وارد شدن
مرام مجما را تقویت انکشاف جامعه مدنی متنوع، کثرت گرا، جامع و متحد تشکیل میدهد.

جامعه مدنی چیست؟

جامعهء مدني فرهنگ سازش براي توافق است، اين جامعه قانونمند رابطهء حكومت با مردم و روابط افراد با حكومت را تنظيم ميكند.

ارزیابی

ویب سایت جدید مجما را چگونه ارزیابی میکنید؟

عالی - 60.9%
خوب - 26.1%
متوسط - 4.3%
ویب سایت قبلی بهتر بود - 8.7%

Total votes: 23

اشتراک

برای دریافت مجله جامعه مدنی اشتراک نمائید!
captcha

ساحات تحت پوشش

تعداد بازدیدها

امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
364
839
5252
2688263
14470
18901
2699351

دموکراسی دریک جامعه بدون موجودیت جامعۀ مدنی فعال واحزاب سیاسی نمی تواند مفهومی داشته باشد. آن جا که جامعۀ مدنی و احزاب سیاسی وجود نداردمی توان گفت که درآن جامعۀ چیزی به نام دموکراسی هنوز شکل نگرفته است.

دولتی که در نبود، احزاب سیاسی و نهادهای مدنی اگردعا کند که گویا نظامی است، متکی براصول دموکراسی به یقین دروغ گفته می گوید. به همین گونه دولت‌های که پیوسته درجهت تضعیف جامعۀ مدنی و بیرون راندن احزاب سیاسی از حوزۀ فعالیت سیاسی تلاش می کنند، دولت های باورمند به اصول دموکراسی نیستند. اساساً بدترین دولت‌های چنین دولت‌های اند که به نام دموکراسی خود در برابر دموکراسی قد بلند می کنند. برای آن که چنین دولت هایی یک ارزش جهانی را زیر پا می کنند و مسخره اش می سازند.

هرچند احزاب سیاسی درانتخابات به هدف رسیدن به قدرت سیاسی اشتراک می کنند؛ اما آن‌ها در دوران مبارزات انتخاباتی خود در جهت آگاهی دهی به مردم درپیوند به دموکراسی، نقش مردم در برنامه‌های سیاسی – اجتماعی، حقوق و وظایف شهروندی اطلاعات و آگاهی هایی را به مردم ارائه می کنند. ازاین نقطه نظر احزاب سیاسی با نهاد های جامعۀ مدنی  هدف مشترکی را دنبال می کنند. برای آن که آگاهی دهی به مردم با استفاده ازآموزش های مدنی یکی ازبرنامه های همیشه گی جامعۀ مدنی‌است.

اما تفاوت اساسی احزاب سیاسی با نهادهای جامعۀ مدنی دراین است که جامعۀ مدنی هرگز دراندیشه و درتلاش به دست آوردن قدرت سیاسی نیست؛ درحالی که احزاب سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی تلاش می کنند. به همین گونه دانشمندان علوم اجتماعی و سیاست باوردارند که موجودیت جامعۀ مدنی نیرومند، شرط اساسی دوام  و استقراردموکراسی در یک جامعه است.

جامعۀ مدنی مجموعه یی از نهادها، انجمن‌ها و ساختارهای اجتماعی‌است که وابسته به دولت و قدرت سیاسی نیستند؛ ولی نقش تعیین کننده یی در صورت‌بندی قدرت سیاسی دارند. آن ها در یک جهت روابط فی مابین خود را تنطیم می کنند و در جهت دیگر روابط خود با دولت را. جامعۀ مدنی سازمان هایى داوطلب براى ایجاد پیوند بین مردم و دولت هستند. درحقیقت ریشه های ثبات و پای‌داری دموکراسی از طریق جامعۀ مدنی به مردم می رسد واین مردم اند که میزان مشروعیت حکومت ها وثبات دموکراسی را تضمین می کنند. دموکراسی بدون حمایت مردم نمی تواند مشروعیت داشته باشد. وقتی ازاحزاب سیاسی و نهادهای مدنی بحث می شود درحقیقت، بحث ازسازمانهای پویایی به میان می آید که  به گونه ء دموکراتیک می توانند از مردم نماینده گی کنند. دشواری های که هم اکنون در دولت افغانستان وجود دارد، بخشی قابل توجه آن بر می گردد به این امر که تا هنوز جامعۀ مدنی افغانستان نتوانسه است به گونه یک حوزۀ تاثیر گذار در سیاست های بزرگ دولت ظاهر شود.

در بسی موارد جامعۀ مدنی هنوز به گونۀ واکنشی عمل می کند تا به گونۀ پیش‌گام و طراح دید گاه‌ها، اندیشه‌ها و برنامه‌ها درحیات سیاسی و اجتماعی کشور. حوزۀ جامعۀ مدنی افغانستان حوزۀ بدون برنامه است. همان گونه که مهار دولت افغانستان دردست کشور های دیگر و عمدتاً در اختیار ایالات متحد امریکا و بریتانیا است، به همین گونه مهار جامعۀ مدنی افغانستان نیز در دستان با کفایت منابع امداد جهانی و کشور های غربی قرار دارد.

این تعریف هابرماس فیلسوف آلمانی بسیار وبسیار تکرارشده است که جامعۀ مدنی پلی‌است درمیان مردم و دولت. پرسش این جاست که ازاین پل چه چیزی می گذرد؟ آن چیز بدون تردید همان خواست های اجتماعی مردم است. جامعۀ مدنی خواست های اجتماعی مردم را ازین  پل می گذراند و در نهایت بر اساس دادخواهی سبب می شود و یا به مفهوم دیگر دولت را ناگزیر می سازد تا در پالیسی های خویش تغیراتی را پدید آورد، تغیراتی که در آن سود مردم است. ایجاد تغیر درروش ها و پالیسی ها و ایجاد تغیر در قوانین به سود مردم درحقیت تغیردرسیاست دولت است. چنین است که در موجودیت جامعۀ مدنی فعال خواست های اجتماعی مردم به خواست سیاسی بدل می شود. از این نقطه نظر جامعۀ مدنی درامر تدوین قوانین وایجاد تغیردرقوانین نظر به نیازهای اجتماعی مردم مسوُولیت بزرگی دارد. این امر ممکن نخواهد شد تا زمانی که نهاد های جامعۀ مدنی که حوزه جامعۀ مدنی را پدید می آورند روابط در میان خود را تنطیم نکنند و درجهت دیگر پیوند استواری با مردم نداشته باشند. دو چیزی که جامعۀ مدنی افغانستان از این نقطه نظر بسیار فقیر ونا توان به نظر می آید. نهادهای مدنی افغانستان بیشترینه به گونۀ حریفان و گاهی حتا دشمنان در برابر هم قرار می گیرند، در حالی که صدای بلند جامعۀ مدنی به تفاهم  نهاد های مدنی نیازمند است. گویی نهاد های مدنی در یک کشور همسرایان حق وعدالت اجتماعی وآزادی بیان اند. چیزهای که پایه‌های دموکراسی را می سازد.

نهادهای مدنی که با مردم وخواست های مردم آشنایی ندارند، چگونه می توانند نیازمندی‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی آن ها را درک کنند و بر اساس آن از دولت بخواهند تا در پالیسی های خویش تغیراتی پدید آورد. دادخواهی نهاد مدنی در افغانستان داد خواهی پروژه یی‌است ، نه داد خواهی پروسه‌ای. یعنی اگرمنبع امداد برای نهاد مدنی افغانستان پول داد که در این یا آن زمینه داد خواهی کن! چنین می کند و اما اگر پروژه یی نبود دیگر بر دهن ها و چشم ها مهر است. جامعۀ مدنی افغانستان هنوز با چشم منبع امداد می بیند و با مغز آن‌ها می اندیشد. هراس همین جاست، آن گاه که منبع امدادی نباشد آیا اندیشه و دیدگاه  مدنی در جامعۀ ما باقی خواهد ماند!

 ما در دستگاه دولتی خود مشکلات فراوانی داریم. فساد اداری ومالی دردستگاه بیداد می کند. وزیران و اریکه نشینان بیشتر قوم محور، زبان محور و نژاد محور اند و این امر وزارت‌خانه‌های ما را به وزارتخانه های زبانی و قومی  بدل کرده است. گویی تفکر و اندیشۀ همه افغانستانی به نهاد های دولتی ما اجازۀ ورود ندارد. چنین مشکلاتی خود سرچشمه مشکلات گسترده یی در زنده گی اجتماعی و اقتصادی مردم شده است. پرسش این جاست که جامعۀ مدنی افغانستان که گاهی چنان عقل کل در آن بالا نشسته و همه‌گان را با شلاق انتقاد می کوبد؛ آیا از چنین بیماریی بر کنار مانده است؟ من که نمی توانم باور کنم . حوزۀ مدنی ما ازهمان بیماری رنج می برد که حوزۀ دولت. مشکلات جامعۀ مدنی  به مانند مشکلات دولت بسیار گسترده وچشم‌گیر است. ما دولت را همیشه به نداشتن ستراتیژی یا برنامه های راهبردی کارا و موثرانتقاد کرده ایم، این درحالی‌است که جامعۀ مدنی افغانستان نیز حوزۀ بدون استراتیژیست. بسیاری ازنهاد های مدنی دارای یک دورنمای کاری روشن نیستند و دنباله رو سازمان‌های امداد خارجی اند. پروژه‌ها بیشتر، درچارچوب خواست‌ها ودیدگاه‌های سازمان‌های امداد خارجی اجرا می شوند، به تعبیر شعر حافظ: هر چه استاد فند گفت بکن، می کنند، حتا اگر این فند از صیهونیست های اسرایل هم که رسیده باشد. آیا نهاد های مدنی افغانستان جهت اجرای برنامه یی  گاهی هم دست به تحقیق درمیان مردم م زده اند و نیاز های اساسی آن ها را شناسایی کرده اند؟ تا براساس آن بر نامه یی را به میان آورند! به مشکل می توان باور کرد. شاید مواردی وجود داشته باشد؛ ولی درکلیت اصول کار نهاد های مدنی افغانستان چنین است که هرچه منبع امداد خارجی خواست  همان می شود. این نکته را به یاد داشته باشیم که بخشی ازمشکلات دولت وجامعۀ مدنی افغانستان بر می گردد به این امر که سازمان‌های امداد خارجی پیوسته به تحمیل دید گاه‌های خویش پرداخته اند و ما بیشتر نقش افزاری داشته ایم. از آنچه گفته آمدیم می توان نکات زیرین را دسته بندی کرد:

*-  جامعۀ مدنی افغانستان نمی تواند پیوسته به مانند یک منتقد بی‌طرف باقی بمانند؛ بلکه باید در نخستین گام  در مورد خود و تجربه های دست داشتۀ خود به نگرش سازنده یی بپردازد. برای آن که تا جامعۀ مدنی از هرجهتی بر تری خود را نسبت به دست‌گاه دولتی نشان ندهد، نمی توان انتظار داشت که دولت  آن به حیث یک حوزۀ شفاف به رسمیت بشناسد وبه سخنانش توجهی داشته باشد.

*- جامعۀ مدنی باید دریک جهت مناسبات و روابط فی مابین خود را به گونه زنده، و پویا که شایسته است تنظیم کند و در جهت دیگر باید پیوند استواری با مردم داشته باشد.

*- جامعۀ مدنی باید در پیوند به مسایل مربوط به حیات سیاسی، اجتماعی وفرهنگی کشور از حالت دنباله رو سازمان های امداد خارجی  به در آمده و به حوزۀ فعال، مبتکر و پیش‌گام مدنی بدل شود.

*- احزاب سیاسی دموکرات و جامعۀ مدنی در یک تفاهم سازنده می توانند بیشتر و موثر تر از عمل‌کرد دولت نظارت کنند. تا هنوز در میان احزاب سیاسی و نهاد های مدنی افغانستان چنین پیوندی دینامیک به وجود نیامده است.

*- نباید فرصت داده شود تا از نشانی زنان و به نام زنان به آن‌ها خیانت صورت گیرد و به نام حقوق زن چند تن از زنان استفاده جو خود را به آب و نان و شهرت کاذبی برسانند.

*- زنان افغانستان حق دارند تا به گونۀ یک شهروند آگاه ازحقوق، مکلفیت ها و نقش سیاسی – اجتماعی خود آگاه باشند. اگر جامعۀ مدنی به این سخن باور دارد باید به امر آموزش مدنی برای زنان بیشتر توجه کند.

*- آگاهی زنان می تواند آگاهی اجتماعی و فرهنگی آیندۀ کشور را تضمین کند. برای آن که زنان با پرورش کودکان در تداوم ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی نقش سازنده یی دارند.

*- بازسازی یک امر بزرگ ملی است و این امر به تمام نیروی بشری افغانستان نیاز دارد، با دریغ هنوز نقش زنان در پیوند به بازسازی قابل توجه نیست، ازمقایسه با دوران طالبان که بگذریم، می توان گفت که هنوز عمده ترین نیروی بشری زنان به گونۀ ایستا باقی مانده است و در همان ایستایی نیز ازبین می رود. در این زمینه جامعۀ مدنی افغانستان مسوُولیت سنگینی بر عهده دارد.

*- ارزش‌های حاکم در جامعۀ مدنی باید ارزش‌های مدنی باشد وبرای فریاد تحقق حق و عدالت حنجرۀ همه‌گانی داشته باشد، چون با جنجرۀ که از سرطان فساد و ارزش‌های قومی وزبانی و نژادی رنج می برد نمی توان صدای شفاف، بلند و ماندگار در مقیاس تاریخ کشور داشت.

*- جامعۀ مدنی افغانستان باید ازیک حوزۀ واکنشی به یک حوزۀ فعال و برنامه ریز بدل شود. این امرممکن نخواهد شد تا زمانی که نهادهای مدنی افغانستان باورمند به ارزش‌های مدنی نباشند. بزرگترین مشکل دموکراسی در افغانستان در این است که دموکراسی از حنجرۀ اریکه نشینانی فریاد زده می شود که کوچک‌ترین باورمندی به ارزش های  دموکراتیک ندارند و به همین گونه امروزه نهاد های مدنی افغانستان بیشتر به وسیلۀ کسانی رهبری می شود که از تفکر مدنی فرسخ ها دور اند و اساساً اراده یی برای نزدیک شدن نیز ندارند. چنین است که ما به جای دموکراسی و جامعۀ مدنی  با کارتون های آن ها سرو کار داریم. شکار چیان ماهری هستیم. پرنده بر شاخۀ بلند نشسته است و ما سایۀ آن محکم گرفته ایم.

*- مردم ما چه زنان و چه مردان تا کنون کمتر به نوع خود آگاهی سیاسی – اجتماعی که مشارکت آگاهانۀ آنان درپروسه های سیاسی اجتماعی تضمین کند، رسیده اند واین امر بزرگترین مشکل در راه رسیدن به دموکراسی است. می دانیم که درمیان مشارکت آگاهانه به حیث یک شهروند آگاه تا مشارکت غریزی تفاوت بسیاری وجود دارد. جامعۀ مدنی افغانستان مسوُولیت دارد تا میزان مشارکت آگاهانۀ مردم را بالا ببرد.

*- جامعۀ مدنی افغانستان باید از هم اکنون این پرسش را در برابر خود قرار دهد که آیا پس از سال 2014 می تواند به هستی خود ادامه دهد یا نه؟ اگر نمی تواند باید گفت که آن‌ها جزهمان طبالان پایان یک دورۀ تاریخی در افغانستان دیگر چیزی نیستند. صدای طبل بلند است؛ اما با دریغ این صدا از بام همان بلند منزل های می آید که رییس جمهور خواستار آن شده است.

و سخن آخر این که اگر می خواهیم وضع را دگرگون سازیم، پس نیاز داریم تا دید، نگرش و ذهنیت خود را عوض کنیم. با ذهنیت سنگ شد از هرنوع آن که باشد نمی توان به سوی دموکراسی وکثرت گرایی گامی به پیش برداشت. شاید چنین است که ما همیشه رو به عقب پیشرفت داشته ایم . گویی پیوسته اسبان تیز تک سیاست، کیاست و کاردانی خود را در پشت گادی بسته ایم! ظاهراً این روز ها دو اسبه گادی به عقب می رانیم.

پایان

نویسنده: Administrator

Facebook

Twitter