وارد شدن
مرام مجما را تقویت انکشاف جامعه مدنی متنوع، کثرت گرا، جامع و متحد تشکیل میدهد.

جامعه مدنی چیست؟

جامعهء مدني فرهنگ سازش براي توافق است، اين جامعه قانونمند رابطهء حكومت با مردم و روابط افراد با حكومت را تنظيم ميكند.

ارزیابی

ویب سایت جدید مجما را چگونه ارزیابی میکنید؟

عالی - 60.9%
خوب - 26.1%
متوسط - 4.3%
ویب سایت قبلی بهتر بود - 8.7%

Total votes: 23

اشتراک

برای دریافت مجله جامعه مدنی اشتراک نمائید!
captcha

ساحات تحت پوشش

تعداد بازدیدها

امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
505
445
950
2570293
12534
15429
2575063

قبل از روي صحنه آمدن احمدشاه ابدالی درسال 1747م.  و تشكيل امپراطوري بزرگ توسط وي، در منطقه شمال افغانستان كنوني، تركا ن اشترخا ني ودرقسمت جنوب آن تركان بابري حكم مي راندند. درقسمت غربي افغانستان بالترتيب ، تركان صفوي، هوتكي ها، ابداليان و نادر افشار حاكميت داشتند. پس از مسلط گرديد ن احمد شاه بابا برا ين جغرافيا، درقسمت شمال آن رود آمو به صفت مرز ميان امارت بخارا و دولت جديدالتاسيس افغاني تثبيت گرديد. درا ستقا مت هاي جنوب ، غرب و جنوب شرق افغانستا ن، مرز مشخصي وجود نداشت . در اين حدود، گما شته گا ن دولت مركزي، بر منا طقي چون، مشهد ، سيستان ، كويته ، پشا ور، پنجاب و كشمير حکم رانده و به اساس دساتیری که از قندهار و بعدا کابل صادر می گردید .  عمل مي كردند. روند مذ كور قسما تا زمان امير دوست محمد خان ادامه داشت. از آن به بعد ،  بي آنكه مرزهاي افغانستان به شكل رسمي تشخيص شود، امراي افغاني، عمدتا برهمين جغرافيا كه بعدا نا م افغانستان را به خود گرفت ، حكومت مي كردند. پس از به قدرت رسيدن امير عبدالرحمن در 1880 ، مسا له تثبيت  مرز حاكميتش به شكل رسمي طرح ودر نتيجه جغرافياي كنوني كشور بنام افغانستان رسميت يافت. اين درحالي بود  كه پيش از امارت عبدالرحمن خان ، ا مپرا توري بريتانيا، بنا بر تشويشي كه از پيشروي قواي نظامي امپراتوري تزار روس به جانب جنوب داشت ، راه مذاكره با مراجع روسي را باز كرده بود، تا توانسته باشد كه از طريق مذكور سرحد شمالي افغانستان را تثبيت وجلو تجا وز روسها  به طرف جنوب را بگيرد. مذاكرات طرفين پيرامون اين مساله،از نشست « لارد كلاريدن»  وزير خارجه انگليس و « بارون برون» سفير روسيه ،  در اوايل سال 1869م آغاز يافت. ملاقات دومي روي اين موضوع، در ماه سپتامبر 1869م ميان « لارد كلاريدن» و «گورچيكوف» ريس حكومت تزار در « ايدلبرگ» صورت پذيرفت. ولي ،اين دو ديدار رسمي بي آنكه به نتيجه مطلوبي برسد پايان يافت، ازآن به بعد، طي مذاكرات پيهمي كه ميان طرفين به وقوع پيوست ، جانب انگليسي بي حوصله شده، طرح يكجانبه را در اين مورد تهيه و به جانب روسي ارايه داد.  بلگرامي جريان موضوع را اینگونه شرح می دهد:  « سفير انگليس فيصله دفتر وزارت خارجه خودرا كه طي آن لارد گرانويلي وزير امور خارجه تصميم حكومتش را مبني بر تعیین قلمرو ها وسرحدات افغانستان كه به صورت كامل به امير كابل مربوط ميشد تشريح نمود و به حكومت تزار ارائه نمود. 
1- بدخشان با نواحي متعلقه اش واخان از سر قل جهيل ويكتوريا در شرق تا محل وصل رود كوكچه با رود آمو   ‹ يا پنجه› سرحد شمالي اين ولايت را در سراسر امتدادش به وجود مياورد.
2- تركستان افغانستان مشتمل منطقه قندوز ، خلم و بلخ ميباشد. رود آمو از محل اتصال رود كوكچه امتداد مسير خواجه صالح بالاي شاهراه بخارا به بلخ را در بر ميگيرد سرحد شمالي آنرا تشكيل ميدهد. 
3- نواحي داخل آقچه، سرپل ، ميمنه، شبرغان و اندخوي از متصرفات سرحدي افغانستان به طرف شمالغرب بوده و صحراي وسيع ماوراي آن به قبايل آزاد تركمن ها مربوط است. 
4- سرحد غرب افغانستان مشتمل بر هرات و ملحقات آن كه حدود آن با ولايات خراسان ، فارس واضح وروشن بوده وايجاب تعيين ومشخص شدن رادر اينجا ندارد.
وزير خارجه انگليس، به صورت واضح اعلان نمود كه قلمروهاي ياد شده از نگاه حق و ملكيت به امير شيرعلي خان متعلق و مربوط بوده حق طبيعي اوست كه از اين متصرفات خود در صورت دستبرد و تجاوز دفاع كند. از طرف ديگر به حكومت هند دستور داده شدتا اميرشيرعلي خان را عليه هرگونه دستبرد خارجي به داخل اين محدود هشدار دهد. موضوع سرحدات افغانستان همزمان تنظيم و به اختيار حكومت روس گذاشته شد، تا اين سرحد را به رسميت بشناسد وهم متوجه باشد تا اين محدود از طرف مردمانيكه در حيطه نفوذ روس قرار دارند احترام گردد.» ‹1›  
درحاليكه چانه زدن هاي طرفين، پيرامون این  موضوع ادامه داشت ، امارت ا مير شيرعلي خان در اثر تجا وز قواي انگليس در سال 1879از بين رفت. مساله مذكور هنگامي از سرگرفته شد كه روسيه تزاري به اساس سياست پيشروي خود به جانب جنوب ، منطقه پنجده را در سال 1885م ازامير عبدالرحمن خان متصرف شد.  
از آن به بعد، مساله تثبيت سرحد شمال افغانستان با جديت بيشتر مطرح گرديد. طرفين دعوي، جهت حل اين معضله، هيات هاي قبلي خويش را تغيير دادند. به اساس تغييرات وارده ، انگليسها به جاي « سر پيتر لومسدن » ، « كلونل ريد جوي» و روسها به عوض« زيلي ناي » « كهولبرگ » را توظيف كردند. با وارد آمدن اين تغيير در روند مذكور ، مساله تثبيت سرحدات شمال افغانستان راه حل يافت. 
اين در حالي بود  كه  سرحد غربي افغانستان قبلا توسط « گولدسميت» تعيين گرديده بود.و لی به اساس يك سلسله ملاحظاتي كه بعد از توافقات قبلی بروز كرد،تعین مرز در قسمت غربی کشور،  براي بار دوم مورد بحث قرارگرفت . دراين دوره رياست هيات  افغاني را قاضي سعدالدين خان واز انگليس را شخصي بنام « بارنس» به عهده داشتند. هياتهاي موصوف روز پنجشنبه چهارم ماه ذي حجه سال 1301 هجري قمري در منطقه « نوشكي» يكي از علاقه هاي چخانسور با هم پيوستند.  ايشان پس از گفت و شنود وبررسي مسايل مورد بحث ، راه قلعه فتح را در پيش گرفتند. قرار اظهار ملا فيض   محمد کاتب، هيات مذكور به تاريخ چهاردهم ماه محرم سال 1302 هجري قمري وارد اين ناحيه گرديد و موضوع باز پس سپاري منطقه «درشيفتي» را كه بنابر حكم دولت ايران توسط پسر امير قاين غصب شده بود،  به بحث گذاشت. منطقه موصوف، پس از گفت و شنود ميان هياتها،   به جانب افغاني تسليم داده شد. به همين ترتيب ، هيات افغاني اظهار داشت كه به مسافه دو فرسنگ از زمين ني زار كه در آن طرف منطقه « تخت شاه» قرار داشت،  به اساس نقشه « گولد سميت» متعلق به افغانستان مي باشد.ولي بنابر عدم تصرف كارگزاران افغان به تملك دولت ايران درامده است.
گفتگوی هیات  های مذکور پیرامون تعین مرز عربی افغانستان باکشور ایران ، تا این حد پیشرفت و بیشتر از این انکشاف نکرد. فيصله نهايي در اين مورد، هنگامي صورت پذيرفت كه « سر هنري مكمهان» به صفت نماينده انگليس وارد صحنه گرديد. ا و، پس از به پا يان رسانيدن دور سوم مذاكرات در سال 1904 م  ، نقشه پذيرفته شده از جانب ايران وافغانستان را تهيه و معضله مذكور را قسما حل كرد. 
 
 تعيين سرحد پامير
ارتفاع پامير كه ازجانب شمال با كشور تاجكستان ، ازجانب شرق با كشور چين و ازجانب جنوب شرق با كشور پاكستان همسرحد است،
 يكي از ساحات مرتفع، پربرف و صعب العبور ولايت بدخشان مي باشد. اين جغرافياي دور افتاده ، در طول مدتي كه امراي سدوزايي ومحمد زايي بر افغانستان حكم راندند، به صفت يك منطقه غيرقابل دسترسي به حال خود باقي مانده بود. ارزش اين منطقه  هنگامي مورد محاسبه قرار گرفت  كه از يگ طرف امپراتوري چين بر تركستان شرقي دست يافت و روسيه تزاري حدود متصرفاتش را تا مبدا رود آمو وسعت بخشيد واز جانب ديگر امپراتوري هند برتانوي تا منطقه چترال پيشرفت.اين همه انكشافات، از زمان زمامداري احمد شاه ابدالي آغازوتا امارت عبدالرحمن خان، به صفت يك مساله مورد منازعه ميان روسيه تزاري و امپراتوري هند برتانوي كسب اهميت كرد. امير عبدالرحمن، درآغازحاكميت خويش ارتفاعات پامير را به هند برتانوي واگذار شد. ا و، راجع به اينكه روي چه علتي دست به چنين اقدامي زد ،  نوشته است  :
« درباب ولايت واخان كه جزء مملكت من گرديده بود. قراردادم كه تحت محافظت دولت انگليس باشد. چرا كه ولايت مذكور از كابل بسيار د ور و از مملكت من  فرد افتاده بود. وازا ين جهت خيلي مشكل بود كه ولايت مذ كوررابه خوبي مستحكم نمايم. در باب خط سرحدي قرارداده شدكه خط مذكور رااز چترال به گردنه بروغيل تا پشا ور كشيده مشخص نمايند واز آنجا هم تا كوه ملك سياه معين نمايند.»   ‹2›  
پيش از كسب اختيارات سياسي انگليس بر پاميرات . روسيه تزاري در سال  1876قطعه اي را تحت فرماندهي سكوبيلوف به اين منطقه مرتغع فرستاد.از آن به بعد،  پامير تحت مراقبت جدي روس ها قرار گرفت، قطعه روسي مستقر در پا مير با استفاده از موقعيتي كه برآن دست يا فته بود، عنا صر كشفي خود را وارد منطقه چترال كرده و به جمع آوري معلومات پيرامون حركات انگليس ها مي پرداخت.  مراجع انگليسي، هنگامي متوجه سطحي نگري اطلاعات خويش در اين ساحه شدند  كه در پايان سال 1891 يك افسر اطلاعات انگليسي به نام كپيتان « ينك هسبند» از جانب « كلونل يانوف» فرمانده قطعه روسي در منطقه ء باز آي گنبد واخان دستگير و باز گردانده شد.تنها اين نبود،  چون فرماندهان روسي تا آن زمان بر خورد هاي متناوبي را با مسوولين سرحدي چين و واحدهاي نظامي افغانستان انجام داده بودند. به همين اسا س ، مراجع حكومت انگلستا ن پس از فرستادن ا طلاعيه دستگيري افسر خويش توسط قواي سرحدي روسيه به مقامات روسي، دست به عمل زد. ا قدا مات حكومت انگليس دراين مورد كه از جنجالهاي سياسي با جانب روسيه تزاري آغاز شد،  منتج به آن گرديد تا انگليسها در سپتمبر سال 1893 هياتي را به رياست « مورتيمر ديورند» به كابل  بفرستند. اين هيات،  پس از انجام مذاكره با امير عبدالرحمن ، معضله مذكور را حل و موفق به تثبيت مرز فعلي افغانستان با حكومات روسيه تزاري ، چين وهند برتانوي گرديد. 
 
سرنوشت مناطق متصرفه امپراطوری ابدالی بعد از  معاهدات لاهور،جمرود،گندمک ودیورند
 
طوريكه ا ظهار گرديد، قبل از شكل گيري امپراتوري نادرافشار و احمد شاه ابدالي ،  نيم قاره هند توسط سلاطين بابري اداره مي شد. لشكر كشي هاي پيهم نادر افشار و احمد شاه ابدالي بر سرزمين مذكور، توانايي اداره نظامي بابري را تضعيف و زمينه نفوذ قدرت استعماري انگليس در آن را مساعد ساخت. ا ز این رو  بود  كه  پس از در گذشت احمد شاه و بعدا پسر وي تيمورشاه در سال 1793 ميلادي ، انگلیس ها قسمت وسيع سرزمين هند را متصرف شدند.اين هنگامي بود  كه شاه زمان پسر تيمورشاه زمام امور را در افغانستان بدست گرفت. و با ملاحظه انكشافات وضع به نفع قواي انگليس در نیم قاره هند ، به فكر تحكيم مناطق متصرفه ميراثي خويش،  چون ملتان ، پنجاب و كشمير شد. اين ساحه در صورتي قابل دسترسي بود كه شاه زمان به حمايت از زمامداران داخل جنگ هندوستان عليه ارتش متعرض انگليس بر مي خاست. بنا بر اين ، ا و در سالهاي 1793، 1794، 1795، 1797، 1798 ، 1799 به جانب هند لشكر كشيد. تا از اين طريق دست كمك به مدافعين هندي از كشور شان را دراز دارد. ولي، اقدام وي در اين زمينه تحت تاثير مبارزه عليه برادرش شاه محمود قرار گرفت كه قصد بر انداختنش را داشت . شاه محمود كه از حمايت فتح خان برخور دار بوده و توسط حاكم قاجاري ايران تحريك مي شد، پس از جنگ هاي متناوب با شاه زمان،  در سال 1801 موفق به خلع او گرديد. ازآن به بعد، افغانستان به ميدان جنگ هاي داخلي ميان برادران سدوزايي و محمد زايي مبدل شد. اين زمينه خوبي جهت دستيابي انگليس ها به مقاصد استعماري شان در نيم قاره هند بود. چون مبارزين هندي ، كه در صدد استحصال كمك ازافغان ها بودند، ازدسترسي به آن محروم ودر ميدان جنگ با قواي متعرض انگليس تنها ماندند. از این رو  بود  كه انگليس ها در سال 1803 پس از تصرف دهلي و آگره ، حكومات مرته و ميسور را منقرض و زمامدار دكن را از مقابله در برابر خويش منصرف ساختند. ارتش نيرو مندي كه در تحت قيادت « هولكر» به جنگ عليه اشغالگران انگليسي مي پرداخت، آخرين نيروي قابل حساب بود كه در سال 1804 از صحنه خارج شد.
 همزمان با اين انكشافات ، قوت ديگري به رهبري رنجيت سنگ در پنجاب ظهور كرد.
 رنجت سنگ كسي بود كه شاه زمان هنگام لشكر كشي در سال 1798 بر هند،ايا لا ت لاهورو پنجا ب را برا ي وي دا ده بود. با روي صحنه آمدن رنجــت سنگ در پنجا ب، حا كميت ا مرا ي ا فغان در ماوراي سند و كشمير ضعيف شد و كا ر به جا يي ر سيد كه شا ه شجا ع آخر ين وا رث ا مپرا توري ا بدا لي، پس ا زشكست در برا بر شا ه محموددرسال 1809 م در دربار رنجیت سنگه پناهنده شد.. اين كشمكشها ي خانواد گي ميا ن شهزا د گا ن ا بدالي،الي دست يافتن سردارد وست محمد خان براریکه قدرت ،ادامه داشت .امیر موصوف ، در مد ت پنج سال حاكميت خو يش ، تلاش ورزید تا منطقة پشاوررا از تحت تسلط رنجیت سنگ آزاد سازد.ا نگليس ها جهت د فع او، به شاه شجاع كه دراختيارشان قرارداشت، مراجعه كردند. شاه شجاع تقا ضاي مشترك انگليس ها ورنجيت سنگ درموردانتقال قدرت به كمك نظامي ايشان از برادران محمدزايي براي خودراپذ ير فت . و لي،جانب انگليس پيش ازا ينكه واردعمل شود، عهد نامه لا هوررادربرابرش قرارداد.اين عهد نامه كه به تاريخ 26 جو ن 1838 ميان « مكنا تن» نمايندهء وايسراي هند، رنجت سنگ وشاه شجاع درلاهوربه امضا رسيد.درماده هاي اول وچهارم آن آمده است : 
« آنچه ممالك متعلقه اين روي آب سندوآن روي آب سند مذكوركه درتحت تصرف و دا خل علاقه سركا ر خالصه جي ‹رنجيت› ا ست.  چون صوبه كشمير باحدود شرقي وغربي و جنوبي و شمالي اتك وچچه وهزاره وكنبل وانت وغيره توا بع آن وپشاور بايوسفزا يي وغيره وختك و هشت سنگر و مچني و كوهات و هنگو و سايرتوابع پشاور تا حد خيبر و بنو وزير و تانك وگرانك و كاله باغ و خوشحال گده وغيره با توابع آن و ديره اسمعيل خان و توابع آن و ديره غازي خان وكوت مشهن وعمر كوت وغيره با جميع توابع آن و سهنگر و اروات مند واجل وحاجي پور وروح پور، و هرسه كيجي  ملك ميسنگره  با تمام حدود آن،و صوبه ملتان باتمام ملك آن. 
سركارشاه موصوف ‹شه شجاع› و سايرخاندان سدو زايي رادرممالك مرقومه الصدر، هيچ  دعواي نسلا بعدنسل و بطنا بعدبطن نبوده ونخواهدبود. 3
درباره شكارپوروعلاقه هاي سند كه درراست درياي سندواقع است، هر فيصله يي كه بين رنجيت و  كلاودويد بعمل آيد، طرف قبول شاه شجاع خواهد بود.
 شاه شجاع پس از واگذاري اين امتيازوامتيازات ديگر براي انگليس ورنجيت سنگ، كه درعهدنامه لاهوربه آن متعهد شده بود، يكجابا قشون انگليس واردافغانستان شدودر  1839 ا مارت كابل رااز سرداردوست محمد خا ن بدست آ ورد.
ا ين معاهده، اساس معاملا تي راگذاشت كه بعداامير دوست محمد خان ، سرداريعقوب خان وامير عبدالرحمن خان به شرح ذ يل باجانب انگليس انجام داد ند :
 
الف : معاهده جمرود
  معاهده  مذکوربه تاريخ 30 مارچ سال 1855 ميان « سرجان لارنس» نماينده « لارد دالهوزي» وا يسراي هند برتانوي و سردارغلام حيدرخان پسر و وليعهد اميردوست محمدخان درجمرود به امضارسيد. در معاهدهء سه فقره يي مذكور، برموارد ذيل توافق صورت گرفت :
 1- ما بين « آ نريبل ا يست ا ند يا كمپا ني»  و جناب ا مير دوست محمد خان والي كابل وآن ممالك افغانستان كه درقبضه او ميبا شد، و ورثاي امير مذكور صلح ودوستي دايمي خواهد بود.
 2-. آنريبل ايست انديا كمپاني ، معاهده مينمايد، كه احترام آن علاقه جات افغانستان راكه حالادر تصرف امير مذكور ميباشند، بكنند وابدادر آنها مداخله ننمايند.  
3- جناب امير دوست محمد خا ن وا لي كابل وآن علاقه جات افغانستان كه حالادر قبضه او ميباشند عهد مينمايد از طرف خودواز طرف ورثاي خود علاقه جات آ نريبل ايست اند ياكمپا ني رااحترا م نمايد وابدادرآنها مداخله ننمايد.و بادوستان آنريبل ايست انديا كمپاني دوست باشند وبا دشمنان كمپا ني مذكوردشمن باشند.4
امير دوست محمد خان بعداز امضاي اين عهد نامه با حانب انگليس  ،  به عهد خود چنا ن صا د ق و وفادار باقي ماند  كه  حتي از شرايطي كه در اثر انقلاب تابستان سال 1857 هندوستان جهت باز پس گيري ساحات از دست رفته اش مساعد شده بود ، استفاده نكرد. عبدالرضا هوشنگ در اين باره مي نويسد :
 «در اين موقع علماي مذهبي و ميهن پرستان افغاني نيز كه به شدت از تسلط انگليسها نا راض بودند، به دوست محمدخان فشار وارد آوردند كه به كمك مسلمانان هند بشتابد و به انگليسها حمله كند، ولي دوست محمد خان زير بار نرفت واظهار داشت :
« من بايد به انگليسها بچسپم تا مرا در مقابل قاجار هاي لعنتي حفظ كنند، وچون با انگليسها قرارداد اتحاد بسته ام ، تا زمان مرگم به آن وفادار خواهم بود.»5
 
   ب  : معاهده  گند مك 
معاهده گندمك كه به تاريخ 26 مي سال 1879 در منطقه گندمک ميان امير محمد يعقو ب خان جانشين امير شير علي خان و نمايندگان امپراتوري  هند  برتانوي هريك كيوناري و ليتن وايسراي هند به امضا رسيد ، در ماده نهم آن آمده است :
« چون بين هردو حكومت طبق اين معاهده دوستي برقرار شده است . حكومت برتانيه شهر هاي قندهار و جلال آباد و علاقه هایي را كه اكنون تحت اشغال قشون برتانوي قرار دارد تخليه كرده و واپس ميسپارد. به استثناي كرم، پشين و سيبي ‹ طبق نقشه ملحقه› كه تحت تسلط و انتظام برتانيه است ، اما اين سلطه دايمي نبوده  و ماليات آن بعد از وضع مصارف داخلي سالانه به امير افغانستان پرداخته خواهد شد.  حكومت برتانيه انتظام « ميجني» و « خيبر» را كه بين پشاور و جلال آباد واقع است ، در دست خود ميگيرد و هم انتظام امور رفت و آمد قبايلي را كه دراين دو منطقه تعلق دارند، برتانيه به دست خودخواهد داشت .» 6
ج – معاهده  ديورند 
معاهده ديورند كه به تاريخ 12 نوامبر سال 1893 ميان امير عبدالرحمن خان و « مارتيمر ديورند»  نماينده دولت انگليس به امضا رسيد، عهد نامه جديدي نبود كه اميرمو صوف آن راامضا كرده باشد. چون هنگامي كه امير عبدالرحمن در چاريكار بود ، ضمن نامه يي از انگليسها سوال كرده بود كه از وي چه مي خواهند ؟ جانب انگليس در پاسخ به اين سوال وي، پيشنهادي را فرستاد وامير بي آنكه حرفي پيرامون آن داشته باشد، همه را تاييدكرد. پيشنهاد مذكور حاوي مواد  ذيل بود :
1- پادشاه افغانستان  به استثناي دولت انگليس با هيچ حكومت خارجي ديگر نميتواند روابط سياسي داشته باشد.
2- تمام قندهار زير فرمانروايی ديگري خواهد بود.
3- علاقه هاي پشين و سيبي تحت تصرف حكومت انگليس باقي خواهد ماند. 
4- فيصله ييكه با امير محمد يعقوب خان در باره سرحدات مشرقي افغانستان به عمل آمده به اعتبارخو د باقي خواهد ماند. 7
ازآن به بعد، عبد الرحمن خان وارد كابل شد و بر امارت افغانستان دست يافت .او،در طول مدتي كه برمردم اين كشورحكم راند، كاري نكرد كه رضاي انگليس درآن نبوده باشد.  معاهده ديورند نيز يكي از چنين اموري بود كه امير با رعايت خاطر متصدي خويش آن راانجام داد. در عهد نامه مذكور، مواردذيل قيد شده است :
« معاهده مابين جناب امير عبدالرحمن خان جي، سي، اس،ان امير افغانستان وحدودمتعلقه آن دريكطرف  و سرهنري مارتيمرديورند كي، سي،ائي، اي ،سي، اي فارن سكرتري دولت عا ليه هند ونايب ووكيل از جانب دولت عاليه طرف ديگر. 
ازآنجا كه بعضي مساله هابه نسبت سرحدافغانستان به طرف هندوستان بر پا شده اندو چنانكه هم جناب اميرصاحب وهم دولت عاليه هندخواهش انفصال اين به طريق اتفاق دوستانه دارند و خواهش تقرر وتعيين حدود دايره تسلط واقتدارخود شان دارند تا كه در آينده هيچ اختلاف راي و خيال در امر مزبور بين اين دودولت هم عهد وهم پيمان و قوع نيابد، پس به وسيله اين نوشته معاهده حسب ذيل نموده شد :
1- حد شرقي وجنوبي مملكت جناب امير صاحب از واخان تا سرحد ايراني به درازاي خطی كه در نقشه كشيده شده وآن نقشه همراه عهد نامه ملحق است خواهد رفت .
2- دولت عاليه هند در ملك هاي آن طرف اين خط به جانب افغانستان واقع ميباشند هيچوقت مداخله و دست درازي نخواهند كرد و جناب امير صاحب نيزدر ملك هايي كه  بيرون اين خط بطرف هندوستان واقع ميباشند هيچوقت مداخله و دست درازي نخواهند نمود. 
3- پس دولت بهيه بريتانيه متعهد ميشوند كه جناب امير صاحب  ،  ا سمار و وادي بالاي آنرا تا چنگ در قبضه خود ندارند و طرف ديگرجناب امير صاحب متعهد ميشوند كه او هيچوقت در سوات و باجور و چترال معه وا دي ا رتوي يا با شكل  مداخلت ودست اندازي نخواهند كرد. دولت بهيه بريتانيه نيز متعهد ميشوند كه ملك برمل راچنانكه در نقشه مفصل كه به جناب امير صاحب از قبل داده شده نوشته شد بجناب اميرصاحب واگذار نموده شود وجناب امير صاحب دست بردارازادعاي خود به باقي ملت وزيري وداور ميباشد و نيز دستبردار از ادعاي خود به چاكي ميباشد.  
4- اين خط سرحد بندي بعداز اين به تفصيل نهاده و نشان كاري آن هر جاي ممكن و معطوف باشد بتوسط برتيش و افغاني كمشنران كرده خواهد شد و مراد ومقصد كمشنران مذكور اين خواهد بود،كه اتفاق يكديگربيك سرحد موافقت نمايند وآن سرحد حتي الامكان بعينه مطابق حدبندي كه درنقشه كه همراه اين معاهده ملحق است بايد بشود. ليكن محليه حقوق موجوده دهات كه بقرب  سرحدي ميباشند در مد نظر داشته شوند.
5- به نسبت مساله چمن جناب امير صاحب ازاغراض خودبرچهاوني جديد انگريزي دستبردار ميباشند و حقوق خود راكه درآب سركي تيلري به ذريعه خريد حاصل نموده اند. به دولت بريتا نيه تسليم مينمايند. براين حصه سرحدخط حد بندي به حسب ذيل كشيده خواهدشد: خط سرحد بندي از سركوه  سلسله خواجه عمران نزديك پشا كوتل كه درحد ملك انگريزي ميباشد.اين طور ميرود كه مرغه چمن و چشمه شيداو به راه افغانستان ميگذرد. بعدازاين اين خط حد عدل مابين ريلوي و سينس وكوه چه بميان بلاك ميرود.بتعلق افغانستان ميگذرد.دولت بهيه بريتانيه هيچ مداخلت تابه فاصله نصف از راه مذبور نخواهند نمود.
6- شرايط مذبوره اين عهد نامه را دولت عاليه هندوجناب اميرصاحب افغانستان اينطورتصور ميكنند كه اين يك كامل وخاطرخواه فيصله جميع اصل اختلاف راي وخيال كه دربين ايشان به نسبت سرحد مذكور بوده اند، ميباشد. و هم دولت عاليه هند و هم جناب امير صاحب برذمه خودمي گيرند كه انفصال هراختلافات فقرات جزيي به مثال آن نوع اختلافات كه برآن در آينده افسرهاي مقرره جهت علامت نهي خط حد بندي غور و فكر خواهند نمود. بطريق دوستانه نموده خواهد شد تا كه براي آينده حتي الامكان جميع اسباب شك و شبهه و غلط فهمي مابين دو دولت برداشته و دور كرده شود .
7- چونكه دولت عاليه هند از نيك نيتي جناب امير صاحب به نسبت دولت بهيه بريتانيا نشفي و اطمينان خاطربطور كمال دارندو خواهش دارند كه افغانستان رادرحالت خود مختاري و استقلال و قوت ببينند. لهذا دولت مومي اليه هيچ ايرادو اعتراض برا مير صاحب در باب خريدن و آوردن اسبا ب جنگ در ملك خود نخواهند كرد و خود دولت موصوف چيزي معاونت وامدا د بعطيه اسباب جنگ خواهند نمود.علاوه براين جهت اظهار اعتراف خودشان نسبت به طريقه دوستانه كه جناب اميرصاحب دراين گفتگو ومعامله ظاهر ساخته اند.دولت عاليه هندقرارمي دهند كه برآن وجه عطيه سالانه دوازده لك روپيه كه آلان به جناب ممدوح داده ميشود،شش لك روپيه سالانه مزيدنموده شود.8
 
 
المرقو م 12 ما ه نو ا مبر 1893
مطا بق 2 جما دي ا لاول1311قمري
                                                            
امير عبدالرحمن در موردجريان كارهيات انگليس و جانب افغانستان بخاطرانجام عهد نامه مذكورنوشته است : 
« به جهت قطع وفصل تمام همين مناقشات وزحمات بود كه سفارتي رابه رياست « سرمارتيموردوراند» به كابل دعوت نمودم وچون مشاراليه شخص سياسي دان هوشياري بود ملتفت كه اطمينان باعث اطمينان است. مشاراليه به جهت سلامتي و محافظت خود به من اعتماد نموده عازم كابل گرديدو مشاراليه به همراهي معاونين خود كلنل «اليس» كه يكي ازاجزاي اداره نظامي هندوستان بودوكاپيتان « مانريس اسميت» و « مستركلارك» كه يكي از اجزاي وزارت امورخارجه دولت هندوستان بود و « دكتر فن» حكيم باشي فرمانفرماو« مستر دانالد» و چند نفراز محاسبين و منشي هاواجزاء هندي به تاريخ نوزدهم ماه سپتامبر سال 1893 ميلادي از پشاور بطرف كابل حركت نمودند و درورود سفارت مذكور به كابل، جنرال من غلام حيدرخان ازآنها استقبال نمود. من اندكي را كه عمارت مسكوني پسرم حبيب الله خان بود  متصل به كابل ميباشد ، به جهت منزل آنها تعيين نمودم.
بعدازمجلس رسمي اول ، فورا مشغول مذاكرات گرديديم. چون «سرمار تيمور دوراند» شخص سياسي دان بسيار زيركي بود و زبان فارسي راهم خوب ميدانست تمام مذاكرات زوداصلاح شد، ولي به جهت اينكه ثبت هر حرفي راكه « سرمارتيمور دوراند» و خودم و ديگر متكلمين سفارت ، صحبت ميكرديم داشته باشيم قرار داده بودم كه منشي باشي من سلطان محمد خان ، عقب پرده بنشيند بدون آنكه كسي اورا ببيند ، يا حضور اورا عقب پرده غير از خودم ديگر كسي بداند و هر كلمه را كه « سرمارتيمور دوراند» يا خودم با همديگر تكلم ميكرديم به خط رمز اختصاري نوشته، ثبت اين مكالمات ، تمامادردارالانشاي دولتي ضبط است. كه گفتگويي كه بين دولت من بادولت روس در باب روشان وشغنان حاصل شده بود، چنانكه قبلا بيان داشتيم قطع و فصل گرديد.
درباب ولايت واخان كه جزء ولايت من گرديده بود، قراردادم كه تحت محافظت دولت انگليس باشد. چرا كه  ولايت مذكورازكابل بسيار دورواز مملكت من فرد افتاده بود واز اين جهت خيلي مشكل بود كه ولايت مذكوررا به خوبي مستحكم نمايم. در باب خط سرحدي قرارداده شدكه خط مذكور رااز چترال وگردنه بروغيل تا پيشاور كشيده مشخص نمايند واز آنجا هم تا كوه ملك سياه معين نمايند.  به اين قسم كه واخان وكافرستان واسمارو طايفه موهمند، لال پوره قدري ازوزيرستان جزء مملكت من گرديدو من ادعاي حقوق خودرادرباب استاسيه راه آهن چمن نوو چغايي و باقي وزيرستان وبلند خيل وكرم وافريدي و باجوروسوات ونبيروديروچيلاس و چترال ترك نمودم.
 هر دوطغرا قرارداد نامه رادر باب سرحداتي كه معين شده بود، خودم واجزاء سفارت مهر و امضا نموديم. وقرارداد نامه مذكور نيز ذكرشده بودچون دولت افغانستان بطوردوستي ادعاهاي خودرادر باب بعضي از ولايات چنانكه قبلا مذكور شده است قطع نمود. لهذابه عوض اين همراهي وجه اعانه كه سالي دوازده لك روپيه دولت هندوستان تابه حال مي پرداخت . بعدازاين سالي هجده لك روپيه خواهد بود.
علاوه براين دولت هندوستان متعهد گرديدكه محض همراهي دوستانه،اسلحه وادوات حربيه به دولت افغانستان بدهدونيز قرارداده شد كه بعد ها دولت افغانستان هر قدراسلحه وادوات حربيه كه خواسته باشد ،‌ابتياع نموده واردافغانستان نمايد ، دولت انگليس مانع نشود .
پسرم حبيب الله خان تمام اجزاء سفارت راباعبدالرحيم خان، معاون ا لسنهء شرقيه و محمد افضل خان ، سفير انگليس مقيم كابل و نواب ابراهيم خان درباغ بابر به جهت صرف شام دعوت نمود. پسرهايم حبيب الله خان و نصرالله خان وغلام حيدر خان، سپهسالارو منشي باشي ودو سه نفرار صاحب منصب هاي من ،از آنها پذيرايي نمودند.
درتاريخ سيزدهم ماه نوامبر ، در عمارت سلامخانه در بارعمومي تشكيل يافته تمام صاحب منصبهاي كشوري و نظامي كابل وروساي طوايف مختلف و نيز دو نفر پسر هاي بزرگم، حضور داشتند. در حضور اهل مجلس ، به جهت من باب المقددمه  نطقي نمودم و تمام قرارداد هایي راكه داده شده بود، به جهت اطلاع ملت واهل مملكت خود و كساني كه حاضر بودند، اجمالا بيان كردم. خداوندرا حمد نمودم كه روابط دوستانه را كه بين اين دو دولت حاصل بود ، محكم و آنها را بيشتر از پيشتر با همديگر مو ا فقت عطا فرمود. و نيز از « سر مارتيمور دوراند» و اجزاء سفارت ، اظهار امتنان نمودم كه گفتگو ها را از روي عاقلي قطع و فصل نمودند.
بعد ازآن « سرمارتيمور دوراند» ، نطق مختصري نموده، در آخر اظهارداشت كه تلگرافي از فرمانفرماي هندوستان به من رسيد. از قرار داد هایي كه تازه داده شده است واز موافقت هاي دوستانه ما خيلي اظهار شعف و رضا ئيت نموده اند، و نيزاظهار داشته اند كه « لردكميرلي» در مجلس پارلمان اظهار رضائيت نموده است. به تمام وكلاو مامورين دولت من كه حاضر بودند، سوادي از خطابه نماينده هاي ملت افغانستان ‹ لويه جرگه›  كه تماما آنرا مهر نموده بودند،داده شد ودر خطابه مذكور نماينده هاي مز بوراظهاررضا ئيت نموده ، قراردادهاواتفاق نامه هارا قبول نموده،از دوستي بين دولت انگليس وافغانستان ، خيلي اظهارشعف و مسرت نموده بودند. 
من مجددادفعه ء ثاني برخاسته، خطابه مذكوررا به جهت اجزاءسفارت وساير حضار مجلس قرائت نمودم. آن روز به منشي باشي حكم ندادم كه خودرا پنهان نمايد، بلكه به او حكم كردم كه اين سه فقره نطق هارابنويسد وروز بعد دوهزار نسخه از اينها چاپ شده  ودرتمام مملكت منتشر ساختم . من باب مثال يك فقره دراينجا ذكر مي نمايم تا آشكارا شود كه اهالي مملكت من دوستي دولت و ملت انگليس را چقدر مغتنم مي شمارند و چقدر محبت آنهادر قلوب اين مردم و مامورين من جا گرفته است. دو روز قبل از حركت   « سر مارتيموردوراند» از كابل خواستم نشان هايي به جهت معزي اليه و ساير صاحب منصبهاي انگليس كه اجزاء سفارت او بودند بفرستم و به جهت اينكه كدام يك خوش اقبالي را حامل اين نشانها قرار بدهم، مجادله دوستانه در ميان سپهسالار من  ومنشي باشي و يكنفر كوتوال ، فراهم آمد.هر يك از اينها مايل بودند كه خود نشانها را برده بر  اجزاء سفارت تسليم نمايد. زيرا كه تمام آنها اين خدمت را مخصوصا اسباب افتخار  خود می دانستند و مایل بودند که خود نشان ها را برده به اجزای سفارت تسلیم نماید. آخرالامر، منشي باشي را با نشانهاي مذبور فرستادم و به ا و دستور العمل دادم كه نشانهاي مذكور را بدست خود به آنها اهدا نمايدو از خدمات ممتاز آنهااز جانب من اظهار امتنان نمايد. بعد از تسليم نمودن نشانهاي مذكور ، بتاريخ چهاردهم ماه نوامبر از كابل حركت نموده و اين مسافرت به آنها خيلي خوش گذشت. مناقشات و گفتگو هایي كه در باب اين امورات سرحدي در ميان مي آيد تمام شد. بعد از آنكه خطوط سرحدي را كميسيونهاي اين دولت برطبق قرارداد هاي مذكورهء فوق تجديد نمودند. امنيت و اتفاق بين اين دو دولت بر قرار گرديد. از خداوند مسئلت مينمايم كه اين امنيت و موافقت تا ابد مستدام باشد. شايد بي موقع نخواهد بوداگر بيان نمايم. اگرچه « لرد لنسرون » در ماه جون 1894م وقتي كه از هندوستان حركت مي نمود ، نطقي كه نموده از قراري كه شنيده ام اظهار داشت كه اين قرارداد به جهت اين داده شده است، كه طوايف سرحدي ديگر اسباب زحمت دولت هندوستان نشوند، ولي بر خلاف اظهارات او بر طبق اظهارات من جنگ چترال و جنگ باجور و جنگ ملاكند و جنگ وزيري وجنگ افريدي ، تماما بعد از تاريخ مذكوربا همين طوايف سرحدي كه درحوزه اقتدار دولت انگليس آمده بودند حادث گرديد. چرا كه آنها ديگر اميدي ندارند كه تحت حكومت حكمران مسلماني درآيندونميخواهند مطيع حكمراني انگليس هابوده باشند. » 9
 
امیر حبیب الله خان و موقف آن در برابر پیشنهادانگلیسها پیرامون
تجدید نظر بر موافقات قبلی و تعین مرز سیستان
 
قبل ازینکه امیر عبدالرحمن در اواخر سال 1901وفات کند، لاردکرزن، از طرف دولت برتانیا به عنوان وایسرای هند مقرر گردید. او، می خواست تا در روابط قبلی انگلیسی ها با امیر عبدالرحمن تغییراتی وارد آید. به اساس طرحی که از جانب لادرکرزن در این مورد تهیه شده بوددفتر اطلاعات حکومت هند، مطالبات دولت برتانیا را به این شرح به امیر  راجع ساخت:
1. تجدید نظر بر خط دیورند از نقطه نظر سوق جیشی حکومت هند.
2. مراقبت بر ورود اسلحه به افغانستان و استعمال آن.
3. خود داری افغانستان از کمک به قبایل واقع در سمت انگلیسی خط دیورند، در گفتار و عمل.
4. تعیین صاحب منصبان بر تانوی در افغانستان برای اتخاذ ترتیبات دفاعی علیه روسیه .10
با فرا رسی پیشنهادات مذکور به کابل، امیر عبدالرحمن وفات کرد و خواسته های انگلیس ها لا اجرا باقی ماند، این در حالی بود که در آن زمان ،از یکطرف شرایط جهانی تغیر خورده بودو از جانب دیگر،اثر گذاری موضوع وفات امیر در رابطه به درمیان گذاری پیشنهاد چهار فقره یی فوق با امیر حبیب الله،موجب شد تا وزیر امور هند در امپراطوری بریتانیا، طی هدایتی به لاردکرزن،از او در خواست کند تا از تعقیب کار طرح خود داری کرده و رابطه خویش با جانشین امیر را به روال عادی نگهدارد.
لاردکرزن با آنکه این هدایت را بدست آورده بود، در نامه تعزیتی ایکه به امیر حبیب الله  فرستاد این را اضافه نمود که او، ورود یک هیات انگلیسی به کابل را بخاطر تجدید قرارداد هایی که با پدرش صورت گرفته است، ضروری می داند.
امیر حبیب الله در جواب این نامه وی اظهار داشت: تا آن زمانی که دولت بریتانیا به تعهداتی که با پدرش انجام داده است وفا کند،او نیز مفاد تعهدات  مذکور را محترم می شمارد. لاردکرزن که شخص خودخواه و حرف ناشنو بود، پس از دریافت نامه امیر، در پاسخ به آن نوشت : چون تبادل نامه هایی که میان امیر و گریفن در سال 1880 صورت گرفته است، وجهه شخصی داشته است،بنا براین،با مرگ امیر بی اعتبار پنداشته می شود. به این اساس با ارسال نامه ای، از امیر حبیب الله تقاضا به عمل آورد تا وارد هند گردیده و به تجدید قرارداد با جانب انگلیس بپردازد.امیر حبیب الله در جواب وی نوشت :
" طوری که مرگ ملکه ویکتوریا بر اعتبار قرار داد تاثیر نداشت، مرگ امیر افغانستان هم نباید بر آن موثر باشد" 11
لاردکرزن پس از مواجه شدن با این برخورد، به مراجع تحت اداره خویش هدایت داد تا از ارسال کمک مالی به امیر خودداری کرده و نگذارند که سلاح و مهمات خریداری شده توسط امیر افغان، به افغانستان فرستاده شود.
امیر حبیب الله، بر حسب احتجاج علیه این تصمیم لارد کرزن، برای برادر خود نصرالله خان امر داد تا جهت تثبیت استقلال افغانستان، به کشور هایی چون روسیه، فرانسه، آلمان، ایران، ترکیه، امریکا و انگلستان ارتباط برقرار کرده و روی تبادل سفرا بین دولت افغانستان و کشورهای مذکوربا آنان مذاکره کند. لاردکرزن، بعد از دریافت اطلاع از این اقدام امیر، تغییر موضع داد و از تاکید خویش روی انعقاد قرارداد جدید با جانب کابل خود داری کرد. به این ترتیب مشکلی که ایجاد شده بود رفع گردید.
 
حل معضله سرحدی میان افغانستان و ایران در قسمت سیستان
 
موضوع تقسیم سیستان، بین افغانستان و ایران، در زمان امارت امیر شیر علی  خان مطرح شد. این موضوع به اساس حکمیت کشور  انگلستان که گولد اسمت به صفت نماینده  کشور مذکور بخاطر حل این مشکل گماشته شده بود، یکطرفه گردید.این در حالی بود که امیر شیر علی خان روحیه خوشی در برابر این فیصله نشان نمی داد. این مئسله، برای بار دوم در زمان امارت امیر حبیب الله خان هنگامی بالا گرفت که مسیر رود هیرمند تغیر خورد و موجب وارد آمدن تغیر درموقعیت مرزی قبلی میان ایران و افغانستان گردید.جانبین افغانی وایرانی، در مراحل اول مذاکرات خویش فیصله کردندتا موضوع مذکور از طریق هیات دو کشور مدعی مذکور حل گردد.بنابراین
موسی خان هراتی از جانب افغانستان و  یمین نظام، از جانب ایران توظیف شدند تا روی حل مئسله کار کنند. ولی طرح ارائه شده در اثر تحریک کشور ایران از جانب دولت روسیه، تحقق نه پذیرفت. در این جریان قوای نظامی جانب افغانی، طی تعرضی که انجام داد، قلعه میان کنگی را که ایرانی ها بر آن ادعای ملکیت داشتند، اشغال کرد. ایرانی ها، در برابر این عمل افغانها از خونسردی کار گرفتند و مبتنی بر معاهده ای که در سال 1875 در شهر پاریس عقد شده بود، به انگلیس ها مراجعه و از این کشور تقاضا به عمل آوردند تا در رفع مشکلی که میان ایران و افغانستان ایجاد گردیده است، میانجی گری کنند. انگلیسها، یک  هیئات 1500 نفری را تحت ریاست مک ماهون که در تثبیت خط دیورند نقش داشت، بخاطر انجام کار میانجی گری میان دو کشور مذکور توظیف نمودند. هیئات در اوایل جنوری سال 1903 از شهر کویته حرکت کرد و پس از عبور از رودخانه هیرمند وارد سیستان گردید. کار هیئات بخاطر مشکل آفرینی هایی که از جانب ایرانی ها صورت می پذیرفت، مدت دو سال و سه ماه را در بر گرفت.در این جریان، جانب افغانی تاکید بر این داشت که مسیر فعلی رود هیرمند که توسط گولد اسمیت به صفت سرحد میان افغانستان و ایران تثبیت شده بود، منحیث مرز میان این دو کشور تعین گردد. ولی جانب ایرانی اذعان کرد تا مسیر قبلی این رود به صفت خط فاصل میان افغانستان و ایران پذیرفته شود پس از بحث زیاد روی این دو پیشنهاد ،هیات انگلیسی مشوره داد،  تا تپه ایکه میان مسیر قبلی و فعلی دریا قراردارد، به صفت مرز دو کشور  تعیین گردد. این نظر هیئات انگلیسی از طرف هر دو جانب  پذیرفته شد. هیئات مذکور علاوه بر تثبیت مرز سیستان، روی تقسیم آب رود هیرمند نیز کار کرد به اساس فیصله ای که در این مورد صورت گرفت، ایران از سه حصه آب هیرمند تنهامی توانست از یک حصه آن استفاده ببرد. ولی این فیصله مورد قبول ایرانی های قرار نگرفت. ایشان می گفتند که صدور حکم درین مورد از صلاحیت هیئات نمی باشد. البته به دلیلی که کار هیئات باید تنها بخاطر تثبیت مرز صورت میگرفت، نه بخاطر تقسیم آب، از این رو، موضوع مذکور حل نشد و تا زمان صدارت موسی شفیق در سال 1351 به صفت یک معضله میان دو کشور باقی ماند.
بعد از حل مشکل مرزی سیستان، یک هیئات انگلیسی تحت ریاست لویس دین  (سکرتر امور خارجه هند) در ماه نوامبر سال 1904 وارد کابل گردید و مذاکرات خویش با جانب افغانی را آغاز کرد. دین، در  جریان گفتگوهای خویش با مشاورین امیر،بر توقعات قبلی دولت خویش را تکرار نکرد. چون، در این مقطع زمانی کشور های آلمان و جاپان، به صفت دو قدرت بزرگ نظامی عرض وجود کرده و احتمال در خطر افتادن منافع انگلیس در منطقه می رفت. یعنی وضع به گونه ای بود که جاپان در جنگی که علیه روسیه انجام داده بود، جانب روسی را به شکست مواجه کرد و همچنان آلمانی ها که در سال 1870 با کشور فرانسه داخل جنگ شدند، فرانسوی ها را شکست دادند. این تحول در عرصه جهانی، سبب شد تا مواضع روسیه با انگلیس ها نزدیک گردد. از این رو، تقاضای امیر حبیب الله در مورد بازپس گیری سمرقند و بخارا از روسها، با استفاده از مصروفیت جنگی روسیه با جاپان، طی یک حرکت نظامی، از جانب دین رد گردید. علاقه نگرفتن هیئات انگلیس به پیشنهاد امیر، فضای مذاکرات مغشوش ساخت و امیر جبیب الله از امضای متن قرارداد تهیه شده توسط دین، سرپیچید. در این متن، موضوعاتی چون، نظارت دولت هند بر مناسبات خارجی افغانستان، وارد شدن نماینده گان انگلیس بخاطر نظارت بر کار های لشکری و کشوری در افغانستان، تمدید خط تلگراف و یک سلسله مسائیل دیگر، جا داده شده بود. امیر افغانستان نه تنها متن تهیه شده مذکو ر را رد کرد، بلکه یک متن توافقنامه ای را که در اول جنوری سال 1905خود تهیه دیده بود، برای وی تسلیم داد. در این متن موضوع به رسمیت شناخته شدن قراردادهایی که امیر عبدالرحمن با جانب انگلیس انجام داده بود، تبارز داشت. مباحثات جانبین روی طرح پیشنهاد شده توسط امیر ، ادامه یافت، تا اینکه این مباحثات در 21 مارچ سال 1905 به نتیجه رسید و بالاثر میان امیرودین، توافقنامه ای به نام معاهده خال امضاء گردید. این معاهده را بخاطری بنام معاهده خال نام گذاشتند که در حین امضای توافقنامه، یک قطر رنگ از قلم امیر، روی کاغذ ریخت و دین اگفت : عیبی ندارد این قطره رنگ خالی است که بر رخ معاهده نشسته"12
 
به این ترتیب، به اثر این عهدنامه، تمام توافقاتی که قبلاً میان امیر عبدالرحمن به شمول خط دیورند به امضاء رسیده بود، برای بار دوم رسمیت یافت.
 
به رسمیت شناخته شدن خط دیورند توسط امان الله خان
 
  امير امان الله پس از بدست گرفتن قدرت  ، طي اولين نطق خويش در 13 اپريل سال 1919، استقلال افغانستان از تحت الحمايه گي امپراتوري انگليس را اعلان كرد. لودويك آدمك متن ارائه شده توسط امان الله خان در اين مورد را  به شرح ذيل قيد كرده است : 
« من خود و كشور خودرااز لحاظ جميع امورداخلي و خارجي به صورت كلي آزاد، مستقل و غير وابسته  اعلان مي دارم ، كشور من بعد از اين از نعمت آزادي چنان برخوردار خواهد بود كه ساير كشور ها و قوم هاي جهان از آن مستفيد مي با شند. به هيچ قدرت خارجي اجازه داده نخواهد شد تا يكسر مو به حقوق و امور داخلي و سياست خارجي افغنستان مداخله كند واگر كساني زماني چنان تجاوز نمايد ، من حاضرم تا با اين شمشير گردنش را قطع كنم .»  
بعد از آن روي خود را بطرف نمايندهء بريتانيا گشتانده گفت :  
« اي سفير آنچه من گفتم شما فهميديد ؟‌»‌ 
نماينده بريتانيا جواب داد : « بلي فهميدم »13   
از آن به بعد، ا مير جديد افغانستان،  طي نامه مورخ 3 مارچ 1919 عنواني وايسراي هند ، موضوع كشته شدن حبيب الله خان ،استعفاي سردار نصرالله خان از قدرت به نفع وي و جانشيني خود را به وايسرا اطلاع داد، ضمنا موضوع به رسميت شناخته شدن استقلال افغانستان از جانب انگلستان و انعقاد عهد نامه هاي جديد ميان طرفين را براي او گوشزد كرد. وايسرا ، در پاسخ به نامه امان الله خان مكتوبي را تهيه و به تاريخ 15 اپريل 1919 عنواني وي ارسال داشت. در اين مكتوب، او، از به شهادت رسيدن امير اظهار تاثر كرد، و پيرامون انعقاد عهد نامه هاي جديد و مساله به رسميت شناختن  استقلال افغانستان تماس نگرفت. بنابر آن، امان الله خان پس از توسل به يك سلسله مانور هاي سياسي،ارتش خويش را آماده تعرض بر متصرفات انگليس ساخت .  او، پلان حربي اش راطوري  ترتيب داد كه به اسا س آن، قوتهاي آماده شده مذكور، از استقامت هاي خيبر ، خوست و قندهار به فرماندهي صالح محمد خان ، محمد نادر خان و سردار عبدالقدوس خان پيشروي كردند. اين تحركات نظامي امان الله خان،  زمينه آغاز جنگ سوم افغان وانگليس رافراهم آورد. درگيري مذكور، جانب انگليسي مساله را حاضر به مذاكره با طرف افغاني  ساخت. در نتيجه، سردارعبدالرحمن خان، به نماينده گي از دولت افغانستان و حافظ سيف الله خان به نماينده گي ازوايسراي هند، طي نشستي كه درشهر جلال آبادانجام دادند، مقدمات مذاكره صلح ميان طرفين را تهيه ديدند. گذشته ازاین،امان الله خان به تاريخ 24 ماه مي سال 1919 نامه يي را عنواني وايسرا گسيل داشت. متن نامه مذكور حا وي نيت نيك شاه جديد جهت حفظ دوستي باحكومت هند برتانوي و رابطه دادن اشتغال جنگ به سؤ تفاهم و تخطي قواي انگليس بود. وايسراي هند، بعدازدريافت نامه مذكور تن به متاركه داد. 
به تعقیب آ ن ، دراثر مذاكراتي كه بين نماينده گان امير امان الله و وايسراي هند صورت پذيرفت ، هر دو طرف  موافقه كردند تا مشكلات خويش را از طريق نشستي كه بايددرراولپندي صورت گيرد، حل كنند . مذاكره صلح راولپندي كه به تاريخ 26 جولاي سال 1919 در شهرراولپندي برگزار شد. نماينده گان شركت كننده در آن عبارت بودنداز : 
سردار محمد يونس خان ، سردار عبدالعزيز خان ، غلام محمدخان ناظر تجارت، داكتر عبدالغني خان هندي از رهبران جنبش مشروطه، نرنجن داس ازهندوهاي افغانستان و يك تعدادديگر. و هيات انگليسي تحت رياست « سر هملتن گرانت»‌سكرتر امور خارجه هند برتانوي . 
 مذاكره طرفین كه تاتاريخ 6 آگست 1919 ادامه يافت،در نتيجه، توافقات ذيل ميان ایشان صورت گرفت :
1- برقرا ري صلح مجدد ميان دو كشور .
2- منع توريد اسلحه به افغانستان .
3- قطع شدن امداد پولي هند به افغانستان .
4- تصديق  مجدد  خط ديورند  از جانب افغانستان و تعيين خط سرحددر حصه تورخم، به ميل انگليس .14 
بعداز به امضا رسيدن اين معاهده ، قسمت باقي مانده خط ديورند در حصه تورخم در حالي توسط «جان مفي » افسر سياسي انگليس تعيين و تثبيت شد كه جنرال غلام حيدر خان به صفت نماينده امان الله خان ناظر آن بود.15 
به همين ترتيب ،در یاددا شتی كه ضميمه اين عهد نامه گرديد، طرف انگليس استقلال افغانستان را در امور داخلي و خارجي اش به رسميت شناخت. از اينكه مطلب مندرج در نامه، شامل متن اصلي عهد نامه نبود.از قوت تعهد انگليس پيرامون به رسميت شناختن استقلال افغانستان راضعيف مي کاست. 
 
مرحله دوم مذاكرات صلح در منصوري
 
اين مذاكره كه درماه اپريل سال 1920در منطقه منصوري واقع دردامنه كوه هاي هماليه صورت پذيرفت.رياست هيات افغاني رامحمودطرزي وزير خارجه افغانستان به عهده داشت. درتركيب اين هيات، شخصيت هاي سر شناسی چون، غلام محمدخان وزيرتجارت، نرنجنداس ، غلام صديق خان چرخي منشي اول سفارت افغانستان دردهلي وعبدالهادي خان داوي شامل بودند. 
به همين ترتــــيب، هيات حــكومــت هـــند بـــرتانـــوي شامـــــل «سرهنري دابس» سكرتر امور خارجه به صفت ريس، صاحب زاده عبدالقيوم خان ويك عده ديگر به صفت اعضا بود. 
موصوف مذاكره كه در 17 اپريل سال 1920 آغازوتا 18 جولاي 1920ادامه يافت . به خا طر عادي ساختن روابط دو كشورو امضاي معاهده دوستي ميان افغانستان وهند برتانوي براه افتاد. مذاكره مذكوربه اساس توافقي كه جهت برگزاري آن در نشست راولپندي صورت گرفته بودانجام شد. طرفين مذاكره، بي آنكه نتيجه قابل ملاحظه ي ازاين نشست بدست بیاورند، به كار خود پايان دادند.16 
 
 
دور سوم مذاكره صلح در كابل
 
ا ين دور مذاكره، هنگا مي آغا ز شد كه اما ن الله خان با فرستا دن نامه ای عنواني وا يسراي هند، از او توقع برد تا هياتي را به كابل بفرستد. وازطريق آن، مذ ا كرات قبلي ادامه داده شود. وايسرا ازاين درخواست امير استقبال كردو« سرهنري دابس » راجهت انجام مذاكره به كابل فرستاد.او، در ماه جنوري سال 1921 وارد كابل شد. و با جانب افغاني به گفتگو پرداخت. اين مذاکره  میان هئیات افغانی و انگلیسی، مدت چند ماه ادامه يافت وبالاخره بي آنكه به نتيجه برسد پايان پذيرفت . امير امان الله ،در ختم كار هيا ت،« سرهنري دابس » راجهت صرف چاي به پغمان دعوت كرد.در صحبتي که  ميان دا بس و امان الله خان صورت گرفت،در نتيجه هردوحاضر شدندتا عهدنامه يي رادر22 نوامبر 1921 به امضابرسانند. مير محمد صديق فرهنگ دراين مورد مي نويسد :
«به موجب احكام اين عهد نامه كه درآن مواد مربوط به مناســبات سـياسي دوكشور با نهايت دقت واحتياط به شكـل مــتوازن ترتــيب يافـته حكومت انگلستان سرانجــام استقــلال افغانستان رادرامور داخلي وخارجي به الفاظ صريح وواضح تصديق نموده موافقت كردكه وزارت مختاري هاي دوكشوردر پايتخت هاي يكديگر تاسيس گردد.
درمقابل حكومت افغانستان هم به الفاظ صريح وواضح خط ديورند رابه  عنوان سرحد دوكشورتائيد نمودوبه اين صورت ازتمام مدعيات خود درماوراي خط مذكور منصرف گرديد».17
 
 
 
 
جنگ جهانی دوم و تاثیر آنبر مواضع سیاسی کشور های منطقه و روبه خراب رفتن مناسبات افغانستان باپاکستان  بر سر خط دیورند
 
قبل ازجنگ دوم جهانی، حکومت افغانستان با کشورآلمان روابط دوستانة سياسی، تجارتی وخدماتی داشت. با بلند شدن شعاربرتری جويي نژادی از جانب نازيست هــابه رهبری هيتلردرآلمــان، حلقة برتری طلب دربار،چون،هاشم خان صدراعظم، سردار محمدداودو سردار محمد نعيم با دا شتن محمد گل خان مهمند ويک عدة ديگر در جوار خود، سياست خارجی حکومت رابيشتراز پيش بجانب تحکيم وگسترش مناسبات دوستی باحکومت هتلری آلمان جهت دادند. به همين اساس، مقامات دولتی افغانستان به ترتيب ذيل راه مسافرت به آن کشور رادر پيش گرفتند:
دراوايــل ســال 1936شاه محمــودخـان وزيرحربيه افـغانستان جهــت اشــتراک درمراسم آغازبازی های المپيک واردآلمان گردید. ودر خزان همين سال سردار محمدهاشم خان به بهانه معالجه راهی کشور مذکور شد. ازآن به بعد، فيض محمد خان وزير خارجه وعبدالمجيد خان وزيراقتصادملی به منظور مذاکره پيرامون خريد اسلحه، ماشينهای صنعتی، استخدام کار شناسان و بدسـت آوردن اعـتبارات مــالی،واردايــن کشــور گرديــدند.ايشان درجــريــان سفـرخويش به آلمان، ملاقاتهای زيادی رابااعضای رهبری حزب « نا سيونال سوسياليست » از جمله شخص هيتلر انجام دادند. وزير خــارجه افغانسـتان،طی ديــداری بــاهيتلرگفت: «افغانستان آرزومند است تاازآلمان که آنرابرادر بزرگترو پيشرفته تر آرين خود می شمارد کمک حاصل کند»* درنتيجه، طرفين مذاکرات، مقاولاتی رادر زمينه های ذکرشده  ميان خويش به امضا رسانيدند. اين مناسبات تا شکست آلمان در برابر اتحاد شوروی، انگلستان، فرانسه وايالات متحده در جنگ دوم جهانی، بحال خود باقی بود.درختم جنگ،تحولات و موضع گيری های ذيل در ممالک ايران، هند برتانوی وافغانستان بعمل آمد.
1- در کشور ايران:
 حکومت ايران که درآغازجنگ جهانی دوم اعلان بي طرفی کرده بود. بعد از فراگير شدن جنگ مذکور ، مورد تجاوز ارتش شوروی و انگليس قرار گرفت. و توسط دول موصوف اشغال گرديد. از آن به بعد، قسمت شمالی ايران را روسها و جنوب آن را انگليس ها در تحت تصرف خويش نگهداشتند. ايالات متحده امريکا نيز از طريق استخدام 28000 سرباز خدماتی در ایران، وظيفه  لوژستيکی قوتهای اتحاد شوروی و انگلستان را بدوش گرفت. در پايان کار، جو حاکم سياسی در منطقه نشان مي داد که قوت های اشغالگر، مواضعی را که گرفته اند، ترک نخواهند کرد. بنابر اين،قوم السلطنه صدر اعظم ايران، شخصی بنام « حسين اعلا » را به صفت نماينده خويش به امريکا فرستاد. تا توجه «ترومن» رئيس جمهور اين کشور را  جهت وادار ساختن قوای اتحاد شوروی و انگليس بخاطر خروج از ايران، جلب کند. « حسين اعلا» در مذاکره تاريخی 24 نوامبر 1945 خويش با « ترومن »، گفت: «آقای ترومن! در اين موقعيت و خيم، من ملتمسانه از شما ميخواهم تا به حمايت از حقوق ايران که استقلال و تماميت آن در حال لگد مال شدن است. ادامه دهيد.» 18
و ترومن وعده همکاری و تأمين روابط دوستانه با ايران را متعهد شد.
ايـن تنهانبود.چون آقــای «قــوام الــسلطنه»  صدراعظم آن وقت ايران، جهت خروج روسهااز قسمت شمالی این کشور،به مانورهان سياسی متوسل شد، تا توانست به هدفی که داشت ، نايل آيد.
حسنين هيکل در اين مورد می نويسد:
«امادرآن لحظه «قوام»ابتکارعمل رابدست داشت، زيرامتقاعدبود که معما، بحران نفت می باشد. با اين عقيده او بامهارت کامل دست به مانورزد، روسها راتطميع کرد که امتياز نفت اغلب منطقة شمال ايران رابه آنهااعطا خواهدنمودواين امتياز، منافع موردنظر شان رابرای 25 سال تأمين خواهد کرد. برای نشان دادن حسن نيت بيشتر،او ممانعت برگزاری ميتنگهای«حزب توده»رالغوکرد، روزنامه های ضد روسی را تحت فشار گذاشت و دستور داد تا عناصر معروف ضد شوروی را در دولت دستگير کنند. درعوض توانست از روسها تعهد بگيرد که تا پايان ماه مارس سربازارن خودراازايران خارج کنند.19
به همين اساس،ارتش اشغالگر شوروی در ماه می سال 1946 خاک ايران راترک گفت.ولی؛ امتيازات وعده شده از جانب ایران برای روسيه هيچگاهی داده نشد.چون، انگليس هانيزباملاحظه خروج روسها ازايران،از کشور مذکور خارج شدند. ايران،بعد از رهایی از مشکل روسیه و انگلستان ، دست دوستـی با امريــکا را دراز داشت. امــريـکايی هــابابدست آوردن دوستی ايران،تکيه گاه مطمئينی برای حضور خويش در خليج فارس و بحيره عرب تهيه ديدند. ازآن به بعد، روسيه وانگليس که طی اضافه تراز يک قرن اداره امور ايران را ازطريق انجام معاملات باشاهان کشورمذکوربه شکل غيرمستقيم بدست داشتند،ازصحنه خارج گرديدند وجای خويش رابرای آمريکاخالی گذاشتند. اين در حالی بودکه اتحاد شوروی هنوز هم درصددرسيدن به خليج فارس ازطريق اشغال ايران بود. ولی؛ بعد از جنگ دوم جها نی ايالات متحده، چون مانعه قوی در برابر آن قرار گرفت. حسنين هيکل چگونگی آغاز جنگ سرد ميان اين دو ابر قدرت بر سر مساله ايران وموضع جانب امريکايی در اين مورد رابه استناد راپوری که « ليلاند موريس » سفير امريکا درايران به وزارت خارجه کشور خويش فرستاده بود در کتاب خود بنام " ایران روایتی که ناگفته ماند"،اينگونه قيد کرده است:
«اهداف نهايی روسهاميتواند شامل دسترسی به خليج فارس ورخنه به مناطق ديگرخاورنزديک باشد. اما اهداف کنونی آنهااحتمالا محدودبه حفظ يک منطقه حايل درايـران برای جلو گيری حمله ازجانب جنوب مي شود.من فکر ميکنم که هدف اصلی آنهادرحال حاضر برقراری يک دولت به اصطلاح «خلقی» در تهران، مانند رژيم «کروزا» دررومانی ميباشد، که رهــبری آن دردست مــردان تحت نفوذ شـوروی است. مردانی که به تقاضای روسيه گردن بگذارندوبا ديگر ملتهای خارجی دشمنی بورزند» سفيردراين گزارش اشاره کردکه سلطه شوروی بردولت ايران به چهاردليل برای منافع امريکايی نهايت مضر خواهد بود:
1. در يک چنين صورتی خطوط هوايی امريکا از ايران بر چيده ميشود.
2. اين امر به تجارت ايران جهتگيری روسی ميدهد و به منافع تجارتی ما زيان وارد ميسازد.
3. اين مساله امکان کسب امتياز نفت از سوی امريکا در ايران را از بين خواهد برد.
4. مهمتر از همه اينکه، اين امر به مفهوم توسعة نفوذ شوروی سوی سواحل خليج فارس خواهد بود که تهديدی بالقوه برای اموال نفتی بسيارغنی مادرعربستان سعودی، بحرين وکويت ميباشد.
همچنان حسنين هيکل نويسنده همين کتاب درقسمت ديگری نوشته است:
«در مارس 1946 با رسيدن گزارشات و خيم از «تبريز» دربارة نقل وانتقلات سربازان شوروی نقشه يی دروزارت خارجة امريکا تهيه شد که چندين تيرحرکت شوروی رادرچهارجهت نشان ميداد، حرکت بطرف مرزهای عراق وترکيه،حرکت بطرف تهران وحرکت بطرف مخازن نفت در جنوب،
نقشه را به« جيمز، آف، بيرنز» وزير امور خارجه امريکا نشان دادند. واو گفت:
 «اکنون روشن است که اتحاد جماهير شوروی تهاجم نظامی رابه خرابکاری سياسی درايران افزوده است.» اودر حاليکه مشت خود رابدست ديگرش ميکوبيد بانک بر آورد«: در هردو جبهه با آنها مقابله خواهيم کرد». بعداً، ترومن ادعاکردکه در نتيجة اوليتماتوم امريکا بود که روسهاسربازان شان رااز ايران بيرون کشيدند. امااين ادعای ترومن به اثبات نرسيد.»
 
2- در کشور هند برتانوی:
 
پس ازجنگ جهانی دوم، امپراتوری بريتانيادچار ضعف اقتصادی ونظامی گرديد. بناً،توانايی حفظ حاکميت خويش درهندوستان راازدست داد.در جریان این جنگ، جنبش آزادی خواهی هندبه رهبری «گاندی» به مبارزات خویش جدیت بیشتر بخشیدو جايگاه خاصی درميان مردم اين کشورپيدا کرد. دراثر مبارزه مثمــر گــاندی وپــیروان وی بودکه امپراتوری بريتانيابه اعاده استقلال نيم قاره مذکورتن داد.ولی؛ آزادی ايکه تجزيه کشوری بنام پاکستان از هند را در 14 حوت 1947  باخودداشت . بعد ازبوجودآمدن پاکستان درتحت رهبری «محمد علی جنأ» رئيس حزب مسلم ليگ، کشور مذکور با ايالات متحدة امريکا روابط دوستانه برقرار ساخت. به همين اساس، مسافرت اولين هيات بلند پاية امريکا به کشور مذکور، که در ترکيب آن، «السنوروزولت »، «ريچارد نيکسون» و«مستر دالس» شامل بودند، صورت پذيرفت. مقامات پاکستانی، با استفاده از فرصت، به هيت مهمان خويش اظهارداشتند:« اگر دولت امريکا حاضر گردد تابرای پاکستان نيز مانند ترکيه کمک های مالی و نظامی نمايد، رهبری کشور پاکستان حاضراست که قرارداد نظامی رابر اساس قانون امنيت مشترک باامريکا به امضا برساند.» 20
اين هيات ،درختم مذاکرات باميزبان های خويش، ازغلام محمدخان فرمانده کل و فرمانده کل نيروهای مسلح پاکستان دعوت کرد. تاطی بازديدازايالات متحدة امريکا،موضوع مذکوررابامقامات اين کشور درميان گذارد. عبدالعظيم وليان پيرامون اين دعوت ايالات متحده ازغلام محمد خان و نتايج آن می نويسد:
«در سپتامبر سال 1953 آقای غلام محمد فرمانده کل پاکستان و فرمانده کل نيروهای مسلح آن کشور به آمريکا مسافرت نموده ودرآنجا درباب انعقاد قرار داد نظامی بين دولتين امريکا و پاکستان مذاکرات لازم رامعمول نمودند، ولی هنوز مذاکرات بجايی نرسيده بود که مطبوعات و مقامات رسمی شوروی اخباری را منتشر نمودند که دولت پاکستان حاضر شده در قبال دريافت کمکهای اقتصادی و نظامی ازدولت امريکا پايگاه هايی را در خاک خود به اين دولت واگذار نمايد و به دنبال اين شايعات ، در 29 مارچ 1954 دولت شوروی به وسيله کار دار سفارت خود در کراچی اعتراضيه يی را به همين مناسبت به دولت پاکستان تسليم و خاطر نشان ساخت که امضای قراردادنظامی پاکستان و امريکا روابط دوستانه دو کشور را متزلزل خواهد نمود. به موازات اعتراض شوروی ها دولت هند نيز مخالفت خود را ابرازو آقای جواهر لعل نهرو نخست وزير هند طی نطقی که در مجلس آن کشورايرادنمودو اظهار داشت که:
« کمک امريکابه پاکستان مقدمه محوآزادی در آسيا است. واين اولين  قدمی خواهد بود که برای دعوت استعمار به قارة آسيا برداشته می شود.»
با لآخره علير غم اين مخالفت ها دولت پاکستان در آوايل 1954 (در زمان نخست وزيری آقای محمد علی و وزارت امور خارجة آقای چودهری ظفرالله خان ) قرار داد نظامی مورد بحث را با دولت امريکا به امضا رسانيد، بدون آنکه متعهد شود که در صحنه سياست بين المللی سياست خود را تغير دهد.
سر از تاريخ امضای قرار داد مزبور دولت امريکا طبق تعهد خويش و به موجب قانون امنيت مشترک مورخ 1949 لايحة اصلاحی قانون امنيت مشترک سال 1951 به منظور تقويت بنيه دفاعی دولت پاکستان کمک هايی را به ارتش اين کشور معمول وعده يي ازافسران وافراد امريکا را نيز برای تعليم افسران و افراد ارتش پاکستان به اين کشور اعزام نمود. و بموجب آخرين آماری که در فورية سال 1959 از طرف سفارت کبرای امريکا در کراچی منتشر شده تااين تاريخ دولت امريکا معادل 925 مليون دالر به عناوين مختلف به دولت پاکستان پرداخت نموده است.» 21
نمايندگان اشتراک کننده دراين کنفرانس فيصله کردند که:
«مادامی که خط ديورند مرز مشترک پاکستان و افغانستان راتشکيل ميدهد،کليه مرزهای پاکستان مشمول مقرارت دفاعی پيمان سيتو واقع خواهد شد» واين تصميم ازلحاظ تأمين دفاع مناطق شمالی پاکستان غربی که به علت سکنای « پاتانها» و ادعای افغانها به تشکيل دولت پشتونستان همواره مورد مخاطره بوده است. بسيار مفيدو قابل ملاحظه می باشد.
دولت پاکستان اگر چه نتوانسته است به موجب پيمان های «سينــتو»(پيــمان سابق بغداد) و «سيتو»کــمک امريکا رادرمــوردخطـرحمله دول غير کمـونيست  هنــدوافــغانستان راجــلب نمايدلاکن به موجب پيمان «سيتو» مرزهای شمالی پاکستان غربی راجزء تعهدات دفاعی منطقه آسيای جنوب خاوری درآورد،وچنانچه روسهابخواهند به عناوينی دربين عشاير«پاتان»(پشتون) فعاليت های مسلحانه نمايند،دولت پاکستان بخوبی ميتوانداز تعهدات اعضای پيمان «سيتو» استفاده نموده و بهره مند گردد. »22
به تعقيب آن، کشورپاکستان به تاريخ هشتم سپتامبر سال 1954 در کنفرانسی اشتراک کرد که در آن نمايندگان دول امريکا، انگلستان، فرانسه، استراليا، زيلاند جديد، تايلند و فلپين گرد آمده بودند. اين کنفرانس که درشهر «مانيلا» پايتخت کشور فلپين داير گرديد، نمايندگی پاکستان درآن راچودهری ظفر الله خان به عهده داشت.در کنفرانس مذکورپاکستان عضويت پيمان سيتوراکسب کرد. اين تحول نيزازجانب کشورهای هندوستان،اتحـادشوروی، چين وافغانستان درکنفرانس باندونگ تقبيح شد.
 
3- در افغانستان:
 
پس از رسميت يافتن استقلال کشور پاکستان بعد از جنگ جهانی دوم وضمـيمه شــدن پشتونستان باآن، حکومت افغانستان در برابر این رخداد دست به اعترضات شديدزد.چون ، زعامت اين کشورمدعی بودکه پشتونستان جزءخاک افغانستان بوده و خط ديورند به صفت سرحدميان هند برتانوی وافغانستان مشروعيت حقوقی ندارد. طــرح ايــن مــوضــوع ازيکطرف ومخالفت نماينده افغانستان در برابر عضويت پاکستان درملل متحد که درجلسه ماه سپتمبر سال 1948 سازمان مذکور مطرح شد،ازجانب ديگر،رابطة اين دوکشوررااز همــان آغازمتشــنج ساخت. ازاین رو زعامت افـغانستان هيــاتی راتحت رياســت «نجيب الله» به پاکستان فرستاد. تابامقامات اين کشور پيرامون تعــين ســرنوشــت قبايل پشتون آن طــرف خــط ديورندمذاکره کند.درمذاکراتی که ميان نجيب الله ومحمد علی جنأبوقوع پيوست، طرف پاکستان عدم دخالت خويش درامورنيمه آزادقبايل رامتعهد شد. اين تعهد پس ازصدوراعلاميه ماه مارچ سال 1949 پاکستان که درآن منطقه قبايل نشين جزء لايتجزای کشورمذکوراعلان گرديده بود،اعتبار خودراازدست داد.به همین اساس،دولت افغانستان در برابر اين تصميم همسايه جنوبی خويش، موضع جدی اتخاذکرد. ادعا های طرفين پيرامون مسأله، وضع را متشنج ساخت واوضاع چــنان  تــيره شــدکه قوای هوايی پاکستان، قريه« مغلگی » واقع در قسمت جنوبی افغانستان رابمباردو 24 نفر را به قتل رسانيد. درحالی که روابط سياسی ميان دو کشور با گذشت هر روز به وخامت می گراييد، پارلمان افغانستان طی جلسة تاريخی 26 جولای 1949 خويش معاهده سال 1893 ديورند،پيمان سال 1905افغانستان انگليس، مقاوله سال 1919 راولپندی و عهد نامه سال 1921 افغان -انگليس در مورد مشروعيت خط ديورند رابی اعتبار اعلان داشت. اين فيصله پارلمان افغانستان، موجب ايجاد تنش تازه سياسی ميان طرفين گرديد وراه تفاهم بين آنها را مغشوشتر ساخت.
تا اين که جانب افغانی جهت دريافت راه حل قضيه دست به کار شد و در سال 1954 محمد نعيم خان وزيرخارجه وقت را به پاکستان فرستاد. وزير موصوف، طی ملاقاتهايی که با جانب پاکستانی انجام داد،تقاضا کرد که کشور پاکستان يک سلسله آزادی هارا برای قبايل قايل گردد. اين درخواست وی نه تنها بی جواب ماند، بلکه مقامات پاکستانی پس از مدتی ايجاد يو نيت غربی کشور راکه مناطق قبايلی رادر برمی گرفت، اعلان داشت. اين موضع گيری پاکستان موجب گرديد، تا دولت افغانستان دست به اعتراضات شديد عليه آ ن  بزند. در همين جريان بود که عده يی از مردم شهر های کابل، قندهارو جلال آباد،پس ازبراه انداختن تظاهرات، وارد سفارتخانه و قونسل گری های پاکستان شدند. و بيرق اين کشور را به زير کشيدند. بعداً، طرف پاکستان نيز به عمل با المثل متوسل گرديد، تا اينکه معضلة مذکور در اثر پادرميانی ممالکی چون:عربستان سعودی، عراق و مصر، در ماه سپتمبر سال 1955 راه حل يافت. اين آخرکار نبود. چون، زعامت افغانستان، لويه جرگة ماه عقرب سال 1334 را دعوت و در آن مسأله پشتونستان را به بحث گذاشت. اين لويه جرگه که 360 نفر عضو داشت، در 22 عقرب سال 1334 ساعت دو وسی دقيقه بعد از ظهر، در تالار قصر ستور ارگ شاهی توسط ظاهر شاه افتتاح شد. بعداً، محمد گل مهمند به صفت نايب رئيس کار آن را پيش برد. در نتيجه، اشتراک کنندگان لويه جرگه مذکور، طی مباحثاتی که در پنج روز انجام دادند، فيصله نامه هايی را طرح و به تصويب رساندند که متن آن درصفحات 213و 214 کتاب تأليفی محمدعلم فيض زاده بنام « جرگه های بزرگ ملی افغانستان» به اين شرح قيد گرديده است.
«1. حمايت حقوقی و تعيين سرنوشت مردم پشتونستان که برادران همکيش و هم نژاد ما هستند. بنابر درخواست عامه مردم پشتونستان وظيفه ملت و حکومت افغانستان است. بناءً علی هذا لويه جرگه به حکومت توصيه می کند که مطابق ايجابات اوامر شرعی واشتراک تاريخ وعنعنه وکلتور از درخواست عامه مردم پشتونستان برای حق تعيين سرنوشت آنها حمايت نمايد.
2. نظر به سياست موجود حکومت پاکستان، مخصوصاً بهم خوردن توازن قوا دراين منطقه که در اثر گرفتن کــمک هــای نظامی ازممالــک بزرگ ازطرف پاکستان بوجود آمده واصراراراده سوءو اقدامات خطرناک پاکستان به افغانستان نيز متوجه گرديده است. پس درچنين موقع پرخطر وظيفه حکومت است که مملکت رانظر به فريضه حفظ استقلال و تماميت ارضی تقويت کند. بناءً عليه، لويه جرگه به ملاحظه اين ايجابات وضرورت هاحکومت را توصيه ميکندتابهرطريق ووسايل ممکن وبصورت شرافتمندانه مملکت رابرای دفاع مجهز و تقويت نمايد.
3. لويه جرگه به نمايندگی ازملت افغانستان اعلام می دارد که به هيچ صورت منطقه پشتونستان رابرخلاف ميل واراده مردم آن سرزمين جزءخاک پاکستان ندانسته ودراين موردمصوبه نمبر 72 تاريخی 23 ميزان سال 1334 مجلس شورای ملی و اعضای آنرا تائيد می کند. در خاتمه لويه جرگه به پشتيبانی هر سه مقصد فوق آمادگی ملت را به حکومت وعده و اطمنان ميدهند. »
اين موضع گيری افغانستان دربرابر کشور جديد التاسيس پاکستان بعد از جنگ جهانی دوم، نتایج ذیل را در برداشت:
1- سردار شاه محمود خان صدراعظم وقت که در سالهای 1947و1951،جهت ایجاد روابط دوستانه و بدست آوردن کمک های مالی و تسلیحاتی به ایالات متحده سفر کرد.این تلاش وی،بخاطر جانب داری افغانستان از استقلالیت مناطق قبایلی پشتونستان و بلوچستان ،بی نتیجه مانده و تنها در بدست آوردن کمک های ناچیزی مالی بخاطر توسعه معارف و زراعت در افغانستان خلاصه گردید.23
2- بعد از روی صحنه آمدن سردار محمد داوددر سال 1953 به عوض سردار شاه محمود خان به صفت صدر اعظم افغانستان ،موضوع مراجعه به ایالات متحده بخاطر بر قراری مناسبات دوستی و دریافت کمک های مالی و تسلحاتی از آن،از طرف او نیز مطرح  گردید.
این تمایل محمد داود خان قبل بر اینکه به نتیجه برسد در سال 1953،ایالات متحده ،توزیع کمک های نظامی به پاکستان را وعده داد.سردار محمد داود ،در بیانیه ایکه در این مورد ایراد کرد،کمک مذکور را برای افغانستان مخاطره آمیز تلقی نمود و تقاضا به عمل آورد تا کشور مذکور برای افغانستان نیز کمک بالمثل نماید.ولی جانب امریکا باز هم موضوع اختلافات سرحدی افغانستان با پاکستان را اساس قرار داده،و از پذیرش تقاضای داودخان سرباز زد.در حالی که تلاشهای داود خان بخاطر کسب رضایت ایالات متحده در قسمت تامین روابط دوستانه میان طرفین و بدست آوردن کمک های مالی و تسلیحاتی از کشور مذکور نتیجه مطلوبی بجا نمی گذاشت،در سال 1954 ریچارد نیکسون معاون ریاست جمهوری ایالات متحده به کابل سفر کرد.جانب افغانی با گرمی بی شایبه از آن استقبال و احتیاجات اقتصادی و نظامی کشور خویش در آن برهه زمانی را برای وی تشرح داد.ولی،همینکه نیکسون به کشور خود برگشت از سفر خویش به افغانستان،گزارش منفی ارائه داد و تقاضای افغانستان در مورد بدست آوردن کمک اقتصادی و نظامی از ایالات متحده را تائید نکردو نتیجه سفر وی به افغانستان در حدود امداد تخنیکی و یک مقدار پول جهت براه افتاد کار پروژه وادی هلمند از جانب امریکا،خلاصه شد.24
3- اتحادیه سیاتو که ایالات متحده امریکا نیز عضو آن بود،در اجلاس سال 1956خویش ،خط دیورند را به صفت مرز قبول شده بین المللی بین پاکستان و افغانستان به رسمیت شناخت.و پشتیبانی خویش از پاکستان را در برابر ادعای افغانستان اعلان داشت . 25
اين درحالی بود که قبل براين نيزتوقعات امان الله شاه، نادر خان وسردار هاشم جهت برقراری مناسبات دوستی ميان افغانستان و ايالات متحده به شرحی که می آيد، جواب مثبت نيافته بود:
الف - امان الله خان،سه سال بعدترازنشستن برايکه قدرت ،هيأتی راتحت رياست محمد ولی خان بدخشی به امريکا فرستاد،تابخاطرايجادروابط دوستی و همکاری متقابل ميان افغانستان وکشورمذکور، با مقامات آن به مذاکره بپردازد. محمد ولی خان پس از ورود به ايالات متحده در ماه جولای سال 1922، طی ملاقاتی که با « هاردينگ » رئيس جمهور وقت اين کشورانجام داد، نامه شاه امان الله رابرای وی تقدیم وپيرامون تقاضا های امان الله خان از زعامت امريکاصحبت کرد.ولی؛ رئيس جمهور هاردينگ  تنها ازکشته شدن پدرشاه تأثر نشان دادو نشستن امان الله خان بجای اورا تبريک گفت. اضافه از این پیشرفتی درکارفرستاد شاه جوان افغان صورت نه گرفت .26
ب - پس ازبی توجهی« هاردينگ » جهت تأمين مناسبات دوستی بادولت امان الله شاه، وکم لطفی نمایندگان ايالات متحده دربرابر توقع نادر شاه دراين زمينه، کا نگرس کشور مذکور در سال 1930 برحکومت فشــارآورد، تــاپيرامون ايجادمناسبات دوستانه وديپلوماتيک با افغانستان، تصميم جدی بگيرد. «والاش سميت مواری» رئيس شعبة امور شرق نزديک دربرابر فشار کانگرس باارائه دلايل ذيل به رد تقاضای آن پرداخت:
1- اگرچه بدون شک وشبهه افــغانستان يـک کشور آزادومتعصب است. در جهان امروز يک مملکت جنگجو و پرخاشگر بشمارميردو.درآنجا تا اکنون هيچ نوع حقوق سرحدی وحمايت برای اتباع خارجی تثبيت نيافته است، خارجی هايي که درافغانستان به چنگ قانون گرفتارميشوند، برآنها قانون اسلامی که بسيارضيق است، تطبيق می گردد. قانون اسلامی ازاصول عيسويت فرق دارد، که برای مسلمانان اجازه مي ـدهد، تــادرهــرمحــکمة که خواســته باشند، محاکمه شوند.حق محاکمه شدن وانتخاب محکمه برای شخص داده می شود.
2- درسال 1925يک شــخــص ايتــالوی مسمــی به «پيپرنو» يک افغان رابرای مدافعه ازخودبه قتل رسانيد،در يک محکمة شريعت اسلامی کشانيده شده و محکوم به مرگ گرديد. محکمه زمينه رامساعد ساخت که اورابدست وارث مقتول برای رسيدن به کيفر اعمالش بسپارند وبه اين شکل قصاص راآنها مناسب ميدانستند،بعدازآن «موسولينی» برای افغانستان اخطار دادو برای پشتيبانی ازاخطار خود به ضبط کردن دارايی افغانستان که در بانک ايتاليا برای خريد سامان انتقال داده شده بود، اقدام کرد. تا آنکه حکومت افغانستان به گرفتن خونبها ورثة مقتول راراضی ساخت. «پيپرنو» آزاد شد و برای اواجازه باز گشت به وطن داده شد. مگر توسط هجوم مردم متعصب جهت انتقام گيری به دار آويخه شد.
3- بريتانيا که به شرايط افغانستان آشنايی کامل داشت. مجبورشد تابرای چندين سال به صورت قطع برای سفيد پوستان برتانوی اجازة داخل شدن به افغانستان را ندهد.
4- بعدازانقلاب سال 1928 افغانستان،طيارات برتانيه درتخلية افغانستان ازموجوديت جمع اتباع خارجی موفق گرديد تاآنهارااز کابل به هندوستان نقل دهد، البته به استثنای شورويان که آنها نخواستند ترک افغانستان گويند. در جملة خارجيان دونفرامريــکايي هــم شامل بــودند،بـدون کمک برتانيا مشکل بود تا اينهمه اتباع خارجی در اثــنای انقلاب ازافغانستان جــان به سلامت می بردند.
5-درافغانستان هيچگونه بانکی وجودنداردو سيستم کريــدت موجــودنيست،تادية معاشات توسط وزارت داخله صورت ميگيرد و کاروان طلا و نقره درخارج ازکشور فرستاده ميشود،اين کاروان گاه توســط مــردم وحــشی قـبايل برده ميشودوغارت ميگردد.27
ج- دراين جريان، قونسل امريکا مقيم کراچی در سال 1930 واردافغانستان شدوبانادر خان پادشاه کشورملاقات طولانی انجام داد.بعداً، اودرپارلمان افغانستان بيانيه داد. سخنگوی پارلمان در جواب به اظهارات قونسل گفت:
«امريکايی ها هميشه سخنان پُر لطف و مهربانانه وخــوب راجع بـه افغانستان ميــگويندامابرخلاف نظريات خوب ايشان در بارة افغانستان، باز هم آنرا بحيث يک کشور دوست نمی شناسند.»28
د- بعداً، درسال 1935 «ايخ هونی بروک» رئيس هيأت سفارت امريکادر تهران، وارد کابل شد. و اعتبارنامه های سياسيون موظف دولت خويش در هنــدوستان رابـه حيــث نمـايندگان آن دولت در افغانستان به مرجع مربوط تقديم کرد. مراجع افغانی بااستفاده ازفرصت، باز هم تقاضا کردند تاايالات متحدة امريکادرايجاد پروژة تيل سرمايه گذاری کرده و همچنان به تأسيس سفارت امريکا در کابل موافقه کند.
  دولت افغانستان علاوه بر تقديم چنين پيشنهادی برای «هونی بروک» مطالب ذيل را نيز جهت اظهار علاقمندی صميمانة خويش بخاطر اساس يابی دوستی افغانستان باامريکا ابرازداشت: «نظر به دلايل روشن مانميتوانيم به برتانيا همچو امتيازی را بدهيم ونظر به عين دلايل به روسيه هم نميتوان امتياز استخراج پطرول را نه برتانياوروسيه طرفدارآن است تا همچو امتيازی به جاپان بدهيم. فرانسه به تيل دلچسپی نداردوازآنجا که بعضی قدرتهای دوست ازدادن اين امتياز به آلمان مخالفت دارند. ما نميتوانيم به پاس دوستی کاررابه ملت آن کشور بسپاريم.»
ما بنابرآن به طرف کشورشما به نظر آرزومندی می بينيم تامنابع پطرول رااستخراج نمائيدامابدون تاسيــس سفــارت دايمی امريکادرکــابل مااحساس ميمائيم ازتماسهای ديپلوماتيکی محروم خواهيم ماند که شايد برای طرفين بسيار مفيد باشد، تا همچو امتياز مهم به کشور سرمايه داری امريکا منظور گرددو تفويض شود. 29
 
ولی؛ جانب امريکا به نسبت خرابی وضع جهانی در آن مقطع تاريخی که مقدمات جنگ دوم جهانی چيده مي شد،پيشنهادات طــرف افغانستان راپــذيرفته نتوانست.
   این کم لطفی ایالات متحده در برابر توقعات امامداران افغانی،سبب شد تاسیاست این کشور در مسیر دوستی با اتحاد شوروی جهت یابد.
روسها که در دوره های صدارت شاه محمودخان و سردار محمد داودخان تلاشهای سیاسی ایشان جهت بدست آوردن اعتماد ایالات متحده و ناکامی آنان در این زمینه را زیر نظر داشتند.تصمیم گرفتند تا دست دوستی به جانب افغانستان را دراز دارند.به این اساس نیکلای خروسچوف رهبری اتحاد شوروی در ماه دسمبر سال 1955 به کابل سفر کرد  و دولت شوروی در اولین مرحله به مقدار سه ونیم میلون دالر بخاطر ساختن گدام غله و کار خانه نان پزی به دولت افغانستان کمک کرد.و پیشبرد کار قیرریزی سرکهای شهر کابل را بدوش گرفت.30
از آن به بعد،کمکهای این کشور به افغانستان در عرصه های مختلف جاری نگهداشته شد.
رهبری اتحاد شوروی،بااستفاده از حساسیت داودخان در برابر ایالات متحده و کشور پاکستان،وضع را به گونه ای عیار ساخت که داودخان موضوع پشتونستان را با جدیت هر چه بیشتر دامن بزند.این بخاطری بود که روسها پس از مسلط گردیدن ایالات متحده بر اوضاع سیاسی منطقه و برقراری دوستی باکشور ایران،زمینه دستیابی خویش بر خلیج فارس از طریق ایران را از دست داده بودند.بنابراین می خواستند تا به اساس کار در میان قبایل پشتون و بلوچ در آن طرف خط دیورند و تحریک زمامداران افغانی جهت مساعدت به آنها بخاطر بدست آوردن آزادی شان از زیر تسلط دولت پاکستان ،راه بندر کراچی را جهت ورود خود با آبهای گرم باز کند.تاتوانسته باشند به هدفی که از طریق ایران به آن دست نیافتند،از طریق افغانستان آن را بدست بیاورند.و این هدف هنگامی بر آورده می گردید که کشور افغانستان بر پافشاری خویش بر غیر مشروع جلوه دادن خط دیورند بافزاید.جدیت حکومت افغانی در پیگری این مسئاله به حدی بود که به مرور زمان احساسات مردم نیز در رابطه به رسمیت شناخته نشدن این خط مرزی تحریک گردیده و موضوع مذکور حیثیت ننگ وناموس برای مردم افغانستان را بخود گرفت.ازاین رو معضله خط دیورند تا امروز در دستور سیاست خارجی حکومت افغانی قرار داشته و راه حل نمی یابد.
 
 
پاورقی ها
1- بلگرامی- حسن،افغانستان و هند برتانوی- ترجمه عبدالوهاب فنایی
2- امیر عبدالرحمن – تاج التواریخ
3- کاتب هزاره-فیض محمد- سراج التواریخ-جلد اول و دوم- صفحه 192
4- غبار- میر غلام محمد – افغانستان در مسیر تاریخ
5- هوشنگ - عبدالرضا- تاریخ روابط خارجی ایران
6- غبار- میر غلام محمد – افغانستان در مسیر تاریخ- صفحه 611
7- همان
8- امر عبدالرمحمن- تاج التواریخ
9-امیر عبدالرحمن – تاج التواریخ
10- فرهنگ- میرمحمد صدیق – افغانستان در پنج قرن اخیر صفحه 450
11- همان کتاب - صفحه 451
12- همان – صفحه - 455
13- لودویک- آدمک- روابط خارجی افغانستان در نیمه قرن- ترجمه پوهاند محمد فاضل صاحب زاده
14- فرهنگ- میر محمد صدیق- افغانستان در پنچ قرن اخیر صفحه 509
15- همان- صفحه 509
 16- همان- صفحات 511، 512، 513
17- همان – صفحه 517
18- حسین هیکل- ایران روایتی که ناگفته ماند
19- همان
21- همان
22- همان
23- فرهنگ- میر محمد صدیق- افغانستان در پنچ قرن اخیر- باب سیزدهم،صفحه671
24- همان – صفحه682
25- همان – صفحه691
26- همان - صفحه521
27- آدمک- لودویک- روابط خارجی افغانستان در نیمه قرن 20- ترجمه پوهاند محمدفاضل ساحب زاده.
28- همان
29- همان
30- همان
31- فرهنگ- میر محمد صدیق- افغانستان در پنج قرن اخیر- صفحه 682

اسدالله ولوالجیاسدالله ولوالجی

Facebook

Twitter