وارد شدن
مرام مجما را تقویت انکشاف جامعه مدنی متنوع، کثرت گرا، جامع و متحد تشکیل میدهد.

جامعه مدنی چیست؟

جامعهء مدني فرهنگ سازش براي توافق است، اين جامعه قانونمند رابطهء حكومت با مردم و روابط افراد با حكومت را تنظيم ميكند.

ارزیابی

ویب سایت جدید مجما را چگونه ارزیابی میکنید؟

عالی - 60.9%
خوب - 26.1%
متوسط - 4.3%
ویب سایت قبلی بهتر بود - 8.7%

Total votes: 23

اشتراک

برای دریافت مجله جامعه مدنی اشتراک نمائید!
captcha

ساحات تحت پوشش

تعداد بازدیدها

امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
مجموع
796
724
4845
2688263
14063
18901
2698944


شاید شعر سیاسی آن گاه پدید آمد که شعر در برابر سیاست ایستاد و فریاد زد که: "من ترا نمی پذیرم".
نپذیرفتن سیاست، خو سیاست دیگر است، حتی بحث در رابطه به پیوند شعر و سیاست، خود یک موضوع سیاسی است.
آریافر راوی چنان رویدادهایی است که مانند دریایی از خون و آتش از گام گام سرزمین او گذشته است. رویداد هایی که در هر گام جز بدبختی، ویرانی و تاراج چیزدیگری بر جای نگذاشته است. شعر او با یک چنین رویدادهایی پیوند دارد. اما این پیوند یک پیوند ذهنی و درونی است. تجربه هایی است که او، آن را با تمام هستی خود حس کرده است. در یک چنین شعر های او می توان پیوند راستین و صمیمانه یی را در میان شعر و واقعیت زنده گی احساس کرد.
گزینهء شعری "در این خاموشی" هر چند نامی دارد عاشقانه که در آن نوعی فضای رومانتیک حس می شود ؛ ولی با این حال آریافر در بیشترینه شعرهای این دفتر بینش و آگاهی گستردهء اجتماعی – سیاسی از خود نشان می دهد. زیبایی، انسان، عشق، آزادی،  و مقابله با دروغ و سلطه جویی درونمایهء شعر های او را می سازند.
البته جلوه های طبیعت نیز در شعر او بازتاب زیبا و چشمگیری دارد، اما او طبیعت را برای طبیعت توصیف نمی کند؛ بلکه از عناصر آن و جلوه های آن، استفاده می کند و آنها را در جهت بیان رویداد های اجتماعی به کار می گیرد. مثلاً خزان در شعر او فصل بر گریزان نیست، بلکه خزان در شعر او خزان جامعه و مردم است.
از این جهت مفاهیم و تصاویر در شعر او بیشترینه حسی اند تا انتزاعی. گاهی هم بینش شاعرانهء او با نوعی عصیان و پر خاش روشنفکرانه در هم می آمیزد و به شعر ها نوع روح و زبان حماسی می دهد.
اساساً زبان شعری او در شعرهای سیاسی استوار تر، بیراسته تر، پویاتر و انگیزاننده تر از شعر های تغزلی اوست. آریافر در شعر های سیاسی اش شاعر صمیمی تر نسبت به شعر های تغزلی اش است.
البته موضوع پیوند شعر و سیاست هنوز یکی از بحث های جدی در شعر معاصر ماست. شماری با حضور هر گونه بینش سیاسی در شعر مخالف اند و باور دارند که این امر سبب می شود تا شعر با شعار در آمیزد و آمیزش شعار با شعر می تواند در برابر امر جاودانه گی شعر نشانه بزرگ پرسشی بگذارد. اساساً پرسش این جاست که در جامعهء مانند افغانستان آیا شاعری که به درجه یی از شعور و شناخت اجتماعی رسیده است می تواند خود را یکی و یک بار از بیان استبداد سیاسی بیرون بکشد و بر روی هر گونه بیدادی بخندد!
بزرگترین شاعران جهان در نهایت شاعران سیاسی بوده اند. مگر سیاست خود یکی از هزاران تجربهء انسانی نیست؟ پس در این صورت آیا سیاست این حق را ندارد که به مانند هزاران تجربهء دیگر انسانی وارد پدیدهء هنر و از آن شمار شعر شود!
بدون تردید گسترده گی موضوع شعر وابسته به گسترده گی تجربه های شاعر است. شعر همانقدر که با تجربه های گستردهء اجتماعی و سیاسی شاعر سرو کار دارد به همان اندازه تجربه های خصوصی و من فردی او را نیز در خود جای می دهد. نفی تجربه های شاعر در شعر به مفهووم نفی موضوع شعر است. آن شمار شاعرانی که تلاش می کنند تا از بیان تجربه های فردی و من خودی دوری جویند در حقیقت بخشی از موضوع شعر را از میان برداشته اند.
شعر اساساً برخاسته از تجربهء خصوصی شاعراست، اما حوزهء تجربه های خصوصی یک شاعر می تواند بسیار گسترده باشد. این حوزه میتواند در بر گیرندهء تجربه های شاعر در تمام زمینه های زنده گی باشد. این حوزه می تواند نخستین تجربه های عاشقانهء شاعر را که یک امر بسیار فردی است تا تجربه های بغرنج اجتماعی و سیاسی او در بر گیرد.
در سالهای پسین به همان پیمانه که شماری از شاعران خود را از بیان تجربه های عاشقانه و نهایتاً سرایش شعر تغزلی کنار کشیده و عمدتاً به شعر سیاسی و اجتماعی روی آوردند، به همان پیمانه، شمار دیگری نخواسته اند تا سیاست و تجربه های سیاسی به سر زمین شعر های آنها راه پیدا کند. آن گونه که گفته شد در هر دو جهت بخشی از موضوع شعر از میان برداشته شده است.
تا جایی که می پندارم آریافر در این گزینه به بیان تجربه های گوناگون زنده گی خود پرداخته است. شاعرانی که شعر شان برخاسته از تجربه های خود آنهاست، در حقیقت می خواهند خود را بیان کنند. روابط ذهنی و جهان درونی خود را بیان کنند. شاعرانی اند که جهان را، عشق را و زنده گی را از چشم انداز خود دیده و درک کرده اند نه از پنجرهء گشوده، شعر شاعران دیگر. تنوع شعر اساساً به همین تنوع دیدگاه و تنوع چگونگی بیان بر می گردد. اگر همه شاعران همسان شعر می گفتند دیگر نیازی به این همه شاعر نبود.
اگر گفتهء ارسطو را بپذریم که شاعران سه مرحله از حقیقت به دور اند بدون شک این گفته می تواند بیان دقیقی از چگونه گی آفرینش های شعری شاعرانی باشد که کار شان پیوسته تقلید در تقلید بوده است. تقلید آفرینش نیست. تقلید نقطهء مقابل آفرینش است، در حالی که شاعری آفرینش است و چنین است که آنها را شاگردان خداوند خوانده اند.
چنین است که حکیم نظامی گنجه یی شاعری را سایه ای از پیغمبری می داند و شاعران را بلبلان عرش می خواند:
 
بلبل عرش اند سخن پروران
باز چه مانند به آن دیگران
ز آتش فکرت چو پریشان شوند
با ملک از جملهء خویشان شوند
پردهء رازی که سخن پروریست
سایه یی از سایهء پیغمبریست.
هر چند آریافر در این گزینهء شعری با من درونی خود نیز سردچار است، ول ذهنیت شاعرانهء او بیشتر، ذهنیت سیاسی – اجتماعی است. و چنین ذهنیتی حتی عاشقانه های او را نیز با مسایل سایسی – اجتماعی در می آمیزد. تغزل او نیز با مسایل سیاسی – اجتماعی  آمیخته است.
البته در سالهای پسین این تنها آریافر نیست که تغزل را با مسایل اجتماعی – سیاسی در هم آمیخته، بلکه شمار زیادی از شاعران پیشگام افغانستان نیز چنین کرده اند. به عبارت دقیقتر در این سالها رویداد های خونین سایسی – اجتماعی چنان دردناک و گسترده  اند که کمتر شاعری توانسته است تا تنها برمدار من فردی خوش بچرخد. هر چند این امر صدمهء سنگینس بر شعر تغزلی در این سالها وارد کرده است، با این حال شاعران مطرح در این سالها همانهایی اند که شعر شان بیشتر بار اجتماعی – سیاسی دارد.
آریافر در شعر های سیاسی خویش در این گزینه و گزینهء نخستین، عمدتاً به بیان وضعیتی می پردازد که آن را تجربه کرده است. و بدینگونه شعر های او مهر زمان خویش را بر جبین دارند، زمان در شعر های او زمان به مفهوم مشخص است، نه زمان به مفهوم مجرد آن. چنین است که خیال و اندیشهء خواننده را بر می کند و در متن آن وضعیت قرار می دهد. در متن آن وضعیت خواننده سیمای مردم را می بیند و چهرهء دشمن را. چهرء آنانی را که بر دهکده های سوخته طبل می کوبند؟ در بعد دیگر زبان شعر او زبانیست بر انگیزنده، که خواننده را به نوعی هیجان وا می دارد و ذهن او را با وضعیت پیوند می زند.
چنین است که پایان بند شعر های آریافر را بیشتر امید و پیروزی تشکیل می دهد. گویی شاعر خواننده را کنار پنجره یی رو به سوی امید ها و پیروزیها فرا می خواند تا سیمای شکوهمند آینده را تماشا کند.
بر بنیاد یک چنین ویژه گیهایی میتوان گفت که این گونه شعر های آریافر شعر های مقاومت یا پایداری روز گار ماست. هر چند شماری شعر مقاومت در کشور را با شکست شورویها پایان یافته تلقی کرده اند، اما واقعیت همین است که در ادبیات افغانستان شعر مقاومت کماکان ادامه دارد و چنان رودخانه ای همیشه جاری ادامه خواهد داشت.
شعر مقاومت همان مشعلی مقدسی است که پیوسته آن را نسلی به نسل دیگری چنان مرده ریگ نیاکان تسلیم می دهد.
در پایان باید به این نکته اشاره کنم که کاربرد واژهء برانگیزنده در مورد زبان شعرهای سیاسی آریافر نباید چنین پنداری را به میان آورد که زبان شعری او در حد کمال زیباییست. بدون تردید زبان شعر های آریافر، زیبایی های معین خود را دارد. ظاهراً پنداشته می شود که او زبان شعری شاملو را الگوی خویش قرار داده است و یا هم سایهء سنگین این زبان در شعر های او دیده می شود. با این حال آریافر تا رسیدن به یک زبان فشرده، پیراسته و آهنگین نیاز به کار های بیشتر و زمان بیشتر دارد.
هنوز زبان شعری او به فشرده گی کامل نرسیده است. واژ گانی را در شعر در میآبی که ظاهراً وظیفه یی ندارند و آنگاه که چنین واژه هایی را از شعر بر می داری، شعر فشرده گی بیشتر حاصل می کند.
به همینگونه، گاهی در شعرهای آریافر با سطر های اضافی نیز بر می خوری که اگر از شعر برداشته شوند، نه تنها صدمه ای بر شعر نمی رسد، بلکه تصاویر به گونهء بر جسته تر و زیبا تر متجلی می شوند.
زبان در شعر و آن هم در شعر سپید بخش بسیار مهم و اساسی است. اگر زبان شعر از فشرده گی لازم بر خوردار نباشد، شاعر نمی تواند شعر تصویری ارایه کند. برای آن که تصویر در شعر بر زمینهء زبان فشرده شکل می گیرد.
کابل – سرطان 1386

پرتو نادریپرتو نادری
نویسنده: پرتو نادری

پرتو نادري فرزند عبدالقيوم پرتو  به سال   1331 خورشيدي  برابر با (1953) در دهکده ء  به نام جر شاه بابا در ولسوالي  کشم ولايت بدخشان   ديده به جهان گشود .
اودوره ء ابتدايي و  ميانه  را در زادگاه خود تمام کرد ، بعداً به کابل آمد و دورهء ليسه را در  دارالمعلمين اساسي  کابل با نمرات بلند  به پايان آورد.
 چنان که او توانست امتياز اشتراک در  امتحان ورودي دانشگاه را به دست آورد . چنین بود که  به سال   1350 خورشيدي  به دانشکده ء ساينس  دانشگاه  کابل راه يافت و به سال 1354 از رشته ء زيست شناسي ( بيو لوژي) اين فاکولته دانشنامه ء ليسانس به دست آورد .... ادامه


Facebook

Twitter