وارد شدن
مرام مجما را تقویت انکشاف جامعه مدنی متنوع، کثرت گرا، جامع و متحد تشکیل میدهد.

جامعه مدنی چیست؟

جامعهء مدني فرهنگ سازش براي توافق است، اين جامعه قانونمند رابطهء حكومت با مردم و روابط افراد با حكومت را تنظيم ميكند.

ارزیابی

ویب سایت جدید مجما را چگونه ارزیابی میکنید؟

عالی - 60.9%
خوب - 26.1%
متوسط - 4.3%
ویب سایت قبلی بهتر بود - 8.7%

Total votes: 23

اشتراک

برای دریافت مجله جامعه مدنی اشتراک نمائید!
captcha

ساحات تحت پوشش

تعداد بازدیدها

امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
804
724
4853
2688263
14071
18901
2698952

در خلوت آبی نیروانا

 در تاریخ هرکشوری روزهای وجود دارند که می توان ازآن ها به نام سیاه ترین روزهای تاریخ یادکرد. یکی از آن  روزهای که تاریخ افغانستان با شرمساری به یادخواهد داشت یازدهم مارچ

2001 است، روزی که طالبان پیکرهای بزرگ بودا با توپ وتانک از پای انداختند و بدین گونه آن دو یادگار بزرگ تاریخ و فرهنگ را به خاک وخاکستر بدل کردند.حال دیگرشیونی وفریادی، سودی وثمری درپی ندارد. حتا اگر این تندیس ها دوباره هم که قد بر افرازند، نمی توانند دیگر آن عظمت وشکوه از دست رفته ای تاریخی به تماشا بگذارند..

چقدرشرم آوراست، سرزمینی که ادعای تاریخ و فرهنگ چند هزارساله دارد؛ اما برمی خیزد ویکی از با عظمت ترین، پرشکوه ترین و یگانه ترین یادگار تاریخ ومدنیت خود را به کلوخ پاره‌هایی بدل می کند، بعد پاره های تاریخ خود را می برد به نمک بازار یا نمک مندوی پشاور وبه حراج می گذارد. وطن فروشی دیگر چه مفهومی می تواند داشته باشد. باری یکی ازگزارشگران بخش انگلیسی بی بی سی تصویر پاره یی ازتندیس بودا را درکامرۀ ویدیویی خود برایم نشان داد و گفت که این پارۀ پیکرۀ بودا در نمک بازار پشاور تا صد هزار دالر خرید و فروش شده و امکان دارد که قیمت آن همچنان افزایش یابد. تاریخ یک سرزمین ناموس آن سرزمین است، آن کی تاریخ می فروشد، همه چیز را می فروشد.آن که تاریخ را جعل می کند خود را جعل کرده است وهویت خود را جعل کرده است وهویت جعلی چیزی نیست که بتوان با شناس نامۀ آن درجرگۀ فرهنگ و تمدن جهانی راه یافت . جایی خواندم که باری پولیس پاکستان خانۀ یکی از فرماندهان با نام افغانستان را که در شهر کویته به سر می برد، بازجویی کرد. پولیس به این گمان بود که این فرمانده در سازماندهی قاچاق مواد مخدر درسطح بالای سروکار دارد؛ اما پولیس درجریان بازجویی در خانۀ این فرمانده که اتفاقأ به یکی از خانواده های سرشناس افغانستان تعلق دارد، نه هرویین؛ بلکه بخشی از موزیم ملی افغانستان را یافت که جهت انتقال به کشور های عربی وغربی آماده شده بودند. دراین گزارش ازسرنوشت این اثار چیزی گفته نشده بود..

طالبان درآخرین روزهای فیبروری2001 خود را آماده کردند تا تندیس های بودا را ازمیان بردارند. چنین تصمیمی وجدان بشریت را تکان داد و بحث داغی  را در رسانه های جهان برانگیخت، یادم می آید یکی از گزارشگران بخش پشتوی بی بی سی در گفتگو یی با وکیل احمد متوکل وقتی او را در پیوند به این امر به اصطلاح سوال پیچ می کرد، متوکل معتدل! پاسخی نداشت تا این که با لحن خشم آلودی گفت: « وروره ته دبتانو مدافع یی؟»

 البته پیش ازاین منارچکری یگانه مناردورۀ بودایی افغانستان نیمه شبی دردامنه های خورد کابل با صدای درد ناکی فروافتاده بود. باشنده گان منطقه نیمه شبی چنین صدایی را شنیدند واما نمی دانستند که کمریکی ازستون پایه های تاریخ دورۀ بودایی افغانستان شکسته است. طالبان تا آخرنپذیرفتند که منارچکری را از میان برداشته اند؛ اما مردمان محل گفته بودند که صدایی را که آن ها نیمه شبان شنیده اند، صدای بوده ازیک انفجار بزرگ. یکی از باشنده گان چکری گفته بود: من نمی دانستم که این منار چقدراهمیت دارد؛ اما مردمان دهکدۀ ما خوش بودند که چنین منار ویادگار تاریخی در منطقۀ آن ها وجود دارد. این روزها در پیوند به منارچکری کمتر سخن گفته می شود، گویی ظاهراًهمه گان پذیرفته اند که گویا آن منارخود فرو افتاده است. درحالی که منارچکری نخستین قربانی جهالت طالبان است، شاید به دلیلی  این که یکی از یادگار های مدنیت بودایی افغانستان بود..

گاهی چنین اندیشه های نیزمطرح شده است که پاکستان با اجرای یک برنامۀ منظم در تلاش آن بوده تابه وسیلۀ طالبان هرگونه آثاردورۀ بودایی درافغانستان را نا بود کند تا نشان دهد که اساساً افغانستان درمدنیت بودایی سهمی ندارد. افزون بر این بزرگترین بیدادی که در زمان طالبان جریان داشت، کاوش های غیرقانونی ساحات باستانی بود. شاید بتوان گفت درآن سال ها کمتر ساحۀ باستانی درافغانستان وجود داشت که ازغارت کاوشگران غیر قانونی درامان مانده باشد. چنین کاوش هایی به گونۀ گروهی و برنامه ریزی شده اجرا می شدند. طالبان خود به دزدان ساحات باستانی اجازۀ چنین کاری را داده بودند. باری یکی ازوالیان طالبان دربادغیس گفته بود که آن ها خمس آثاربه دست آمده ازکاوش های غیر قانونی را دریافت می کنند. این خود به این مفهوم است که طالبان به هر گونه کاوش های غیر قانونی اجازه داده بودند. البته آن های در قلمرو حاکمیت طالبان چنین کاوش هایی را انجام می داند گروهای مشترک طالبان وکارشناسان پاکستانی بودند..

در آخرین سال های حاکمیت طالبان گروه های دیگری به نام گروه ملنگان به غارت زیارتگاه ها می پرداختند. گروه ملنگان که من ازغارتهای تاریخی- فرهنگی آنان گزارش های در رادیوی بی بی سی داشتم ، به زیارتگاه ها می رفتند، ختم و خیرات می کردند ومردمان گرسنۀ منطقه را نان و آبی می داند وبعد شبانه ها به کاوش می پرداختند. طالبان کاملاً ازچنین رویداد هایی آگاه بودند و حتا می توان گفت که چنین جنایت هایی در تفاهم با آن ها صورت می گرفت. در حالی که در سنت های مردم افغانستان بی حرمتی به زیارتگاه ها کارنکوهیده یی است. در آن زمان گزارش های وجود داشت که حتا زیارت پیرکیدانی در کنارفروشگاه بزرگ افغان نیز به وسیلۀ گروه ملنگان کندن کاری شده بود..

قاچاق آثار باستانی افغانستان ازهمان دوران مجاهدین تا امروز به یکی از پر درآمد ترین معامله های بازارگانی درمنطقه وجهان بدل شده است که اوج آن به سال های حاکمیت طالبان برمی گردد. چنان که گزارش های وجود دارد که پول به دست آمده از قاچاق آثار باستانی افغانستان در آن سال ها بیشتر از پول قاچاق مواد مخدربوده است..

 گزارشی وجود دارد که نصیرالله بابر، پدرمعنوی طالبان باری پروفیسوراحمد دانی باستان شناس معروف پاکستان را به خانۀ خود می خواهد تا آثاری تاریخی را که او درخانه دارد، ببیند وارزشیابی کند. احمد دانی دریکی از گفتگو های خود بیان داشته بود که او آثار زیادی از موزیم ملی افغانستان واز آن شمارعاج های بگرام را درخانۀ او دیده که برایش شگفتی انگیز بوده است. گفته می شد که خانۀ نصیرالله بابر و بی نظیر بوتو در آن سال ها به گونه ای به موزیم آثار تاریخی افغانستان بدل شده بودند..

طالبان در یازدهم مارچ ماموریت خود را تکمیل کردند ودیگر جای آن دو تندیس با شکوه ایستاده، دو حفرۀ بزرگ بر جای مانده است که نسل  در نسل یادگاری نادانی تاریخی وفرهنگی آنان را به نمایش می گذارد. پس از تخریب تندیس ها من گفتگویی داشتم با  مولوی عبدالرحمان هوتک، معین وزارت اطلاعات وفرهنگ طالبان، او در این زمان در پشاور بود وظاهراً دیگر با امارت طالبان کار نمی کرد هوتک در این گفتگوی که در بخش گزارش های فرهنگی افغانستان  در برنامۀ آسیای میانۀ بی بی سی نشر شده است؛ گفت که طالبان پیش ازتخریب تدیس ها بودا دربامیان بخشی ازموزیم افغانستان را نیز از میان برده بودند. به گفتۀ او طالبان درچند روز دست کم دوصد و پنجاه تندیس گوناگون دیگر را در موزیم ملی افغانستان نیز تخریب کردند. در پیوند به این بعد ویرانگری فرهنگی طالبان کمترسخن گفته می شود. در حالی که ارزش فرهنگی وتاریخی این آثار کمتر از منارچکری وتندیس های بزرگ بودا در بامیان نیست. هوتک دراین گفتگو بیان داشت که طالبان کوشیدند تا تمام آثاری را که به گونه یی تصویر انسان در آن ها وجود داشت، نا بود کنند، حتا آثار فلزی ازاین گونه را. پرسیدم که  تندیس های سنگی را که شکستاندند، اثار فلزی را چگونه نا بود کرده اند؟ با خندۀ طنز آلودی گفت:« به زور ایمان!»

باید بگویم که مولوی عبدالرحمان هوتک در نظام طالبان یکی ازمخالفان جدی تخریب تندیس های بودا بود. او درنظام طالبان مرد استثنایی بود و به سبب همین مخالف با تخریب های تندیس ها بود که او را از مقام معنیت وزارت فرهنگ سبک دوش کردند.  بعداً او را به مدیریت قونسولگری وزارت خارجه گماشتند که در آن زمان عملأ یک بخش فلج بود. پس ازبرکناری او بود که تندیس ها تخریب شد.این نکته را باید بگویم که او به مجلۀ فرهنگ نشریۀ وزارت اطلاعات و فرهنگ اجازۀ بازنشر داد و خود با دست اندرکاران مجله و شماری ازکارشناسان عرصۀ باستان شناسی هم کاری نزدیک داشت. درست به یاد ندارم که مجلۀ فرهنگ در زمان طالبان چند شماره به نشر رسید؛ اما در یکی از شماره های آن تصاویری از ساحات باستانی و کتیبه های تاریخی  به نشر رسیده بود که چنین چیز هایی در آن زمان خود حادثۀ مهم فرهنگی به شمار ی آمد..

پس از تخریب تدیس ها نشریۀ تند رو« ضرب مومن»  وابسته به یکی از گروهای هراس افگن پاکستانی سال نمایی را به نشر رساند زیرنام «بت شکن کلندر» ضرب مومن پیش از این درکابل نیز چهره نموده بود، چنان که در نخستین روز های رسیدن طالبان به کابل، ضرب مومن بر دیوارهای خون آلود وزخمین کابل نوشته بودد:« کامیابی مبارک هو!». گروه ضرب مومن درسال نمای خود  تخریب تندیس های بامیان را به خواننده گان خود مبارک باد گفته بود وتصاویرمراحل گوناگون تخریب و انفجار تدیس ها را به نشر رسانده بود که دیدن چنان تصاویری تمام غم و مصیبت جهان را در دل و روان انسان بیدار می ساخت. این سال نما در بازارهای پشاور وشاید هم شهرهای دیگر پاکستان  به فروش می رسید. روزی در منطقۀ بورد در شهرپشاور یکی از جوانان پناهنده با شور و فریاد این سال نما را به فروش توجه کنند.

پیر مرد پناهنده یی که از کنارش می گذشت گفت: بچیم! جوان ایستاد و در اندیشۀ آن شد که شاید پیر مرد می خواهد یکی از این سال نما ها را بخرد؛ اما مرد روزگار دیده برای جوان گفت: بچیم اگرهم که می فروشی این همه فریاد مزن!

گویی فریاد جوان درگلویش خشکید و خاموش ماند! نمی دانست چه بگوید! شاید تازه متوجه شده بود که ضرب مومن فرهنگ او را خرد وخمیر کرده وتاریخ او را به سنگ پاره هایی بدل کرده  و حال به وسیلۀ خود او آن را به فروش می رساند، آن هم درپاکستان.  این پاکستان گویا بی تاریخ سال هاست که بازار فروش تاریخ و فرهنگ ما بدل شده است! در آن زمان طالبان، جشن نوروز را تحریم کرده بودند و تقویم خورشیدی را که همان تقویم جلالی است، باطل اعلان کرده بودند! روز های دردناکی بود، این ماجرا روز ها ذهنم را آزار می داد تا این که این شعر در من ایجاد گردید، هرچند مصیبت چنان ابعاد گسترده وژرف دارد که نمی توان آن را با هیچ زبانی بیان کرد!:

 

سالنمای بت شکن

 

نوروز مرده است

و برنطع خون آلود آفتاب

انبوه کرگسان سیاهی

از جمجمۀ ماه واستخوان ستاره گان

                       سفره آراسته اند

نوروز مرده است

و دیگرهیچ کسی

زنده گی را و روشنایی را

با نفس های آفتاب اندازه نمی گیرد

و دیگرهیچ کسی نمی داند که آفتاب درسرزمین من

در سه صد و شصت وپنج روز

چند قرن پیر می شود

 

نوروز مرده است

و دیگرهیچ کسی نمی داند

که در مراسم اعدام آفتاب

گلولۀ نخستین را چه کسی شلیک کرد

                          از جماعت شیطان

 

نوروز مرده است

و انبوه سوگواران شرمسار

درخلوت آبی « نیروانا»

تنها صدای انفجاری را شنیدند

که ذهن چندین هزار سالۀ تاریخ را

ازهم متلاشی کرده است

وقتی که «ضرب مومن»

حراج اندام پاره پارۀ ما را

در چارراه توطئه، در چارراه سال نمای بت شکن

                              فریاد می زد

نوروزمرده بود

و مرده گان قرن های دور

در گورستان های کهنه از شرم لرزیدند

و هزار و چند بار دیگرمردند

وقتی که ضرب مومن

بر پیشانی شکستۀ کابل

با خط جلی نوشت:

             !کامیابی مبارک هو

 

اپریل دو هزار یک

شهر پشاور

پرتو نادریپرتو نادری
نویسنده: پرتو نادری

پرتو نادري فرزند عبدالقيوم پرتو  به سال   1331 خورشيدي  برابر با (1953) در دهکده ء  به نام جر شاه بابا در ولسوالي  کشم ولايت بدخشان   ديده به جهان گشود .
اودوره ء ابتدايي و  ميانه  را در زادگاه خود تمام کرد ، بعداً به کابل آمد و دورهء ليسه را در  دارالمعلمين اساسي  کابل با نمرات بلند  به پايان آورد.
 چنان که او توانست امتياز اشتراک در  امتحان ورودي دانشگاه را به دست آورد . چنین بود که  به سال   1350 خورشيدي  به دانشکده ء ساينس  دانشگاه  کابل راه يافت و به سال 1354 از رشته ء زيست شناسي ( بيو لوژي) اين فاکولته دانشنامه ء ليسانس به دست آورد .... ادامه


Facebook

Twitter