وارد شدن
مرام مجما را تقویت انکشاف جامعه مدنی متنوع، کثرت گرا، جامع و متحد تشکیل میدهد.

جامعه مدنی چیست؟

جامعهء مدني فرهنگ سازش براي توافق است، اين جامعه قانونمند رابطهء حكومت با مردم و روابط افراد با حكومت را تنظيم ميكند.

ارزیابی

ویب سایت جدید مجما را چگونه ارزیابی میکنید؟

عالی - 60.9%
خوب - 26.1%
متوسط - 4.3%
ویب سایت قبلی بهتر بود - 8.7%

Total votes: 23

اشتراک

برای دریافت مجله جامعه مدنی اشتراک نمائید!
captcha

ساحات تحت پوشش

تعداد بازدیدها

امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
348
839
5236
2688263
14454
18901
2699335

بحث آزادی عقیده را می توان یكی از بحث‌های پایه یی جامعه مدنی دانست. به مفهوم دیگر نمی توان جدا ازبحث آزادی های فردی و از آن شمار آزادی عقیده، بحث جامعۀ مدنی را به میان آورد. جامعۀ مدنی بدون آزادی فردی بیشتر به همان تمثیل معروف شیر بی دم و بی یال مولوی در مثنوی معنوی می ماند.

در اعلامیۀ جهانی حقوق بشر داشتن آزادی فكر، وجدان و مذهب حق هر انسان دانسته شده است. البته این حق زمانی می تواند مفهوم وهستی كامل خود را پیدا كند كه هر انسان بتواند بدون هراس، اندیشه اش را بیان كند و هم‌چنان بدون هراس بتواند مراسم مذهبی خود را به جای آورد.

هر كس عقیده و اندیشه یی دارد و این عقیده واندیشه را آگاهانه پذیرفته است. به آن باور مند است و آن را تبلور شخصیت و هویت خود می داند؛ اما اگر این فرد بنا بر حاكمیت استبداد چه سیاسی و چه مذهبی نتواند عقیده اش را بیان كند، و نتواند برای خود در جامعه هم‌فكرانی جستجو كند و هم‌چنان نتواند كه كسانی را به عوالم فكری و اندیشه یی خود فرا خواند؛ بدون تردید در چنین وضعی هرگز نمی توان از آزادی راستین عقیده و فكر، سخنی به میان آورد.

آزادی عقیده واندیشه این نیست كه ما به چیزی باورمند باشیم و آن را با خویشتن خویش تكرار كنیم و در بیان آن از موش‌های گوش‌دار دیوار ها بهراسیم؛ بلكه آزادی عقیده یعنی آزادی بیان آن. اگر آزادی بیان وجود نداشته باشد، آزادی عقیده از مفهوم خالی می شود. آزادی بیان مکمل آزادی عقیده است ، آن سوی سکۀ  آزادی عقیده است  و اگر آن را از این سکه برداری، این  سکه دیگر ارزش خود را در داد و ستد و گفتمان های فرهنگی،  سیاسی  و اجتماعی از دست می دهد.

در اعلامیۀ جهانی حقوق بشر حق آزادی عقیده همراه باحق آزادی بیان مطرح است. یعنی این كه  نه تنها كسی از داشتن عقیدۀ خود بیم‌ناك نباشد؛ بلكه او باید بتواند افكار و باورهای خود را بدون هر گونه بیمی و مانعتی بیان كند و آزادی انتشار آن را نیز داشته باشد. آزادی بیان در درازای تاریخ پیوسته از دغدغه های بزرگ بشر بوده است.

اگر دیروز سقراط را جام شوگران نوشانیدند و منصور حلاج را به جرم گفتن «انا الحق» بر دار كردند و یا هم سلطان بزرگ غزنه محمود، خطاب به ابوریحان بیرونی می گفت: سخن بر مدار نیت سلطان بگو نه بر مدارعلم خود! همه و همه نمونه هایی از شقاوت و استبداد است كه می خواهد بر لب ها قفل نهد و بر دهان ها مهر بكوبد.

شمس الحق تبریز وقتی فریاد می زد:

 

« ...تمام گفتن، می باید

و تمام شنودن!

بر دل‌ها مهر است،

بر زبان ها مهر است،

و بر گوش‌ها مهر است! »

 

درحقیقت می خواست تصویری عارفانه یی ازاختناق سیاه روز گار به دست دهد.

امروزه این وضع به گونۀ دیگری ادامه دارد. یعنی  تفتیش عقاید هم‌چنان  بر جای خویش باقی‌است؛ اما شیوه‌های تفتیش عقاید و شیوه های خاموش سازی روشن‌فکر دگرگون شده است. دیگر گالیله یی را به جرم بیان حقیقتی به محاكمه نمی كشند، بلكه گالیله های امروزین به شیوه‌های دیگری خاموش ساخته می شوند.

شاید هم گالیله های امروز را نخست می كشند و بعد بر جنازه اش اشك تمساح می ریزند. شاید هم به مقامی که مقامی نیست می نشانندش و بعد خاموشش می کنند. از کسی پرسیدم که در این اواخر کمتر چهره اش در  بحث‌ها و گفتگو ها دیده می شود! گفت در نهادی کار می کنم که برایم اجازۀ  چنین بحث‌ها و گفتگو ها را نمی دهد!

انسان بدون آزادی عقیده و بیان یك مفهوم ناقص است، یك مفهوم مفلوج است. هستی انسان با كلام رنگ یافته است. انسان خلیفۀ خدا در زمین است، تاج كرمنا بر سر دارد و علم السمأ است. انسان این همه را از آن جهت دارد كه خداوند او را با گوهر خرد آفریده است. انسان است كه در بارۀ خدا می اندیشد. انسان است كه در جستجوی دریافتن راز آفرینش است.

چگونه می توان انسان را با این همه ظرفیتی كه دارد ناگزیر از آن ساخت كه خاموش بنشیند. سیاه ببیند و سپید بگوید! اجبار در عقیده چه اجبار مذهبی باشد و چه  اجبارغیر مذهبی هیچ‌گاهی مفید نبوده است. اجبار در عقیده از هر نوع آن که باشد همیشه  نكوهیده است.

اساساً عقیده یی كه بر بنیاد جبر پذیرفته می شود، عقیده نیست. عقیده انسان را قوت روحی می بخشد. عقیدۀ جبری از چنین چیزی خالی‌است. انسان بی عقیده چیزی از انسانیت كم دارد. به گفتۀ مولانا جلال الدین محمد بلخی:

 

ای برادر تو همان اندیشه یی

ما بقی تو استخوان و ریشه یی

 

وقتی برای كسی اجازۀ بیان عقیده و اندیشه داده نمی شود، در حقیقت آن كس از شخصیت تهی می‌شود. مسخ می‌شود. و به گفتۀ استاد خلیل الله خلیلی به « یك جعبۀ استخوان، دو پیمانۀ خون» بدل می شود.

استخوان وخون وغریزه رشته‌های پیوند انسان با جانواران دیگر است، امتیاز انسان در خرد انسان و در اندیشه و عقیدۀ انسان است. آن‌هایی كه بر ضد اندیشه وخرد انسان قیام می كنند، در حقیقت تیغ بر رخ انسانیت می كشند. در حقیقت می خواهند انسانرا از ریشه اش جدا سازند. آیۀ لا اكراه فی الدین از آیه های مدنی قرآن است. این آیه زمانی نازل شده است كه پیامبر اسلام در شهر یثریب، نظام اسلامی را بر پا ساخته بود و قانون وضع كرده بود.

چنین است كه این شهر در تاریخ به نام شهر پیامبر یا مدینة النبی هویت پیدا كرده است. امروزه مدینة النبی به حیث نخستین جامعۀ مدنی در تاریخ اسلام مورد مطالعه قرار می‌گیرد. جامعۀ مدنی ارمان همه نیك اندیشان در تاریخ بوده است. نیك اندیشانی كه خود در زیر چكمه های استبداد زیستند. شماری از پژوهش‌گران مدینتة النبی را تجسم آن آرمان های نیك انسانی می‌دانند. یك مدینۀ فاضله تحقق یافته می دانند كه با دریغ عمر كوتاهی داشت.

پیامبر در این شهر هیچ گروهی را ناگزیر به ترك مذهب و عقیدۀ آن‌ها نكرد. نخواست تا كسی را از بیان اندیشه اش ممانعت كند. اساساً رسالت پیامبران، رساندن پیام خداوند  به بنده گان خداونداست. پیامبران در امر پذیرش دین جبر كننده گان بر مردم نیستند. اگر خداوند می خواست، با فرستادن آیتی همۀ گردن‌كشان را ناگزیر از فرمان‌برداری می كرد.

مسألۀ آزادی عقیده و آزادی بیان امروزه از چنان اهمیتی در حیات سیاسی- اجتماعی كشورها برخوردار است كه حتا دیكتاتورترین نظام ها هم، دست كم، ظاهراً از در سازش با آن پیش می آیند و می خواهند این امر را تلقین كنند كه گویا آن ها نیز از طرف‌داران آزادی عقیده و بیان اند.

اما آزادی عقیده و بیان تا جایی كه آن ها خود می خواهند. یعنی مردم باید چنان عقایدی داشته باشند و آن عقاید را چنان بیان كنند كه این جباران می خواهند.

 

جای‌گاه آزادی بیان

 

امروزه بشرهر آن‌چه كه از تنوع فكری، اندیشه یی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سر انجام مذهبی دارد، در نتیجۀ آزادی بیان به دست آمده است. جوامع بشری گوناگون است، دیدگاه‌های انسان ها متفاوت است. هر كشوری سرود ملی جداگانه یی دارد. هر كشوری پرچم جداگانه یی دارد، برای آن كه انسان صاحب خرد اند.

جامعۀ بدون اختلاف جامعۀ جانوران است، برای آن كه جانوران خرد ندارند. انسان خرد دارد و این خرد می تواند یكی از سرچشمۀ اختلاف در میان انسان ها باشد. البته اختلاف همیشه امر بدی نیست. آن گونه كه گفته اند از برخورد اندیشه ها جرقۀ حقیقت پدیدمی آید واین برخورد زمانی صورت می گیرد كه اندیشه ها بیان شوند و بر یك‌دیگر اثر بگذارند. آزادی بیان پنجرۀ کشوده یی رو به خورشید است  که ازآن می توان گونه‌گونی اندیشه های بشری را تما شا کرد. این گونه‌گونی اندیشه وعقیده است که ضرورت آزادی بیان  را به میان می آورد . اگر آزادی عقیده بدون آزادی بیان نمی تواند مفهوم وهستی کامل خود را پبدا کند، درجهت دیگرآزادی بیان بدون عقیده و اندیشه نیز نمی تواند مفهومی داشته باشد. رمۀ گوسپندان به آزادی بیان نیازی ندارند برای آن که آن‌ها اندیشه و عقیده یی ندارند که آن را بیان کنند. در این مفهوم آزادی بیان یعنی آزادی اندیشه و عقیده. به مفهوم دیگر آزادی بیان ابزاری است جهت رساندن اندیشه و عقیده یی برای دیگران .

اگرآزادی بیان د ر رسانه های افغانستان  به اصطلاح می لنگد دلبل آن، این است که این آزادی هنوز محتوای مناسب خود را که همان اندیشه وعقیده باشد در نیافته است .

با این همه آزادی بیان یك مفهوم مشخص است نه یك مفهوم مجرد. همان سان كه انسان هیچ‌گاهی به حقیقت مجرد دست نمی یابد به همان‌گونه رسیدن به بیان أزادی به مفهوم مجرد آن هیچ‌گاهی برای انسان مقدور نخواهد بود. آن هایی كه به دنبال آزادی مطلق بیان اند، در حقیقت، می خواهند همه چیز را مسخره كنند، حتا خود را و انسانیت را. انسان خود موجود مطلق نیست موجود محدود است، موجود ناقص است، این موجود ناقص چگونه می تواند آزادی مطلق داشته باشد! حقیقت همیشه مشخص است و آزادی بیان نیز چنین است.

در تمامی كشور هایی كه اعلامیۀ جهانی حقوق بشر را پذیرفته اند و در پای آن امضا كرده اند، می توان از نوعی آزادی بیان در آن كشورها سخن گفت؛ اما این آزادی بیان درهمۀ این كشورها در یك سطح معین قرار ندارد. حتا در یك كشور واحد نیز آزادی بیان نمی تواند همیشه در یك سطح معین باقی بماند. این امر وابسته به چگونه گی دولت هاست. دولت‌های استبدادی و توتالیتر دشمن آزادی بیان اند و در مقابل دولت های قانون سالار، آزادی بیان را از اجزای تكمیل كنندۀ جامعۀ مدنی می دانند. عمدتاً آزادی بیان را به دو بخش زیرین تقسیم می كنند:

 

* - نخست آزادی برای بیان عقاید ضد دینی

* - دو دیگر آزادی برای بیان عقاید علمی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و موضوعات دیگر...

 

از این میان در تاریخ ، بیان عقیدۀ ضد دینی بیشتر مشكل ساز و ماجرا برانگیزبوده است. هردینی حریمی دارد كه افكار ضد خود را در آن راه نمی دهد. مثلاً اگركسی در پیوند به مفاهیم توحید، نبوت و معاد شك كند  و سخنان خلاف آن چیزی كه دین خود گفته است بگوید؛ بی گمان چنین كسی خود را با كیفر بزرگ دینی رو به رو كرده است. دین در این موارد هیچ‌گونه  اندیشه مخالفی  را به هیچ عنوانی نمی پذیرد و آزادی بیان  در این ارتباط تا آن جا می تواند  به پیش برود كه ریسمان دین اجازه می دهد.

تازه این یك جهت مساًله است؛ جهت دیگر این كه دریافت و قرائت ما از آزادی های دینی متفاوت است. مثلاً یك حكومت استبدادی به ظاهر دینی، می تواند در چارچوب تفسیری كه خود از دین دارد، هرنوع آزادی را قدغن كند. چنین حكومت هایی قرآن را به گونۀ می خوانند كه سود ایشان است.

دربخش دوم، بیان مسایل سیاسی نسبت به مسایل دیگر همواره حساسیت بیشتری داشته است. چنان كه در درازای تاریخ روشن‌فكران پیوسته به سبب بیان عقاید سیاسی خویش با بد بختی‌های بزرگی  رو به رو بوده  اند. از گذشته‌های دور كه بگذریم، در تاریخ معاصر كشور خودمان ، درنتیجۀ سركوب خو نین مشروطیت او ل، استبداد هاشم خانی و سركوب روشن‌فكران  در رژیم كودتایی هفت ثور، هزاران تن  به جرم دیگر اندیشی خویش سر به نیست شده اند. این ها عواملی اند كه آزادی بیان را محدود می سازند.  فرض را بر این می گذاریم  كه ما در مدینه فاضلۀ افلاتون زنده گی می كنیم ، آیا در این مدینه هیچ مانعی در برابر آزادی بیان وجود ندارد  و آزادی بیان در مدینۀ  فاضلۀ افلاتون یک امر مجرد و مطلق است؟ بدون تردید كه نه. برای آن كه افلاتون مدینه اش را بر اساس حاكمیت قانون  پی افگنده است و شهر وندان آن  ناگزیر از اطاعت قانون اند. هیچ  قانونی آزادی  مطلق را ضمانت نمی كند. هر چیزی که در قانون تعریف می شود  حد و مرزی دارد . اساساً قانون خود در نقظۀ مقابل آزادی قرار دارد و آن را محدود می سازد.

در جهت دیگر آزادی یك  فرد  آن جا ، پایان  می یابد كه  آزادی كس دیگری آغاز می شود . انسان در یك شبكۀ گستردۀ اجتماعی زنده گی می كند، حالا این شبكه پیچیده و یا هم ساده، مسالۀ دیگریست. مهم آن است كه هر فرد در این شبكه نا گزیر ازآن است  تا از یك رشته  قوانین، سنت ها و خواسته های اجتماعی اطاعت كند

 هر فردی در این شبكه  می توانی عقیدۀ خود را بیان كند.  البته آن كسی كه در كنار تو ایستاده است و در كنار تو زنده گی می كند و هم آن كسی كه دشمن تست نیز می  توانند به بیان  آزادانۀ اندیشه های خویش بپردازد. حالا این اندیشه ها شاید با یك‌دیگر هم آهنگی و هم‌گونی نداشته باشند، شاید در نقطۀ مقابل هم  قرار داشته باشند. نكتۀ مشترك در بیان این همه  اندیشه های  متفاوت این است كه كسی حق ندارد تا عقیدۀ مخالف خود را اهانت كند و بر كرامت بشری شهروند دیگری تعرض نماید ویا هم با جبر عقیدۀ خود را بر دیگران تحمیل كند . اصل عمده این است كه با در نظر داشت چنین شرایطی هر شهروندی حق بیان اندیشه وعقیدۀ خود را دشته باشد.

روزگاری اندیشه گر فرزانه یی به یكی از مخالفان خود گفته بود: « من دشمن تو و دشمن اندیشۀ تو ام ، اما برای آن كه بتوانی اندیشه ات  را بیان كنی حاضرم كه جانم را فدا سازم .»

 اگر كسی یا گروهی بر این  پندار ناصواب باشد  كه عقیدۀ او یگانه راه رسیدن  به حقیقت است و دیگران باید به دنبال او بیایند و حق مخالفت با او را ندارند. بدون تردید چنین كسی شایسته گی زیستن در جامعۀ مدنی را ندارد. او یك شهروند  نیست؛ بلكه یك فاشیست خود رای ویك  دیكتاتور خود كامه است. گفته اند :«همه چیز را همه گان می دانند و همه گان هنوز به دنیا نیامده اند.» هیچ عقیده یی دربرگیرندۀ كلیت حقیقت نیست؛ بلكه هر عقیده یی پاره یی از حقیقت را با خود دارد. بناً آزادی بیان زمینۀ گفتمان اندیشه‌ها را پدید می آورد وآن ها را چنان آیینه هایی در برابر هم می گذارد و این جاست كه ما می توانیم  حقیقت تا بی نهایت جاری  را تماشا كنیم .

 

عوامل  باز دارندۀ آزادی بیان

 

 تنوع و گسترده گی عوامل بازدارندۀ آزادی بیان با تنوع و گستردهگی نظام های سیاسی  در جهان پیوند دارد. عوامل باز دارندۀ آزادی بیان  در نظام های گوناگون می تواند ظهور و عملكرد های گوناگونی داشته باشد.

همان‌گونه كه آزادی بیان هیچ‌گاهی یك امر مطلق بوده نمی تواند  به همان‌گونه درجهان هیج نظام سیاسی  نمی تواند و جود داشته باشد كه خود را از نظارت  بر آزادی  بیان، مطلقاً كنار بكشد. در موجودیت یك چنین عوامل شبكه یی است كه گاهی حتا در نظام های متكی بر قانون نیز، قلم ها آزادانه  بر برگ‌های كاعذ حركت نمی كنند و زبان‌ها  دركام‌ها  آزادانه نمی چرخند.

سانسور و نظارت بر آزادی عقیده و بیان در حقیقت، سایۀ هر نظام سیاسی است. به هر پیمانه یی كه یك نظام سیاسی از ارزش های دموكراسی  به دور باشد به همان اندازه سانسور، سایۀ  سنگین‌تر و وخوف‌ناكتری را  بر امر آزادی بیان می گستراند.

شاید بتوان گفت كه سانسور هم‌زاد زنده گی اجتماعی انسان است  كه پس از پیدایی مطبوعات و رسانه های همه گانی  حضور دوچندانی یافته است .

سانسور در گذشته ها چنان غولی با سایۀ خود ظاهر می شد و همه جا را تاریك می ساخت. همه گان او را می دیدند و صدای وحشتناك نفس كشیدنش را می شنیدند؛ اما سانسور امروزه  دركشور های كه ادعای داشتن قانون آزادی بیان را دارند به گونۀ شیطان عمل می كند. شیطان سایه ندارد. آرام نفس می كشد و گام‌هایش سبك و بی صداست. دركنار تو راه می رود. درنوك قلم تو جاری می  شود. به جای تو می اندیشد. به جای تو ابراز عقیده می كند؛ اما تو ظاهراًحضور او را احساس نمی كنی .

غول ویران‌گر است و صدای ویران‌گری اش از كران تا كران می پیچد و با مشت  در دهان تو می كوبد و توبا دستان خویش دهان خون آلودت را محكم می گیری  و توان  فریاد زدن را از دست می دهی؛ اما شیطان پاره قندی در دهان تو می كند  تا با شیرینی آن  چیزی را بگویی كه او می خواهد. اگر چنین نشد، شیطان نیز  ترا ویران می كند، مگر ویران‌گری اش را به نام سازنده گی  جا می زند .

امروزه سانسور مانند  شیطان عمل می كند، او استدلال می كند، از ویران‌گری خود به  دفاع  بر می خیزد . ویران‌گری خود  را به نام آبادانی قوم  و نگه‌داری ارزش های ملی و مذهبی جا می زند. امروزه سانسور چنان شیطانی چهرۀ معصومانه یی  به خود می  گیرد. دلسوزی نشان می دهد . خود را وارث آرزش‌ها می داند. گویی دل‌نگران فروپاشی تمام  ارزش‌هاست . ارزش‌های مذهبی ، ارزش‌های ملی، استقلال و تمامیت  ارضی  و چه ها و چه های دیگر.  دشواری در این جاست كه او هیچ‌گاهی نمی خواهد در پیوند به این ارزشها با تو درك  هم‌گونی داشته باشد. این كه ارزش‌ها چیست و چه مرز های مشخصی دارند ، این را دیگر او تعین می كند و تو باید با آن موافقت كنی . در غیر آن شیطان به شیوۀ دِگر  و ابزار دیگر همان كاری  را می كند كه غول. امروزه سانسور به مانند شیطان عمل می كند . بهانه گیر است . با تو دوست می شود  و بعد با بهانه یی زبان ترا می برد.همین  جا یكی از حكایت های  منسوب  به لقمان حكیم  به یادم می آید:

 روزی و روزگاری  در میان عقاب تیزچنگالی و كبك  خوش آوازی  رشتۀ دوستی  تنیده شد. كبك  درسایۀ این دوستی  از چنگال عقاب آسوده خاطر گشت  و دیگر هراسی سبب نمی شد كه روزان و شبان  خاموش بماند و آن همه سرود و تغنی  را در گلو خفه سازد؛ بلكه او دیگر آزادی بیانش! را به دست آورده بود و هرچه دل تنگش می خواست می خواند . روز ها و شب ها این گونه در میان این دو دوست می گذشت؛ ولی اندك اندك  دلچسبی عقاب  به خواندن  های كبك كم می شد. عقاب، دیگر نه تنها علاقه یی به شنیدن آن نداشت؛ بلكه در فكر آن بود كه چگونه و با چه بهانه یی  این صدا ها  را خاموش سازد.

اتفاقاً در یكی از شب‌های مهتابی كه زیبایی، زمین و آسمان را  به هم پیوند  می زد ، كبك  فراز صخرۀ بزرگی  پر زد و ازدیدن آن آسمان شفاف باماه و ستاره گان بی شمار شوق آزادی بیانش ! گل كرد وهوای گوارای كوهستان  را در سینه فرو برد و با چهچۀ دلنشینی  سرود تازه یی را در سكوت  كوهستان  رها كرد.

عقاب كه منتظر بهانه یی بود سر ا ز  زیر بال  تفكر و مشورت! بیرون آورد و با صدای خشم آگینی فریاد زد :

« های ! تو چگونه دوستی كه من این جا  در زیر این خورشید  سوزان  می  سوزم  و تو  در زیر سایۀ  سرد آن درخت سرو،  سرود می خوانی؟»

كبك  با حیرانی گفت :« دوست بزرگ من! حالا شب است  و من روی این تخته سنگم  نه در زیر درخت ! آنچه كه در آسمان می تابد  ماه است نه خورشید! پس تو چگونه  ازتابش خورشید سوزان، می سوزی!»

كبك تا خواست سرود نا تمام خود را ازسر گیرد كه عقاب  بر خاست و چنگال  تیزش  را درگلوگاه او فرو برد و گفت :

«پس من دروغ می گویم ! پس من دروغ‌گو هستم ! تو چگونه دوستی هستی كه  دوست خود را دروغ‌گو می خوانی ؟» كبك دیگر توان سخن گفتن را نداشت. عقاب گلوگاه وسینۀ او را می درید و می خورد. كوهستان از صدای كبك  خالی گردید؛ اما شكم عقاب پری پربود.

این روز ها سانسور این گونه عمل می كند. درجامۀ قانون  رسانه های همه گانی  به نام آزادی بیان  به دیدار تو می آید . با تو دوست می شود  وبعد  بهانه می گیرد و تو تا  تكانی به خود داده ای،  چنگال‌های خونریز او در گلوگاه و سینۀ تو فرو رفته است!

 

با آن‌چه گفته آمدیم، عوامل بازدارندۀ آزادی بیان در کشور را می توان به گونۀ زیرین دسته بندی کرد:

1-                 دست‌گاه حاکمه،

2-                 انگاره‌های نادرست دینی،

3-                 سنت‌های سنگ شدۀ اجتماعی آمیخته با نوع تقدس،

4-                 شیونیزم قومی،

5-                 فرهنگ خشونت و موجودیت نیروهای متکی بر تفنگ،

6-                 مافیای رسانه ای،

7-                 سانسور ساختاری،

8-                 وابسته گی مالی،

9-                 خود سانسوری،

 

شاید هم بتوان عوامل دیگری را نیز بر این فهرست اضافه کرد.در ارتباط به عامل خود سانسوری می توان بحث جداگانه یی را به میان آورد. اما عجالتاً می توان گفت خود سانسور از هر گونۀ آن که باشد آزادی بیان را صدمه می زند.

درنگاه نخست  خودسانسوری، معلول تمام عواملی است که از آنها نام برده شد؛ اما در جهت دیگر این امر خود مانع بیان آزادانۀ اندیشه و عقیده می شود. خود سانسوری می تواند  ریشه  در هراس  نویسنده  از وضعیت داشته باشد و یا هم  می تواند برخاسته از نوع جزم‌گرایی مذهبی – ایدیولوژیک باشد. در حالت نخست نمی توان از  نویسند یی  که به اصطلاح از سایۀ خویش می ترسد، انتظار داشت  که رویداد ها را آن گونه که رخ داده  است بیان کند. او مسلماً رویداد ها را به گونه یی می نویسد که او را با کوچک‌ترین  خطری رو به رو نسازد.

درحالت دوم نویسندۀ که جهان را  از پشت عینک دودی ایدیولوژیک نگاه می کند، مسلماً  او در تلاش آن است تا جهان را آن درچارچوب تنگ ایدیولوژی خویش بیان کند. چنین است که او نمی تواند که به بیان بیطرفانه رویداد ها بپردازد. به گفتۀ مولانا جلال الدین محمد بلخی:

 

پیش چشمت داشتی شیشه کبود

زان سبب عالم کبودت می نمود

 

غیر ازآن چیزی که گفته شد، جاه طلبی و غریزۀ رسیدن  به جاه و مال نیز سبب می شود تا نویسنده آن گونه بنویسد که بتواند غرایز بهیمی خود را  ارضا کند. چنین نویسنده گان و خبرنگارانی در رسانه‌های ما  کم نیستند .

 

دلو 1384 خورشیدی

شهرکابل

پرتو نادریپرتو نادری
نویسنده: پرتو نادری

پرتو نادري فرزند عبدالقيوم پرتو  به سال   1331 خورشيدي  برابر با (1953) در دهکده ء  به نام جر شاه بابا در ولسوالي  کشم ولايت بدخشان   ديده به جهان گشود .
اودوره ء ابتدايي و  ميانه  را در زادگاه خود تمام کرد ، بعداً به کابل آمد و دورهء ليسه را در  دارالمعلمين اساسي  کابل با نمرات بلند  به پايان آورد.
 چنان که او توانست امتياز اشتراک در  امتحان ورودي دانشگاه را به دست آورد . چنین بود که  به سال   1350 خورشيدي  به دانشکده ء ساينس  دانشگاه  کابل راه يافت و به سال 1354 از رشته ء زيست شناسي ( بيو لوژي) اين فاکولته دانشنامه ء ليسانس به دست آورد .... ادامه


Facebook

Twitter