، گذشته از مقابله با تجدد؛ به مقابله در برابرشریعت نیز بر خاسته است. به همین گونه در رویداد های طلاق زنان کمتر برای به دست آوردن مهریۀ خود ازشوهراقدامی می کنند.  در حالی که در این موارد شریعت وقوانین مدنی افغانستان به زنان حق دست رسی به میراث و مهریه را داده است.

سنگری که نیرو های عقب گرا در افغانستان ایستاده و بر جلوه‌های هرگونه تجدد و حتا شریعت حمله می کنند، همانا ذهنت سنگ شدۀ سنتی مردم است. با دریغ هنوزافغانستان باید راه درازی را پشت سر بگذارد تا برسد به تفکر شهروندی. البته پایداری سنت در برابر تجدد تنها ویژۀ افغانستان نیست؛ بلکه این یک امر جهانی است، امروزه بیشترینه کشورها ی کمتر توسعه یافته با چنین چالشی رو به رو هستند. اروپا چنین مراحل دشوار را پس از رنسانس پشت سر گذاشته است.

با آن چه که گفته آمدیم می توان گفت که رسیدن به تجدد و نو گرایی نیاز به ایجاد ذهنیت  تجدد گرایانه دارند. ذهنیت برای تغییر. ذهنیت برای این که سنت‌ها همیشه تابو نیستند؛ بلکه در جریان زنده گی اجتماعی ایجاد شده وبا توسعۀ اجتماعی می توانند  تغیییر یابند و جای شان را به بیشن اجتماعی و شیوۀ رفتاری دیگری عوض کنند. ذهنیت مردم نیروی بزرگ است که می تواند هرحرکت مخالف را با شکست رو به رو سازد. همان گونه که می تواند پیزوی هر حرکت و هر اندیشه  اجتماعی را نیز تضمین کند. چیزی که باید در بر نامه ریزی های جنبش های تجدد گریانه در نظر گرفته شود!

شهر کابل

27 جنوری 2013

پرتو نادریپرتو نادری
نویسنده: پرتو نادری

پرتو نادري فرزند عبدالقيوم پرتو  به سال   1331 خورشيدي  برابر با (1953) در دهکده ء  به نام جر شاه بابا در ولسوالي  کشم ولايت بدخشان   ديده به جهان گشود .
اودوره ء ابتدايي و  ميانه  را در زادگاه خود تمام کرد ، بعداً به کابل آمد و دورهء ليسه را در  دارالمعلمين اساسي  کابل با نمرات بلند  به پايان آورد.
 چنان که او توانست امتياز اشتراک در  امتحان ورودي دانشگاه را به دست آورد . چنین بود که  به سال   1350 خورشيدي  به دانشکده ء ساينس  دانشگاه  کابل راه يافت و به سال 1354 از رشته ء زيست شناسي ( بيو لوژي) اين فاکولته دانشنامه ء ليسانس به دست آورد .... ادامه


Facebook

Twitter